پیوند ها

منشور کانون و اعلامیه جهانی حقوق بشر

اطلاعیه و اعلامیه های کانون

بایگانی

شماره جدید


شماره جدید 85   

جلسه ماهیانه نمایندگی هانوفر فوریه 2009

نگین پوردلیر

جلسه ماهیانه نمایندگی هانوفر راس ساعت 13:00 روز شنبه 09.02.2009 با حضور اکثریت اعضا وبا مسئولیت خانم نگین پوردلیر در محل دفتر نمایندگی تشکیل شد.

07022009897.jpg 

ابتدا خانم جعفری اخبارماه جاری را به شرح زیر قرائت نمودند.

گزارش مفصل مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران مبنی بر جفا و آزار و اذیت نسبت به اقلیت های قومی و مذهبی بویژه در کردستان،  بهائیان، مسیحیان،  دراویش گنابادی ، بازداشت، زندانی و ضرب و شتم آنان .تخریب گلزار شهدای خاوران و بهائیان در تهران، قائم شهر و مشهد .یورش به مراسم سالگرد شهادت ابراهیم لطف اللهی و دکتر زهرا بنی یعغوب و مجروح ونمودن انان همراه با دستگیری سخنران مراسم .اعلام سالانه 14 هزلر نفر خودکشی موفق در ایران بگفته سید مهدی حسن زاده مسئول کمیته پیشگیری از خودکشی در وزارت بهداشت .دستور به کلیه رسانه های خبری در مورد جلوگیری از بازتاب محتویات و چگونگی پرونده دراویش در تهران و کیش و اعلام محرمانه بودن این پرونده ها.حذف نام سازمان مجاهدین از فهرست گروه های تروریستی،  در اتحادیه اروپا و ابراز نگرانی شدید در مورد نجات جان اعضای این سازمان درعراق و تحویل آنان به دولت ایران.

اعدام 48 نفر طی 2 هفته.

خانم صدیقه جعفری ضمن تحلیل گزارش خبری خود در باره اعلامیه سازمان عفو بین الملل که کشور ایران را بلحاظ اعدام های گسترده بعد از چین قراداده است فرمودند، گویا مسئولان کشور ایران با برپا نمودن جوخه های اعدام در اقسا نقاط کشورعزم آن دارند تا کاپ قهرمانی این شیوه آدمکشی را از آن خود سازند.

هک و ربوده شدن دامنه های سایت بالاترین توسط عوامل مخرب جمهوری اسلامی از دیگر خبرهائی بود که خانم جعفری به تخلیل و تشریح ان پرداخته و بطور مشروح برای حضار در جلسه توضیح دادند که خلاصه ای از بیانات ایشان را در زیر میخوانید:

بالاترین یا سایتی که بزرگترین رویداد در عرصه سایت فارسی است در هفته گذشته بدست عواملی که مخالف اگاهی انسانها و آزادی بیان هستند مسدود ودامنه های اینترنتی ان مورد حمله قرار گرفت.

گفتنی است که این وبسایت 2 سال پیش توسط مهدی یحیی نژاد( یک جوان ایرانی المپیادی) راه اندازی شد که در همان ابتدااز طریق مخابرات جمهوری اسلامی فیلتر و پس از چندی مجددا راه اندازی شد، ولی اینبار فارس نیوز خبرگزاری رژیم ملایان با ابراز خوشحالی از دزدیده شدن دامنه های سایت بالاترین میگوید : این حق بالاترین بود،  بسبب واکنش خبری سایت نسبت به جنگ غزه!!!!

خانم جعفری در قسمت دیگری از رویداد های ماه گذشته در رابطه با فشار روز افزون  بر فعالان حقوق زنان در ایران گفتند :اینچنین بنظر میرسد که مسئولان و مجریان در داخل کشور برآنند تا با گروگان گیری فعالین جنبش زنان آنان را از برگزاری مراسم 8 مارس بر حذر داشته با ایجاد جو رعب ووحشت مانع از انجام آن گردند زیرا اتفاقاتی که در هفته گذشته بوقوع پیوسته تا کننون در تاریخ مبارزات زنان بی سابقه میباشد.

ایشان به چند نمونه از این موانع اشاره نموده گفتند:دستگیری عالیه اقدام دوست و نفیسه آزاد، صدور حکم برای 3نفر از فعالان کمپین یک میلیون امضاء، احضار نسرین ستوده وکیل گروهی از زنان به دادگاه،  تفتیش منزل فعالین وضرب و شتم سایر فعالان،  که تمامی این اقدامات  طی 6 روز صورت پذیرفته است.

صدور حکم 25 سال زندان برای 5 دانشجوی دانشگاه  در اردبیل از قرار هر نفر 5سال و دستگیری 4 دانشجوی دانشگاه امیرکبیر در مراسم سالگرد درگذشت آقای مهندس بازرگان، از دیگر خبرهائی بود که خانم صدیقه جعفری بطور مشروح به تحلیل و بررسی آن پرداختند.

آخرین خبری که توسط ایشان قرائت شد در مورد فشار مضاعفی است که اخیرا به دانشجویان دانشگاه شیراز وارد میشود که ایشان در اینباره فرمودند طبق خبرهای دریافتی روز جمعه مطابق با 6 فوریه یونس حسینی دانشجوی رشته حقوق، بهنگام ورود به منزل مسکونی خویش با حمله و یورش عوامل سرکوبگر و مردم ستیز جمهوری اسلامی مواجه، بداخل محل مذکور برده شده و پس از برخورد های شدید فیزیکی به مکانی نامشخص انتقال یافته است.

یادآور میشود تلاش وپیگیری های خانواده او تا کننون به نتیچه ای نرسیده است.

سپس سرکار خانم مهناز خزائی  بمناسبت نزدیک بودن به سالروز انقلاب سخنرانی مبسوطی بشرح زیر ایراد نمودند.

07022009899.jpg

پس از گذشت 30 سال از انقلاب......

به قول یک خبرنگار آلمانی او با روشنفکران به ایران آمد و از روی پله های هواپیما به  آغوش ملایان رفت . عکس معروف آمدن  خمینی  به ایران را بسیاری دیده اند که چگونه ملایان او را در میان گرفته اند .

سی سال پیش خبرنگاری در هواپیمای ارفرانس از خمینی پرسید "پس از 15 سال که به ایران باز می گردد چه احساسی دارد"، او گفت: "هیچ!"

پاسخ "هیچ" از سوی هیجان زدگان اطراف وی و مردم ایران نادیده گرفته شد و بازخواندند که «بوی گل و سوسن و یاسمن آمد»، اما پوچ بودن و مرگبار و ویرانگر بودن آن "هیچ" تا به امروز ایران را تکان می دهد.

اما دروغ بودن وعده ها از نخستین سخنان او در سی سال پیش درهمان ساعات اول بازگشتش به ایران برملا شد. او که در فرانسه می گفت "من یک طلبه ساده هستم و به حوزه علمیه قم برمی گردم"، در اولین سخنرانی خود در بهشت زهرا گفت: "من دولت تعیین می کنم.

مثلا راه آموزش بر زنان کشور گشوده شد تا بدان جا که شمار ايشان در دانشگاه بر پسران فزونی گرفت، اما اجازه سفر بدون اجازه پدر يا شوهر از ايشان گرفته شد، حضورشان در رتبه های بالای کشوری و لشکری نامناسب ارزيابی شد، حق انتخاب پوشش نيز از ايشان گرفته شد و بهای خونشان، همچون حقشان از ارث نصف مرد شد.

بنزین سهمیه بندی شد. قیمت پودر لباسشوئی 3 برابر شد. قیمت برنج هم که دست نخورد!! قطعی برق و گاز و صادرات آن افزایش یافت. بدلیل مشکلات اقتصادی و ... سرانه مطالعه از 20 دقیقه به 10دقیقه کاهش یافت. وزیر محترم کشور از دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل شد! ثروت وزیر پیشنهادی جدید، صادق محصولی، در کمتر از 3 سال به بیش از 160 میلیارد تومان رسید. سوبسید آب و برق، گاز و شیر حذف شد. فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ را توی خانه عفاف گرفتند. استاد دانشگاه به شاگردش تجاوز کرد، شاگرد محکوم شد، استاد به پستی بالاتر منسوب شد. بد سابقه ترین مدیر کشور و همکار احمدی نژاد مدیر سایپا شد. قیمت خانه در تهران از پاریس گرانتر شد. برداشت از ذخیره ارزی 12 برابر شد. تورم به 21 درصد رسید. مردم ایتالیا و فرانسه توی خیابون علیه دولت ایران و تروریست بودنش تظاهرات کردند. زمزمه خلیج عربی شروع شد.

قیمت مسکن سه برابر شد. طرح توریستی سفرهای استانی رئیس جمهور و وزرا شروع شد. دانش آموزان ایرانی موفق شدند در زیر زمین خانه شان انرژی هسته ای درست کنند. استادان دانشگاه مخالف دولت اجبارا بازنشسته شدند. تمامی صنایع و کارخانه های دولتی به کنسرسیوم ها و مافیای داخلی فروخته شد.ایران از نظر کسب و کار در رده صد و بیست و چهارم قرار گرفت. کشور از نظر تورم در خاور میانه اول شد. سیل مهاجرت مردم به اولین کشور ممکن روانه شد .رئیس جمهور کشور موفق به دیدن هاله نورانی هنگام مذاکرات هسته ای شد. طرح تقسیم عادلانه دریای خزر که تاریخ دانان آن را برابربا قرارداد ترکمانچای می دانند اجرا شد.

حتی روسیه و چین هم  ایران را تحریم کردند. آمار اعتیاد در کشور به  بالاترین رقم در طی 50 سال اخیر رسید. کراک و انواع مواد مخدر به آسانی در دسترس مردم قرار گرفت. درصدی از مردم که زیر خط فقر قرار می گیرند به 40 درصد رسید.

بدترین نتیجه در طول شرکت در المپیک برای ایران رقم خورد. هرکول جهان به بازی در تبلیغات املاک روی آورد. نحوه صدور روادید برای شهروندان ایرانی توسط سفارتخانه های کشورهای یک لاقبا به بدترین و اهانت آمیزترین وضع خود در 30 سال گذشته رسید.بخاطر خندیدن کودکانمان در آزادی ، نبود تعرض به زنان و بخاطر سربلندی انسان ایرانی در منطقه و جهان ، ارزش آن را دارد که در مقابل استبداد نه بگوییم و برای تغییر برخیزیم .

اینها بخشی از فاجعه اجتماعی ایران است که حاصل 30 سال سیاست خشونت طلب نظام ولایت فقیه می با شد .

