آشنایی با کانون | نشریه | مواضع و بیانیه ها | درخواست عضویت | ارتباط با ما

ماهنامه بشریت شماره 91

 

اسخن سردبیر

نگین پوردلیر

درتابستان 1367 چه گذشت؟

  

 در نخستين ساعات روز جمعه 28 تيرماه 1367 حصارهاي آهنيني بر گرد زندان‌هاي اصلي در سرتاسر ايران كشيده شد. درون زندان ها تلفن‌ها قطع شد. تلويزيون‌ها را از برق كشيدند و از توزيع نامه‌ها، روزنامه‌ها و بسته‌هاي دارويي خودداري ورزيدند.

ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانيان را از حول و حوش زندان‌ها پراكنده ساختند. به زندانيان دستور داده شد كه در سلول‌هاي خود باقي بمانند و از صحبت با نگهبانان و كارگران افغاني خودداري كنند. رفت‌وآمد به مكان‌هاي عمومي، مانند درمانگاه‌ها، كارگاه‌ها، قرائت‌خانه‌ها، تالارهاي تدريس و حياط‌ها ممنوع شد.

از آن‌جايي كه زندان‌بانان هر كدام مأمور مهاركردن دسته‌هاي مشابهي از زندانيان بوده‌اند، اين امر سبب گرديد كه زندانيان سياسي از غيرسياسي، چپي‌ها از مجاهدين، سلطنت‌طلبان از غيرسلطنت‌طلبان، «توابين» (زندانياني كه توبه كرده و به‌صورت خبرچينان دستگاه درآمده بودند) از غيرتوابين، مردان از زنان، كساني كه به زندان‌هاي طولاني محكوم شده، از آن‌هايي كه محكوميت كوتاه‌مدّت يافته بودند، كساني كه تازه محكوم‌شده، از آن‌ها كه مدّت ‌ها قبل دوره‌ي محكوميت خود را گذرانده بودند، جدا شدند..

براي شدّت‌بخشيدن هرچه بيش‌تر به اين حالت انزوا، دادگاه‌ها بدون اعلام قبلي، جلسات خود را تعطيل كردند تا راه كسب هرگونه خبري بر روي بستگاه زندانيان سد شود. اينان با حالتي وحشت‌زده براي توسل به آيت‌الله منتظري به قم هجوم بردند.

منتظري با آن‌كه هم‌چنان در مقام جانشيني برگزيده‌ي خميني باقي بود، اما به ‌تأكيد بر لزوم يك رفتار انساني اسلامي با زندانيان سياسي شهرت داشت. بدين‌گونه بود كه يك اقدام بي‌سابقه‌ خشونت‌آميز، هم از نظر شكل و هم محتوا، در ايران امروز آغاز شد كه شدّت و دامنه‌ي آن حتا از اعدام‌هاي جمعي بين سال‌هاي 1357ـ1360  نيز به‌مراتب فراتر رفت. درست قبل از آغاز شدّت عمل در زندان‌ها، فرمان مخفيانه‌اي از طرف خميني صادر شد كه اين فرمان يك فتواي رسمي بود و طي آن به يك كميسيون ويژه اختيار داده شد كه اعضاي سازمان مجاهدين خلق را به‌عنوان «محارب» و افراد وابسته به سازمان‌هاي چپ را به‌عنوان «مرتد» اعدام كند.

در كميسيون تهران كه اعضاي آن به 16 نفر مي‌رسيدند، نمايندگاني از جانب شخص امام، رييس‌جمهور، دادستان كل دادگاه‌هاي انقلاب، وزارت‌خانه‌هاي دادگستري و اطلاعات و هم‌چنين اداره‌هاي دو زندان اصلي ويژه‌ي زندانيان سياسي، يعني اوين و گوهردشت، عضويت داشتند.آيت‌الله اشراقي، رييس اين كميسيون، دو دست‌يار مخصوص داشت كه يكي حجت‌الاسلام نيّري و ديگري حجت‌الاسلام مبشّري بود. در جريان پنج ماه بعدي، اعضاي اين كميسيون با هليكوپتر بين زندان‌هاي اوين و گوهر دشت در رفت‌وآمد بودند و به همين سبب نام آن به «كميسيون هوابرد مرگ» شهرت پيدا كرد. كميسيون‌هاي مشابهي نيز در شهرستان‌ها تشكيل يافت.

كميسيون تهران كار خود را با مجاهدين و توابين در ميان آن‌ها آغاز كرد. ابتدا به آن‌ها اطمينان دادند كه محاكمه‌اي در كار نيست، بلكه اين جرياني است كه به‌منظور اعلام عفو عمومي و جداكردن مسلمانان از غيرمسلمانان صورت مي‌گيرد.

پس از اين جلب‌اطمينان، از افراد خواسته شد تا نام سازماني را كه قبلاً به آن وابسته بودند، اعلام دارند.

اگر آن‌ها در پاسخ مي‌گفتند «مجاهدين»، بازجويي پايان مي‌گرفت، اما اگر اعلام مي‌كردند منافقين ادامه مي‌يافت. سؤال‌هاي بعدي كميسيون از گروه دوم به شرح زير بود

«آيا حاضريد رفقاي سابق خود را تقبيح كنيد؟

آيا حاضريد اين‌كار را جلوي دوربين (تلويزيون) انجام دهيد؟

آيا حاضريد به ما در به‌دام‌انداختن رفقاي خود كمك كنيد؟

آيا حاضريد نام كساني را كه پنهاني به سازمان‌ سمپاتي دارند، فاش كنيد؟

آيا حاضريد به جبهه‌ي جنگ ايران و عراق برويد و از ميان ميدان‌هاي مين‌گذاري‌شده‌ دشمن عبور كنيد؟

در گوهردشت، زندانيان مي‌توانستند چهره‌ي بازجويان را ببينند، ولي در اوين آن‌ها را با چشم بسته به بازجويي مي‌بردند.

كساني كه پاسخ‌هاي نامساعد مي دادند، يا حاضر به زبان‌آوردن «منافقين نبودند»، بي‌درنگ به اتاق ويژه‌اي هدايت مي‌شدند. در آن‌جا انگشترها و عينك‌هاشان ضبط و به آن‌ها گفته مي‌شد كه وصيت‌نامه‌ي نهايي خود را بنويسيد.

آن‌گاه آن‌ها را به‌سوي چوبه‌هاي دار كه پنهاني، هم در تالار سخنراني گوهردشت و هم در حسينيه‌ي اوين برپا شده بودند، مي‌بردند و در گروه‌هاي شش نفري به دار مي‌آويختند.

پس از گذشت چند روز، مأموران اعدام كه بيش از حد خسته شده بودند، تقاضا كردند كه محكومين تيرباران شوند، ولي با اين تقاضا، به اين عنوان كه: طبق حكم شرع مرتدين و دشمنان خدا بايد حلق‌آويز شوند، مخالفت به‌عمل آمد.

البته اين بهانه‌اي بيش نبود، چون طي يك دهه، محكومين به «فسادفي‌الارض» به‌وسيله‌ي جوخه‌هاي آتش اعدام شده بودند.دليل اصلي استفاده از طناب، حفظ سكوت و پنهان‌كاري كامل، هم در قبال دنياي خارج و هم در برابر بخش‌هاي ديگر همان زندان بود. به چپ‌گرايان گفته شد كه مجاهدين به زندان‌هاي ديگر انتقال يافته‌اند.

