|
ا
سخن
سردبیر
نگین پوردلیر
واقعیت پیدایش پدیده دوم
خرداد
هنگامی که آقای خمینی روزهای
پایانی عمر خود را می گذارند، ائتلافی قدرتمند میان فرزند او، سید احمد
خمینی در بیت وی از یک سو و در دگر سوی آن، دو فرد چیره دست یعنی ، سید
علی خامنه ای و علی اکبر هاشمی رفسنجانی با مساعدت موتلفه اسلامی شکل
گرفت تا بدینوسیله آقای حسینعلی منتظری که از او بعنوان ولیعهدی نظام
جمهوری اسلامی ایران و خطری عندالمطالبه برای جناح راست نام برده می شد
و تصور براین بود که پس از درگذشت آقای خمینی، رهبریت نظام جمهوری
اسلامی ایران به او سپرده می شود، در حال تأمل و تدبیر بودند، تا بلکه
او را کنار زده وحذف کنند و به همان ترتیب خود را در خیمه رجال انقلاب
اسلامی ایران به صدر نشین آن ارتقاع دهند.
در طرحی که میان این رجال در
پس توی خیمه انقلاب ترسیم شده بود، سید احمد خمینی پس از فوت پدر در
همان بیت ابقاء شده و بواسطه انتخاب خبرگان رهبری در مقام رهبری نظام
قرار می گرفت. و برای دو مرد دیگر روزهای نخست انقلاب و کارساز جنگ نیز
مقامات مهمی در نظر گرفته می شدند.
قبل از درگذشت آقای خمینی در
خرداد 1378، بواسطه این ائتلاف قدرتمند به مرکزیت سید احمد خمینی، آقای
حسینعلی منتظری بگونه ای مسالمت آمیز – تا حد کمی که حرمت او پاس داشته
شده بود - از قدرت حذف شد. اما روند بعدی وقایع در پس توی خیمه انقلاب،
آنگونه که میان آنان عهد شده بود، اجرا نگردید.
بنابراین، ائتلاف جدید و
قدرتمندی میان موتلفه اسلامی با مردانی که قرار بود تاریخ سیاسی و نظام
جمهوری اسلامی ایران را بخود اختصاص و خط دهند، شکل گرفت. در این طرح
قرار بود موتلفه اسلامی بعنوان معمار و سرفرماندهی نظام جمهوری اسلامی
ایران به ایفای نقش بپردازد. اما روند اجرایی قدرت در دستان دو مرد
قدرتمند از جناح راست حاکمیت، یعنی سید علی خامنه ای و علی اکبر هاشمی
رفسنجانی باقی بمانند.
آیت الله خمینی در روز 13
خرداد 1378 درگذشت، فرزند او که اعلام نام خود از سوی خبرگان رهبری را
انتظار می کشید، به ناگاه و برخلاف موعد، نام آقای سید علی خامنه ای را
بعنوان رهبر جدید و مقام نخست کشور شنید. طولی نکشید که بدنبال آن آقای
علی اکبر هاشمی رفسنجانی نیز ریاست مجلس را وانهاد و مقام پیشین ِ سید
علی خامنه ای در رأس دستگاه اجرائیه کشور، یعنی مقام دوم کشور جمهوری
اسلامی ایران را به خود اختصاص داد. بدین ترتیب پس از مرگ آقای خمینی،
در عرصه ویترین سیاسی جمهوری اسلامی ایران دو مرد توانمند سیاسی و
اقتصادی قدرت را در دستان خود در قبضه داشتند.
معهذا روند بعدی نظام جمهوری
اسلامی ایران نشان داد که این ائتلاف قدرتمند و سرنوشت ساز – پس از
ناکام گذاشتن سید احمد خمینی و مرگ پرسش برانگیز وی- طولی نکشید که در
میان خود اختلافاتی را بدنبال آوردند و در این شکاف جدید آقای خامنه ای
و موتلفه اسلامی در تقسیم بندی جدید در جناح راست سنتی قرار گرفتند و
هاشمی رفسنجانی نیز در رأس خانه راست میانه قرارگرفت.
در سرفصلی دیگر؛ موتلفه
اسلامی، یعنی سرفرماندهی نظام جمهوری اسلامی ایران در تلاش بود تا با
حذف گروه رقیب در جناح راست میانه، قدرتی بلامنازعه و بدون رقیب و
همچنین به لحاظ طیب خاطر نظامی یک دست را در کنترل خود داشته باشند.
آنها تلاش داشتند تا به استناد اصل 114 قانون اساسی کشور، هاشمی
رفسنجانی را از مقام دوم کشوری نظام جمهوری اسلامی ایران به زیر کشیده
و مانع رشد شتابان اقتصادی او و گروه تحت سرپرستی وی شوند. سپس در
بررسی نهایی پیرامون موضوع انتخابات ریاست جمهوری، این نتیجه روشن بدست
می آید که تلاش جناح راست سنتی برای محدود نگاه داشتن جناح راست میانه،
که هاشمی رفسنجانی بخصوص حزب کارگزاران سازندگی که رفسنجانی را
نمایندگی می کنند؛ و خیز جناح راست سنتی بویژه موتلفه اسلامی برای در
دست گرفتن قوه مجرئیه و همگام با آن، عدم انعطاف رهبری نظام جمهوری
اسلامی ایران، آقای خامنه ای یعنی مرد نخست جمهوری اسلامی ایران در
مقابل خواستگاه هاشمی رفسنجانی، دومین شخصیت این نظام، باعث پدیدار شدن
موج سومی شد که به حادثه دوم خرداد انجامید.
در نگاه دیگراشتباه محاسباتی
جناح راست سنتی در مناسبات نزدیکتر با روسیه یعنی هنگامیکه فشارهای
خارجی از سوی غرب در ارتباط با بحران دادگاه میکونوس افزایش یافت. جناح
راست سنتی را گرفتار اشتباه محاسباتی کرد. بطوریکه در اثنای افزایش
فشار دادگاه برلین در ارتباط با ترور مخالفان سیاسی این کشور در آلمان،
آنها به این نتیجه رسیدند تا برای کاهش بار فشار، ناگزیر باید به روسیه
نوسرمایه داری و سپس تا حدودی به چین کمونیست پناه برد، بنابراین در
راستای این رویکرد، ناطق نوری، کاندیدای مورد علاقه و حمایت رهبری
انقلاب در رأس هیأتی به روسیه سفر کرده و قرار داد نفت و گاز فلات قاره
ایران را که با فرانسه قطعیت یافته و حقوقی شده بود را از کام فرانسه
خارج کرده و دهان گشاده گاز پروم روسیه قرار داد.
از سوی دیگر نیز سعید حجاریان
با کیش دادن عناصری از وزارت اطلاعات ایران به غرب، بار فشار روانی به
جناح راست سنتی را افزایش داد و سران جمهوری اسلامی ایران در اردوگاه
محافظه کاران بعنوان عاملان و امران ترور مخالفان سیاسی در خارج از
کشور معرفی شدند. و بدنبال آن پدیدار شدن این بحران بشکل گسترده در
مدیا، باعث برانگیخته شدن احساسات داخلی شد.