در خاتمه مقرر شد جلسه آینده مورخ 2009.03.14 آقای رشادی بعنوان مسئول جلسه و تشریع میثاق حقوق بشر و خانمها نگین پوردلیر و جعفری  اخبار مربوط به ماه آینده را تهیه و قرائت نمایند. وخانم مهناز خزائی بعنوان سخنران جلسه آتی تعیین گردیدند.

نگاهی به نقض حقوق مسیحیان در ايران

تنظیم :ایساک مسیحی

جامعه مسيحيان ايران را بايد متشكل از سه گروه دانست

ارامنه  -1 

آشوريها -2

نو كيشان مسيحي-3

در مورد ارامنه ذكر اين نكته ضروريست كه اين گره از ايرانيان به لحاظ توانايي هاي فني كه در جامعه كسب كرده اند و براي حفظ و تداوم آن به يك نوع همزيستي تن داده اند و نماد عملي ان نيز شورايي به نام خليفه گري ارامنه است اين شورا كه در حقيقت كل جامعه ارامنه ايران را نمايندگي ميكند براي حفظ موقعيت خود تمامي ارامنه را با اطاعت تام از قوانين حكومتي زير سيطره دارد.

اما واقعيت در ميان فرد فرد ارامنه و خانواده هاي آنان به صورتي ديگر است بانوان ارامنه به لحاظ نوع اعتقاد دليلي براي بر سركردن روسري و حفظ حجاب به سبك دلخواه جمهوري اسلامي ندارند و ار  اين حيث شديدا در رنج و عذابند و همين موضوع محدويتي است براي آنان براي شركت در فعاليتهاي اجتماعي اين نمونه وچندين مورد اساسي ديگر كه گريبان جامعه ارامنه و آشوري ايران را گرفته و انان رابه محافل خانوادگي وخصوصي ويا نهايتا به باشگاه ارامنه عقب رانده است و همين طور بي انگيزگي در فعاليتهاي سياسي و نداشتن كوچكترين نقش در سرنوشت سياسي اسباب جدايي آنان را رقم زده است.يك مسيحي ارمني و يا آشوري هيچ چشم انداز روشني براي بالا رفتن از نردبان ترقي عمومي براي فرزند تحصيلكرده خود در آينده نميبيند كه هيچ بايد شاهد انواع محدوديتها و توهين ها نيز از طرف مقامات ديني و غير رسمي باشد تحت اين شرايط است كه مهاجرت خزنده ارامنه براي كسب آزاديهاي انساني داستاني است كه سي سال است ادامه داردواين چنين است كه نقض حقوق مسيحيان در پهنه ي اجتماعي ايران به صورت روزمره و با تبليغ رسمي و غير رسمي كماكان جاري است توجه نماييد 25.6.1385

‌‌نايب‌ رئيس‌ كميسيون‌ اصل‌ 90 مجلس 

تبليغ‌ مسيحيت‌ در دزفول‌ اقدام  ‌NGO هاي‌ وابسته‌  به‌ دشمن‌ !! است‌ .

 نايب‌ رئيس‌ كميسيون‌ اصل‌ ۹۰ مجلس، پخش‌ اقلام‌ تبليغي‌  ( بشارتی ) در دزفول‌ را اقدامي‌ از سوي‌ سازمان‌هاي‌ غير دولتي‌ وابسته‌ به‌ دشمنان‌ معرفي‌ كرد.

‌‌تيمور علي‌ عسگري، نماينده‌ مردم‌ مشهد درمجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ در گفت‌ وگو با خبرنگارآنا گفت: تبليغ‌ مسيحيت‌ يكي‌ ار راهكارهاي‌ تهاجم‌ فرهنگي‌ دشمن‌ در دوره‌هاي‌ اخير است‌ كه‌ عمدتاً در خوزستان‌ و به‌ ويژه‌ شهرستان‌ دزفول‌ انجام‌ مي‌شود.

‌‌وي‌ پيگيري‌ مروجان‌ فكري‌ مسيحيت‌ در ايران‌ را منشعب‌ از كشورهاي‌ همسايه‌ دانست‌ و گفت: همواره‌ جريان‌هاي‌ فكري‌ مسيحي‌ از كشورهاي‌ افغانستان، ازبكستان‌ و تاجيكستان‌ به‌ كشور ما راه‌ مي‌يابد كه‌ بعضي ‌NGO هاي‌ غير دولتي‌ در قالب‌ بعضي‌ از خيريه‌ها از آن‌ استفاده‌ ابزاري‌ مي‌كنند.

‌‌عسگري‌ تبليغ‌ در دزفول‌ را مساله‌اي‌ قديمي‌ و سابقه‌ دار ارزيابي‌ كرد و خواستار هوشمندي‌ بيشتر نيروهاي‌ امنيتي‌ در اين‌ خصوص‌ شد.

‌‌شايان‌ ذكر است‌ چندي‌ پيش‌ افرادي‌ ناشناس‌ با پخش‌ رايگان‌ اقلام‌ تبليغاتي‌ ( بشارتی ) به‌ ويژه‌CD هاي ‌مسیحی در ميان‌ مردم‌ دزفول‌ به‌ طور گسترده‌ اقدام‌ به‌ ترويج‌ مباني‌ و اصول‌ اعتقادي‌ دين‌ مسيح‌ كرده‌ بودند.5.10.1385

ممنوعيت برگزاري مراسم براي مسيحيان ايران

شبكه  تلويزيوني  روژهلات در آستانه سال نوي ميلادي گزارش مي دهد، ماموران وزارت اطلاعات ايران از برگزاري مراسم مذهبي مسيحيان در شهر رشت ممانعت کردند .

به گزارش شبكه خبر fcnn ، به نقل از اين شبکه تلویزیونی با بيان اين مطلب که موج دستگيري گسترده مسيحيان در شهرهاي مختلف ايران آغاز شده است گفت: ماموران وزارت اطلاعات با اعمال فشار و تهديد مسيحيان از برگزاري مراسم مذهبي آن‌ها جلوگيري مي کنند.

درپي دستگيري مقامات کليساي رشت در هفته هاي اخير، اعضاي کليسا به علت وجود تهديدات از انجام مراسم مذهبي باز مانده اند. اين کليسا سه سال پيش نيز مورد حمله ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت و همه اموال آن مصادره شد و تاکنون به آن‌ها باز پس داده نشده است.رهبران کليساي رشت هم اکنون در زندان به سر مي برند و ماموران وزارت اطلاعات از ملاقات آن‌ها با خانواده ايشان جلوگيري مي کنند. اين شبکه تلويزيوني همچنين مدعي شد از سرنوشت دستگير شدگان در تهران و کرج هيچ اطلاعي در دست نيست.12.1385

تعطیلی کلیسایی در اصفهان از سوی دادگاه انقلاب

در گزارشی که  به شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان از سوی منابع غیر رسمی ارسال شده  حاکی است :

کلیسای حضرت پولس در اصفهان با حکم دادگاه انقلاب تعطیل شد. روز یکشنبه زمانی که يكي از مسئولين کلیسای حضرت پولس  برای رفتن به کلیسا اقدام کرده بودند  طی تماس تلفنی از طرف اقای طباطبایی از دادگاه انقلاب اسلامی به ایشان دستور داده شد از مراجعت به کلیسا خودداری کنند. و تا اطلاع ثانوی از برگزاری جلسات پرستشی خوداری کنند.

این کلیسا از مجموعه کلیساهای دایره اسقفی می باشد که در یک سال گذشته شاهد شدید ترین حملات بوده . از ارعاب و تهدید ایمانداران تا ممنوعیت ورود اعضای بدون تعمید به کلیسا تا تعطیل کردن جلسات پرستشی.20.12.1385

تداوم فشارها بر هموطنان مسیحی

بنا بر گزارشات رسیده مامورین وزارت اطلاعات در شهر رشت کلیه اعضای یک کلیسای خانگی را احضار و با اعمال فشار و بازجویی های طولانی از آنها تعهد اتی جهت کنترل بیشتر آنها گرفته است .

پس از دستگیری رهبران کلیسا ها در شهر های مختلف ایران و آزادی موقت بازداشت شد گان، وزارت اطلاعات در اقدامی جدید با احضار هموطنان مسیحی در دسته های 4 نفره و با بازجویی های طولانی از آنها تعهدات کتبی مبنی بر عدم ارتباط با سایر اعضای کلیسا ، عدم مراجعه به کلیسا و ارتباط با رهبر کلیسا و اطلاع دادن محل سکونت (در صورت تغییر محل) دریافت کرده است .همچنین در هفته های اخیر برخی از اعضای کلیسا به مدت های از 1 تا 7 روز در بازداشت مامورین وزارت اطلاعات بوده اند .

لازم به یادآوری ست پس از دستگیری های گسترده  هموطنان مسیحی در شهر های مختلف ، رهبران و اعضای کلیسای رشت از برگزاری هر گونه مراسم مذهبی منع شده اندو کلیه ارتباطات و رفت و آمدهای ایشان تحت کنترل وزارت اطلاعات قرار دارد.16.2.1386

بازداشت يكي از اعضای کلیسای پنطیکاستی کرمانشاه

در تاریخ هشتم اردیبهشت ماه برادر پاتریک یکی از اعضا کلیسای پنطیکاستی کرمانشاه،  در مسیر سنندج به کرمانشاه توسط ماموران نیروی انتظامی دستگیر و با دست بند و چشم بند برای بازداشت موقت و بازجوئی به کرمانشاه برده شد ند ، در آنجا وسائل همرا ه ایشان و کتاب مقدس و حتی تصاویر شخصی و موبایل خصوصی ایشان را نیز ضبط  کردند و پس از چندین جلسه بازجوئی طولانی و طاقت فرسا  در ارتباط  با ایمان مسیحی که حتی به 10 ساعت در روز هم میرسیده است با توقیف پاسپورت ،  ایشان را بعد از ظهر چهارشنبه آزاد کردند ، اما به ایشان اخطار داده اند که هر زمان به بازجوئی شما نیاز بود میبایست در اداره ........ حاضر شوید و در حال حاضر ایشان ممنوع الخروج هستند.29.5.1386

--مدیر حوزه علمیه قم شنبه‌شب در گردهمایی ائمه جماعات استان قم با اشاره به گسترش فعالیت مسیحیت و تصوف در کشور گفت:..

به گزارش شبكه خبر مسيحيان فارسی زبان به نقل از آفتاب ،مدیر حوزه علمیه قم شنبه‌شب ۲۷ مردادماه در گردهمایی ائمه جماعات استان قم با اشاره به گسترش فعالیت مسیحیت و تصوف در کشور گفت: در برخی از نقاط كشور مسیحیان فعالیت‌های گسترده‌ای را برای جذب جوانان به این دین آغاز كرده‌اند و با وعده‌های دورغین، ‌آنان را فریب می‌دهند !. كلیساهای خانگی نیز در برخی از نقاط كشور ایجاد شده است. حسینی‌بوشهری همچنین به فعال شدن وهابیون اشاره کرد و گفت: متاسفانه وهابیون تندرو امروز با حمایت عوامل خارجی خود قصد دارند جوانان ما را به سمت خود جذب كنند.

