پیوند ها

منشور کانون و اعلامیه جهانی حقوق بشر

اطلاعیه و اعلامیه های کانون

بایگانی

شماره جدید


شماره جدید 82   

جلسه ماه نوامبر نمایندگی کلن

مهدی احمدی پور

جلسه ماهیانه نمایندگی کلن در روز یکشنبه 9  نوامبر 2008  ساعت  13:30  در محل جدید و دائمی نمایندگی کلن با حضور آقایان احمد کاظمی , محسن بهرخو و مهدی احمدی پور و خانم کرد قرچه لو و خانم  اثاری که به عنوان مهمان حضور داشتند برگزار گردید.

در ابتدا آقای بهرخو ضمن خوش آمد به همه اعضا و صحبت در مورد برنامه های کاری نمایندگی کلن و اهداف آن , همه اعضا را با توجه به وضعیت خطیر ایران به فعالیت جدی تر در مورد مسائل حقوق بشر دعوت کرد.

بعد از سخنان آقای بهرخو مسئول نمایندگی کلن آقای مهدی احمدی پور به بیان اخبار و مسائل مهم اتفاق افتاده در ماه گذشته پرداخت که از آن جمله :

1.  به اغما فرو رفتن امیر حسین حشمت ساران، زندانی سیاسی در زندان گوهردشت

2. ایران بیشترین آمار اعدام کودکان را دارد

3. دستگیری تعدادی از بازاریان تهران و انتقال آنها به بند ۲۰۹

4. رامتین سودمند، ایرانی مسیحی بازداشت شده، آزاد شد

5. فرهنگ پورمنصوری، زندانی گوهردشت درآستانه مرگ قرار دارد

6. روناک صفار زاده‌ و هانا عبدی همچنان زیر فشارند‏

7. عمادالدین باقی آزاد شد

8. تظاهرات ضد اعدام در برابر سفارت ایران در برلین

9. وضعیت وخیم محمد حسن فلاحیه زاده ، روزنامه نگار زندانی

10. در هفته جهانی احترام به شأن زندانیان: ادامه اعتصاب غذای زندانیان ایران

... می توان اشاره کرد .

بعد از گزارش اخبار , آقای احمد کاظمی ضمن تشکر از اخبار گفته شده , در مورد سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی ایشان در سازمان ملل و سخنان گفته شده را تحلیل و به بحث و تبادل نظر پرداختند.

 

 

در ادامه جلسه خانم کرد قرچه لو با خواندن ماده 7 اعلامیه جهانی حقوق بشر(همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.) و شرح و تحلیل این ماده نظرات خود را در این زمینه اعلام کردند .در پایان آقای محسن بهرخو مسئول نمایندگی کلن با تشکر از آقای احمدی پور (مسئول وبلاگ و اینترنت نمایندگی) بخاطر بروز رسانی و فعالیتهای وبلاگ نمایندگی و تشکراز همه اعضاء برای حضور در این جلسه ختم جلسه را در ساعت 16:00 اعلام کرد.

فرار مغزها

رقیه اصغری شاهدهی

یکی از پیامدهای استقرار و استمرار حکومت های خود کامه؛ مهاجرت یا تبعید ناخواسته کسانی است که زندگی بدون آزادی؛ برایشان معنائی ندارد این است که به مصداق« نتوان کرد به خواری که من اینجا زاده ام» از همه پایبندی های ریشه ای و عاطفی خود می برند و گام در دنیای ناشناخته و غم پرور غربت می گذارند.این مورد ساده و معمولی مهاجرت است که هنگامی از نظر جامعه شناسی مسئله ساز می شود که نخبگان و سرآمدان را نیز بر می گیرد و به اصطلاح «فرار مغزها» را پیش می آورد. خروج نیروهای متخصص از کشور یا به تعبیر امروز«فرار مغزها» پدیده ای است نو و در ایران پدیده ای است انقلابی...! و این پدیده انقلابی در طول سی سال گذشته صدمات بسیاری را به جامعه در حال تحول ایران وارد کرده است.« تضادهای ایدئولوژیک و سیاسی در سال های جنگ سرد؛ کوشش های نظامی گرایانه؛ انقلاب ها و جنبش های نظامی سیاسی؛ در نتیجه بی ثباتی های سیاسی اجتماعی؛...انتقال ساختارهای توسعه ای کشورهای پیشرفته به سرزمین های در حال رشد؛ گسترش دستگاه های خبری و اطلاع رسانی؛ زمینه ساز«فرار مغزها» به شمار آمده که اصطلاحی ساخته و پرداخته روزنامه نگاران است.این پدیده نام های دیگری نیز به خود گرفته است از جمله: شکار مغزها؛ سرقت استعدادها و یا «قاچاق سلول های خاکستری».