پس از پنجم شهريورماه ، كميسيون، توجّه خود را به چپ‌گرايان متمركز ساخت. كميسيون ضمن دادن اطمينان به اين‌كه فقط مي‌خواهد مسلماناني را كه به فرايض ديني خود عمل مي‌كنند، از كساني كه اين فرايض را به‌جاي نمي‌آورند، جدا كند، از آن‌ها خواست كه به اين پرسش‌ها پاسخ گويند.

«آيا شما مسلمانيد؟

آيا به خدا اعتقاد داريد؟

آيا به بهشت و جهنم معتقد هستيد؟

آيا محمد را به‌عنوان خاتم انبياء قبول داريد؟

آيا در ماه رمضان روزه مي‌گيريد؟

آيا قرآن مي‌خوانيد؟

آيا ترجيح مي‌دهيد با يك مسلمان هم‌بند شويد و يا يك غيرمسلمان؟

آيا حاضريد زير ورقه‌اي را داير بر اين‌كه به خدا، به پيغمبر، به قرآن و به روز رستاخيز ايمان داريد، امضاء كنيد؟

آيا در خانواده‌اي بزرگ شده‌ايد كه پدر در آن نماز مي‌خواند، روزه مي‌گرفت و قرآن مي‌خواند؟

تعداد كساني كه به معناي مرگ‌ بار اين سؤال پي بردند، بسيار اندك بود.

كميسيون به همان شيوه‌ي مأموران تفتيش عقايد قرون وسطي، مشغول طرح سؤال‌هاي به‌ دام‌اندازي، به‌ ويژه براي دانشجويان دانشگاه بود كه با موشكافي‌هاي فقهي آشنايي نداشتند.

اين يك تفتيش عقايد به‌ معناي كامل كلمه بود. تفتيشي كه منظور از آن، پي‌بردن به ايمان مذهبي افراد بود، نه وابستگي‌هاي سياسي و سازماني آن‌ها. مسايلي مانند،خيانت، تروريست و ارتباط با امپرياليسم كه در كانون توجّه دادگاه‌هاي قبلي قرار داشت.

اين بازجويي‌ها كه به مدّت سه ماه ادامه يافت، در اوين و گوهردشت در تالار اصلي دادگاه صورت گرفت. بخشي از بازجويي‌ها حالت شفاهي داشت و بخش ديگر به‌ شكل پرسش ‌نامه‌هاي ماشين‌ شده انجام پذيرفت. بعضي از زندانيان مي‌توانستند بازجويان خود را ببينند، ولي ديگران در پشت پاراوان‌هاي بلند پنهان شده بودند.

كساني كه جواب‌هاشان پذيرفتني بود، به‌ سوي راست تالار دادگاه و آن‌ها كه پاسخ‌هاشان غيرقابل ‌قبول بود، به سمت چپ تالار هدايت مي‌شدند.

دسته‌ي نخست را به بندهاي خود باز مي‌گرداندند و به آن‌ها دستور نمازخواندن مي‌دادند ، اگر زنداني از خواندن يك نوبت نماز خودداري مي‌كرد ، از بابت آن ده ضربه‌ي تازيانه به او مي‌نواختند و مجازات كسي كه در روز از به‌جا آوردن هر پنج نوبت نماز خودداري مي‌ورزيد ، پنجاه ضربه‌ي شلاق بود.

آن‌هايي كه نتوانسته بودند با موفقيّت به پرسش‌ها پاسخ گويند و مردود شناخته شده بودند، بعد از يك وقفه‌ي كوتاه براي تحويل مايملك مختصر و نوشتن آخرين وصاياي خود به‌ سوي چوبه‌هاي دار برده مي‌شدند. بعضي از آن‌ها به‌ گفته‌ي خود توانستند جان سالم به ‌در ببرند، چون در ازدحامي كه به ‌وجود آمده بود، اشتباهاً به ‌سمت دري كه نمي‌بايست هدايت شدند. جان ‌به‌ دربردگان به ‌ياد مي‌آورند كه چه‌ گونه صحبت مربوط به نوشتن آخرين وصيت‌نامه را شوخي مي‌پنداشتند، چون نمي‌توانستند تصوّر كنند كه چنان پرسش‌هايي ممكن است سرنوشت مرگ و زندگي يك نفر را تعيين كند.

رفتاري كه با زنان صورت گرفت، تا اندازه‌ي پيچيده‌ تر بود. در حالي‌كه زنان مجاهد به ‌عنوان «محارب خدا» به‌ دار آويخته شدند، به زن‌هاي متعلق به سازمان‌هاي چپ، حتا اگر در خانواده‌هاي مذهبي هم پرورش يافته بودند، فرصت ديگري ارزاني شد، چون آن‌ها به‌طور كامل مسؤول اعمال خود شناخته نمي‌شدند. زن ‌بودن در جمهوري اسلامي براي خود امتيازاتي دارد! آن‌ها در قبال هر نوبت نمازي كه نخوانده بودند، پنج ضربه شلاق تغزير مي‌شدند.

بعد از مدتي، بسياري از آن‌ها پذيرفتند كه نماز بخوانند. يكي از آن‌ها سال‌ها بعد اعتراف كرد كه هرگاه خود را در حال نماز و به آن وسيله خيانت به شخصيت خويش را ياد مي‌آورد، دچار كابوس مي‌شود. برخي از زنان دست به اعتصاب غذا زدند و حتا از نوشيدن آب خودداري ورزيدند. يكي از آن‌ها بعد از 22 روز اعتصاب غذا و تحمل 550 ضربه‌ي شلاق، درگذشت.

مقامات زندان براي او به‌عنوان خودكشي گواهي مرگ صادر كردند، چون در هر حال او بود كه تصميم مربوط به خودداري از گزاردن نماز را اتخاذ كرده بود.البته خودكشي‌هاي واقعي نيز اتفاق افتاد. بعضي از زندانيان متوجه شدند كه مسؤولان زندان عمداً تعدادي تيغ در دسترس آن‌ها قرار داده‌اند كه خودكشي را تسهيل كند.

به خويشاوندان قربانيان تا بعد از تاريخ چهارم آذرماه، هيچ اطلاعي درباره‌ي اعدام آن‌ها داده نشد. بعضي از آن‌ها با تلفن، به كميته‌ها و معدودي نيز به خود زندان اوين، احضار شدند تا اثاثيه‌ي شخصي و يا آخرين وصيت‌نامه‌هاي اعدام‌شدگان را در مواردي كه اين وصيت‌نامه‌ها بي‌زيان تشخيص داده شده بود، تحويل بگيرند.

براي آن‌ كه از ازدحام جلوگيري شود، آن‌ها را در گروه‌هاي جدا از هم و طي چندين هفته به مراكز مورد نظر فراخواندند.

به بستگان اعدام‌شدگان صريحاً اعلام شد كه حق برگزاري مراسم چهلمين روز درگذشت آن‌ها و گردآمدن در گورستان‌هاي بهشت‌زهرا و گلزار خاوران را ندارند. در اين گورستان‌ها، ماركسيست‌ها را به اين عنوان كه «نجس» هستند، جدا از ديگران به خاك سپردند.

به اين ترتيب، احكام مربوط به ارتداد درباره‌ي مردگان نيز به مرحله‌ي اجرا گذاشته شد.در مورد اين‌كه اصولاً چرا اين اعدام‌ها صورت گرفت، فرضيات متعددي ارائه شده است.