امروز وهابیت با تمام توان در حال فعالیت است و كتابهای زهر‌آگین را به نام علمای ما به چاپ می‌رسانند و در اختیار جوانان قرار می‌دهند. - لازم به ذکر است در این گزارش ،مدیر حوزه علمیه قم در خصوص وعده های دروغین از سوی مسیحیان به جوانان !  توضیحی نداده است . -15.5.1386

هجوم مامورین نیروی انتظامی به کلیسای جماعت ربانی مرکز

طبق گزارش ارسالی  به شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان ،  صبح دوشنبه  مورخه ۲۵/۴/۱۳۸۶ تني چند از  از مامورین نیروی انتظامی  به کلیسای جماعت ربانی مرکز واقع در  ضلع شرقي دانشگاه تهران هجوم بردند .در این گزارش آمده مامورین نیروی انتظامی بدون نشان دادن حکمی و یا برگه دادستانی وارد ساختمان کلیسا شدند ، و کلاسهای دروس کتاب مقدس و دعا  ویژه ایمانداران مسیحی که در حال برگزاری بود را تعطیل کردند و قصد داشتند تا كليه اعضاء شرکت کننده در کلاسها را با خود ببرند .درپی این اقدام و اعتراض تنی چند از ایمانداران کلیسا ، یکی از مامورین نیروی انتظامی علت حضورشان در کلیسا را " گردهمایی غیر قانونی و برگزاری کلاس های کتاب مقدس بدون مجوز... عنوان کرد! " مامورین پس از تعطیل کردن کلاسها همه اعضاء و ایمانداران را از کلیسا بیرون کردند و به مسئولین کلیسا تذکر دادند که " از این پس ما تعیین می کنیم که شما می توانید کلاس یا جلسات داشته باشید یا نه... !شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان ، اقدام نیروی انتظامی در برخورد با اعضاء و ایمانداران  مسیحی و دخالت در امور کلیسا را محکوم کرده ،و خواستار احترام  گذاشتن به اماکن اقلیت های دینی " کلیسا " و عقاید واعتقادات مسیحیان است. ... براستی آیا برگزاری کلاس های کتاب مقدس و جلسات دعا و پرستش در کلیسا ویژه مسیحیان  در خانه خداوند آیا نیاز به مجوز از سوی مقامات دولتی و انتظامی  است ؟-20.7.1386

اجرای حکم شلاق علیه یک زوج هموطن مسیحی

از سوی دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی یک زوج مسیحی بخاطر شرکت در کلیساهای خانگی "زیرزمینی" محکوم به شلاق و سپس مرتد شناخته شدند.جمهوری اسلامی یک زوج مسیحی بخاطر شرکت در کلیساهای خانگی "زیرزمینی" محکوم به شلاق و سپس مرتد شناخته شدند.  شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان:

یک زوج هموطن مسیحی بنامهای "ن" و"م" ( مشخصات دراین سایت محفوظ است ) در مورخه ۱/۶/ ۱۳۸۴ به همراه جمعی در کلیسای خانگی واقع در گوهردشت توسط مامورین نیروی انتظامی بازداشت می شوند.

پس از گذشت حدود ۲ سال پرونده قضایی آنها در تیر ماه ۱۳۸۶ به دادگاه انقلاب شعبه ۳ واقع در خیابان آزادی نبش خوش شمالی – ارجاع می گردد .

http://www.fcnn.tv/start/images/stories/special/n-1.jpghttp://www.fcnn.tv/start/images/stories/special/m-1.jpg

اتهاماتی که قاضی دادگاه در پرونده آنها ذکر نموده است : حضور در کلیساهای غیر قانونی خانگی ( زیرزمینی) و حکم ارتداد برای هردوی آنها عنوان شده است.بنا بر این گزارش ، این زوج مسیحی ۷ سال پیش تصمیم به ازدواج می گیرند و چون خواهر مسیحی "ن" از زمینه آشوری بودند و همسرشان فارس، کلیساهای ایران بر اساس قوانین داخلی شان ( ! ) در آن زمان انجام مراسم عقد مسیحی آنها را نمی پذیرند و بنا بر شرایط ، آنها در خارج از کلیسا تصمیم به عقد اسلامی می گیرند .انجام عقد اسلامی از نظر دادگاه های انقلاب برای یک شهروند اقلیت دینی به منزله "مسلمان شدن" آن فرد می باشد. اما اعتراف این خواهر در برابر قاضی مبنی برمسیحی بودن و ماندن بر ایمان مسیحی خود، از منظر دادگاه به نشانه باز گشت از اسلام تلقی شده و از سوی دادگاه و قوانین اسلامی مرتد شناخته می شود. این موضوع برای همسرشان که پیش از ازدواج به مسیحیت گرویده بود نیز صادق است.طبق احضاریه دادگاه تا زمان اعلان رای دادگاه ایشان می بایست در تاریخ های معینی به دفتر ساختمانی به آدرس :

میدان آزادی –جاده مخصوص کرج –بیمه دوم ، مراجعه می نمودند تا جهت حضور خود دفتری را در آنجا امضاء می کردند . این ساختمان فاقد هرگونه تابلو خاصی بود! وفقط مامورین امنیتی با لباسهای شخصی در آنجا حضور داشتند.

در آخرین نوبت مراجعه ایـن خـواهر، ایــشان از سـوی یـکی از مـامـورین ( که وی را در آنجا حاج آقا خطاب می کردند! ) مورد اذیت و آزار (هتک حرمت ) قرار می گیرد که این موضوع باعث می شود از آن پس بخاطر ترس و وحشتی که داشتند برای امضاء دیگر به آنجا مراجعه نکنند.در شهریور ماه ۱۳۸۶ ، به دلیل خودداری از رفتن به ساختمان مربوطه جهت انجام امضاء، پس از گذشت چند روز ۲مامور زن به اتفاق ۴ مامور مرد با داشتن برگه ای از حکم قضایی دادگاه مبنی بر اجرای حکم به خانه این زوج آمده و در همانجا حکم شلاق را اجرا کردند.3.10.1386   

هموطن مسیحی مان ( ب – پ ) که یکی از مسیحیان  کلیسای پنطیکاستی در استان غرب کشور  بود، بر اثر فشارهای روزافزون گروههای افراطی که او را در شهر سقز  واقع در استال کردستان تهدید به مرگ کرده بودند، به همراه همسر و دو فرزند خردسالش  با مشقت فراوان  و برای نجات جان خانواده اش از کشور خود مهاجرت نمود و در یکی ار کشورهای اروپایی تقاضای پناهندگی کرد و اینک در آن کشور به امید دریافت پناهندگی شرائط نامناسبی را میگذراند.

به گزارش شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان ، برادر  ب ، نجاتش از سوی خداوند را بزرگترین هدیه مسیح در زندگیش میداند و بارها  به این نکته اشاره میکرد که مسیح خداوند او را از منجلاب زندگی ناپاک و میگساری های همیشگی و فساد نجات داده و به راستی  و عشق جاودانی رهنمون شده است  و انسجام دوباره زندگی خانوادگی اش  را در وضعیتی که همه چیز در حال فروپاشی بود را معجزه از سوی خداوند میداند  و در صدد است که از این پس تمامی زندگیش را وقف خداوند نماید و خانواده اش را نیز در این راه یاری دهد.

این هموطن مسیحی  خاطره انگیز ترین روز زندگیش  را روز تعمیدش اعلام میکند که به خانواده خداوند فرا خوانده شد تا به خدمت خداوند در آید.این خانواده مسیحی  ایماندار در شهری که ساکن بودند بارها از سوی ماموران  دولتی و نیروهای افراطی بصورت مکالمه تلفنی  و حضوری مورد تهدید واقع می شدند و در مکالمات خود وی را یک عنصر خود فروخته و مشرک اعلام می نمودند و به او هشدار می دادند  که اگر از ایمان خود دست برندارد و بشارت ایمان مسیحی را پایان ندهد مشکلات فراوانی برای وی بوجود خواهند آورد و حتی گروهی افراطی که خود را  وابسته به جوانان القاعده می دانند !  و در غرب کشور فعال هستند  گفتند که فرزندان وی را خواهند ربود و خودش را نیز به شیوه معمول آنان سرخواهند برید.

متاسفانه در کشور ما  مسیحیان  و کسانی که از مذاهب دیگر به مسیح ایمان آورده اند و حتی دیگر جوامع مذهبی اقلیت  که  بخاطر ایمانشان و اعتقادشان  مورد تبعیض و جفا قرا میگیرند امکان بردن شکایت به مراجع قضائی را ندارند و حتی به خاطر دیگر موضوعات قضائی نیز ترجیح میدهند به دادگاه مراجعه نکنند چون با یک برچسب و مارک بزرگ روبرو میشوند که آن نیز  مرتد ملی و فطری بودن است که در بعضی موارد حتی خون آنان را مباح  میداند و بعضی ایمانداران ترجیح میدهند در حالت های زیر زمینی کار و زندگی کنند و حتی بسیاری از تلفن همراه و ثابت نیز بخاطر شنود مکالمات از طرف سازمانها ی ...  استفاده نمی کنند ، یا در پرسشنامه های کاریابی که مذهب جویندگان کار را طلب میکنند را پر نمی کنند و بسیاری نیز مجبور به مهاجرت به کشور های دیگر میشوند و بعضی نیز زندانی یا محکوم به شلاق که یک مجازات غیر انسانی است میشوند.

آیا دنیا همچنان به سکوت خود در قبال این اعمال غیر انسانی ادامه میدهد و میگذارد همچنان آزادی و ارزشهای انسانی و حقوق بشر مورد هجوم  قرار گیرد.

برادر " ب "، همسرش و فرزندان وی  فقط نمونه هایی هستند که در کشور خود و در دیار خود و سرزمین مادری جای برای زیستن در آرامش ندارند و مجبور به جلای وطن میشوند آنهائیکه آزارشان به کسی نمیرسد و گناهشان  صحبت از نجات خداوند و هدیه  چند انجیل و دادن خبر خوش و مسرت بخش نام مبارک خداوند است ، که او می آید ما این نجات را چشیدیم شما نیز به ما بپیوندید.