ر ایران که مردم نیز نسبت به
حاکمیت اعتراض گسترده ای در ارتباط با بار گرانی ها، فشارهای اجتماعی،
فرهنگی و بویژه فساد های گسترده در نظام تحت حاکمیت جناح راست سنتی و
راست میانه داشتند، مدیای غرب را معتبر و امین شمرده و روند جاری
وقایع - بویژه روند دادگاه برلین - را از سوی مدیای غرب و بویژه تیبون
های فارسی زبان آن، از جمله رادیوهای آزادی، بی بی سی، رادیو فرانسه،
رادیو دویچه وله صدای آلمان و تریبون های مشابه آن دنبال می کردند.
کشورهای تاثیر گذار در اتحادیه
اروپا نیز
از جمله فرانسه، آلمان، انگلستان و هلند در سایه بحران دادگاه برلین
توانستند پیگیر مطالبات اقتصادی خود باشند.
غرب با این نگرش که پس از سقوط
اردوگاه کمونیزم و اتحاد شوروی، جهان معاصر در عصر جهانی شدن قرار
دارد، در نتیجه جناح چپ در جمهوری اسلامی ایران، همگام با اصلاحات در
اردوگاه بین المللی چپ، دربهای اقتصادی را بنفع خود به سوی کشورهای
صنعتی غرب خواهند گشود، بنابراین با این استراتژی و همچنین مانع صعود
ناطق نوری که علائق او با کرملین بر همگان روشن بود، حمایت از جناح چپ
در حاکمیت ایران مورد توجه و اقبال قرار گرفت. بنابراین اتحادیه اروپا
جبهه ای واحد کشود تا با مساعدت پنهان و آشکاری خود، کفه ترازو و
بالانس قدرت را به سود جناح چپ در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران افزایش
دهند.
شاید آقای خامنه ای در رأس
جناح راست سنتی بیش همه به این نکته آگاه شد که پیروزی سید محمد خاتمی
در عرصه انتخابات ریاست جمهوری توانست چهره نظام جمهوری اسلامی ایران
را - که طی روند دادرسی پرونده قتل رستوران میکونوس به نحو قابل ملاحظه
ای مخدوش شده بود، - در داخل و خارج از کشور تا حد قابل قبولی ترمیم
بخشیده و انتخاب او را برآیند یک انتخابات آزاد تر در محدوده جغرافیای
استبداد مزمن در قاره فرسوده آسیا و یا مرزهای رنجیده و تکه و پاره شده
خاورمیانه وانمود کند. اما این نگرش، همه اندیشه جناح راست سنتی را
نمایندگی نمی کرد.
پیروزی محمد خاتمی در این
انتخابات پس از محکومیت رجال درجه یک نظام جمهوری اسلامی ایران، یعنی
بعد از اعلام رای نهایی دادگاه برلین، به مثابه مسکنی بود که می توانست
بار فشار درد های روانی و جسمی از این گروه را کم کند. لیکن واقعیت در
این نهفته بود که جناح راست سنتی پس از باخت در این پروژه نگاه خود را
به دور دست دوخت و نقش دولت خاتمی را تا سرحد یک دولت محلل تقلیل داد
که می توانست دوران نقاهت را با اطمینان خاطر برای سران جناح راست سنتی
به ارمغان آورده تا بلکه در دور بعدی انتخابات، گزار به دولت یک دست و
هموارتر بنفع اردوگاه راست سنتی، مهیاتر گردد.
اهداف ما
نقض
حقوق بشر شامل مرور و گذشت زمان نمی شود اگر چه به لحاظ حقوقی مراجع
بین المللی، اغلب شرط زمانی و یا شروطی را اعلام می کنند که بسیاری
جنایتکاران فرصت فرار از عدالت را پیدا می کنند، با این وجودبسیار
ضروری است تا آنجا که به ما و به ایران برمی گردد، بایستی اسناد و
شواهد مربوط به نقض حقوق بشر در ایران را گرآوری کرد. به امید روزی که
بتوان این اسناد را در دادگاهی بین المللی برای احقاق حق قربانبان و
بازماندگان آنها و بخاطر اجرای عدالت بکار گرفت. اسناد و شواهدی که نسل
جوان کشورمان اغلب با آن بیگانه بوده و یا از آن چیزی نشنیده اند.
از طرف دیگر باید بیاد داشت که
فراریان از رژیم ترور وشکنجه جمهوری اسلامی و پناهندگان سیاسی ای که
اکنون در خارج از ایران زندگی می کنند، دائما با آن خاطرات زندگی کرده
و با یاد عزیزانی شب و روز را می گذرانند که جان خویش را فدای آزادی،
رفاه و عدالت اجتماعی مردمشان کرده و میکنند ، عزیزانی که دیگر در بین
ما نیستند و کسی نمی داند در سیاه چالها ودر پشت دیوارهای زندان ، بر
آنها چه گذشته و میگذرد.
باورم این است که بین سلامتی
و شادابی روحی قربانیان شکنجه و بازماندگان آن و اجرای عدالت در مورد
جنایتکارانی که مسئول آلام و دردو رنج میلیونها خانواه ایرانی هستند،
ربطی مستقیم وجود داشته و معتقد م که لازمه زندگی فعال و خلاق از جمله
در مورد ایرانیان پناهنده و و مهاجر، داشتن احساس امنیت و اطمینان از
اجرای عدالت در مورد جنایتکاران می باشد.
اما تا زمان تحقق این شرایط،
گرد اوری اسناد و شواهد نقض حقوق بشر در ایران، و افشا و انتشارآن،
گامی است ارزشمند در همان راستا. که در حد امکانات خود در این مسیر
تلاش خواهم کرد.
موارد نقض
حقوق بشر در ایران (اردیبهشت 1388)
صدیقه جعفری
دلارا
دارابی اعدام شد
دلارا دارابی، دختری که متهم
بود در سن 17 سالگی، دختر عموی پدرش را به قتل رسانده است، صبح امروز
در زندان رشت اعدام شد.
عبدالصمد خرمشاهی وکیل دلارا،
در حالی که شوکه است با تأیید این خبر می گوید:
" نمیدانم چه اتفاقی افتاده
است، من در حال رفتن به رشت هستم. حالم خیلی بد است."
حکم اعدام دلارا در حالی اجرا
شد، که چندی پیش، به دلیل عدم حضور اولیای دم مقتول ، اجرای حکم وی به
تعویق افتاده بود. با این وجود، این بار دادسرای استان رشت، بدون اعلام
و اطلاع قبلی، حکم اعدام این هنرمند جوان را به اجرا در آورد.
دل آرا دارابی متهم بود که در
آبان ماه سال ۸۶
درحالی که ۱۷
سال داشت، یکی از بستگان پدرش را به قتل رساند. طبق اقرار دل آرا ،
دادگاه وی را به عنوان متهم ردیف اول پرونده معرفی کرد. درحالی که او
پس از این اقرار اولیه، علت اقرارش را علاقه زیاد به پسری عنوان کرد که
به گفته دل آرا، عامل اصلی جنایت بود.
دل آرا در جلسه دادگاه عنوان
کرد، به دلیل اینکه ورزشکار است و کاراته کار می کند، توانسته است با
وجود جثه کوچک و نحیفش، مقتول را مورد حمله قرار دهد.
او پس از این اقرار که یکی از
دلایل اصلی صدور حکم قصاص علیه وی بود، ارتکاب به قتل را انکار کرد.
عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مدافع
وی، ایراداتی را به جریان پرونده وارد دانسته بود، از جمله اینکه با
توجه به چپ دست بودن دلارا، وی نمی توانسته ضربات را از سمت راست به
بدن مقتول وارد اورد.
