|
|
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران VVMIran Vereinigung zur Verteidigung der Menschenrechte im Iran e.V. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سخن سردبیر نگین پوردلیر آمران و عاملان قتلهای زنجیره ای سعید اسلامی (امامی) کیست؟ سعید امامی، متولد 1336- در شیراز فرزند علی اکبر امامی در سال 1356 پس از اخذ دیپلم ریاضی به جهت تحصیل به آمریکا (واشنگتن) عزیمت مینماید و تا 19/1/1358 درست چند روز بعد از رفراندوم جمهوری اسلامی به ایران باز میگردد. دائی وی سلطان محمد اعتماد وابسته نظامی دولت شاهنشاهی ایران در آمریکا که پشتوانه و عامل وی برای اخذ بورسیه شدن ایشان در آمریکا بوده همواره ایشان را مورد حمایت مادی و معنوی خویش قرار میدهد. تا سال 1361 از ایشان و سوابقشان اطلاعات چندانی در دست نیست اما به یکباره در سال 1361 ایشان سر از واحد اطلاعات نخستوزیری یعنی یگانه نهاد اطلاعات و امنیتی آن زمان جمهوری اسلامی در میآورد. در سال 1363 که تمامی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی نونهال نظام یعنی اعم از اطلاعات نخستوزیری و سپاه و کمیته و بعضا" ارتش ادغام و وزارت اطلاعات شکل یافت. سعید حجاریان که از اعضای عمده اطلاعات نخستوزیری بوده وی را در وزارت اطلاعات بطور اتفاقی میبیند و از آنجا که با پیشینه وی آشنا بوده مراتب را به حفاظت اطلاعات وزارت اطلاع میدهد چرا که سعید امامی یکی از شروط بورسیه شدنش همکاری با ساواک بوده است و دائی وی نیز از رابطین این حرکت بوده وظیفه سعید امامی جمع آوری اطلاعات در خصوص اهداف دانشجویان ایرانی در کنفدراسیون دانشجویان ایران بوده است. این جمع لائیک شکل یافته از دانشجویان کمونیست و مائویست و به اصطلاح آنزمان لیبرال بوده است. سعید حجاریان تلاش بسیاری برای اخراج وی از وزارت اطلاعات مینماید اما به دلایل حمایتهای پنهانی از وی راه به جائی نمیبرد تا اینکه نهایتا" موفق میشود در پرونده وی درج نماید که مشاغل و سمتهای کلیدی و رتبه یک (یعنی در حد مدیریت) به وی داده نشود. در گذر زمان و بعد از وزارت رسیدن ریشهری نامبرده به سمت مدیر کل شرق و غرب معاونت خارجی وزارت اطلاعات انتخاب میگردد. و تا پایان وزارت ریشهری در این سمت میماند در زمان وزارت فلاحیان نیز وی همچنان از عناصر عمده وزارت اطلاعات بوده است تا آنکه به سمت معاون امنیت یعنی اصلی و کلیدیترین رکن وزارت اطلاعات برگزیده میشود. اما در سالهای پایانی وزارت فلاحیان، به سمت معاونت بررسی وزارت اطلاعات انتخاب میشوند. بسیاری این جابجایی را نوعی توبیخ بخاطر شکست پروژههای سعید امامی از جمله ارسال موشک به بلژیک و به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان عازم ارمنستان میدانند در حالیکه این نظر به شدت مردود میباشد وظیفه اصلی معاونت بررسی، تحقیق، جمعآوری و سازماندهی اطلاعات از طریق منابع، مخبرین و ... به منظور ارائه به مسئولان نظام و انجام دیگر امور اطلاعاتی و امنیتی در قالب سمینارها، بولتن و یا حتی بخشنامه میباشدو اگر ما سعید امامی را عضو محفل اطلاعاتی بدانیم که بیشک چنین است آنگاه پی خواهیم برد که این معاونت میتوانست حیاط خلوتی برای وی باشد تا اولا" اطلاعات درست و یا غلط مطلوب خویش را به نظام تزریق نماید و یا به خیل انبوهی از افراد مرتبط با وزارت در قالب مخبر، منبع و یا جاسوس دسترسی داشته باشد. به هر تقدیر این سمت دیر زمانی به طول نمیانجامد و با آمدن درینخفآبادی به پشت میز وزارت، ایشان از این معاونت خلع و به سمت مدیرکل حوزه مشاوران وزارت اطلاعات برگزیده میگردد. این آخرین سمت اداری ایشان در وزارت اطلاعات تا هنگام بازداشت میباشد و از آخرین سناریوهای ایشان در این سمت میشود به طرح اصلاح (بخوانید پاکسازی و کنترل) قانون مطبوعات اشاره کرد که عین نامه و طرح ایشان را روزنامه سلام با اقدامی متحورانه به چاپ رسانید و البته هزینهاش را هم که همان توقیف بود، پرداخت. متن آن نامه بدین شرح است: حوزه مشاوران وزارت اطلاعات مورخ 16/7/77موضوع: "فضاسازی فرهنگی" شماره 281/خ/41 مقام محترم وزارت با سلام همانطوریکه مستحضرید فعالیت گسترده عناصری نظیر "گلشیری، چهل تن، دولتآبادی، مختاری و ..." برای مطرح نمودن کانون و ایجاد وجهه و پشتیبانی جهانی برای آن مشکلات امنیتی را برای جمهوری اسلامی ایران و به خصوص وزارت به دنبال خواهد داشت. وجود جریانات قانونی موازی و ایجاد کیسهایی در راستای به وجود آوردن انشعاب و ایجاد اختلاف در بین ایشان میتواند از پیامدهای امنیتی موضوع بکاهد. اصلاح قانونی مطبوعات فعلی جوابگوی نیاز کنونی و دسیسههای موجود نیست چرا که تنها در رابطه با صاحبان امتیاز، مدیر مسئول تعیین تکلیف میکند. حال آنکه ما در عرصه فرهنگی