اين گزارش حاكي است  ،متاسفانه بعد از گزارش  مهاجرت این برادر بهمراه خانواده خود به خارج از کشور ماموران  دولتی دوستان ایشان و افراد خانواده ایشان را مورد بازجوئی قرار دادند و حتی یکی از برادران که ایمانداران غرب کشور  را رهبری می کند مورد آزار و اذیت قرار داده اند و از آنان مدارکی در این زمینه خواسته اند و با جو سازی در محل کار ایشان صاحب شرکتی که ایشان در آن کار میکرد را وادار به تسویه حساب با وی، و اخراج از کار کردند.

برای این خانواده مسیحی در غربت که هم اکنون در بلاتکلیفی بسر می برند  و دیگر ایمانداران جفا دیده، در آستانه فرا رسیدن کریسمس و سال نو  در دعا از صمیم قلب متحد میشویم خداوند برکات سماوی را در زندگی ایشان جاری سازد و به مشکلات ایشان پایان دهد. آمین

از کلیه هموطنان و ایمانداران مسیحی که حاضرند با دعاها و کمک های انسان دوستانه خود به این خانواده مسیحی که در شرایط  نامناسبی بسر می برند کمک رسانند می توانند با ایمیل شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان  با ما ارتباط برقرار کنند .7.1.1387

بررسی شكوائیه یك مسیحی از زندانهای وزارت اطلاعات

بنا بر گزارش موسسه مهر و به نقل و تأیید شبکه تلویزیونی صدای امریکا، غلامحسین نیک بین که در زندانهای ایران توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و نیز عناصر سپاه پاسداران سه سال را زیر آزارها و شکنجه های فراوان سپرانیده بوده است، شکواییه خود را در سال ۲۰۰۳ میلادی به دادگاه تقدیم نمود. وی  در مجلس ازدواج خود بازداشت گردیده واتهام وی جهت دستگیری و حبس از سوی مقامات ایرانی، برپایی بزم و استفاده از آلات موسیقی و  نیز ترک دین اسلام عنوان شده بوده است. 

وی که اکنون در ایالات متحده امریکا سکونت دارد بوسیله وکیل خود دکتر ویلیام پـِـپـِـر، پرونده شکوائیه ای را تنظیم نموده و به یکی از دادگاه های ایالات متحده برای دادرسی تسلیم داشته اند. پس از رسیدگی به پرونده مزبور قاضی پرونده وی جان بیتس، نهادهای دولتی وزارت اطلاعات و سپـاه پاسداران را به واسطه اتهـام فوق، مجـرم شنـاخته و محکـوم بپـرداخت غـرامت بمبلـغ دو میلیون و ششصد هزار دلار امریکایی (۶/۲ میلیون دلار) به نامبرده نمود 27.1.1387

وضعيت يك مسيحي در زندان

آن مرد مسن چهره آرامی داشت ، او با لبخند به اطراف خود نگاه می كرد. من با او آشنایی نداشتم و این اولین باری بود ( و آخرین بار ) كه با ما قدم می زد. منظورم با ما زندانیان زندان معروف اوین است  آن روزاز روزهای های خوب ما بود كه رئیس زندان به ما اجازه كاركردن را بعنوان بنایان در یكی از گوشه های زندان داده بود .

 این شخص مسن كه با ما همراه بود كشیش مهدی دیباج بود.او یك كشیش مسیحی بود و  جرمش تغییر دین از اسلام به مسیحیت بود . دیباج نه تنها دین خود را تغییر داده بود، بلكه به عنوان یك كشیش مسیحی متهم بود كه دیگران را نیز به پذیرش مسیحیت دعوت می كند . او در یك ناحیه در شمال و غرب كشور فعالیت می كرد و چندین بار هم به افغانستان مسافرت كرده بود.

البته او یكی از هم سلَولی من نبود اما توجه من را خیلی به خوش جلب كرده بود، چون در راهپیمایی خود در محوطه زندان بسیار خوشحال و راضی و قانع بنظر می رسید. او به آرامی با خود صحبت می كرد و من قادر به فهم آنها نبودم ، بعدها فهمیدم كه او در حال خواندن سرودهای روحانی به زبان فارسی و انگلیسی بود. از او پرسیدم :"

چرا ینقدر خوشحال هستی ؟

" او در جواب گفت :"

من به خدا دعا می كنم و شكر می كنم كه این روز زیبا را را برای من مهیا و امكانپذیر ساخت . به اطراف خود نگاه كن آیا زیبا نیستند ؟ گلها ، كـوهها و قله ها و درختان بزرگی كه در اطراف ما می باشند ، من خداوند را برای این شكر می كنم. " البته من اهمیتی به مسیحیت نمی دادم همانطور كه اسلام برایم ارزشی نداشت ، اما در این وضعیت بسیار وخیم كه با آن روبرو بودیم و زندگی ما تماما در زیر كنترل ( آیت الله )  لاجوردی ... اوین كه لقب " پیشوا"  را داشت ، برای من در آن شرایط بسیار جالب بود كه چنین انسانی دارای اینچنین روحیه ای بود .

احساس می كردم كه او یك احترامی برای همه قائل است و به قول مان موج مثبتی را در اطراف خود پـخش می كرد. آن روز بخصوص من با یك زندانی دیگر مشاجره ای داشتم ، آن زندانی مدعی بود كه یك مسلمان بسیار متدین و با ایمان است و دیباج را یك كافر و ( نجس ) می نامید، من آن زندانی معترض را خوب می شناختم زندگی بیرون از زندان وی پر بود از ماجراهای مشروب خواری و خیانت به همسر خود و مسائل دیگر ... من در بین زندانیان معروف بودم به اینكه انسان بسیار خونسردی هستم ، اما در آن روز بعد از شنیدن این  كلمات و واژه ها  نتوانستم خود را كنترل كنم و به آن زندانی گفتم ، اگر چنانچه بخواهد ادامه دهد و دهانش را نبندد تمامی گذشته و اعمالش را به روئسای زندان گزارش خواهم داد . آنجا بود كه او از این تهدید من بسیار شوكه شد و دیگر از آن ماجرا  ما برای چند سال با هم صحبت نكردیم.

من و دیباج هر دو در زیر حكم بسیار سنگینی بودیم و منتظر دادگاه و محكمه ای بودیم كه می دانستیم منصفانه نخواهد بود . او متهم به ارتداد بود مجازات چنین جرمی برای مردان اعدام و برای زنان حبس ابد  همراه با ۵ بار شكنجه در روز برابر با وقت نمازهای پنجگانه ، تا شاید از اعتقادات خود بازگشت كند و به اسلام برگردد.

پس از مدتی دیباج از زندان آزاد شد ، اما طولی نكشید كه جسد بی جان و مثله شده او را در یكی از جنگلهای اطراف تهران پیدا كردند ، او با ضربات چاقو و شكنجه كشته شده بود ! 

 من فكر می كنم كه او یكی از اولین اشخاصی بود كه در ماجرای قتلهای زنجیره ای توسط مامورین اطلاعاتی نظام كشته شده بود.    یادش گرامی ---2.3.1387

دستگيری گسترده مسيحيان در ايران

فعالان حقوق بشر در ايران

22 ارديبهشت ماه نيروهاي امنيتي در شهر شيراز اقدام به دستگيري گسترده ده تن از تازه مسيحيان نمودند. اين ده تن که چهار تن آنان به نامهاي همايون شکوهي غلامزاده، فريبا ناظميان پور، اميرحسين باب اناري و فاطمه شناسا که اعضاي دو خانواده را تشکيل ميدهند بودند در فرودگاه شيراز بازداشت گرديدند.

همچنين مامورين با مراجعه به منزل حميد علاءالدين حسين وي را به همراه سه فرزند خود به نامهاي فاطمه علاءالدين حسين، محمد علي علاءالدين حسين و مجتبي علاءالدين حسين بازداشت نمودند و در آخرين مورد نيز در تاريخ 24/2/86 دو تازه مسيحي ديگر به نامهاي محمود متين و آرش پنداري در حال تردد در يک پارک را دستگير کردند.از افراد بازداشت شده از تاريخ مذکور تا کنون خانمها فريبا ناظميان پور، فاطمه شناسا، فاطمه علاءالدين حسين و آقايان اميرحسين باب اناري، حميد علاءالدين حسين و محمد علي علاءالدين حسين با ميانگين زماني چندين ساعت تا چند روز بازداشت با قيد ضمانت و بعضاً کفالت آزاد و چهار تازه مسيحي ديگر به نامهاي محمود متين و آرش پنداري، همايون شکوهي غلامزاده ، مجتبي علاءالدين حسين همچنان در زندان به سر ميبرند.

وضعيت قضائي اين افراد و اتهامات آنان نامشخص ميباشد .

شايان ذکر است برخورد با اقليتهاي مذهبي به طور چشمگيري در سالهاي اخير افزايش يافته است بطوريکه مجلس ايران پيشنويس قانون جزائي را تصويب نمود که بموجب آن تغيير دين از اسلام به اديان ديگر "ارتداد" و فرد مرتدد به مرگ محکوم ميگردد. 11.3.1387

ادامه دارد

لزوم حمايت از جامعه مدنى در ايران

نويد زمانى (قسمت دوم )

نبايد فراموش كرد كه در چند صد سال گذشته ملت ايران خاطرات بسيار تلخ و دردناکی از دخالتها و سياستهايى استعمارى غربى ها را تجربه كرده است.

چند نمونه از اين ها عبارتند از :

-سركوب انقلاب سکولار و مترقى مشروطه در ایران

توسط عوامل خارجى

-برکناری و تبعید رضا پهلوى (پدر آخرين شاه ايران) در سال ۱۹۴۱ توسط متفقین (رضا پهلوى على رغم ديكتاتور بودن ،فردى ملى و سکولار و مخالف دخالت اسلام در سياست بود)

کودتا بر علیه مصدق در سال ١٩٥٣

-حمايت از محمد رضا پهلوى در سركوب خشونت بار مخالفين سياسى خود و سپس سركوب گسترده کلیت جمعى مدنى مستقل و روشنفكران مترقى

-محاصره اقتصادى ايران در زمان جنگ با عراق و حمايت اطلاعاتى ،تسلیحاتی و مالى از صدام حسين در جنگ بر علیه ايران و ...

اين نمونه ها به خوبى نشان ميدهد كه ملت ايران خود را سركوب شده ،تحقير شده و تحريم شده از طرف غرب حس ميكند. اين دقيقا نقطه قوت رژيم است ، كه براى رسيدن به آرزوى احتمالى بمب اتمى ، مسأله غنى سازى اورانیوم را تبديل به يك مسأله غرور ملى ايرانيان كرده است. به اين شكل رژيم نه تنها موقعيت خود را در سطح بين المللى قوى تر كرده ،بلكه در سطح داخلى هم با عنوان اين كه سياست رژيم ملى و مستقل و مترقیانه است ، به تعداد هواداران خود افزوده و فشار را بر مخالفين داخلى سنگين تر كرده است.