نمایشگاه نقاشی آثار دل آرا
دارابی باعث ایجاد توجه محافل حقوق بشری به پرونده اعدام وی شده بود.
انتقال پیکرهای قتل عام
شدهگان سال 67 از خاوران به مکانی نامعلوم
نیروهای لباس شخصی در
تاریخ شنبه 5 اردیبهشت ماه اقدام به خاک برداری قسمتی از گورستان و
انتقال پیکرها از خاوران کردند.بنابر گزارشهای موثق دریافتی مجموعه
فعالان حقوق بشر در ایران، صبح روز مذکور در تاریکی هوا، نیروهای لباس
شخصی با استفاده از چندین دستگاه کامیون و لودر اقدام به خاکبرداری از
قسمت جنوب شرقی گورستان خاوران که تعلق به گورهای دستهجمعی دارد و سپس
خاکریزی جدید در آن مکان کردند.
خانوادههایی که در تاریخ مورد
اشاره به گورستان مذکور مراجعه کرده بودند، ضمن مشاهدهی آثار حرکت
ماشینهای سنگین و همچنین خاکریزی در این نقطه، قسمتهایی از اسکلت
اجساد را که در خاکبرداری منتقل نشده بودند و به سطح زمین آمده بودند
را مشاهده کردند. همچنین تنی از خانوادهها به مجموعه گفتند مقداری از
بقایای اجساد مورد اشاره را بهعنوان مدرک برداشتهاند. این در حالی
است که این اجساد به مکان نامشخصی انتقال پیدا کردهاند و خانوادهها
هیچ اطلاعی از محل جدید ندارند.
گورستان خاوران محل دفن هزاران
زندانی سیاسی قتل عام شده در سال 67 است و در این رابطه مهمترین سند
محسوب میشود. از یکسال قبل پروژهی تغییر کاربری این مکان در دستور
کار قرار گرفت که با مخالفت خانوادههای بازماندهگان همراه شد.
نیروهای امنیتی ضمن اقدامهایی
همچون ممانعت از حضور خانوادهها حسب برنامهی هر جمعهی آنان در
گورستان، اقدام به جوش دادن در فلزی اصلی این مکان کردهاند.
همچنین این نیروها در دفعات
متعدد به ضرب و شتم خانوادهها و کندن پلاک اتومبیلهای آنان
پرداختهاند. این نیروها به خانوادهها اعلام کردند از این پس تنها
زمانی که اعلام میکنیم، اجازهی حضور در مزار را خواهید داشت.نظر به
اهمیت موضوع مذکور، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، به زودی اسناد و
موضع خود در قبال این موضوع را اعلام خواهد کرد.
گزارش شبکه اول تلویزیون
آلمان از وضعیت آزادی مطبوعات در ایران
شبکه اول تلویزیون آلمان در
برنامه اصلی خبری شبانگاهی خود، گزارش اصلی خود در مورد روز جهانی
مطبوعات را به نگاهی به کشورهائی اختصاص داد که "در آن حتی نمی دانند
آزادی مطبوعات را چگونه باید هجی کرد".
مجری برنامه ابتدا به رکسانا
صابری، خبرنگار ایرانی- آمریکائی اشاره کرد و اینکه او "ظاهرا" با
اتهام "جاسوسی" دستگیری و به هشت سال زندان محکوم شده است.
در
ادامه، گزارش کوتاهی از تهران پخش شد که در آن به بطور فشرده ای به
کنترل مطبوعات، مجبور کردن آنها به پیروی از سیاستهای دولت، سانسور و
خود سانسوری، تعطیلی مطبوعات و بیکار شدن روزنامه نگاران و خروج آنها
از کشور اشاره شد.
سایت انتگراسیون
لینک گزارش
http://www.tagesschau.de/multimedia/video/video490410.html
گزارش فدراسیون بین المللی
جامعه های حقوق بشر
"فدراسیون
بین المللی جامعه های حقوق بشر" برای اولین باردریک گزارش شصت صفحه ای
تحت عنوان "ایران، مجازات اعدام سیاست دولتی ایجاد وحشت" به وخامت وضع
حقوق بشر در سال های پس ازانقلاب پرداخته است. این گزارش با یک مقدمه و
ده بخش مفصل قوانین جزای جمهوری اسلامی را مورد بررسی حقوقی و حقوق
بشری قرار داده است.
دربخشی ازاین مقدمه فدراسیون
جهانی حقوق بشر یادآوری می کند که" در دورانی که حرکت به سوی لغو
مجازات اعدام در سراسر جهان رو به گسترش است ، تمایز جمهوری اسلامی
ایران در تعداد زیاد اعدام هائی است که در شرایطی آشکارا ناقض موازین
بین ا لمللی حقوق بشر انجام می پذیرد.
گفتگو با دکتر کریم لاهیجی
بنا برگزارش ائتلاف جهانی بر
ضد مجازات اعدام ، ایران در سال دوهزارو هفت میلادی حداقل سیصد وهفده
نفررا اعدام کرده است. این سازمان حقوق بشر جهانی می افزاید، با وجود
این که ارقام دقیق نیست، از برخی اظهارات مقامات ایرانی می توان برآورد
کرد که عده ی زیادی در ایران در حال حاضر محکوم به اعدام هستند.
نویسندگان گزارش می افزایند، درایران طیف گسترده ای ازجرائم مستوجب
مجازات اعدام است که جرائم جنسی (مثل زنا، زنای محصنه ، لواط، مساحقه ،
زنای با محارم ، تجاوز به عنف)، نوشیدن مشروبات الکلی، دزدی، قاچاق
مواد مخدر، قتل ،ارتداد و سب نبی، محاربه/محاربه با خداو فساد فی
الارض-در جرائمی نظیر سرقت مسلحانه تا فعالیت مخالفان سیاسی یا جاسوسی
– را در بر می گیرد. برخی جرائم اقتصادی نیز مستوجب حکم اعدام است.
بر اساس این گزارش شصت صفحه ای
، اعدام ها غالباً به صورت گروهی انجام می شود.
به عنوان مثال ، در دو سال
اخیر ، موارد زیر برخی از نمونه های اعدام های گروهی هستند. در مدت
زمان یاد شده در شانزده مورد اعدام دسته جمعی در ایران صورت گرفته که
شمار اعدامی ها بین چهار تا سی و هشت تن بوده اند که یکجا اعدام شده
اند.
دکتر" عبدالکریم لاهیجی" نایب
رئیس جامعه های حقوق بشر بین المللی می گوید درزمان انتشار این گزارش
جامعه حقوق بشری جهانی نشستی را در پاریس برگزار کرد که شماری از چهره
های سیاسی و حقوق بشری ، مسائل مربوط به حقوق بشر در ایران را مورد
بررسی قرار دادند.
موج گسترده بازداشت
شهروندان کُرد
نیروهای امنیتی طی چند روز
گدشته در مناطق کردنشین و به خصوص محدوده شهر کامیاران تعداد زیادی از
جوانان و شهروندان کرد را بازداشت کردند. عصر روز چهارشنبه مورخه 16
اردیبهشت ماه ، در روستای الک کامیاران شش جوان به اسامی کیهان،
قهرمان، سامان، ریبوار پرویزی، فردین ویسی و اکام پیر مغانی بازداشت و
منازل آنان مورد تفتیش نیروهای امنیتی قرار گرفت.