برخي چنين استدلال مي‌كنند كه رژيم به‌سبب اعتصاب‌هاي غذايي كه در زندان‌هاي لبالب از زنداني جريان يافته بود، تصميم به خانه‌تكاني گرفت.

بنابر عقيده‌ي بعضي ديگر، هدف از اين كار خاموش‌كردن گروه‌هاي مختلف، ايجاد رعب و پديدآوردن حالت متابعت و يك‌نواخت عقيدتي و سياسي در بين توده‌ي مردم بود.

با اين همه، جمعي ديگر، اين اعدام‌ها را با موضوع پذيرش پيشنهاد صلح سازمان ملل متحد توسط خميني، كه او آن را به‌منزله‌ي «نوشيدن جام زهر» توصيف كرد، در ارتباط مي‌دانند.

براساس اين فرضيه، خميني از آن جهت به اين اعدام‌ها مبادرت ورزيد تا خشم پديدآمده از جنگي را كه مي‌بايست در سال 1361 پايان يافته باشد، ولي به‌علّت نقشه‌هاي جاه ‌طلبانه‌ي او براي تصرف كربلا و بيت‌المقدس ادامه پيدا كرد، به مسير ديگري هدايت كند، كوتاه‌سخن آن‌كه با اين اعدام‌ها عقده‌هايي كه در اثر شكست گريبان‌ گير يك ملّت شده بود، بر سر جمعي قرباني بي‌دفاع خالي گرديد.

اما نظري ديگري هم هست كه اعدام‌ها را با حمله‌ي مجاهدين به نواحي غربي ايران، يك روز پس از قبول طرح صلح سازمان ملل متحد از طرف خميني، پيوند مي‌دهد.

 براساس اين نظر، رژيم كه دچار وحشت شده بود، احساس كرد كه تنها با توسل به اقدامات افراطي مي‌تواند آن وضع بحراني را پشت سر بگذارد.

اعدام‌هاي جمعي، حركتي بود كه سرانجام كاسه‌ي صبر منتظري را لب‌ريز كرد. او با شتاب، سه نامه، دو تا به خميني و يكي به كميسيون ويژه، فرستاد و با صراحت هرچه تمام‌ تر اين اعدام‌هاي خيانت‌ كارانه را محكوم ساخت.

وي به دريافت‌ كنندگان اين نامه‌ها خاطرنشان كرد كه خود او بيش از هر كس ديگري از ناحيه‌ي گروه‌هاي مخالف صدمه ديده است، چون پسرش به‌ دست مجاهدين به قتل رسيده است. وي سپس كميسيون ويژه را متهم ساخت كه با اعدام توابين و مرتكبين جرايم بي‌اهميت، احكام اسلام را زير پا گذاشته است.

زيرا گروه اخير اگر در يك دادگاه صالح محاكمه مي‌شد، مجازات آن چيزي بيش‌تر از يك سرزنش نمي‌بود. او هم‌چنين كميسيون را به اين سبب كه فشارهايي خارج از حد تحمل به زندانيان وارد ساخته و حتا آن‌ها را به گذشتن از ميدان‌هاي مين مجبور كرده است، به‌شدّت مورد نكوهش قرار داد.

در بخشي از نامه‌ي خود نوشت:

اين اعدام‌هاي غيرقانوني، علاوه بر ايجاد انزجار در بسياري از مردم، بهانه‌ي خوبي عليه ما به‌ دست دشمن مي‌دهد. وي نامه‌ي خود را با تقاضاي معاف‌ شدن از مسؤوليت سنگين جانشين رهبر پايان داد.

خميني بي‌درنگ اين تقاضا را اجابت كرد و با لحن سرزنش‌آميزي پاسخ داد كه «چنين مسؤوليتي به طاقتي بيش‌تر از آن‌چه شما از خود نشان داده‌ايد، نياز دارد.» او براي آن‌ كه خود را مبرّا از هرگونه خطايي نشان دهد، ادعا كرد كه از همان آغاز، همواره در صلاحيت منتظري ترديد داشت، ولي با اكراه تصميم مجلس خبرگان را داير بر انتخاب وي به جانشيني خود، پذيرفته است.

در اين بخش از پاسخ خميني، چنين آمده بود:

«من از همان ابتدا كه مجلس خبرگان شما را منصوب كرد، نارضايتي خود را نشان دادم.» در ماه‌هاي بعد از اين جريان، رژيم كوشيد تا استعفاي منتظري را از نظرها با انتشار قسمت‌هاي دست‌چين شده‌اي از نامه‌هاي او توجيه كند، اما نامه‌هاي نهايي منتظري را پنهان نگاه داشتند تا بتوانند وانمود كنند كه چنان اعدام‌هايي هرگز به‌وقوع نپيوسته است.

گزارش نقض حقوق بشر در ایران مرداد ماه 1388

صدیقه جعفری

اهداف ما

نقض حقوق بشر شامل مرور و گذشت زمان نمی شود اگر چه به لحاظ حقوقی مراجع بین المللی، اغلب شرط زمانی و یا شروطی را اعلام می کنند که بسیاری جنایتکاران فرصت فرار از عدالت را  پیدا می کنند، با این وجودبسیار ضروری است تا آنجا که به ما و به ایران برمی گردد، بایستی اسناد و شواهد  مربوط به نقض حقوق بشر در ایران را گرآوری کرد. به امید روزی که بتوان این اسناد را در دادگاهی بین المللی برای احقاق حق قربانبان و بازماندگان آنها و بخاطر اجرای عدالت بکار گرفت. اسناد و شواهدی که نسل جوان کشورمان اغلب با آن بیگانه بوده و یا از آن چیزی نشنیده اند.از طرف دیگر باید بیاد داشت که فراریان از رژیم ترور وشکنجه جمهوری اسلامی و  پناهندگان سیاسی ای که اکنون در خارج از ایران زندگی می کنند، دائما با آن خاطرات زندگی کرده و با یاد عزیزانی شب و روز را می گذرانند که جان خویش را فدای آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی مردمشان کرده و میکنند ، عزیزانی که دیگر در بین ما نیستند و کسی نمی داند در سیاه چالها ودر پشت دیوارهای زندان ، بر آنها چه گذشته و میگذرد.

باورم این  است که بین سلامتی و شادابی روحی قربانیان شکنجه و بازماندگان آن  و اجرای عدالت در مورد جنایتکارانی که مسئول آلام و دردو رنج میلیونها خانواه ایرانی هستند، ربطی مستقیم وجود داشته و معتقد م  که لازمه زندگی فعال و خلاق از جمله در مورد ایرانیان پناهنده و و مهاجر، داشتن احساس امنیت و اطمینان از اجرای عدالت در مورد جنایتکاران می باشد. اما تا زمان تحقق این شرایط،  گرد اوری اسناد و شواهد نقض حقوق بشر در ایران،  و افشا و انتشارآن، گامی است ارزشمند در همان راستا. که در حد امکانات خود در این مسیر تلاش خواهم کرد

 

جزئیات شهادت یک زندانی دیگر:رامین قهرمانی مدتی طولانی از پا آویزان شده بود

رامین قهرمانی 15 روز بعد از اینکه با پای خود برای دفای از بیگناهیش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد و پس از دو روز بر اثر جراحات وارده در آغوش مادر به شهادت رسید. در درگیری های روزهای پس از انتخابات، ماموران از طریق دوربین مداربسته یک بانک چهره رامین قهرمانی را شناسایی شده وبرای دستگیری وی به منزلش مراجعه می کنند.