تحريم اقتصادى هم بهانه اى به دست رژيم داده است تا شكست برنامه هاى اقتصادى دولت خود را توجيه كند و بر سياست عوامفریبانه خود سر پوش بگذارد.

از ديده مردم ايران ،همه فقر و مشكلاتى كه الان هر روز با آنها دست و پنجه نرم ميكنند ،به دليل تحريم اقتصادى غرب بر ضد ايران است ،و دليل اين تحريم هم به نظر بسيارى از ايرانيان ،تنها زورگوئی غرب به ايران و تلاش براى عقب نگاه داشتن ايران از نظر تکنولوژیک است. در صورتى كه غرب فشار اصلى را بر روى مسأله حقوق بشر بگذرد و براى فعالين مخالف رژيم (بخصوص در ايران ) فضا و امكانات بيشترى براى فعاليت فراهم آورد، نتايج ان براى غرب و كل جهان بسيار مثبت تر خواهد بود. در ان صورت حتى اگر غرب سياست تحريم اقتصادى خود را ( ولى اين بار) به دليل نقض حقوق بشر در ايران ادامه دهد، از حمايت مردمى بسيار گسترده اى در داخل ايران بهره خواهد برد.

 

اندَر خَمِ تئوری توطئه !

وحید رشادی

یکی از دستاوردهای سی ساله اخیر و تحت لوای جمهوری عدل اسلامی را میتوان " بازی تئوری توطئه " نامید.

منظور از تئوری توطئه که تقریبا همه خفقان سازان مخفی و آشکار و موازی و ضربدری رژیم در آن شرکت دارند و هر یک بنوعی ساز خود را میزنند ، آنست که سناریو یا قضیه ای را به مقتضای زمان از پیش برنامه ریزی و ساخته و پرداخته نموده و سپس با کمک ماموران اطلاعاتی افرادی مشخص و دقیقا" دستچین شده که معمولا" تحصیلکرده و روشنفکر و آزادیخواه جامعه هستند و یا علایق و سلیقه های سیاسی خاصی دارند حتی مدافع حقوق اولیه انسانها باشند یا از مظلومان دفاع کنند ، مخفیانه دستگیر و سپس با زور شکنجه و کتک وادار کنند سناریوی تکراری و از قبل تعیین شده ای را اعتراف کنند. آنگاه داستان نویسی روزنامه ای و تئاتری و سینمایی و تلویزیونی آغاز و اغلب به خودکُشانی شخص در بازداشتگاههای بیغوله ای ، زندانهای نامشخص ، تبعید ، اعدام و یا اگر آش، خیلی مسخره و شور از آب درآمد، با قرارهای چند صد میلیونی آزاد و با ارعاب ،آنان را وادار به سکوت کنند. نام این داستانهای تکراری را جاسوسی برای این و آن و انقلاب مخملی و کودتای نرم و .... و جدیدا" شیطان پرستی میگذارند.

با آنکه آماری موجود نیست و علت مرگ اعدام شدگان را سکته قلبی و مغزی ، بسته شدن مجاری نتفسی ، پاره شدن ارگانهای حیاتی و مسمومیت غذایی اعلام میکنند ، در سی ساله اخیر صد ها هزار نفر در ایران سر به نیست شده اند و هیچ مقام و منصبی نه مسئول و نه پاسخگوست. اعدامهای کور اوایل انقلاب تا کشتار سال 67 و اعدام های مکرر اهل سنت بخصوص در کردستان و بلوچستان و قتلهای زنجیره ای و ..... و مفقودالاثر شدن هزاران نفر و خودکُشاندنی های مکرر در زندانها نمونه آنست. اگر کشته شدگان جنگ احمقانه ایران و عراق را نیز اضافه کنیم مسلما "سر به رقم بسیار بالاتری میزند. معلوم نیست این آسیای خون تا کی باید ادامه یابد تا دیگر بازی و سناریوهای توطئه و جاسوس بازی و انقلاب های سبز و قرمز و آبی راه راه ، خاتمه گیرد.

منظور اصلی از این بازی ایجاد جو خفقان و سر به نیست کردن مخالفان و حتی دوستانی که ممکن است در آینده رقیب شوند و پوشش آن، مظلوم و بیگناه نشاندادن شخص رهبر و سایر ملاهای راس قدرت مخوف خون و وحشت اسلامی حاکم است. تحمیق و سرگرم کردن مردم با بی ارزش نشان دادن نفس انسانی ،هدفهای بعدی هستند.

از این نوع بازیگران میتوان استالین و در ایران اسلامی ولی مطلقه فقیه را نام برد. این بازی تلفاتی قریب 25 میلیون نفر در شوروی ، در پی داشته است و هنوز معلوم نیست چقدر مانده تا رکورد آنها ، در جمهوری اسلامی تحت ولایت فقیه شکسته شود.

ایرانیان آزاده اند !…

مهدی احمدی پور

خوشبختانه این روزها بر تعداد کسانی که هجمه هایی گوناگون بر روزنامه نگاران و دانشجویان وارد می کنند دائما" افزوده می شود! گوئی در این دوران روزنامه نگاری دگراندیش و دانشجویی فعال بودن جرم تلقی می شود و قراردادن این قشر در زیر شلاق های زمانه نوعی مباهات و فخر به شمار می آید .

در یکی از تازه ترین نمونه هایی که در مدح و رثای این گروه های اجتماعی بیان شده ،عده ای از روزنامه نگاران ، دانشجویان و جوانان را هدف اصلی استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا معرفی نموده و اعلام داشته اند که در اعترافات بعضی از آنان تمایل به انجام فعالیت های سیاسی مورد نظر آمریکا ،پس از جذ ب توسط استکبار جهانی ،بروز کرده است .

روزنامه نگاران

دوستان ! آیا می دانید تعداد روزنامه نگارانی که در طی چند سال اخیر شغل خود را از دست داده اند از مرز ده هزار نفر گذشته است؟

آیا می دانید که یک روزنامه نگار اگر به شغلی جانبی در زندگی خود نپردازد چگونه قادر خواهد بود هزینه ی معاش خانواده اش را تامین کند؟ آیا تاکنون درد دلهای خبرنگاران را چه در دیدار با مسئولین و چه در محافل خصوصی شنیده اید؟

اینان قشری زحمت کش و با شخصیت اند که نه با خنجر به کسی آسیب می رسانند و نه با دشنه گلویی را می برند . سلاح اینان قلم آنهاست ، با دردهای اجتماع می گریند و به شادی هایش لبخند می زنند . اینان در بطن این جامعه زندگی می کنند.

http://i29.tinypic.com/2hyibmq.jpg

من با اطمینان کامل عرض می کنم که هیچ انسان شریفی به خود چنین نمیتواند بقبولاند که از بودجه ی کشوری بیگانه برای تامین معاش خود و در جهت تخریب میهن و هموطنانش بهره جوید ، چه برسد به یک روزنامه نگار فرهیخته .

بی شک حرمت قلم بسیار والاتر از آن است که در ازای مادیات فروخته شود و اگر در این بین، افرادی نیز یافت شوند که احترام این سلاح بزرگ را نتوانند نگاه دارند، نمیتوان همگان را با ایشان هم تراز دانست .دانشجویان
دوستان ! سخن از قشری به میان آورده اید که همواره بیشترین هزینه ها را در راه جمهوریت و دموکراسی پرداخته اند ؛ از آنان که چراغ راه علم و ایمان را در کنار یکدیگر برافروخته نگاه داشته اند . آری … از دانشجویان سخن می گویم .

از همان ها که به روشنفکران جوان جامعه شهرت دارند . از همان ها که در انقلاب ۵۷ بیشترین تلاش ها را نمودند و بیشترین هزینه ها را دادند اما کمترین اثرات را دیدند ، از همان ها که در هنگامه ی نبرد دلیرانه پای در جبهه ها نهادند و از کیان این میهن اهورایی دفاع کردند ، از همان ها که سعی نمودند پرچم دموکراسی و حقوق بشر را در جامعه برافراشته نگاه دارند اما چنین مظلومانه قلع و قمع شدند و بعدها به القابی چون ” غرب زده ” “وطن فروش” ” عنصر بیگانه ” …. مفتخر گشتند .آقایان ! در حالی که دست هایی پنهان و آشکار در تلاش است که دانشجو نماهایی را به سوی دانشگاه ها گسیل نماید تا در آنجا به ارشاد دانشجویان فعال همت نمایند !!

و ایشان را از هرگونه فعالیت دور نمایند و نیز در شرایطی که بسیاری از نفرات برتر آزمون کارشناسی ارشد امسال به علت فعالیت ها و عقایدشان از تحصیل منع شده اند آیا میتوان از تلاش های این افراد در راه پیشرفت های علمی کشور چشم پوشی نمود ؟

آیا این موضوع که بسیاری از افتخارات علمی امروز کشور که هر روز به عنوان ابزاری تبلیغاتی از سوی آقایان اعلام می شود توسط همین فریب خوردگان غرب !!

 صورت پذیرفته است قابل انکار است ؟

آیا این تلاش در جهت ترقی کشور، میتواند دلیلی بر تلاش آنها در حمایت از بیگانگان تلقی گردد؟

جوانان
و اما دیگر سخن شما از جوانان است ؛ قشری که این روزها تنها در پی آزادی است و عجب کم ادعایند این جوانان ما که با مختصر آزادی های اجتماعی سرخوش میشوند و با اندک بهبود اوضاع اقتصادی خود سرمست .

شما را به خدا سوگند بگویید کدامیک از جوانان ما جز این خواست ها ، خواسته ی دیگری از شما می طلبند؟

اگر مطالبات امروز نسل جوان ما تا به این حد کاهش یافته است ( و یا آنرا کاهش داده اند ) می توان علاوه بر محروم کردن ایشان از همین آزادی های اجتماعی، آنان را به عناصر فریب خورده ی استکبار جهانی ملقب کرد؟

باور کنید اگر این روزها در کوچه و خیابان گهگاه نجواهایی مبنی بر درخواست از آمریکا برای حمله ی نظامی به کشور به گوش می رسد مقصر آن شما هستید چرا که با سیاست های خود در درجه ی نخست باعث راندن جوانان از خود گشته اید و در درجه ی دوم سطح فکر جامعه را تا بدان جا رسانیده اید که افراد حضور بیگانگان در میهن خویش را خواستارند ، از این رو باز هم نمی توان بر جوانان خرده گرفت چرا که ایراد را باید در جایی دیگر جست .

با تمام این احوال بار دیگر تاکید می نمایم که به جای آنکه در پی متهم ساختن افراد در مورد ارتباط داشتن با بیگانگان باشید به اشتباهات خود بیاندیشید و بدانید اگر رفتار و اعمال شما مورد پذیرش افکار عمومی باشد هیچ گاه چنین مسایلی در کشور بروز نخواهد کرد .