آن سو تر در روستای نیلکوی
کامیاران نیز سه شهروند کرد بازداشت شدند که از هویت و محل نگهداری
آنها اطلاعی در دست نیست.
همچنین گزارش گردیده است در
شهر کامیاران، وکیل دادگستری به نام جواد مارابی که مدیریت یک شرکت
بیمه را نیزعهده دار بود توسط نیروهای امنیتی در محل کار خود بازداشت و
به نقطه نامعلومی منتقل گردیده است.
دیگر شهروند بازداشت شده جوانی
به نام خالید غلامی اهل روستای پالنگان که برای تهیه داروهای مادر
بیمار خود به شهر کامیاران مراجعه کرده بود است، نیروهای امنیتی پس از
بازداشت وی به منزل ایشان مراجعه نموده و ضمن تفتیش منزل اعلام داشتند
که برادر کوچک آقای غلامی به نام سراج الدین که جوانی 18 ساله است نیز
باید خود را به اداره اطلاعات معرفی نماید.
مادر بیمار این خانواده
سرانجام روز گذشته فوت نمود اما دستگاه امنیتی همچنان جهت معرفی جوان
مذکور بر این خانواده فشار می آورد که این موضوع موجب ناراحتی مردم
منطقه شده است.
البته همزمان در همان روستای
پالنگان شهروند دیگری نیز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد که تاکنون
هویت وی مشخص نشده است.
روز پنج شنبه 17 اردیبهشت
نیروهای امنیتی به روستای شاهینی از توابع کامیاران مراجعه نمودند و سه
شهروند دیگر به نامهای مسلم خاطری، زاهد قیادی و انور ستمی را بازداشت
و به نقطه نامعلومی انتقال دادند.
گزارشات دریافتی مجموعه حاکی
است در روستای صلوات آباد، از توابع سنندج، در ساعت چهار صبح، نیروهای
امنیتی به منزل چندین تن از روستاییان مراجعه کرده و تعدادی از
جوانان روستا از جمله فردی به نام چیا رحیمی 22 ساله فرزند عابد را
دستگیر و با ضرب و شتم با خود بردهاند.
همچنین امیر بابکری به همراه
همسر خود منجمله شهروندانی هستند که در طی روزهای اخیر به ستاد خبری
وزارت اطلاعات احضار شده اند. وی که از معلمان تبعیدی از پیرانشهر به
شاهين دژ می باشد، مدت 16ماهه اخیر را در زندان به سر برده بود. آقای
بابکری مسئول يک روزنامهي توقيف شده کردي / فارسي محلي به نام
ريوان است.
ضمناً گزارش گردیده است در
هفته گذشته سه دانشجوی اهل روستای نگل مریوان که در دانشگاهای ارومیه و
سنندج تحصیل می کردند به همراه تعدادی دیگر از شهروندان بازداشت شده
اند.
لازم به ذکر است به دلیل شرایط
امنیتی منطقه کسب اطلاع از بازداشت شدگان با دشواری رو به رو است و
نسبت به بازداشتهای گسترده مذکور هیچگونه توضیحی به خانواده های آنان
داده نشده است.
منبع: سایت مجموعه فعالان حقوق
بشر در ایران
بولدوزرها همچنان خاوران را
ویران می کنند
به قسمت کانالها بر گشتیم .
ناگهان تکه های لباس به صورت کاملا پو سیده لا به لای خاکها به چشمم
خورد،ژاکت، زیر پوش، پتو توجهام را جلب کرد. فکر کردم اشتباه می کنم
ولی دقت که کردم مطمئن شدم. به بقیه گفتم. آنها از من پریشان ترشدند،
همه متو جه شده بودیم که قسمتهای کانال خیلی عجولانه دوباره زیر و رو
شده است...
نامه ای به بیداران در باره
خاوران -بهمن ٨٧
خبر ویران کردن خاوران را که
شنیدیم از شهرستان به تهران آمدیم. به خاوران رفتیم. در بازار گل به
چند تن از خانواده ها بر خوردم ، با هم گل و شن رنگی خریدیم و رفتیم.
پلاکارد پارچه ای زردی که روی آن نو شته بود "طرح ساماندهی گورستانهای
اقلیتهای مذ هبی" همچنان سر جایش بود، در حالی که همه می دانند عزیزان
ما اقلیت مذهبی نبودند و این را دفعه پیش هم به مسئولان رژیم در خاوران
گفته بودیم . کسانی که مکان عزیزانشان را می دانستند مشغول تزئین
بودند.ما هم که عزیزانمان در کانالها دفن بودند به سمت کانالها رفتیم و
گلها و شنها را بر این قسمتها ریختم. بعد از چند لحظه متو جه شدم نیرو
هایی انتظامی امده و با چند تن از مادران صحبت م ی کنند جلو رفتم می
گفتند به ما گفته شده "اگر کسی آمد اطلاع بدهیم" .
گفتیم چرا ؟ مگه پارک نیست ؟
خو دتان گفتید برایتان سامان داده ایم ونگفتید نیائید. جر و بحث بالا
گرفت ضمن آنکه مدعی شدند "ما کاره ای نیستیم فقط وظیفه داریم" با
عصبانیت رفتند.
ردیفهای درخت کا ری فقط به
اندازه لازم شیار خورده و هنوزدرختها را آبیاری نکردهاند. ظاهرا طرح
ساماندهی فعلا شامل آبیاری نیست! چندتا لباس شخصی در بیرون و داخل می
لولیدند و خانواده هایی هم مثل ما تازه خبرتغییرات را شنیده بودند،
آمده بودند. مادران پریشانیشان را پنهان نمی کردند. بود .
نمی توانم حال و روز خانواده
ها را توصیف کنم ، قلب ها از شدت خشم تاب ماندن در قفس نداشت، آخر آذر
٦٧ هم این صحنه ها را دیده بودیم مو ، پتو، لباس ، شلوار و......
چه بگویم. همین. گفتم این چند
خط را برایتان بنویسم تا در بیداران منتشر کنید.
موج اعدام ها در زندانهای
ایران همچنان ادامه دارد
بنابه گزارشات رسیده از زندان
مرکزی اصفهان (دستگرد) 2 زندانی دیگر صبح روز سه شنبه در محوطه زندان
مرکزی اصفهان به دار آویخته شدند.
صبح روز سه شنبه 22 اردیبهشت
ماه 2 زندانی دیگر که از روز یکشنبه 20 اردیبهشت ماه به سلولهای
انفرادی منتقل شده بودند و در انتظار اعدام بسر می بردند ،اعدام شدند.
زندانیانی که صبح روز سه شنبه
در زندان مرکزی اصفهان اعدام شدند به نام های محسن صادقی 35 ساله و رضا
چوپانی 40 ساله بودند.
خانم مریم رضائی پور 37 ساله
که دارای 2 فرزند است و به اتهام قتل دستگیر شده بود.
او روز دوشنبه 21 اردیبهشت ماه
برای اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شده بود اعدام وی به تعویق
افتاد ولی همچنان در سلول انفرادی بسر می برد.
رقم اعدام های که از هفتۀ
گذشته آغاز شده و همچنان ادامه دارد. با 2 اعدام امروز در زندان اصفهان
به 29 نفر رسید.