اگر بخواهیم نگاهی به پیشینه مهاجرت های ایرانیان بیاندازیم بدترین نوع؛ مهاجرت های اجباری است که به سبب فشارهای سیاسی و اجتماعی صورت پذیرفته است. انقلاب اسلامی؛ تغییرات مهمی در شمار و الگوی مهاجرت ایرانیان به وجود آورده است. مهاجرت نخبگان و صاحبان فن ایرانی دیگر به علت تنگناهای مالی بوده و بیشتر ناشی از حس بیگانگی عمومی آنها با نظام اجتماعی و سیاسی تازه بوده است.

در روزهای انقلاب و پس از آن جمعیتی میلیونی مجبور به مهاجرت شدند.عده زیادی از این مردم به انگیزه همراهی با انقلاب فکر می کردند که ایران دیگر وطن راستین آنها شده و سرنوشت وطن به دست خودشان سپرده شده است ولی گروهی قربانی و عده ای موفق به فرار شدند. سیل مهاجرت از ایران پس از انقلاب در سال 1358 آغاز شد. طبق آمار نتیجه گرفته شد که طیف وسیعی از ایرانیان متخصص؛ مقیم آمریکا؛ کشورهای اروپای مرکزی و غربی و حتی بعضی از کشورهای خاورمیانه«مثل ژاپن؛ کره جنوبی و مالزی» شده است.صندوق جهانی پول می گوید: از هر چهار ایرانی با تحصیلات دانشگاهی یک نفر در خارج از ایران مشغول به کار است. بیش از 40 درصد از ایرانیان که از طریق بورس های دولتی در خارج از ایران تحصیل کرده اند حاضر به بازگشت به وطن نیستند. بیشتر برندگان ایرانی جوایز المپیادهای علمی اکنون در بهترین دانشگاه های آلمان و انگلستان و آمریکا؛ پست و مقامی برای خود پیدا کرده اند و به بازگشت به ایران نمی اندیشند.

خود گوئی و خود خندی

عجب مرد هنرمندی!

صدیقه جعفری

سید مسعود جزایری که درجه سرتیپی دارد و معاون تبلیغات در ستاد کل نیروهای مسلح ایران است، تهدید کرد که اگر تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی مورد حمله قرار گیرد، موجب بروز جنگ جهانی سوم خواهد شد.

من کمتر از آنم که نسبت به سخنان کارشناسانه چنین شخصیت والائی کوچکترین تردیدی داشته باشم! آخر مگر فراموش کردید که ایشان درجه سرتیپی دارد و معاون تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح است؟

حتما از من و شما بیشتر سرش می شود!

درست است که این درجه سرتیپی را در سپاه پاسداران به او داده اند، و شاید هم کمی پارتی بازی کرده ویا با از ما بهتران در ارتباط تنگاتنگ باشند ، از طرفی درنظام جمهوری اسلامی  کاملا طبیعی است که کسیکه معاون تبلیغات می شود که لزوما نباید فوت و فن جنگ را از بر باشد – کافی است که خوب بتواند لاف بزند و گنده گوئی کند و جنگ روانی به راه اندازد!