به دلیل عدم حضور رامین قهرمانی در منزل ماموران به مادر او می گویند که فرزندش هرچه زودتر خود را معرفی کنند مادرشهید قهرمانی نیز با استناد به بیگناهی پسرش و با این استدلال که فرزندش کاری جز اعتراض آرام انجام نداده است، همراه با او به محلی که ماموران گفته بودند مراجعه می کند  این گزارش می افزاید رامین قهرمانی 15 روز بعد از اینکه با پای خود برای دفای از بیگناهیش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد میشود. او پس از آزادی به مادرش گفته که چندین روز از پا او را آویزان کرده اند. شهید رامین قهرمانی پس از آزادی به دلیل لخته های خون موجود در سینه اش در بیمارستان بستری و به شهادت میرسد.

خانواده قهرمانی تحت فشار شدید برای منع انتشار خبر شهادت فرزندشان هستند. آنها تحت تدابیر شدید امنیتی فرزند خود را به خاک سپردند. تا جایی که پس از مراسم خاکسپاری به دلیل تهدیدات نیروهای امنیتی مبنی بر اینکه سر مزار فرزند شهیدشان حق ندارند با صدای بلند گریه کنند و شیون سردهند، 5 نفر از اعضای فامیل او دچار فشارهای عصبی شدید شده تا جایی که برخی از آنها کارشان به بیمارستان کشیده شده است. شهید رامین قهرمانی متولد سال 1358 بوده و محل سکونت وی در خیابان شهرآرا است.

علیرضا داوودی دانشجوی دانشگاه اصفهان چند ماه پس از آزادی درگذشت

علیرضا داوودی دانشجوی دانشگاه اصفهان روز دوشنبه پنج مردادماه و به فاصله چند ماه پس از آزادی از زندان در سن 26 سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت. داوودی دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه اصفهان و سردبیر نشریه دانشجویی خاک و از دانشجویان طیف چپ آزادیخواه و برابری طلب در اصفهان بود.وی طی فعالیت در دانشگاه از تحصیل محروم شده و در 24 بهمن ماه 87 همزمان با بازداشت محمد پورعبدالله در تهران، در شهر شاهین شهر اصفهان بازداشت می شود. هنگام بازداشت مآمورین امنیتی محل زندگی او را مورد تفتیش قرار داده و وسایل شخصی وی را نیز ضبط کردند. داوودی در تاریخ 5 اردیبهشت 88 با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شد.

علیرضا داوودی پس از آزادی از زندان به دلیل شکنجه و آزار روحی و جسمی در زندان، دچار افسردگی شده بود. به گزارش خبرنامه امیرکبیر وی از حدود 20 روز پیش به دلیل مشکلات جسمی و روحی در بیمارستان بستری شده بود که بر اثر ایست قلبی فوت کرد.

محمد پور عبدالله دانشجوی رشته شیمی دانشگاه تهران نیز از 24 بهمن ماه در بازداشت و در بند مالی زندان قزل حصار و در شرایط و محیط نگران کننده نگهداری می شود. برای محمد پور عبدالله در تاریخ 20 مهر وقت دادگاه تعیین شده است و او در حال حاضر به صورت بلاتکلیف زندانی است.

 

کهریزک؛ بازداشتگاهی که کسی نمی‌داند در آن چه گذشت

یک روز پس از آنکه سعید جلیلی، بدون ذکر نام محل، از تعطیلی بازداشتگاهی «غیراستاندارد» به دستور آیت الله خامنه ای خبر داد، منابع دیگر خبری بازداشتگاه مورد نظر را «بازداشتگاه کهریزک» اعلام کردند.به گزارش خبرگزاری مهر، کاظم جلالی، سخنگوی کمیته ویژه پیگیری وضعیت رخدادها و بازداشت‌شدگان اخیر در مجلس، نام بازداشتگاه تعطیل شده را اعلام کرد.

این بازداشتگاه به گفته سعید جلیلی، دبیر شورای امنیت ملی به دلیل «استاندارد» نبودن و نداشتن شرایط لازم برای «حفظ حقوق بازداشت‌شدگان» تعطیل شد.سعید جلیلی اضافه کرده است که «رهبر انقلاب لزوم این مراقبت را مكررا به دستگاه‌های ذیربط تذكر داده و التزام به آن را مطالبه كرده‌اند و حتی به طور مشخص برخی موضوعات و حتی مصادیقی را كه در جریان آن قرار گرفته بودند را به طور خاص ارجاع و دستور پیگیری فرمودند. به عنوان مثال ایشان دستور تعطیلی یک بازداشتگاه، كه استانداردهای لازم برای حفظ حقوق متهمین را نداشت صادر كرده‌اند

هرچند سعید جلیلی نامی از این بازداشتگاه نبرده است، اما براساس گزارش برخی از سازمان‌های مدافع حقوق بشر، بسیاری از بازداشت‌شدگان حوادث پس از انتخابات در ایران، به بازداشتگاه کهریزک که در جنوب تهران واقع شد، منتقل شده‌اند. در هفته‌های اخیر گزارش‌هایی از «شکنجه ، بازجویی و رفتارهای خشن» با بازداشت ‌شدگان در این بازداشتگاه منتشر شد، که موجب نگرانی خانواده‌ها و سازمان‌های مدافع حقوق بشر شده است.سازمان‌های غیر دولتی مانند مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، از جمله گروه‌هایی است که در گزارشی به «شکنجه دسته جمعی، منظم و هر روزه بازداشت‌شدگان در کمپ کهریزک» اشاره کرده است.

برخی از خانواده‌های بازداشت‌شدگان هفته‌های اخیر نیز گفته‌اند که فرزندان یا بستگان آن‌ها به این بازداشتگاه انتقال پیدا کرده‌اند.کاظم جلالی، مخبر کمیسیون امنیت ملی مجلس، نیز گفته است که «در بازداشتگاه کهریزک شکایت‌هایی در مورد بدرفتاری بود که به آنها رسیدگی می‌کنیمدر هفته‌های اخیر، گزارش‌هایی از جان باختن برخی از دستگیر‌شدگان منتشر شده است که به گفته نزدیکان آن‌ها، مدتی در این بازداشتگاه نگه‌ داری می‌شدند. هنوز مشخص نیست که چندنفر در بازداشتگاه کهریزک نگهداری می‌شده‌اند و چه تعدادی جان خود را در آنجا از دست داده‌اند.در این بین محسن روح‌الامینی و محمد کامرانی دو جوانی هستند که گزارش شده بر اثر «شکنجه» در بازداشتگاه کشته‌اند.

با این همه سعید مرتضوی، دادستان تهران، روز دوشنبه در مورد مرگ این دو گفت که «آنها دچار بیماری مننژیت بودندیکی دیگر از بازداشت‌شدگان حوادث اخیر که در روزهای گذشته پیکرش به خاک سپرده شد، امیر جوادی فر لنگرودی بود که به گفته يک شاهد عينی به راديو فردا، بر جسدش آثار شکنجه‌های جسمی، از جمله کشيده شدن ناخن‌های پا، شکستگی دندان، و ضرب ديدگی‌های شديد، ديده شده است.