سیاست های سرکوب گسترده و
اعدام های گروهی و مستمر توسط ولی فقیه مطلقه این رژیم علی خامنه ای
تعیین می شود و به دستور و تایید شاهرودی رئیس قوه قضائیه به اجرا
گذاشته می شود . احکام ضد بشری اعدام زندانیان سیاسی، اعدام کودکان،
اعدام های گروهی و سنگسار، دستگیریهای گسترده و سرکوب فعالین دانشجویی،
زنان و کارگران برخلاف قوانین و معاهدات بین المللی است که این رژیم
ملزم به اجرای آن است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در
ایران، اعدام های دست جمعی که بصورت روزانه در زندانهای مختلف این رژیم
صورت می گیرد را محکوم می کند و از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر
سازمان ملل و مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن
به موج اعدامها در ایران است.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در
ایران
يک سازمان حقوق بشری: جان
اسانلو در خطر است
کمپين بين المللی حقوق بشر در
ايران روز يکشنبه با اعلام اینکه «جان منصور اسانلو در خطر است» اعلام
کرد:
« پزشک قانونی تاکنون دو بار
برای منصور اسانلو دستور عدم تحمل کيفری صادر کرده است، ولی مقامات
قضايی با آن مخالفت کرده اند.» اين نهاد مدافع حقوق بشر در خصوص وضعيت
جسمی منصور اسانلو نوشت:
« علاوه بر بيماری های چشمی و
عمل قلب باز، دو تا از رگ های وی کاملا مسدود شده است.»
کمپين بين المللی حقوق بشر در
ايران روز يکشنبه با اعلام اینکه «جان منصور اسانلو در خطر است»، از
مسئولين قوه قضائيه جمهوری اسلامی ايران خواست رييس هيئت مديره سنديکای
کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، را آزاد کنند.
اين نهاد مدافع حقوق بشر در
بيانيه ای از وضعيت جسمی منصور اسانلو و احتمال از بين رفتن وی در
زندان ابراز نگرانی شديد کرد و نوشت:
« پزشک قانونی تاکنون دو بار
برای منصور اسانلو دستور عدم تحمل کيفری صادر کرده است، ولی مقامات
قضايی با آن مخالفت کرده اند.»
کمپين بين المللی حقوق بشر در
ايران با اشاره به درگذشت اميدرضا ميرصيافی، وبلاگ نويس در زندان اوين
در اسفند سال گذشته، به دليل عدم معالجه فوری، نوشت:
« مسئولين زندان های ايران
سابقه سياهی در فراهم آوردن درمان پزشکی برای زندانيان عقيدتی دارند.»
اين نهاد مدافع حقوق بشر در
خصوص وضعيت جسمی منصور اسانلو نوشت: « علاوه بر بيماری های چشمی و عمل
قلب باز، دو تا از رگ های وی کاملا مسدود شده است.»اين بيانيه همچنين
اشاره کرده است که منصور اسانلو بارها تحت عمل جراحی قرار گرفته، اما
از مراقبت های تخصصی در داخل زندان محروم است.
بيانيه کمپين بين المللی حقوق
بشر در ايران پس از آن انتشار يافت که فاطمه گل گزی، مادر رييس زندانی
هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، با
ارسال نامه ای به آيت الله هاشمی شاهرودی، رئيس قوه قضاييه، خواستار
آزادی فرزند خود شد.
پروانه اسانلو، همسر اين فعال
کارگر زندانی، در مورد محتوای اين نامه می گويد: «مادر آقای اسانلو در
اين نامه خواستار آن شده است که با توجه به پرونده پزشکی او، معالجاتش
در بيرون از زندان ادامه يابد و همچنين از تمامی مراجع بين المللی، به
خصوص، نهادهای مردمی و حقوق بشری درخواست کرده است که برای آزادی بی
قيد و شرط فرزندش تلاش کنند، زيرا کاری به جز تلاش برا يدفاع از حق خو
و همکارانش اقدام ديگری انجام نداده است.»
خانم اسانلو به اين پرسش که
واکنش مقام های قضاييه به اين نامه چه بوده است، پاسخ داد: «جواب نامه
ما را نمی دهند. مگر ما از کجا آمده اين که اين گونه بی تفاوت با ما
مواجه می شوند؟»
منصور اسانلو در
۱۹
تير ۱۳۸۶
توسط نيروهای امنيتی در تهران بازداشت شد. وی به اتهام اقدام عليه
امنيت ملی به پنج سال زندان محکوم شده است.
به طور معمول، فعالان کارگری و
ساير فعالان مدنی در ايران به اتهاماتی مانند اقدام عليه امنيت ملی،
تشويش اذهان عمومی و تبليغ عليه نظام محاکمه و محکوم می شوند.اتحاديه
های بين المللی کارگری و سازمان های حقوق بشری خواستار آزادی فوری آقای
اسانلو و ساير فعالان کارگر از زندان شده اند.
کمپين بين المللی حقوق بشر در
ايران در پايان بيانيه خود از دولت جمهوری اسلامی ايران خواست به آزار
و اذيت و محاکمه همه فعالان کارگری پايان دهد و بيش از يکصد نفر از
افرادی را که در روز جهانی کارگر در تهران بازداشت شده اند، آزاد کند.
زنان ایرانی در معرض
بردهداری جنسی؛ ماهانه
۴۵
دختر ۱۶
تا ۲۵
ساله ایرانی در کراچی خریده می شوند
گزارش انجمن دفاع از قربانیان
خشونت از برگزاری مراسمی تحت نام "حلفه" حکایت دارد که در آن حراج
دختران در شیخ نشینها صورت میگیرد . طبق آمار منتشر شده همین گزارش
ماهانه ۴۵
دختر ۱۶
تا ۲۵
ساله ایرانی در کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری میشوند. حراج دختران
ایرانی در هندوستان با درآمد شبی دومیلیون تومان و یا اقدام برای
برگزاری حراج سالانه دختران ایرانی
۱۵
تا ۱۸
ساله از طریق راه اندازی سایتی اینترنتی در یکی از هتلهای دبی توسط
برخی شیوخ امارات با همراهی تعدادی از عناصر ایرانی گواه این مدعا است.
سلام: بازار جهانی برده داری
جنسی (بردهداری مدرن) یا تجارت زن که آسانتر از تجارت نفت و الماس و
کالاهای استراتژیک است با رشد فزاینده در سراسر جهان روبرو است و کشور
ایران و زنان ایرانی نیز از چشم قاچاقچیان و مافیای برده داری مدرن دور
نیستند.
به گزارش سلام گسترش بازار
جنسی در میان همسایگان ایران که مرزهای آبی و خاکی گستردهای با
کشورمان دارند و نبود برآورد دقیق آماری توسط مقامات رسمی در مورد
تعداد زنان فروخته شده در بازار برده داری جنسی در خارج از ایران ابعاد
فاجعهای را که روز به روز گسترده میشود را از دید مطبوعات، مردم و
مسئولین پنهان نگاه داشته است.
گزارش انجمن دفاع از قربانیان
خشونت از برگزاری مراسمی تحت نام "حلفه" حکایت دارد که در آن حراج
دختران در شیخ نشینها صورت میگیرد . طبق آمار منتشر شده همین گزارش
ماهانه ۴۵
دختر ۱۶
تا ۲۵
ساله ایرانی در کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری میشوند.