 

 

 

ولی حتی با توجه به این واقعیات نیز – بسیار گنده گویانه است که کسی بیاید و ادعا کند که اگر خدای ناکرده کسی بخواهد به تاسیسات اتمی ایران نگاه چپ بیاندازید، جنگ جهانی سوم به راه می افتد!

من که اهل نظام و ارتش نبوده و نیستم،ادعائی هم در این مورد ندارم، ولی دست کم این را می دانم که جنگ جهانی به جنگی اطلاق می شود که بین چندین و چند کشور به وقوع بپیوندد و سراسر دنیا را در بر گیرد – مثل جنگ جهانی دوم که از ژاپن و اوقیانوسیه تا اروپا و شمال آفریقا را در بر گرفته بود و دنیا دو قطب شده بود که به یکی "متفقین" می گفتند و ارتشهای ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپائی ضد نازی را شامل می شد و دیگری را "متحدین"  نام گذاشته بودند که آلمان و ایتالیا و ژاپن را دربر می گرفت و برخی کشورهای دیگر و سرزمین های اشغال شده و دولتهای متمایل به نازیسم را نیز شامل می شد.

حالا اگر سرتیپ پاسدار جزایری از جنگ جهانی سوم سخن می گوید، حتما منظورش این است که اگرخدای ناکرده به تاسیسات اتمی ایران حمله شود، حتما دهها کشور دیگر نیز به کمک حکومت ایران خواهند شتافت و جبهه متفقین در برابر متحدین (و یا متحدین در برابر متفقین) برپا خواهد گردید و دنیا به خاک و خون کشیده خواهد شد!

من که کمترین، اطلاعات نظامی ندارم و در زندگی حتی گلوله ای هم شلیک نکرده ام، می خواهم بپرسم که قرار است کدام کشورها به کمک جمهوری مورد حمله قرار گرفته ایران بشتابند؟

کره شمالی ؟– کشوری که خود با کمال دریوزگی در برابر فشار آمریکا تسلیم شده و با گرفتن وعده های مالی دارد تاسیسات اتمی خود را بر می چیند؟

سوریه ؟– مملکتی که از انزوا و فقر و بحران اقتصادی ذله شده و در صدد صلح با اسرائیل برآمده و معلق می زند و خوش خدمتی می کند تا شاید آمریکا سر رحم آید و آن رژیم را از سیاهه حکومتهای تروریست پرور حذف کند؟

شاید منظورایشان روسیه باشد، که هم دوست جمهوری اسلامی ایران است و هم بمب اتمی دارد و موشک های قاره پیما و چند میلیون سرباز و ادعای ابرقدرتی و تهدیدهای اخیر علیه آمریکا – که جرات نکنید در لهستان و جمهوری چک سپر ضد موشکی برپا سازید؟

آقای جزایری (به بخشید، سرتیپ پاسدار جزایری) جنابعالی نقشه را وارونه خوانده اید:

درست است که روسیه با آمریکا درگیر است و می خواهد عنوان ابرقدرتی بگیرد، ولی روسیه دوست دلارهای نفتی ایران است و هرگاه منافعش ایجاب کند، مصالح حکومت ایران را قربانی خواهد کرد و مسلما حاضر نخواهد بود به خاطر رژیم ایران با آمریکا درگیر شود.

اگر هم منظور سرتیپ پاسدار کشورهائی چون ونزوئلا و بولیوی و پاناما و زیمبابوه و غیره است که از خوان نعمت ایران این چنین مبالغ کلانی خورده اند،این درماندگان با چه قدرت نظامی خواهند توانست در برابر آمریکا بایستند؟

و آیا اصولا آنها حاضر خواهند بود با پیروی از اصل شهادت و ایثار، زیر پرچم حکومت اسلامی ایران سینه بزنند؟

پس می ماند علی و حوضش!یعنی شما و همفکران اندک داخلی شما و زهبر صغیرتان، پس جنگ جهانی کجا رفت؟

البته سردار سرتیپ پاسدار سید مسعود جزایری، به این پرسش پاسخ می دهد و در مصاحبه ای که روز  (شنبه 18 آبانماه1387- 8 نوامبر 2008) با خبرگزاری ایسنا داشت، توضیح داده می گوید:

اگر آمریکا به ما حمله کند، و از آنجا که چندین کشور دیگر نیز ممکن است به آمریکا یاری رسانده باشند، پس ما به همه آنها ضربه خواهیم زد و جنگ را از مرزهای خود به بیرون خواهیم کشاند و جنگ جهانی به راه خواهیم انداخت!