هنوز روشن نیست آیا امیر جوادی فر نیز در بازداشگاه کهریزک نگهداری می‌شده است یا خیر.گفته می‌شود «سوله کهریزک یا کمپ کهریزک» بازداشتگاهی است که در «شهرسنگ از توابع شهرری استان تهران» قرار دارد و حدود سال ۱۳۸۰ برای اولین بار در عملیاتی موسوم به «جزیره» با هدف پاکسازی منطقه خاک سفید تهران مورد بهره برداری قرار گرفت. داریوش قنبری سخنگوی فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی نیز «غیر استاندارد بودن» این محل را تایید می‌کند.وی روز سه شنبه در گفتگو با پارلمان‌نیوز- پایگاه اینترنتی فراکسیون اقلیت- گفت که «بازداشتگاه کهریزک در حد یک انبار است» و «بازجوها زندانیان را در آن مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند قنبری با اشاره به جلسه مجمع عمومی فراکسیون خط امام مجلس اظهار داشت: «در این جلسه گزارشی از عدم ارائه حقوق شهروندی در بازداشتگاه‌ها، ضرب و شتم بازداشت‌شدگان و سکوت طولانی قوه قضائیه ارائه شد که اعضا نسبت به این اتفاقات ابراز نگرانی کردند وی با اشاره به گزارش مطرح شده در فراکسیون درمورد این بازداشتگاه اظهار داشت: «متاسفانه افراد بسیار در حال حاضر در این بازداشتگاه نگهداری می‌شوندکه به دلیل کمبود امکانات اولیه بهداشتی بیماریهای متعددی از جمله بیماری‌های عفونی شایع شده و افراد مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اندسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران نیز روز سه‌شنبه در بیانیه‌ای شدیداللحن رئیس دولت نهم، و وزرای کشور و دادگستری و اطلاعات را مسئول «شکنجه و قتل بازداشت ‌شدگان» در حوادث اخیر دانسته است.کانون مدافعان حقوق بشر در ايران هم ضمن اعتراض به «اعمال فشار گسترده و طاقت‌فرسا و غير قانونی » و « شکنجه روحی- روانی» بازداشت‌شدگان پس از انتخابات ، از مقام های جمهوری اسلامی خواست مانع از مرگ جوانان در بازداشتگاه‌ها شوند.مهدی شهریاری، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز در گفت‌وگویی با «پارلمان نیوز» با ابراز تاسف از حوادث اخیر که برای برخی از بازداشت‌شدگان در زندان‌ها رخ داده است تاکید کرد: «در زمان رژیم شاه، آنچه مردم را با هم متحد و منسجم برای تغییر اوضاع کرد، بازتاب بحث شکنجه‌ها در زندان‌های رژیم [گذشته] در افکار عمومی بودبا این حال سعید مرتضوی دادستان تهران چند روز قبل که به برای توضیح به مجلس فراخوانده شده بود اعلام کرد:«كسانی كه الان در زندان هستند، جزو معترضین نیستند، بلكه جزو اغتشاشگران هستند و اسناد و مدارک كافی وجود دارد كه در تخریب اموال عمومی و ایجاد التهاب نقش داشتنددر پی اوج گیری اعتراضات به وضعیت بازداشت شدگان، آیت الله محمود شاهرودی نیز روز دوشنبه دستوراتی در جهت تعیین تکلیف «سریع» بازداشتی‌ها و بررسی نحوه رعایت «حقوق شهروندی» بازداشت شدگان صادر کرد. دستوراتی که بسیاری از منتقدان آن را «دیر» ارزیابی کرده و از «سکوت طولانی» مقامات رسمی قضایی در این مدت به «شدت» انتقاد کردند.این اولین بار نیست که در جمهوری اسلامی بازداشتگاه‌هایی خارج از نظارت نهادهای رسمی تشکیل می‌شود و بازداشتی‌ها در آن «مورد آزار و شکنجه» قرار می‌گیرند. سال‌ها پیش و در دوران مجلس ششم که اصلاح طلبان در آن اکثریت داشتند برخی از نمایندگان از جمله علی اکبرموسوی خویینی با پیگیری مستمر باعث تعطیل شدن بسیاری از «بازداشتگاه‌های غیر قانونی» شدند.در تحولات اخیر و ناآرامی‌های پس از انتخابات در ایران نیز موج گسترده دستگیری‌ها و طولانی شدن بازداشت‌ها، سبب شد نگرانی‌هایی در سطح جامعه در مورد سرنوشت و نحوه رفتار با زندانیان ایجاد شود. نگرانی‌هایی که با انتشار اخبار «بدرفتاری‌ها» و «شکنجه»‌های اخیر که حتی گفته می‌شود به مرگ برخی بازداشتی‌ها انجامیده، تشدید شده است.

 

تو ماندی و خاک، ما رفتیم و خشم؛ "تنش که سخت مثل سنگ شده بود‌ نتیجه 50 روز حبس در سردخانه است                      