قاچاق دختران و وجود بازار
جنسی از اتباع ایرانی در شیخ نشینهای جنوب خلیج فارس غیر قابل انکار
است و بسیاری از آگاهان وجود چنین پدیده یی را تایید میکنند.
قرار گرفتن نام دختران ایرانی
به همراه پرچم کشورمان در لیست کانالهای غیر اخلاقی که بیشتر آنها
متعلق به کشورهای عربی به خصوص امارات متحده عربی است یاحراج دختران
ایرانی در هندوستان با درآمد شبی دومیلیون تومان و یا اقدام برای
برگزاری حراج سالانه دختران ایرانی
۱۵
تا ۱۸
ساله از طریق راه اندازی سایتی اینترنتی در یکی از هتلهای دبی توسط
برخی شیوخ امارات با همراهی تعدادی از عناصر ایرانی گواه این مدعا است.
بر اساس اظهارات پرفسور ام .
هیوز ، صاحب کرسی کارلسون ان دود برنامه مطالعات زنان در دانشگاه رود
آیلند وجود ٨٤٠٠٠ زن و دختر مشغول به فحشا و حضور۲۵۰۰۰
دختر نوجوان فراری تنها در شهر تهران فضایی مناسب برای صاحبان برده
داری مدرن بوجود آورده است .
یک استاد دانشگاه تهران
میگوید: "اگر ده درصد زنانی که به تن فروشی میپردازند توسط باندهای
قاچاق به کشورهای عربی بروند، آن وقت میشود آمار قاچاق زنان به
این کشورها را بسیار بیشتر از
آن چیزی دانست که برخی خبرگزاریها منتشر کردهاند". در اظهاراتی صورت
گرفته توسط عالی ترین مقام قضایی استان تهران، قاچاقچیان به دنبال فروش
دختران بین ۱۳
تا ۱۷
سال در بازار بین المللی هستند و حتی گزارشهایی از فروش دختران بین
۸
تا ۱۰
سال هم وجود دارد.
گسترش فقر، روز به روز ابعاد
قاچاق دختران را گسترده تر و پیچیده تر میکند یک جامعه شناس در این
باره میگوید:
"هرچه پیش میرویم شکاف
طبقاتی عمیق تر میشود. یک طرف ثروتمندان قلیل قرار دارند و در طرف
دیگر فقرا که تعدادشان روز به روز بیشتر میشود. در چنین شرایطی معلوم
است که برخی از دختران جوان برای رسیدن به معیشت و دخل وخرج شان به سوی
تن فروشی هم پیش میروند، همان طور که برخی پسران جوان به سوی سرقت و
مواد مخدر و خلافهای دیگر میروند ". این کارشناس معتقد است تن فروشی
نسبت مستقیمی با آمار سرقتها دارد و برای به دست آوردن آمار تقریبی
فحشا کافی است به آمار سرقتها رجوع شود .
بر اساس یک تحقیق که حاصل گفت
وگو با ۱۵
دختر نوجوان است قاچاقچیان پس از خرید دختران بین
۷
تا ۱۴
سال از پدرانشان ، ابتدا آنها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد
از ۱۰
سالگی به سمت پاکستان برای کار و بردگی جنسی بردند .
۹۹
درصد دخترانی که در بازار پاکستان فروخته شدهاند از خانوادههائی
هستند که در حاشیه شهرها سکونت داشته و پدران این دختران اغلب معتاد و
دارای شغلهای کاذب میباشند .
مرجان سخاوتی یکی از کسانی که
تحقیقاتی درباره قاچاق زنان انجام داده، چندی پیش در مصاحبه یی
فعالیتهایی را که علیه مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت میگیرد را
ناکافی دانسته و دلایلی همچون بیکاری، فقر، عدم برنامه ریزی مناسب برای
جوانان، نا آگاهی و کم سوادی را از جمله علتهای افزایش قاچاق دختران
اعلام کرده بود. لازم به توضیح است در مجمع عمومی سازمان ملل در سال
۱۹۷۹
تصویب شده است تمام کشورهای امضاکننده کنوانسیون رفع انواع تبعیض علیه
زنان متعهد هستند تدابیر
مناسبی علیه قاچاق زنان و
بهرهبرداری از آنها اتخاذ کنند و گزارشهای ملی از اجرای این تدابیر
را هر چهار سال یک بار ارائه دهند. زهره طیب زاده نوری رئیس مرکز امور
زنان و خانواده دولت محمود احمدی نژاد ، پیوستن ایران به «کنوانسیون
رفع انواع تبعیض علیه زنان» را پیش از این منتفی دانسته است.
چهار سازمان بین المللی
برخورد ایران بافعالان کارگری را محکوم کردند
چهار سازمان بين المللی روز
دوشنبه با انتشار بيانيه ای در آستانه روز جهانی کارگر، روز اول ماه
مه، آنچه که سرکوب تشکل های کارگری در ايران ناميدند، محکوم کردند.
در بيانيه اين سازمان ها آمده
است: «سال هاست که تلاش کارگران برای برگزاری تظاهرات عمومی اول ماه مه
با حملات پی در پی، ضرب و شتم و حبس و زندان روبرو بوده است.»
کنفدراسيون بين المللی اتحاديه
های کارگری، فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، اتحاديه بين المللی
کارگران صنايع مواد غذايی، کشاورزی و خدمات و فدراسيون آموزش بين الملل
گفته اند: «اتحاديه های آزاد کارگری در ايران غير قانونی اند .... و
هرگونه گرايشی به اتحاديه مستقل کارگری با دورنمای سرکوب مواجه است.»بر
اساس اين بيانيه، دولت ايران در حال تشديد سرکوب اتحاديه های مستقل
کارگری، پيش از روز جهانی کارگر سال جاری و احتمالا قبل از انتخابات
رياست جمهوری است.
اين سازمان های بين المللی
کارگری و آموزشی در اين خصوص به بازداشت و محاکمه رهبران سنديکای
کارگران شرکت نيشکر هفت تپه و ادامه بازداشت منصور اسانلو و ابراهيم
مددی، رهبران سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه
اشاره کرده اند.
اين بيانيه خواستار آزادی فوری
«همه فعالان اتحاديه ای ايران که صرفا به خاطر فعاليت های مشروع و
مسالمت آميزشان هم اکنون در زندان به سر می برند» شده و افزوده است:
«اتهامات عليه آن دسته از
فعالان اتحاديه ای که با خطر زندان مواجهند، بايد بدون هيچ قيد و شرطی
پس گرفته شود.»
کنفدراسيون بين المللی اتحاديه
های کارگری، فراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، اتحاديه بين المللی
کارگران صنايع مواد غذايی، کشاورزی و خدمات و فدراسيون آموزش بين الملل
در ساليان گذشته نيز بارها به برخوردهای امنيتی و قضايی با فعالان
کارگری اعتراض کرده اند.
فعالان کارگری در اين برخوردها
متهم به انجام اقداماتی مانند اقدام عليه امنيت ملی، تبليغ عليه نظام و
تشويش اذهان عمومی شده اند؛ اتهاماتی که از سوی اين فعالان، تشکل های
کارگری در ايران و سازمان های بين المللی فعال در مسايل کارگری و حقوق
بشری رد شده است.