بدانید وجدان این مردم بسیار شریف تر از آن است که این سخنان آنرا بیالاید و آگاه باشید ذهن هیچ انسان آزاده ای به فروش کشور و عزت خود منحرف نخواهد گشت و شما که نیک می دانید ایرانیان آزاده اند!

202020.jpg 

انقلاب مخملی واقعیتی در حال وقوع یا دستاویزی برای سرکوب؟

امیرافشین حیدری

انقلاب مخملی یا انقلاب نرم یا انقلاب رنگی، واژه ای که نخستین بار در کشور چک و توسط رهبر مخالفان این کشور مطرح شد و بعدها پس از فروپاشی شوروی سابق دامنه آن به کشورهای حاصل از تجزیه شوروی گسترش یافت در یک تعریف کلی به مجموعه تحولات و دگرگونی های همسو اطلاق می شود که بصورت مسالمت آمیز و بدون خونریزی با هدف تغییر یک حکومت انجام می شود. انقلاب مخملی   مفهومی است که گذشته از تعاریف سیاسی و تاریخچه پیدایش آن، به عنوان پدیده ای در حال نفوذ، موجبات نگرانی سایر حکومتهای اقتدار گرا را بویژه طی سالهای گذشته فراهم نموده است. بخصوص آنکه موج تحولاتی که در قالب این نوع انقلاب در برخی از کشورهای باقیمانده از بلوک شرق منجر به تغییر حکومت یا انتقال قدرت شده طی چند سال گذشته شدت یافته است که تحولات صورت گرفته در کشورهائی همچون صربستان، گرجستان، قرقیزستان و اکراین که همگی در فاصله زمانی سال 2000 تا 2005 میلادی رخ داده است حکایت از این واقعیت دارد.

حکومت هائی که خود را در معرض ابتلا به چنین پدیده ای می بینند غالباً آن را حرکتی غیر خودجوش و وابسته به عاملی خارجی میدانند و از آن بعنوان شیوه ای برنامه ریزی شده و از پیش طراحی شده از سوی آمریکا و متحدان آن در اروپای غربی برای تغییر یا براندازی تدریجی حکومت کشورهای باقیمانده از بلوک شرق و همسایگانشان بمنظور بسط و افزایش نفوذ خود در این کشورها و ایجاد توازن قوا در مقابل قدرتهائی همچون چین و روسیه یاد می کنند. چرا که از نظر آنها انقلاب مخملی در نهایت سبب انتقال قدرت به حکومتی خواهد شد که دنباله روی سیاستهای غرب و تأمین کننده منافع آنان خواهد بود.

برداشت حکومتها از این پدیده نوظهور و نحوه برخوردشان با این مسئله ارتباطی مستقیم با ماهیت و ساختار سیاسی حکومتها و شرایط اجتماعی حاکم بر کشورشان دارد. فارغ از اینکه منشاء آغاز چنین تحولی یک عامل خارجی باشد یا موجی درونی، حکومتهائی خود را در معرض بیشترین آسیب و تهدید از سوی انقلاب نرم می دانند که عاری از مشخصه های یک حکومت دموکراتیک بوده و نظامی استبدادی  و فاقد پایگاه مردمی را رهبری می کنند.

چرا که اساساً انقلاب مخملی بر خلاف انقلاب کلاسیک که در آن انتقال قدرت همراه با خشونت بوده و هزینه بالائی به دنبال دارد، نتیجه تمایلات دموکراتیک سازمانها و نهادهای مدنی و غیر دولتی و نیز ناشی از نارضایتی عمومی از نحوه مدیریت کشور است که بدلیل ماهیت مسالمت آمیز آن امکان برخوردی قهرآمیز از سوی حکومت را سلب می نماید. به عبارت دیگر انقلاب نرم ابزاری در اختیار هدایت کنندگان آن قرار می دهد تا بتوانند توان حکومت برای بروز عکس العملی قهرآمیز در برابر آنان را خنثی کرده و هدف اصلی یعنی تغییر حکومت را در چارچوب اقداماتی قانونی دنبال کنند.

اما این قاعده در مورد همه نظام های استبدادی صادق نبوده و عکس العمل برخی از آنها در مقابل این نوع رویداد بیش از آنکه مربوط به خود این پدیده باشد ناشی از هراس اینگونه نظامها از هرگونه حرکت اجتماعی و سیاسی است که مطالباتی در سطح کلان از اینگونه نظامها بهمراه دارد، حتی اقداماتی که نه با هدف براندازی اینگونه حکومتها بلکه در جهت تغییر رفتارشان با شهروندان تحت حاکمیت آنها صورت می گیرد. بنابراین عکس العمل اینگونه نظامها در برابر تحرکات مسالمت آمیز اجتماعی و سیاسی نیز با خشونت و سرکوب همراه بوده و سیاست حکومت بر آن است که کلیه جنبش ها و تحرکات مردمی یا وابسته به نهادهای غیر دولتی که جهت گیری انتقادی علیه حکومت دارند را وابسته به جریانهای همسوئی بداند که در قالب انقلاب نرم در صدد براندازی حکومت هستند.

این سیاست در راستای ارعاب و ایجاد وحشت در میان فعالان مدنی و گروه های سیاسی بویژه قشر روشنفکر جامعه که ارتباط بیشتری با دنیای خارج و جوامع دموکراتیک دارند و از قدرت و دانش کافی برای تحلیل اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور برخوردارند دنبال می شود و در این میان حتی فعالیتهای غیر سیاسی مرتبط با کشورهای غربی که صرفاً جنبه ای فرهنگی، اقتصادی یا علمی دارند را نیز هدف قرار می دهد.

نظام حاکم بر ایران نمونه آشکاری است از حکومتهائی که از الگوی فوق پیروی نموده و در آن رفتار حکومت با غالب جریانات و جنبش های اجتماعی و سیاسی تناسبی با تهدیدی که از سوی این جریانات متوجه حکومت است ندارد. به سخنی دیگر رفتار سرکوبگرانه حکومت ایران علیه هرگونه حرکت انتقادی از چنان شدتی برخوردار است که فرصت بروز یا تداوم هرگونه رفتار منتقدانه از حکومت را سلب می نماید. با بالا گرفتن موج سرکوب و اختناق در کشور بویژه طی چند سال گذشته که ناشی از قرار گرفتن قدرت در دست جناح تندرو حاکمیت بطور خاص و نیز افزایش سطح آگاهی عمومی جامعه بطور عام بوده است رژیم ایران برای مشروعیت دادن به رفتارهای سرکوبگرانه اش با مطرح کردن تئوری انقلاب مخملی و تعمیم آن به بسیاری از تحرکات اجتماعی و مدنی راه را برای سرکوب هرچه بیشتر جریانهای منتقد بویژه در سطح روشنفکران، دانشجویان و تشکل های مدنی و نهادهای دفاع از حقوق شهروندی هموار نموده است.

سناریوئی که می توان گفت با دستگیری خانم هاله اسفندیاری پژوهشگر ایرانی-آمریکایی در سال 86 و پخش اعترافات تلویزیونی وی بهمراه دو تن دیگر بنامهای کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو که متهم به اقدام برای براندازی نظام شده بودند آغاز شده و اکنون یکی از محورهای اساسی برخورد دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی رژیم با فعالان سیاسی و مدنی را تشکیل می دهد.

مجموعه تحولاتی که طی ماههای گذشته در عرصه داخلی بویژه در نحوه رفتار رژیم با برخی شخصیتها و جریانها و همچنین در سازماندهی نیروهای نظامی و انتظامی شاهد بوده ایم حکایت از تمرکز حکومت ایران بر این سناریو دارد.

تا جائیکه می بینیم این روزها این مسئله بطور وسیعی توسط دستگاه تبلیغاتی رژیم ایران و مطبوعات حکومتی پوشش داده شده و اقدامات همسوئی نیز توسط نهادهای وابسته به حکومت از جمله وزارت اطلاعات و قوه قضائیه آغاز شده است.

برخورد سازمان یافته و برنامه ریزی شده با اعضای کمپین یک میلیون امضا که منجر به محکومیت تعدادی از آنان به زندان و ممنوع الخروج شدن تنی چند از اعضای این کمپین گردید، سرکوب مستمر دانشجویان و تشکلهای دانشجوئی شامل بازداشت های پیاپی دانشجویان دانشگاه های کشور از جمله دانشگاه شیراز و تبریز و اعلام غیرقانونی بودن دفتر تحکیم وحدت، سانسور و فیلترینگ گسترده سایتهای اینترنتی، برخورد گسترده با وبلاگ نویسان، تشدید فشارها بر اقلیتهای قومی و مذهبی، دستگیری برادران علائی پزشکان فعال در زمینه بیماری ایدز و بالاخره پلمب دفتر کانون مدافعان حقوق بشر در ایران و بازداشت منشی سابق این دفتر بخشهائی از سناریوی جدید جمهوری اسلامی برای سرکوب منتقدان حکومت و جریانهای روشنفکری بوده است که تحت عنوان مقابله با انقلاب نرم یا مخملی برنامه ریزی و اجرا شده است.

هرچند همه جریانهای فوق از سوی رژیم مستقیماً متهم به مشارکت در انقلاب نرم نشده اند. در همین راستا برنامه هائی نیز از سوی ارگان بسیج سپاه و نیروی انتظامی در سطح تهران و شهرهای بزرگ دیگر ترتیب داده شد که مانور سی هزار نفری نیروی انتظامی در تهران در آبانماه گذشته تحت عنوان امنیت و آرامش عمومی و حضور دوباره نیروهای بسیج در معابر و محله های تهران و شهرهای دیگر که دستورالعمل اجرائی آن آبانماه سال جاری به تمامی ارگانهای بسیج ابلاغ گردید مهمترین آنها بوده است.

تغییر آرایش و تجدید سازماندهی سپاه پاسداران طی یک سال گذشته که با انتقال مسئولیت فرماندهی این ارگان به محمدعلی جعفری آغاز شده است از نگاه برخی از تحلیل گران در راستای تغییر مأموریت این ارگان و پر رنگ نمودن نقش سپاه در کنترل اوضاع داخلی کشور بوده است. وی در مسئولیت جدید خود از ضرورت تجدید سازماندهی سپاه سخن گفت و ماموریت اصلی این نیرو را مقابله با تهدیدهای داخلی عنوان کرد. جعفری در مراسم تودیع فرمانده سابق بسیج گفته است، نیمی از ماموریت سپاه بر عهده­ی بسیج است و «امروز مأموریت بسیج باید محور اصلی مأموریت سپاه باشد

با تحولاتی که در مأموریت و سازماندهی سپاه پاسداران بعد از روی کار آمدن وی صورت گرفته است و قرار گرفتن ارگان بسیج در مجموعه تحت فرماندهی سپاه، یکی از مهمترین سیاست های راهبردی سپاه و بسیج مقابله با اقدام‌هایی است که در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی «براندازی نرم» خوانده می­شود.