تنش سخت مثل سنگ شده‌ نتیجه 50 روز حبس در سردخانه است (سردخانه همان زندان مردگان است؟). غسالها به سختی برش می ‌گرداندند بدن یخ‌زده‌اش در گودی سنگ غسل جا نمی‌شود. بدنش باد كرده و متورم است، سرتاسر سینه زیر گردن تا ناف، از این شانه تا آن شانه، صلیب‌وار شكافته شده انگار كالبد شكافی‌اش كرده‌‌‌اند شاید هم دنبال گلوله بوده‌اند. یك دایره كوچك روی سینه چپ، همان‌جا كه روزی قلبی می‌تپیده جای گلوله را نشان می‌دهد. سوراخ روی سفیدی سینه، بد جور به چشم می‌آید برعكس آن سوراخ كوچك دیگر كه پشت بازوی راست جا خوش كرده و كسی نمی‌بیندش. بی‌دلیل هم نیست وقتی جنازه را برمی‌گردانند آنقدر پشت خونین و پاره پاره‌اش چشم آدم را سوزن می‌زند كه دیگر حواست به سوراخ كوچك پشت بازو نباشد. چند گلوله خورده؟ دو تا، شاید هم یكی، شاید دستش را هنگام تیراندازی سپر كرده اما گلوله از بازویش عبور كرده و به سینه نشسته اما جای خروج گلوله از آن طرف بازو كجا است؟ نمی‌دانم.غسالها، كماكان می‌شورندش. معلوم است قبل از مرگ بیمارستان بوده، چسبها و سوزنها و چیزهای دیگری كه اسمشان را نمی‌دانم اما در بیمارستان به تن و بدن آدم آویزان می‌كنند هنوز بر پیكر سنگ شده‌اش آویزان است. غسال با دست همه را می‌كند. در جوی پائین سنگ، خونابه  چسبها و سوزنها و ... را با خود می‌برد. پنبه‌های سفید، پیكره پاره پاره‌اش را در برمی‌گیرند. كتان را می‌برند و كفن می‌كنند.تعدادمان كم است. بیست سی ‌نفری می‌شویم. گرمای ظهر مرداد آدم را داغ می‌كند. اما خوبی‌اش این است كه اشك را همان روی صورت بخار می‌كند. مامان تقریبا از حال رفته، ناله‌های نامفهوم می‌كند. خاله مثل همیشه در سكوت گریه می‌كند. از شدت تكان شانه‌هایش می‌توان شدت گریه را فهمید. خانواده پسردار خوبی‌اش این است كه برای بر دست گرفت جنازه، آدم كم نمی‌آوری. من و دو برادرم، سه پسرخاله و سه پسردائی، گردانی هستیم بی خواهر.  می‌بریمش قطعه  208 خودش قبلا قبر كنار عزیز را برای خودش خریده بود. می‌خواست كنار مادرش دفن شود. در قبر گذاشتیمش. ماشین پلیس كنار ایستاده، مامورها فقط نگاه می‌كنند، بدبختها بهانه ندارند ما كاری نمی‌كنیم گریه داغ مرداد و خاك گرم بهشت زهرا و جنازه زیر خاك مگر می‌گذارد عجب! چه راحت می‌‌نویسم، هیچ وقت فكر نمی‌كردم بتوانم به این راحتی بنویسم دائی بهزاد را در قبر گذاشتیمش ،دائی كوچك را، دائی شوخ و شاد را، مدتی بود ندیده بودمش هم تنبلی من هم ... دیروز كه با مامان خانه‌اش رفتیم دنبال شناسنامه و سند قبرش، چه كشیدیم. به تنهائی عادت كرده بود. خانه كوچك و تمیزش، لباسهای نوئی كه تازگیها خریده بود. دو دست كت شلوار آویزان در كمد، كاغذ كنار تلفن: قند، روغن سرخ كردنی، آلو و ... گویا فهرست خرید بوده. بربری‌های با دقت تكه شده در یخچال، بادمجان سرخ شده در فریزر، ظرف‌های مرتب چیده شده در آب‌چكان، خانه كوچكش چقدر منظم و مرتب است. چه كسی می‌گوید خانه بی زن، بی‌سامان است. مسواك جلوی آینه، عكس من و نسرین و عزیز كنار تلفن، جزئیات است كه آدم را آتش می‌زند. هیچ وقت فكر می‌كردی كسی با دیدن حوله و مسواكت آتش بگیرد؟ من و مامان گرفتیم حالا این زندگی ساده كوچك معمولی و زیبا به زیر خاك رفته، آخ ... چه ساده می‌نویسم «زیر خاك رفته»، دائی بهزاد را من، اشكان، سینا، ارسلان، علی، البرز و بابك دفنش كردیم (بهتر که رهام نبود از همه غصه خورتر است)، گذاشتیمش زیر خاك، كنار عزیز، با تن سخت و پاره‌پاره‌اش، با جای گلوله (گلوله‌ها؟)، با همه سختی و مشقتی كه در این چهل و هفت سال كشیده بود. او را راحت گذاشتیم زیر خاك همان قبرستانی كه چهل سال پیش پدرش در قطعه 2 آن دفن شده‌بود. همان وقتی كه یتیمی و محرومیت آغاز شده بود. گذاشتیمش زیر خاك با همه سالهای سختی و فقر، با تنهائی و كار،  با سالهای جنگ و جبهه، با آرزوهای ساده یك آدم معمولی! خاك را ریختیم. دائی! خداحافظ، خداحافظ همه جوانی حسرت، همه شبهای تنهائی، همه روزهای آهن و عرق؛ تو ماندی و خاك، ما رفتیم و خشم.

 

خانواده شهيد بهزاد مهاجر ۴۷ ساله پيکر او را پس از هفته‌ها بى‌خبرى در سردخانه پزشکى قانونى کهريزک پيدا كردند.

يكى از نزديكان وى گفت: دوبار به پزشکى قانونى کهريزک مراجعه کرده بوديم، يک بار گفتند نمى‌توانيم به شما چيزى نشان دهيم و يک بار هم تعدادى عکس به ما نشان دادند که در آنها عکس بهزاد مهاجر وجود نداشت. مى‌گفتند بايد حکم قضايى از دادگاه بياوريد، در حالى که بهزاد مهاجر ناپديد شده بود. بار دوم حدود سه هفته پيش به پزشکى قانونى مراجعه کرديم که تصوير او در بين عکس‌هاى پزشکى قانونى وجود نداشت و اين مسأله از نظر ما هم عجيب است، جنازه در ۳۱ خردادماه به پزشکى قانونى تحويل داده شده و اين تاريخ قبل از مراجعه ما بوده است، يعنى آن زمان جنازه در پزشکى قانونى بوده ولى اينها به ما اعلام نکرده‌اند. چسبی که در بيمارستان از آن استفاده مى‌شود هنوز روى بدنى بود که ۴۰ روز در سردخانه نگهدارى شده بود، در نتيجه حدس پزشکان همراه ما اين بود که بهزاد چند روز در بيمارستان بوده و بعد فوت شده است. روى سينه او جاى برشى بهصورت صليبى وجود داشت که احتمالا بهخاطر کالبد شکافى بوده است. درعين حال جاى يک گلوله روى قسمت چپ سينه و تقريباً روى قلب وجود داشت و روى بدن هم کبودى و آثار شكنجه ديده مى شد

 

هویت تعدادی از معلمان بازداشت شده بلوچستان                   نیروهای امنیتی، اواسط هفته جاری با هجوم به منازل پانزده معلم بلوچ سنی در شهرهای سراوان و زاهدان، به دستگیری آنان اقدام کردند.به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نیروهای امنیتی با یورش به منازل مردم و بی‌حرمتی به زنان و کودکان، 15 تن از معلمان و دبیران مدارس را در شهر سراوان با خود به مکان نامعلومی برده اند.

بهروز باهورزهی فرزند پیربخش آموزگار دبستان دوازده اردیبهشت سراوان - علیرضا چاکری فرزند شهدالله معاون دبستان باقرخان سراوان - حمیدرضا چاکری فرزند شهدالله آموزگاردبستان های سراوان - عبدالرحمن روانبخش مهندس کامپیوتر و کارمند اداره آموزش وپرورش سراوان هویت چهار تن از معلمان بازداشت شده مورد اشاره است.با توجه به این‌ که فشارها بر اقلیت ملی بلوچ هم‌ چنان رو به افزایش است، احتمال دارد معلمان ودبیران مدارس و دبیرستان‌ها به اتهامات ناروا و بی اساسی محاکمه شوند.لازم به ذکر است، به دلیل فضای امنیتی و عدم پاسخگویی نهادهای امنیتی و قضایی نسبت به سرنوشت این معلمان، گزارشگری در این حوزه با مشکلات عدیده ای روبه روست، گزارشات تکمیلی در این رابطه ادامه خواهد داشت.

 

30 سال تجاوز به زندانیان            

شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های جمهوری اسلامی در30 سال گذشته بوده است. بیشتر کسانی هم که بعد از بازجویی ها و یا حبس های طولانی آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند؛ این مسئله اما در 30 ساله گذشته همواره مسکوت مانده و مسولان جمهوری اسلامی حداکثر به تکذیب آن مبادرت ورزیده اند.

روز انلاین روند 30 ساله را با بررسی اخبار و گزارش ها و همچنین گفت و گو با مهرانگیز کار، حقوقدان، علی افشاری و احمد باطبی، فعالان دانشجویی و یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بازخوانی کرده است.

بعد از 30 سال، نامه مهدی کروبی، رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی به رئیس مجلس خبرگان رهبری به نوعی تابوی صحبت کردن درباره تجاوز به زندانیان را شکسته است؛به طوریکه اگر تا پیش از این در این مورد فقط درگوشی هایی واگویه می شد،اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.