نسل سوخته، نامه ای از
فرزاد کمانگر، معلم منتظر اعدام
از نسل ما بازی، شادی و لذت را
گرفتن به همین خاطر چیزی از کودکیها به یاد ندارم. حال تو بگو، اگر از
شعر تو اعتراض، فریاد و عشق را بگیرند، چه میماند؟ اگر از طبیعت بهار
را و از شب، ماه و ستاره را بدزدند چه میماند و حال بگو اگر از یک
انسان کودکیاش را بگیرند از او چه به جا میماند؟
طوفان تبر زنگار بستهاش را
زمین بگذارد
نرگه ای میخواهد بروید
تفنگ ها لال شوند
کودکی می خواهد بخوابد
خانم ... عزیز
سلام
گفتی که نامه بابا آب داد را
دوست داری و با روحیات تو نزدیکی بسیاری دارد، راستاش را بخواهید آن
نامه را با تمام وجود برای دانش آموزانام و برای کودکیهای خودم نوشتم
و در آن آرزوها و رویاهایام را بر روی کاغذ آوردم.
کودکی من (و نسل ما) به
گونهیی بوده تاثیرات عمیقی بر همهی وجوه زندگیمان گذاشته است. من
شعری از کودکی ام به یاد ندارم. اصلا شعری به ما یاد ندادند. تازه در
دههی سوم زندگیام فهمیدم که توپ قلقلی را باید از بابا جایزه
میگرفتم و پاهایام را باید دراز میکردم تا مادر برایام اتل متل
میگفت.
باید معلمان به ما یاد
میدادند تا برای خورشید و آسمان شعر بسراییم، باید همراه درختها قد
میکشیدیم، باید با رودخانه جاری میشدیم، باید با پروانهها آسمان را
در مینوردیدیم و باید و باید و باید و...
ولی موسیقی ما مارش نظامی بود،
شعر ما برای تفنگ و سنگر بود و از ترس هلیکوپتر جرات به آسمان نگاه
کردن را هم نداشتیم.
در دههی سوم زندگیام فهمیدم
قصهیی بلد نیستم، اصلا نمیدانستم که کودک باید پای قصه پدربزرگ و
مادربزرگها بنشیند و به قصهی خرگوش شجاع و جوجه اردک زشت گوش کند و
با آنها بخوابد.
نمیدانستم که کودک باید با
رویاهایاش زندهگی کند و با آنها بزرگ شود، آخر قصهی کودکیهای ما
تعداد کشتهها در فلان کوهستان یا ساعتها جنگ در فلان کوه بود.
باور کن نگذاشتند کودکی کنیم
شاید به همین دلیل باشد که هنوز در سی و چند سالهگی دوست دارم
بازیهای کودکانه انجام دهم. شاید به همین دلیل باشد که اینقدر از
بازی با بچهها لذت میبرم و هنوز آرزو دارم باز فرصتی پیش آید تا پای
ثابت حلقه عمو زنجیر باف و گرگم به هوای کودکان شوم.
از نسل ما بازی، شادی و لذت را
گرفتن به همین خاطر چیزی از کودکیها به یاد ندارم. حال تو بگو، اگر از
شعر تو اعتراض، فریاد و عشق را بگیرند، چه میماند؟ اگر از طبیعت بهار
را و از شب، ماه و ستاره را بدزدند چه میماند و حال بگو اگر از یک
انسان کودکیاش را بگیرند از او چه به جا میماند؟
...
عزیز
در دوران نوجوانیمان نیز به
جای خواندن داستانهای علمی-تخیلی یا به دنبال خواندن اساسنامهی فلان
حزب بودیم و شیوههای جنگ مسلحانه یا درسمان تاریخ ادیان بود.
به جای نوشتن شعر برای معشوق
یا تاریخ جنبشهای آمریکای لاتین را میخواندیم یا درسمان مبارزات
مسلمانان کومور و موریتانی بود. هنوز کودکی نکرده بودیم که وارد دنیای
بزرگسالیمان کردند. حتا فرصتی برای عشق و عاشقی هم نمانده بود.
..
عزیز
کودکی من با بوی سرب و گلوله و
رگبار تفنگ آغاز شد.
روستای زیبای ما با آنهمه
چشمه که اکنون جز ویرانه چیزی از آن به جای نمانده در میان چند کوه
محصور شده بود به کندوی زنبور عسلی میماند که راههای بسیاری از اطراف
به آن ختم میشد. خاطرات من از این روستا و اینگونه آغاز میشود (قبل
از آن چیزی به یاد ندارم)
روزی از چهارسوی روستایمان
ورود جوانان مسلحی را به نظاره نشستم، اولین بار بود تفنگ را به چشم
میدیدم، اولین نفیر گلوله هراس عجیبی در من ایجاد کرد.
دیگر فرصتی برای شمردن
چشمههای اطراف روستا نمانده بود. کاری که هنوز هم آرزویاش را دارم و
ناتمام ماند، فرصتی برای بستن تاب روی درخت گردوی حیاطمان نبود، دیگر
وقت جمع کردن شاهتوتهای درخت پشت مدرسه نبود، دیگر زمانی برای چیدن
گلهای صحرایی نمانده بود.
کارمان شده بود دیدن زخمیها و
کشتههایی که به روستا میآوردن یا شنیدن گریه و زاری مادرانی که خبر
مرگ فرزندان خود را شنیده بودن و از شهرها و روستاها آواره روستای ما
میشدند. گریه، شیون، خون، بوی باروت و زنده بادها و مرده بادها فضای
روستای ما و کودکیمان را آکنده بود.
روزی جوانی زخمی را زیر درخت
توت مسجد گذاشته بودند، کسی دور و برش نبود. با ترس به او نزدیک شدم تا
یک جوان زخمی را ببینم، او از من طلب آب کرد. بدون اینکه بدانم آب
برای او ضرر دارد. دوان دوان کاسه آبی را برایاش بردم که یک نفر از
همقطاراناش سرم داد کشید، کاسهی آب از دستام افتاد و شروع به گریه
کردن کردم. رویام را به طرف ابراهیم، جوان زخمی در حال مرگ برگرداندم
دیدم لبخندی بر لب دارد.
آن روز علت لبخند او را
نفهمیدم ولی از آن روز لبخند آن جوان در خواب و بیداری بارها به سراغم
آمده و رهایام نمیکند. شاید او با دیدن من کودکیهای خود را به یاد
آورده بود. من نیز هزاران بار از آن روز با حسرت و بغض به کودکان
سرزمینام نگریستم و لبخندی به رویشان زده ام تا کودکیهای خودم و
آیندهی آنها را مجسم سازم.
....
عزیز، روزی که آن جوانان
روستای ما را ترک کردند، گروهی دیگر آمدند با تفنگها و لباسهای
متفاوت، کسی به فکر مدرسه و کلاسمان نبود. همه به فکر سنگر محکم تری
بودند، به ناچار روستا را ترک کرده و به شهر آمدیم در آنجا هم صدای
آمبولانس و جنازهی جوانان که از چپ و راست وارد شهر می شد و ما را هم
به اجبار به تماشایشان میبردند. دست از سر کودکی و نوجوانیمان
برنداشت.
هر روز عصر بعد از پایان مدرسه
از فراز تپه خارج شهرمان به تماشای مزارع سوخته گندم که در زیر بارش
توپ و تفنگ در حال سوختن بود مینشستیم و جنگلهای بلوط سوختهی شاهو
را مینگریستم. دیگر فرصتی برای کودکیمان نمانده بود.
.....