یعنی، سردار جزایری تاکید می کند که در عراق و افغانستان به فتنه گری علیه آمریکائیان خواهند افزود، امیرنشینهای عرب حوزه خلیج فارس را مورد تهاجم قرار خواهند داد، اسرائیل را شهاب باران خواهند کرد و به سوی کشورهای اروپائی هم موشک خواهند فرستاد و حزب الله لبنان و حماس را هم وارد صحنه خواهند کرد و گروههای ترور در اروپا و ایالات متحده را فعال خواهند ساخت و احتمالا با القاعده نیز پیمان همکاری و همدستی خواهند بست و چه و چه... – و این را، اسمش را می گذارد "جنگ جهانی سوم".

آیا سرتیپ جزایری یک لحظه فکر کرده است که چنین رفتاری چه عواقبی را برای رژیم ایران در پی خواهد داشت؟

من که از امور نظامی چیزی نمی دانم و پاسخ به این پرسش را به سردار سید مسعود جزایری محول می کنم که سرتیپ است و امیدوارم تاریخ جنگها را خوانده باشد و از الفبای امور نظامی آگاه باشد!

 

نگاهی به گزارش قتل های ناموسی در ایران

تهیه و تنظیم : مهناز خزائی

بر اساس آمار سازمان ملل متحد، ساليانه حدود پنج هزار زن و دختر جوان، به نام ناموس و حيثيت به قتل مي‌رسند. پديده‌‌ی قتل ناموسى در فرهنگ ايرانى هم قدمتى طولانى دارد، هر چند كه در محافل عمومى كمتر به آن پرداخته مى‌شود.

آمار واقعی قتل‌های ناموسی بى‌ترديد بسيار بالاتر از ارقام ارائه‌شده از سوی سازمان ملل است. در بسياری از موارد شکايتی مطرح نمي‌شود يا خانواده‌های قربانيان به دورغ اين جنايات را به عنوان تصادف، خودکشي، يا ناپديد شدن گزارش مي‌کنند.

به‌هنگام ورق زدن روزنامه‌های ايران، هر از گاهى گوشه‌ی صفحه‌ی حوادث، خبر كوتاهى به چشم مى‌خورد. خبرى خلاصه شده در چند جمله، حداكثر دو سه سطر، خبرى از يك قتل ناموسى. مرد شرافتمند خانواده، زن خطاكار را به سزاى عملش مى‌رساند. مثل پدر سميه كه يك پيت نفت روى او پاشيد و بعد كبريت را كشيد.

در خبرها آمده بود که دهم مرداد ماه، ماموران كلانترى ۱۳۰ نازى‌آباد، از طريق پليس ۱۱۰ از يك آتش‌سوزى كه منجر به مرگ مشكوك دخترى ۲۵ ساله شده بود، مطلع شده‌اند.

تلاش پدر اين دختر، براى صحنه‌سازى و ادعاى اينكه دخترش خودسوزى كرده، راه به جايى نمي‌برد. سميه خودسوزى نكرده بود، آتش زده شده بود. مثل زليخا محمدى در مهاباد، مثل فرشته نجاتى در مريوان و مثل ديگر زنانى كه در گوشه و كنار ايران قربانى قتلهاى ناموسى مى‌شوند؛ زنانى كه معلوم نيست كجا بايد سراغ آمار آنان رفت.