محمد علی جعفری روز پنجشنبه ۱۷ بهمن، در گردهمایی بسیجیان سپاه فجر استان فارس تاکید می­کند، «‌در كنار حفظ آمادگی‌های نظامی، بسیجیان باید خود را برای مقابله با تهدیدات نرم، مهیا كنند و با فعالیت مضاعف در عرصه فرهنگی، دشمنان را در این راه نیز مأیوس كنند.»

اما در عرصه رسانه ای و وسایل ارتباط جمعی نیز شاهد موجی از حملات مسئولان و مقامات جمهوری اسلامی علیه آنچه که استفاده غرب از رسانه هائی همچون ماهواره و اینترنت برای براندازی نرم می نامند هستیم که همگام با سایر برنامه های طراحی شده از سوی رژیم ایران برای تشدید فضای سرکوب شدت یافته است. بعنوان نمونه، خبرنامه اميرکبير طی خبری در روز 28 آبان اعلام نمود مشاور قضايی دادستانی کل کشور در سخنانی به فيلتر کردن گسترده سايت های اينرتنتی در کشور اذعان کرده و گفت: "هم‌اکنون بيش از پنج ميليون سايت اينترنتی فيلتر شده است."

عبدالصمد خرم‌آبادی در سخنان خود گفت:

"دشمنان با سوء‌استفاده از شبکه اينترنت، تلاش مي‌کنند تا هويت دينی ما را مورد تهاجم قرار دهند."

به گفته وي، اين شبکه در بخش‌های اجتماعي، سياسي، اقتصادی و اخلاقی آسيب وارد مي‌کند که نگران‌کننده است.

مشاور قضايی دادستانی کل کشور افزود:"آسيب‌های اجتماعی ناشی از شبکه‌های ارتباطی اينترنت بيشتر از شبکه ماهواره است."

خرم آبادی با اشاره به سايت های فيلتر شده گفت که بيشتر اين سايت‌ها دارای مطالب غيراخلاقی و ضداجتماعی بوده که بر پايه قانون فيلتر شده‌اند، اما صحبتی از فيلتر کردن سايت های خبری و سياسی به ميان نياورد.

وی خاطرنشان کرد:اکنون افرادی روزانه ساعت‌های بسياری از وقت خود را در سايت‌های اينترنتی مي‌گذرانند که اين کار، پيامدهای زيانباری دارد.

اخیراً نیز ارگان دفتر سیاسی سپاه پاسداران در حمله ای آشکار به اینترنت آن را وسيله اي براي انقلاب مخملي عليه جمهوري اسلامي توصيف کرده است. این ارگان در حالیکه در هفته نامه صبح صادق از شبکه جهانی وب بعنوان ‏‏"امپرياليسم اينترنتي" نام برده است، ادعا نموده که دولت امريکا قصد دارد با ابزارهاي ديپلماسي ‏عمومي که ارگان سپاه "اينترنت" را بخش اصلي آن معرفي کرده، به انقلاب مخملي و براندازي جمهوري اسلامي ‏دست بزند.‏

این ادعاها اینگونه از سوی این ارگان سپاه ادامه می یابد که "پست هاي الکترونيکي(ايميل)، موتورهاي جستجوگر ياهو و گوگل"، "راديو و ‏تلويزيون هاي بين المللي مثل‎ ‎بي بي سي، سي ان ان، فاکس نيوز"، "مطبوعات بين المللي چون نيوزويک، تايم، ‏نيويورک تايمز، واشنگتن پست"، راديو ‏-‏ تلويزيون هاي فارسي يا منطقه اي خارج از کشور چون‎ ‎‏"تلويزيون ‏صداي امريکا، الحره، راديو فردا، راديوآزادي، راديو‎ ‎سوا"، سايت هايي چون "روز آنلاين و گويا نيوز" و ‏‏"خبرگزاري هاي رويترز، آسوشيتدپرس، يونايتدپرس، فرانس پرس، دپ آ" را به عنوان ابزارهاي براندازي ‏جمهوري اسلامي و انقلاب مخملي در ايران معرفي کرده است. نشريه ارگان سیاسی سپاه افزوده که "فيلترشکن ها، هک کردن، ‏بلوتوث، و پيام هاي کوتاه تلفني اس ام اس" بخش ديگري از ابزارهاي ديپلماسي رسانه اي امريکا براي ايجاد ‏انقلاب مخملي در ايران به شمار مي روند.‏

بعنوان نمونه ای دیگر، هفته اي پيش از انتشار هشدار جديد دفتر سياسي سپاه پاسداران در خصوص انقلاب مخملي اينترنتي در ايران، ‏مصطفي موسيوند از مقامات بسيج سپاه پاسداران اعلام کرده که مسئوليت اجراي راه اندازي 10 هزار وبلاگ ‏براي 10 هزار پايگاه بسيج در کشور را بر عهده گرفته است.‏

خبرگزاري رسا وابسته به حوزه علميه قم به نقل از اين موسيوند گزارش داد که همچنين "دو هزار طلبه ‏وبلاگ‌نويس در اين طرح از حوزه‌هاي علميه" شرکت خواهند کرد.‏

وي خاطرنشان کرد که اين طرح بسيج براي راه اندازي 10 هزار وبلاگ "با هدف توليد محتواهاي ارزشي در ‏فضاي مجازي و اينترنت بنيان‌گذاري شده است و تا حدود 25 هزار وبلاگ نيز قابل ارتقا و افزايش است.

"‏رژیم ایران مجموعه این اقدامات و برنامه های سرکوبگرانه را در راستای امنیتی نمودن هرچه بیشتر فضای جامعه طرحریزی نموده است تا با استفاده از توان تبلیغاتی خود و مرتبط نمودن بسیاری از جریانها و تحرکات اجتماعی به قدرتهای غربی و آنچه که خود تلاش برای براندازی نرم می نامد هرگونه صدای مخالفی را در حنجره خاموش و موجودیت خود را در برابر تهدیدی بزرگتر یعنی بیداری و خیزش عمومی جامعه بیمه نماید.

با نگاهی اجمالی به تعاریف نهادهای وابسته به حکومت بویژه مطبوعات حکومتی از انقلاب مخملی و دامنه شمول آن به خوبی می توان به این واقعیت پی برد که دست حکومت برای سرکوب منتقدان از طریق متهم نمودن آنها به اقدام علیه امنیت ملی و تلاش برای براندازی نرم تا چه اندازه باز است.

در حالیکه هیچ تعریف دقیقی از این نوع جرائم در قوانین جزائی جمهوری اسلامی وجود ندارد.

سایت آفتاب در 2 مرداد 86 در مطلبی با عنوان "انقلاب مخملی یا کودتای مخملی" به نقل از خبرگزاری حکومتی فارس ضمن ارائه تعریفی کلی از انقلاب مخملی و بیان تاریخچه آن به عواملی که منجر به وقوع چنین پدیده ای در برخی از کشورها شده است پرداخته و با اشاره مستقیم به دولت آمریکا بعنوان عاملی خارجی برای تمامی انقلاب های مخملی عوامل داخلی را در ایجاد این پدیده چنین بیان می کند:

((سازمانهای غیردولتی یا NGO ها كه از نظارتهای عمومی شركتهای دولتی بیرون هستند ، مكانهای بسیار مناسبی برای سرمایه گذاری و جذب و هدایت افكارعمومی برای بسترسازی این انقلابها می باشند.))

این تعریف می تواند هر نهاد مردمی را که موضعی انتقادی یا غیر همسو با سیاستهای نظام حاکم داشته باشد از نگاه نهادهای امنیتی رژیم ایران در ردیف عوامل داخلی شرکت کننده در انقلاب مخملی قرار داده و سرکوب آن توسط حکومت را توجیه پذیر جلوه دهد.

این مقاله در جای دیگری به برنامه های آمریکا و نیز گروه هائی که آنرا مخالفان نظام و ضد انقلاب می نامد برای سازماندهی انقلاب مخملی اشاره می کند و در نهایت جمهوری اسلامی و فضای حاکم بر ایران را دارای قابلیتهائی می داند که وقوع انقلاب مخملین را در این کشور ناممکن می سازد.

از آن جمله اشاره این مقاله به توان بالای نیروهای امنیتی رژیم برای حفاظت از نظام در برابر تهدیدات انقلاب نرم می باشد که چنین توصیف نموده است:

((وجود نیروهای امنیتی؛ نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی مكتبی و مؤمن به آرمانهای امام (ره) و رهبری به دقت مراقب رفتارسیاسی گروهها و جریانات سیاسی فعال در داخل وخارج كشور هستند و با چشمانی تیز از كیان نظام حفاظت می نمایند.

 بر همین اساس علیرغم حمایتهای مالی آمریكا و تلاشهای مستمر گروههای اپوزیسیون ، ایران شبیه هیچكدام از كشورهای آسیای مركزی نیست كه به راحتی بتوان با چنین انقلابهای بی‌رنگی ، رنگ الهی انقلاب اسلامی ایران را تغییر داد.))

با بررسی سیاستهای راهبردی هماهنگ و همراستائی که میان دستگاه ها و ارگانهای مختلف حکومتی در برابر تهدیدات داخلی وجود دارد و با توجه به یکدست بودن حکومت از حیث عدم اعتقاد به دموکراسی و آزادی بیان و عقیده، می توان چنین نتیجه گرفت که اقدامات سرکوبگرانه حکومت ایران بیش از آنکه ناشی از هراس حکومت از وقوع  احتمالی خود پدیده انقلاب مخملی در جامعه ایران باشد ابزاری است برای کنترل فضای عمومی جامعه از طریق غیر قانونی جلوه دادن تحرکات جریان های پیشرو و فعالان مدنی و منسوب نمودن آنها به قدرتهای خارجی همچون آمریکا و محکوم نمودن این جریانات به تلاش برای براندازی نرم.

 اینگونه است که حکومت ایران سناریوی انقلاب مخملی را برای خاموش کردن صداهای منتقد از پیش طراحی نموده است.

تاثیرات حجاب اجباری

مهناز خزائی

حجاب، پوشش ، سکسوالیته و بدن زن "مساله" است؛ حتا فراتر از آن، اولویت اول مباحث حقوقی زنان امروز است. برای من و بسیاری دیگر از فعالان حقوق زنان، که هرروز اخبار زنان در ایران و دیگر کشورهای جهان را پیگیری می کنیم؛ حجاب و اثرات آن بر زندگی زنان را از ابعاد و جهات مختلف می بینیم و بین بسیاری از آسیبها و بحرانهای اجتماعی، و نگاه و ایدئولوژی نهفته در "حجاب" ارتباط برقرار می کنیم این اولویت واضح و آشکار است.