از آغاز تا امروز

نیم نگاهی به گزارشات و بیانیه های سازمان های حقوق بشری نشان میدهد سابقه تجاوز به زندانیان، در دوران جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب بر می گردد. سازمان عفو بین الملل در گزارش خود در اردیبهشت 1364 صراحتا انواع مختلف تجاوزهای جنسی، از جمله تجاوز به عنف به مردان و زنان زندانی را از جمله شکنجه های زندانیان اعلام کرده و با اشاره به مشاهدات دختر جوان 23 ساله ای نوشته بود: "در اواخر ۱۹۸۲، وی به مدت پنج هفته در یکی از ساختمان‌های کمیته در انفرادی نگه داشته شده است. او طی این مدت بارها درباره وابستگی‌های سیاسی فرضی‌اش مورد بازجوِِیی قرار گرفته و اسامی رفقایش را از وی خواسته‌اند. در یک موقعیت از او خواسته‌اند لباس‌اش را بکند [برهنه شود] و مجبورش ساخته‌اند از دهان و از مقعد در وی دخول کنند. او باکره بوده است.

این دختر جوان به سازمان عفو بین الملل گفته بود: من پیش از این با هیچ مردی نزدیکی نکرده بودم. نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد برایم می‌افتد. وحشت برم داشته بود. شنیده بودم اگر در زندان به زنی تجاوز شود، هرگز از زندان آزادش نمی کنند.

وقتی که کار تمام شد، پشت سرهم بالا می آوردم و نمی توانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم..."

به گفته سازمان عفو بین الملل این دختر جوان بعد از آزادی نمی‌توانست درباره ‌این تجربه‌ بد با کسی حرف بزند، تا اینکه یک سال بعد از کشور خارج شد.

بحثی که فراموش نمی شود

در همین ارتباط مهرانگیز کار به روز می گوید: در سالهای اول انقلاب، همه ما به دفعات از خانواده های زندانیان سیاسی آن دوران می شنیدیم که پیش از اعدام دخترشان به او تجاوز کرده و در توجیه این عملشان هم گفته بودند اگر یک دختر باکره،اعدام شود حتما به بهشت میرود در نتیجه برای اینکه آن دختر به بهشت نرود و در آن دنیا هم عذاب بکشد به خود جواز شرعی داده بودند که قبل از اعدام، از او ازاله بکارت بکنند.

خانم کار می افزاید: ما تاکنون نتوانسته ایم این موضوع را به صورت ارائه اسنادی از طرف خانواده هایی که چنین مطالبی را عنوان میکردند در معرض افکار عمومی قرار دهیم اما همواره تعداد زیادی از افراد تایید کرده اند که در زندان های دهه اول انقلاب این اتفاق رخ داده است.

این حقوقدان یادآور می شود:

البته مسائل سالهای اول انقلاب چندان روشن نیست و به علت وحشت زیاد خانواده های زندانیان کمتر در محافل بین المللی مطرح شده است.

از طرف دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز مثل امروز نبود و مبادله اخبار بسیار کم و خطرناک بود؛ لذا آنچه آن دوران اتفاق افتاده زیر خاک فراموشی مانده است اما اکنون به صورت ناگهانی با طرح چنین موضوعی از سوی افراد مرتبط با مقامات بالای سیاسی مواجه هستیم که در موقعیت معترض نسبت به بخش دیگر حکومت قرار گرفته اند.

وی از همین منظر نامه کروبی را از دو جنبه قابل تحلیل می داند و درباره این موضوع که چرا مهدی کروبی، نامه مذکور را به جای قوه قضائیه، برای رئیس مجلس خبرگان رهبری نوشته می گوید:

این مساله نشانگر شکاف بسیار جدی در حاکمیت،بخصوص بعد از انتخابات 22 خردادست. این شکاف به حدی جدی است که قوه قضائیه و رئیس این قوه را بخش دیگری از حاکمیت قبول ندارد.

آقای کروبی اگر صلاحیت رئیس قوه قضائیه را قبول داشت با اوموضوع را مطرح میکرد و از او میخواست که موضوع را پی گیری کند نه از رئیس خبرگان رهبری.

خانم کار با "بسیار مهم" خواندن این موضع گیری می افزاید: هم ایرانیان و هم جامعه جهانی باید این مساله را بسیار جدی بگیرند؛ این امر نشانه آن است که آقایان دیگر نمی توانند بر ثبات نظام سیاسی ایران قسم بخورند.

وی با بیان اینکه "آقای کروبی چاره ای جز علنی کردن چنین مساله ای نداشت" تاکید می کند:

دیگر نیازی نیست که سعید مرتضوی انکار کند و بگوید شاهدی وجود ندارد، چون خود قربانیان وجود دارند. من مطمئنم آقای کروبی با توجه به سوابق انقلابی اش و اینکه از پایه گذاران نظام جمهوری اسلامی بوده و احساس نزدیکی و یگانگی با این نظام می کند، یقین پیدا کرده و مطمئن است که چنین اقداماتی در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است.

وی با ابراز تاسف از اینکه این مسائل همیشه وجود داشته اما کمتر کسی آن را باور کرده،ادامه می دهد:

نظام جمهوری اسلامی باید خیلی نگران آینده خود باشد چون مردم این رفتارها را هرگز فراموش نخواهند کردو هرگز جای بخشش وجود ندارد؛ بخصوص اینکه قوه قضائیه و مجلس و بیت رهبری و نیروی انتظامی و همه ارگان های درگیر قضیه، سکوت اختیار کرده اند.

خانم کار تصریح می کند: بحث تجاوز جنسی به بازداشت شدگان بحثی نیست که خاموش شود و مسکوت بماند.

من تصور می کنم آقای کروبی، بیش از دیگران موقعیت را درک کرده و فهمیده که نظام مورد علاقه اش در خطر است و خواسته است کمک کند تا سایه چنین ننگ و نقض کرامت انسانی از چهره جمهوری اسلامی پاک شود چون او موضوع را از درون حاکمیت مطرح می کند و متوجه شده است که این خبرها در سطح جهانی مطرح شده اند و نمی توان مثل اوایل انقلاب کتمان کرد.این حقوقدان در پایان یادآور می شود که "قربانیان حی و حاضر هستند و دچار افسردگی شده و برخی نیز از بین رفته اند. پزشکان هم شهادت می دهند که درگذشتگان جراحاتی ناشی از تجاوز داشته اند."

تجاوز در پایگاه های نیروی انتظامی

تجاوز به زندانیان در بازداشت گاه های متعلق به نیروی انتظامی هم همواره از سوی زندانیان تایید شده،هر چند هرگز پی گیری نشده است. ترس زندانیان و خانواده های آنان از یک سو و عدم استقلال قوه قضائیه برای رسیدگی به چنین موضوعاتی از سوی دیگر همیشه باعث مسکوت ماندن این قضیه شده است.امری که علی افشاری، فعال سیاسی، از قول زندانیان هم بند خود در بند عمومی زندان بر آن ضحه می گذارد.

علی افشاری، فعال دانشجویی و دبیر اسبق دفتر تحکیم وحدت که خود تجربه زندان و تهدید به تجاوز را داشته به روز می گوید: "در تجربه شخصی خودم در بازجویی ها به چنین مساله ای تهدید و به کرات از سوی یکی از افراد تیم بازجویی که خود را با اسم مستعار "ثابتی" معرفی میکرد تهدید به تجاوز شده ام."

افشاری این فرد را "بسیار خشن" توصیف می کند به نحوی که "سایر اعضای تیم بازجویی همواره تهدید می کردند که اگر همکاری نکنی سرو کارت با این فرد خواهد بود."