ما هيچ وقت، نمى‌توانیم  آمار مشخصى از قتلهاى ناموسى پيدا كنیم. نه تنها آمارى در اين مورد منتشر نمى‌شود، بلكه در بسيارى از اين قتلها حتى روشن نمى‌شود كه اين قتل ناموسى بوده. سالها بعد كه اين قتل كشف مي‌شود گاه مى‌بينى كه حتى انگيزه‌ها هم فراموش شده است,.

رويا كريمى مجد از معدود روزنامه‌نگارانی است كه از خشونت عليه زنان و قتلهاى ناموسى در ايران گزارش تهيه كرده است. در ايران هم مثل تركيه، عراق، اكوادور، برزيل، و مثل تمامى جوامعى كه اسير تعصبات شديد فرهنگى هستند، زنان قربانى قتلهاى ناموسى مي‌شوند. گزارش‌ها و آمار جسته گريخته در ايران بيانگر آن است كه پديده‌ی زن‌كشى يا قتل ناموسى در ايران رو به افزايش است.

 

فقدان شاکی

دكتر شهلا اعزازى، جامعه شناسى كه در زمينه‌ی خشونت عليه زنان پژوهش مى‌كند، در مورد علل افزايش قتلهاى ناموسى مى‌گويد: "جامعه عملا به آنچه مجاز مى‌داند يا مورد تشويق قرار مى‌گيرد، پاسخ مثبت مى‌دهد. مضاف بر اينكه سنتهايی هم در اين زمينه ‌وجود داشته باشد. قتل‌هاى ناموسى مسئله‌اى است كه هميشه وجود داشته است، مثلا در روابط عشيره‌اى و طايفه‌ای ‌وجود داشته. آنچه كه باعث افزايش آن شده است، برخوردى است كه جامعه در كل با اين مسئله مى‌كند، يعنى برخورد بدى با آن نمى‌شود و مجازات قانونى سنگينى هم به دنبال ندارد". قتل‌هاى ناموسى در كشورهايى اتفاق مى‌افتند كه حقوق فردى واجتماعی انسانها هنوز تعريف ثابت و مشخصى ندارند. هر كس تا جايى كه مى‌تواند قانون وضع و اجرا مى‌كند. دكتر اعزازى توضيح مى‌دهد: "چون اين قتل، معمولا از طريق اولياى دم صورت مى‌گيرد، يعنى كسى كه خودش بايد شاكى پرونده باشد، بنابراين چون شاكى وجود ندارد، اصلا قتلى گويا اتفاق نيافتاده. مثلا هيچكس نيست از پدرى كه دخترش را كشته شكايت كند".

رويا كريمى مجد كه به عنوان خبرنگار مجله‌ی توقيف شده زنان مواردى، از جمله قتلهاى ناموسى را دنبال كرده است، از پرونده‌اى كه گزارش آن را تهيه كرده مى‌گويد:

ماجراى دختر هفت ساله‌اى به نام مريم. دخترى اهل خوزستان كه پدر سرش را بريده بوده است. پدر مريم مدعى بوده كه دايى مريم به او تجاوز كرده است.

كريمى مجد مى‌گويد:

اين آدم با وجود اينكه به نظر من آدم خيلى باهوشى به نظر مى‌رسد، ولى نوع خاصى از روان‌پريشى داشت، چون به‌طور مداوم مواد مخدر و مشروبات الكلى مصرف مى‌كرد.

 آنچه كه به من مى‌گفت اين بود كه مريم سه بار پيش من اعتراف كرده كه دايى‌اش به او دست زده و من هر چه اصرار مى‌كردم كه اين دست زدن يعنى چه، اطلاعاتش را در همين حد محدود مى‌كرد و مى‌گفت، چون دايى‌اش به او دست زده، من او را كشتم.,

معاينه پزشكى قانونى نشان مى‌دهد كه به اين بچه‌ی هفت ساله تجاوز نشده بوده، اما مريم ساعت‌ها گرسنگى ‌كشيده و بارها كتك خورده بوده. پدر مريم به چند سال زندان محکوم مي‌شود.