از سوی دیگر می دانیم اکثریت زنان ایران، حجاب اجباری را نمی پذیرند و به آن معترضند(آماری که خود مسئولان جمهوری اسلامی اعلام کرده اند. یکی از مسئولان اصلی طرح امنیت اجتماعی گفته بود پیش از آغاز این طرح در آستانه بی حجابی کامل بودیم). اما این زنان با وجود این نارضایتی، آگاهی اساسی درباره اثرات عمیق و شدیدی که حجاب، مستقیم و غیر مستقیم، بر زندگی آنها گذاشته است ندارند.

حجاب آنچنان برای مردم و حتا روشنفکران به پدیده ای عادی و قابل اغماض تبدیل شده است و چنان "جلوی چشم" و "روزمره" شده است که چشم همه به روی آن بسته شده است و حتا گاهی که صحبت از آن می شود انگار موضوعی "پیش پاافتاده" و دون بحثهای روشنفکری است. بارها شده که وقتی از حجاب حرف می زنم طرف مقابل می گوید:"

 الان که دیگر حجاب یک نوار باریک روی سر است و حجابی که دختران ما دارند فرقی با بی حجابی ندارد" و در واقع تمام جوانب و اثرات حجاب را فقط در ظاهر دختران در خیابانها خلاصه می کند و سیاستهای چند هزار صفحه ای که هر ساله، پنهان و آشکار، طرح ریزی می شود تا از "حجاب" به عنوان ابزاری ایده آل برای تحقق مقاصد بنیادگرایانه استفاده کند را نمی بیند.

تاثیر سیاست حجاب اجباری را بر حذف راحت و بی دردسر(یا همان تسویه) نیمی از مخالفان بالقوه در جنس مونث را نمی بیند (اخراج هزاران زن تحصیل کرده و روشنفکر در اول انقلاب و سپس رد صلاحیت یا عدم استخدام زنان غیر چادری و غیر محجبه از ادارات و مشاغل دولتی گرفته تا نمایندگی مجلس و ... )،تاثیر حجاب اجباری بر آرایش غیر متعارف زنان را نمی بیند ، تاثیر نگاه پشت "فلسفه حجاب" را نمی بیند که منجر به ابژه جنسی دیدن زن می شود، و وقتی زن "ابژه جنسی"، و بدن و موی او "تحریک کننده" شد دیگر خیلی چیزها به راحتی توجیه می شوند:

لزوم تمکین جنسی زن از شوهر، لزوم داشتن اجازه همسر برای اشتغال و تحصیل و خروج از کشور، غیرت و ناموس و در نتیجه قتلهای ناموسی (که هرسال به جای انکه شاهد کاهش آن باشیم شاهد افزایش و شدت وحشیگری و خشونت در اعمال آن هستیم). وقتی حجاب را عمیقا" درک نکنی متوجه تاثیر آن بر افزایش آزار خیابانی نخواهی شد، متوجه استفاده ای که از فلسفه حجاب برای تفکیک جنسیتی می شود نخواهی شد.وقتی ندانی که "فلسفه حجاب" چگونه تاثیرات غیرمستقیم روی زندگی تک تک زنان و مردان دارد متوجه نمی شوی که "فلسفه حجاب" و در واقع "نگاه جنسی به زن" موجب افزایش فحشا و روسپیگری به دلیل "انتساب" صفت "جنسی" و وسیله ارضای شهوت به زن می شود، نخواهی دانست که "حجاب" موجب افزایش مردان متجاوز می شود، چرا که "فلسفه حجاب" ، صفت "درنده و شکارچی" را به مرد منتسب می کند. اگر ندانی "حجاب"چگونه سالهای سال ذهن مردمان را فاسد کرده و پوسانده، تعجب خواهی کرد که چرا پسران تحصیلکرده ما خواهان ازدواج با دختران "باکره" هستند، تعجب خواهی کرد که چرا دختران ما در رابطه جنسی تا این اندازه ناآگاه و منفعلند. اگر ارتباط و پیوند دیرینه حجاب با کنترل تمام شئون زندگی زن را درک نکنی نخواهی دانست که چرا حکومت جمهوری اسلامی سی سال است تمام واجبات و مستحبات مختلف و اصول و فروع دین را رها کرده و هم و غم خود را روی حجاب اسلامی و عفاف گذاشته است.

اگر حجاب را تنها "پارچه ای روی سر" بدانی ، هرگز نگران شاخصهای فیزیکی و آمارهای وحشتناک بیماریهای ناشی از کم تحرکی و عوارض سالخوردگی که سالها زودتر از میانگین جهانی به سراغ زنان ما می آیند نخواهی شد.

هرگز به منظره رقت بار دویدن دختر 15 ساله ای به دنبال اتوبوس توجه نخواهی کرد که چیزی از یک معلول جسمی کم ندارد.

...اما چه باید کرد؟

چه می توان کرد؟

مسلما" نمی توان از مردم عادی انتظار داشت که مساله حجاب را تحلیل جامعه شناسانه کنند. شناخت عمیق و جامعه شناسانه این پدیده اجتماعی مثل هر پدیده اجتماعی دیگر، وظیفه کارشناسان علوم اجتماعی، دانش آموخته های جامعه شناسی جنسیت و مطالعات جنسیتی است. فرضا" ممکن است آلودگی هوا تاثیرات بسیار مخربی بر سلامت ساکنان یک شهر داشته باشد و حتی جان آنها را به خطر انداخته باشد ولی آنها حتی از موضوع مطلع نباشند، یا مطلع باشند ولی ندانند که چه کاری از دست آنها ساخته است، اگر هزاران نفر در اثر این آلودگی صدمه ببینند و جان خود را از دست بدهند تقصیری متوجه آنها نیست گرچه قربانیان اصلی هستند. این وظیفه یک فعال محیط زیست، یک پزشک یا یک مهندس شیمی است که مردم را آگاه و سپس بسیج کند تا در مقابل زیاده روی ها و طمع صاحب کارخانه سیمان سازی بایستند و او را مجبور به تخریب کارخانه و انتقال آن به خارج از شهر کنند. این را در جواب کسانی نوشتم که می گویند "رفع حجاب" خواسته شما زنان روشنفکر و فمینیست است و خواست زنان عادی نیست.

وظیفه من و فعالان حقوق زنان این خواهد بود تا با زبانی ساده، این آگاهی را به زنان و مردان بدهیم و راه رهایی از این وضعیت را نیز به آنها نشان دهیم. وظیفه من است که در مقابل پسری که می گوید :

"شما از احساسات جنسی مردان آگاهی ندارید و نمی فهمید که بی حجابی زنان چه تاثیری روی مردان می گذارد"چند کتاب روانشناسی، فیزیولوژی، سکسولوژی، جامعه شناسی روابط جنسی و ... جلویش بگذارم، برایش بگویم طبق همه تحقیقات و آزمایشهای علمی که در تمام جهان معتبر و پذیرفته شده است، میل جنسی زنان و مردان تفاوتی با هم ندارد؛ بعد برایش توضیح بدهم که طبق هیچ آمار و تحقیقاتی ارتباط معناداری بین افزایش پوشش زنان یک جامعه و پیشرفت کاری و تحصیلی مردان آن جامعه کشف نشده است.

اگر قانع نشد آمار اختلالات جنسی و روانی شهروندان ایران را با کشوری که روابط زن و مرد آزاد است مقایسه کنم و بگویم اتفاقا" همان حجاب است که نگاه تو به زن را، به نگاه "گرسنه" به "شیرینی داخل ویترین " بدل کرده است. وظیفه من است که سه سال درباره ورزش زنان و "سیاستهای حکومت جمهوری اسلامی ایران در ورزش زنان" تحقیق کنم و نتایج آن را منتشر کنم تا از زبان خود مسئولان این حکومت بشنوید که چه نوع اعتقاداتی نسبت به حجاب، سرنوشت هزاران زن مشتاق و مستعد برای ایستادن بر سکوهای قهرمانی جهان را رقم زده است و سرنوشت من و شما و همه زنان این کشور را

پیش بینی برنامه کاری مجمع عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

نمایندگی هانوفر 1 مارس

مسئول جلسه : خانم نگین پوردلیر                                                       منشی جلسه : خانم صدیقه جعفری

شروع جلسه ساعت 11.30

بخش اول جلسه ( انتقال اطلاعات و تجربه )

11.30 خیر مقدم و اعلام برنامه توسط مسئول جلسه

1 – گزارش و تحلیل اخبار نقض حقوق بشر در ایران :     

11.40 آقای محمود سلیمی

11.50 آقای امیر حسین بهادری

12.00 پرسش و پاسخ

2 – بررسی و مقایسه اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی

12.10 آقای وحید رشادی

12.20 پرسش و پاسخ

3 – سخنرانی :

12.40 خانم مژگان کرد قره چه لو ( 21 مارس روز جهانی حذف تبعیذ نژادی ) 

13.00خانم مهناز خزائی ( 8 مارس روز جهانی زن )   

13.20 پرسش و پاسخ

13.25 انتخاب مجریان ( مسئول و منشی جلسه ، گویندگان خبر ، اعلامیه جهانی حقوق بشر و سخنرانان و موضوع سخنرانی ) برای جلسه آتی (آپریل)

اتفاقات ویژه ماه آپریل: برگزاری کنفرانس برلین و دستگیری سخنرانان ایرانی – 7 آپریل روز جهانی بهداشت

13.35 استراحت

14.00  گفتگو با آقای کریم پوپال وکیل دادگستری

بخش دوم جلسه ( بررسی امور اداری و برنامه ریزی های کانون و انتخابات کمیته ها )

15.00 - معرفی کاندیدای کمیته ها و برنامه های آتی ایشان

15.20 - رای گیری برای انتخاب مسئولان

15.50 – گزارش عملکرد هیئت رئیسه در ماه گذشته 

16.00 - بررسی عملکرد و مشکلات نمایندگی ها  و کمیته ها

16.15 – بررسی عملکرد و مشکلات ماهنامه – گروه اینترنتی ، عکس و ترجمه

16.30 - بحث ، بررسی و تبادل نظر در مورد مشکلات اعضا

قابل توجه تمام نمایندگی ها :

 مسئولین محترم نمایندگی ها لازم است که لیست اعضا و لیست مالی را همراه خود بیاورند .

محل برگزاری جلسه :

دفتر نمایندگی هانوفر واقع در فاوست

 

با احترام

هماهنگ کننده مجمع عمومی امیر حسین بهادری

مسئول نمایندگی هانوفر وحید رشادی

 

برگشت