وی در عین حال این شگرد را نوعی تقسیم کار در بین بازجوها می داند و می افزاید: "این به اصطلاح بازجوی خوب و بازجوی بد نوعی تقسیم کار بازجویی بود و می گفتند که اگر خواسته های مورد نظر آنها انجام نشود آن بازجوی بد چنین اعمالی (تجاوز) را انجام خواهد داد."

این فعال سیاسی می افزاید:

 "در بند عمومی زندان هم بعضا با متهمین عادی برخورد داشتم که از موارد تجاوز در آگاهی و کلانتری ها می گفتند و تاکید میکردند که برخی پرسنل نیروی انتظامی و کلانتری ها و اداره آگاهی چنین اقداماتی را انجام میدهند."

اما به عقیده افشاری، این مساله یک رفتار خودسرانه و شخصی از سوی برخی پرسنل آگاهی و نیروی انتظامی بوده که به نوعی از موقعیت و شغل خود سو استفاده می کرده اند.

وی با بیان اینکه "ز این ابزار برای شکستن و تحقیر زندانیان سیاسی استفاده می کنند" ادامه می دهد "در دهه 60 و 70 نیز برخی زندانیان گفته اند که آنها را تهدید به تجاوز کرده اند و یا اینکه به آنان نزدیک شده و وانمود کرده اند که قصد تجاوز به آنان را دارند به طوریکه یکی از فعالان دانشجویی بعد از آزادی از زندان عنوان کرده که بازجو خود را به من چسبانده بود و وانمود میکرد که قصد تجاوز دارد اما من آن ضرب المثل معروف را که اگر دیدی به تو تجاوز می شود سعی کن لذت ببری را گفتم و بازجو کنار کشید."

افشاری می افزاید: "متاسفانه نامه آقای کروبی و تعاریف افرادی که آزاد شده اند نشان میدهد که اوضاع خیلی فجیع است و من فکر می کنم به آقایان چراغ سبز نشان داده اند که هر کاری مجاز هستند و چون نیروی انتظامی و کلانتری ها در بازداشت ها نقش زیادی داشته اند به اعتقاد من آن چراغ سبزی که داده شده به همراه خودسری برخی پرسنل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها کار را به اینجا کشانده است."

او هم نامه کروبی را نشانگر جدی بودن بحث تجاوز به زندانیان می داند و می افزاید:

"عدم استقلال دستگاه قضایی باعث شده افرادیکه تحت تجاوز قرار گرفته اند از پیگیری قضایی این موضوع صرف نظر کنند."

تجاوز با بطری نوشابه

دو سال پیش برخی دانشجویان بعد از آزاد شدن اظهار داشتند که توسط بطری های نوشابه به آنان تجاوز شده است. هرچند این خبر در سایت های اینترنتی در حجم گسترده ای انتشار یافت اما با سکوت مسولان قضایی و عدم پیگیری این دانشجویان مسکوت ماند. اما احمد باطبی، فعال حقوق بشر که سابقه ای طولانی به عنوان زندانی سیاسی دارد، این نوع تجاوز به زندانیان را تایید می کند.

سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشرکه در دوران بازداشت خود و در حین بازجویی تهدید به تجاوز شده است به روز می گوید: "من بسیار متاسفم برای خودم و برای جامعه که وقتی ما این مسائل را عنوان می کردیم کسی توجهی نمی کرد.

من ده سال پیش نامه ای از داخل زندان فرستادم و دقیقا همین مسائل را نوشتم؛ اگر آن زمان به این موضوع توجه می شد اکنون بعد از ده سال شاهد چنین اوضاع اسف باری نمی بودیم."باطبی با بیان اینکه "آن موقع به ما می گفتند شما چهره نظام را تخریب می کنید" می افزاید: "در مورد یکی از کسانی که سالها با من در زندان هم بند بود و از دستگیر شدگان 18 تیر بود شیشه نوشابه استعمال کرده بودند."

وی توضیح می دهد:

"در زندان توحید یکبار در دستشویی صدای فریادهایی را شنیدم. از مامور همراهم پرسیدم و او عنوان کرد که دارند به یکی تجاوز می کنند و شیشه نوشابه استعمال می کنند. من باور نکردم و فکر کردم برای ترساندن من چنین چیزی را عنوان می کند اما بعدا با همان فرد هم سلول شدم و او تایید کرد که با شیشه نوشابه به او تجاوز کرده اند و متوجه شدم که مشکلات مقعدی شدیدی پیدا کرده است."باطبی با یادآوری این موضوع که خود نیز "تجربیاتی در این زمینه داشته" می گوید: "من بارها در زندان تهدید به تجاوز شدم. بازجو می گفت لباس ها و شورتت را دربیاور می خواهیم به تو تجاوز کنیم. اما این شیوه و ابزار برای شکستن زندانی بود و اگر بازجو متوجه می شد ترسیده ای همین کار را انجام میداد که من برعکس رفتار میکردم و لباس هایم را در می آوردم و می ایستادم و تجاوزی هم صورت نگرفت."وی درباره دانشجویانی که دو سال پیش آزاد شدند و اخباری درباره تجاوز به آنان انتشار یافت نیز می گوید:

"با برخی از آنان که صحبت کردم تجربه های مشابه مرا داشتند.آنها را لخت و تحقیر کرده بودند.یعنی آنها آزار جنسی را تایید کردند اما تجاوز را نه."

باطبی همچنین خبر می دهد که گزارشاتی درباره تجاوز در بازداشتگاه کهریزک دریافت کرده،اما به خاطر مسائل فرهنگی و وضعیت خانواده ها نمی تواند موارد را به صورت مستند معرفی کند.

وی ادامه می دهد: "موارد تجاوز بسیار زیاد بوده، بخصوص تجاوز به زندانیان زن و ما این مساله را تایید می کنیم."او از اعدام مصنوعی، تماشای کشته ها، شکنجه سفید، شکنجه و تهدید به شکنجه دیگران در حضور زندانیان، به عنوان شکنجه هایی نام بمی برد که در باره او اعمال شده است.

عدم پاسخگویی و مجازات متجاوزان

هم چندی پیش خبر از تجاوز به بازداشت شدگان در شیراز داد و" روز" نیز در مصاحبه ای با یکی از آزاد شدگان از بازداشتگاه کهریزک پرده از این فاجعه برداشت.

پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.

عاطفه، دخترک 17 ساله مازندرانی را می توان از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران نامید. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد؛اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک 17 ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته است. متجاوزان به عاطفه با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.

گزارش ها در مورد تجاوز

یک عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی اما درباره نامه مهدی کروبی به روز می گوید:

این مساله قطعا از طرف مجلس مورد بررسی و پیگیری قرار خواهد گرفت.

او که مایل نیست نامش اعلام شود تاکید می کند: در گزارشات کمیسیون امنیت ملی مجلس و همچنین کمیته پی گیری بازداشت شده های اخیر نیز گزارشاتی مبنی بر تجاوز به زندانیان وجود دارد.به گفته او، این گزارشات از سوی خانواده های بازداشت شدگان در اختیار کمیته مذکور قرار گرفته و آنان عنوان کرده اند که فرزندانشان هنگام بازداشت مورد تجاوز قرار گرفته اند

ابتدای صفحه | بازگشت

 

all rights reserved @ Bashariat