بعدها معلم شدم، تا از
دنیای کودکی و از بچهها جدا نشوم و به روستاهای دامنهی کوه شاهو
برگشتم تا شاهوی زخمی را از نزدیک ببینم و با او دوست شوم. درختان بلوط
بعد از سالها جان گرفته بودند. کوهستان آرام بود اما هنوز جای زخمهای
عمیق را به یادگار نگه داشته بود.زندهگی
در آن جریان داشت، با عشق و علاقهی فراوان به کلاس میرفتم، اما فقر و
بیکاری مردم، کفشهای پاره و لباسهای رنگ و رو رفته دانش آموزان
آزارم میداد.
با نگاه کردن به سیمای زجر
کشیدهی آنها روزی هزار بار میمردم و زنده میشدم هر چند دوست نداشتم
شاهد مرگ آرزوهای کودکان سرزمینام باشم اما معلم شده بودم و میدانستم
که معلمی در این سرزمین یعنی شریک شدن با رنج و درد دیگران و رنج و درد
در این قطعهی فراموش شده از دنیا به یک معلم مسئولیت، آگاهی و شخصیت
تازه میبخشید.
باید معلم میماندم به حرمت
کودکیها، به خاطر رویاهای کودکانهام، معلمی که دوست دارد کودک بماند،
حتا در این سن و در زندان.
کودکی با موهای سپید، کودکی که
هنوز شیدای بازیهای کودکانه و کودکان سرزمیناش هست، اما از همین
جا و از لای این
دیوارها هنوز نفیر گلولهها را در سرزمینام میشنوم، همراه با صدای
انفجار با کودکان سرزمینام از خواب میپرم و با ترس آنها همان هراس
کودکی همهی وجودم را در بر میگیرد که اینبار لبخند آن جوان زخمی بر
لبان من مینشیند و از ته دل آرزو میکنم کاش امشب خواب هیچکدامشان
با صدای گلولهیی بر نیاشوبد، کاش امشب قصهی شب هیچکدامشان بوی
باروت ندهد.
پس .. عزیز به رسم وفاداری و
به جای چشمانام با چشمان زیبایات به چشمان پر از سئوال
دانشآموزانات بنگر و بارقههای کم سوی امید را به نظاره بنشین و
لبخندی را که سالها من به امانت نگه داشته بودم به جای من به کودکان
سرزمینمان تقدیم کن. معلم اعدامی، فرزاد کمانگرسالن 6 اندرزگاه 7
زندان اوین اردیبهشت ماه 88
شعر از شاعر کرد، لطیف هالمت
منبع: سایت مجموعه فعالان حقوق
بشر
نیروی انتظامی خانههای
مجردی را "پاکسازی" میکند
نیروی انتظامی در راستای اجرای
طرح انضباط اجتماعی به سراغ خانههای مجردی در تهران رفته و به
«پاکسازی» این خانهها از ساکنان مجرد خود پرداخته است.
عزیز الله رجب زاده فرمانده
نیروی انتظامی تهران بزرگمی گوید که «خانههای مجردی یکی از مهمترین
کانونهای جرم و تبهکاری به شمار میآید.» به گفته آقای رجب زاده،
انتظامی طرح «جمعآوری و پاکسازی» این خانهها را آغاز کرده است.
خبرگزاریهای داخلی ایران روز
شنبه به نقل از فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ از آغاز اجرای این
طرح از روز یکشنبه خبر داده بودند.
طرح انضباط اجتماعی از روز
پنجشنبه در منطقه دوازده تهران که بازار این شهر را در خود جای داده
است، به مورد اجرا در آمده و در این چارچوب نیروی انتظامی اقدام به
ایجاد سیزده ایستگاه پلیس در این منطقه کرده است.
همچنین روز یکشنبه رییس مرکز
اطلاع رسانی نیروی انتظامی تهران بزرگ از آغاز عملیات پلیس برای
پاکسازی خانههای مجردی در محدوده مرکزی شهر تهران در راستای اجرای طرح
انضباط اجتماعی خبر داد.
البته سرهنگ احمدی
منظور از جمعآوری خانههای مجردی را «جمعآوری و پاكسازی خانههای
متروكه قديمی محل تجمع معتادان و خلافكاران» دانست.
«نيروی
انتظامی حق ندارد که وارد حريم خصوصی افراد شود»
در همین حال به گزارش ایسنا،
مجيد نصيرپور، نايب رييس کميسيون اجتماعی، در این مورد گفت: « به
بهانه برخورد با تخلف، نيروی انتظامی حق ندارد که وارد حريم خصوصی
افراد شود، بلکه نيروی انتظامی بايد به دقت موضوعات را موشکافی و
کالبدشکافی کند و قبل از اقدام ارزيابی دقيقی داشته باشد.»
آقای نصیر پور افزود:
«اگر در تهران اماکنی وجود
دارد که در آن مانند خانههای تيمی اوايل انقلاب کارهای سازمان يافته
اتفاق میافتد که عليه امنيت اجتماعی است، وظيفه حاکميت است که با اين
مساله برخورد مناسب داشته باشد.
اما اگر صرفا اماکنی باشد که
افراد به صورت مجردی در آن زندگی میکنند مانند کسانی که از شهرستان به
تهران آمده و يا هر فردی ديگری بنا بر دلايل خود مجرد زندگی میکند،
دارای اين حق هستند که مجردی زندگی کنند و قانون اساسی و شرع اجازه
نمیدهد که حاکميت وارد زندگی خصوصی مردم شود.
»
رئیس
اتحادیه بنگاههای املاک تهران نیز با حمایت از طرح «جمع آوری خانههای
مجردی» گفته بود، بنگاه های املاک تهران در حد امکان به جز در مواردی
که خود مالک پذیرفته باشد و یا اینکه والدین فرد مستاجر برای اجاره
خانه اقدام کرده باشند، به افراد مجرد خانه اجاره نمیدهند.به
گفته «مصطفی قلی خسروی» منطقه دوازه تهران به دلیل وجود بازار شرایط
خاصی دارد و در این منطقه خانههای زیادی به افراد مجرد اجاره داده شده
است و بخشی از این خانهها نیز توسط افراد مجرد خریداری شده است.رییس
اتحادیه مشاوران املاک تهران اظهار امیدواری کرده است، از طریق بیرون
کردن افراد مجرد از خانههایشان توسط نیروی انتظامی این خانهها در
بازار مسکن اجارهای در تهران عرضه شوند و باعث کاهش قیمت اجاره خانه
در تهران شوند.آقای
رجب زاده بدون اشاره به این که عده زیادی از کارگران بازار تهران در
خانههای اجارهای قدیمی و ارزان قیمت در محدود مرکزی شهر ساکن هستند،
خانههای مجردی را یکی از کانونهای اصلی تبهکاران و قاچاقچیان مواد
مخدر در این منطقه دانسته و گفته است، پلیس مبارزه مواد مخدر از یکماه
پیش اقدام به شناسایی و جمعآوری اطلاعات از این افراد کرده و در یک
عملیات ضربتی تمام منطقه مرکزی بازارتهران از وجود فروشندگان مواد مخدر
پاک خواهد شد.سال
گذشته نیز مسئولان نیروی انتظامی از قصد خود برای «ساماندهی خانههای
مجردی» در تهران در چارچوب طرح امنیت اخلاقی خبر داده بودند.
ابتدای صفحه |
بازگشت
|