 

معضلی به نام ناتوانی اقتصادی

قتل مريم هفت ساله و بسيارى اين قبيل قتلها ريشه در مشکلات روانى قاتل يا مشكلات خانوادگي، از جمله ناتوانى اقتصادى خانواده دارد. براى قربانيان اين خشونت، گاه تنها يك راه باقى است: اگر مى‌خواهى زنده بمانى بايد فرار كنى.

بهار هفت سال پيش از خانه فرار كرده است، فرار از خانه‌ی دايى كه مى‌خواسته او را به زور شوهر دهد. بهار بيست‌وسه ساله ‌كه در گوشه‌اى از شهر تهران، زير چتر سازمان بهزيستى پناه‌گاهى پيدا كرده، با ته لهجه كردى تعريف مى‌كند كه چطور از كرمانشاه به تهران آمده است. او مي‌گويد:

فكر مى‌كردم برايم مهم نيست كه چه اتفاقى مى‌افتد.

فقط مى‌خواستم از اين خانه بيرون بيايم. خودم هم نمى‌دانستم چه مى‌خواهم. به ياد دارم دو هزار تومان هم بيشتر نداشتم. هزار تومانش را پول بليط دادم براى تهران و راه افتادم.

حتى شناسنامه هم نداشتم., سرپرستى بهار بعد از به زندان افتادن پدر و مادرش به جرم خريد و فروش مواد مخدر، برعهده‌ی دايى‌اى مى‌افتد كه توانايى تامين مالى خانواده‌ی خود را هم ندارد. بهار ادامه مى‌دهد: ,واقعا خدا كمك كرد. توى راه با خانمى آشنا شدم كه خواهرزاده‌اش در بهزيستى مددكار بود. من هم همين‌كه رسيدم تهران، يك راست رفتم دم بهزيستى، اما چون پنج‌شنبه بود گفتند كسى را قبول نمى‌كنيم.

من هم كه هيچ جا را بلد نبودم شروع كردم به گريه و زارى، آن هم با لهجه كردى كه كسى نمى‌فهميد.,شانس با همه فراري‌ها يار نيست بهار كه امروز مى‌خندد، بعد از اينكه مسولان بهزيستى را راضى مى‌كند او را نگه دارند، مدرسه شبانه را در كنار كارى نيمه‌وقت، كه مددكارى، آن هم با مسئوليت شخصى، برايش فراهم مى‌كند تمام مى‌كند و امروز همراه دختر ديگرى در گوشه‌اى از شهر تهران، ناشناس زندگى ‌مى‌كند.

او كه هرگز سراغى از خانه و خانواده‌اش نگرفته است مى‌گويد: , مى‌ترسيدم. از دايى‌ام مى‌‌ترسيدم. مى‌دانستم كه اگر برگردم كرمانشاه، سرم را مى‌برد.,

اما شانس، يار همه‌ی آنهايى نيست كه از خانه گريخته‌اند. دكتر شهلا اعزازى با زنانى برخورد كرده است كه از ترس جانشان از خانه گريخته‌اند، اما نه پناهگاهى و نه قانونى براى حمايت از آنها وجود دارد.

دكتر اعزازى مى‌گويد: ,

 خانه امن كه عملا وجود ندارد. مت حتى كسانى را داشتيم كه به پليس مراجعه كردند و گفتند كه پدر يا برادر يا شوهرشان مى‌ترسد و تهديد به مرگ شده‌اند اما پليس گفته است:

 تا وقتى قتلى اتفاق نيافتاده ما نمى‌توانيم كارى كنيم. ساير اشخاص هم از نظر قانونى اجازه ندارد زن يا دختر مرد ديگرى پيش خودشان نگه دارند، چون پدر يا شوهر مى‌تواند فورا شكايت كند و قانون هم حق را به او مى‌‌دهد.

هيچ جايى براى حمايت از اين افراد وجود ندارد. واقعا چه کسی پاسخگوی حق پایمال شده ی این زنان بیگناه می باشد.

 

برگشت