قشر وسیع نویسنده، مترجم، مؤلف، گزارشگر، شاعر و .. را داریم که تنها با برخوردی انفرادی و قانونمند ممنوعالقلم یا ممنوعالنشر نمودن میتوان از هجمه ایشان جلوگیری نمود. برای پاسخگویی به این نیاز پیشنهاد میشود معاونت محترم 932 پیشنویس طرح یا لایحهای نظیر "میثاق 114"را با همکاری سازمانهای ذیربط پیگیری نماید تا از این طریق در راستای قانونمند کردن حوزههای امنیتی اهرم لازم را داشته باشیم. در این طرح میبایست مباحثی نظیر حرفهای بودن کار و کسب لازم آن برای (به شرط داشتن صلاحیت نظیر پزشکان و یا وکلا) که میتوان به فرد مذکور کد نظام فرهنگی داد و او را به عنوان مترجم یا مؤلف شناخت. تشکیل دادگاهی صنفی (از نوع انتظامی) که به تخلفات حرفهای این افراد رسیدگی نموده و محکومیت لازم را صادر نماید از این طریق میتوان تشکلهای خودی را تقویت و عناصر معاند را از صحنه خارج نمود. این نظام فرهنگی میتواند حوزههای کتاب، مطبوعات، تئاتر، سینما، موسیقی و ... تحت پوشش خود بگیرد. با احترام 104 سعید امامی بیشک یکی از چهرههای سوم و یا چهارم مطرح نظام محسوب میشد صرف نظر از چگونگی ورود مرموزانه وی به اندام اطلاعاتی جمهوری اسلامی و رشد پیچک مآبانه وی از سرویس تا مقام معاونت وزارت اطلاعات با نگاهی گذرا به سوابق و اعمال وی وصل کردن سرنخ اصلی سعید امامی به خارج از مرزهای ایران بعید به نظر میرسد و این تئوری همیشگی شاه کلید انحصار و فتنه است که با به کار بردن لفظ دشمن و آدرس بینالمللی سعی در فرار از اتهام داشته و همواره میکوشد با متهم کردن اورشلیم و نیویورک و آنکارا، تهران و قم و مشهد را در هالهای از عصمت قرار دهد. سعید امامی در هر حال بیش از دو دهه در اصلیترین ارکان امنیتی نظام اثرگذار و فعال بوده است وی در برهههای حساسی چون کوران فعالیتهای گروههای مسلح معارض همچون مجاهدین خلق، هشت سال جنگ تحمیلی، فوت آیتالله خمینی و انتخاب حجهالاسلام خامنهای به رهبری و ... نقش به سزایی را در جهت آرام نمودن اوضاع ایفا کرده تاریخهایی که هر نیروی نفوذی و عامل بیگانهای در چنان جایگاهی میتوانست نقشهای بسزائی را بر علیه انقلاب اسلامی ایفا نماید در حالیکه کارنامه دو دهه فعالیت امامی مملو است از غرب ستیزی و مبارزه بی امان با دگراندیشان و ضد انقلابیون داخلی و خارجی. سعید امامی در بازجوئیهای 970 صفحهایاش که در 18 جلد توسط گروه اول تحقیق و بازجویی منتخب محمد خاتمی (علی ربیعی مشاور امنیتی رئیس جمهور و مدیر اجرائی دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی، علی یونسی رئیس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح، سرمدی معاون وقت وزیر اطلاعات) مضبوط شده است خود در نگاهی گذرا به زندگیاش میگوید: "من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامی و مقام ولایت بوده و هستم، هیچگاه بدون کسب اجازه و یا بدون دستورات مقامات عالی نظام کاری انجام ندادهام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانستهام به عنوان پیشنهاد به مسئولانم ارائه کردهام. من خود را گناهکار نمیدانم. کسانی که حذف شدهاند، مرتد، ناصبی و محارب بودهاند. حکم مجازات آنها مثل همیشه به ما تکلیف شده است و ما آنچه کردهایم اجرای تکالیف شرعی بوده است نه قتل و جنایت ... حکم اعدام داریوش فروهر و پروانه اسکندری را به روال معمول همیشگی حجتالاسلام علی فلاحیان به من داد. احکام اعدام سایر محاربین قبلا" در زمان وزارت فلاحیان صادر شده بود. از مدتها پیش قرار بر این بود که عوامل مؤثر فرهنگی وابسته که توطئه تهاجم فرهنگی را در ایران پیاده میکردند و جمعا" صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف 29 نفر از نویسندگان از مدتها پیش مشخص و احکام قبلا" صادر شده بود که در مورد 7 تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علی فلاحیان اجرا شده بود. وقتی حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسیدیم که تکلیف احکام معطل مانده اعضای کانون نویسندگان چه میشود که حاج آقا دری نیز گفتند هرچه سریعتر اقدام شود بهتر است و این بار نیز مثل ماقبل انجام شد با فرق اینکه بجای ابلاغ از سوی فلاحیان امور از طریق حاج آقا دری نجفآبادی هماهنگ میشد. و اما در جلد 16 پرونده صفحه 384 هنگامی که بازجو از وی سؤال مینماید آیا اعدامها رویه امنیتی داشت و با حکم "حفظ نظام از واجبات است" انجام میشد یا حکمهای موضوعی نیز داشت جوابی را میدهد که از آن به عنوان طلائیترین فراز بازجوئیهای وی شاید بشود نام برد.
وی در جوب میگوید: فلاحیان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولا" و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصا" صادر نمیکرد. او این احکام را از آیتالله خوشوقت آیتالله مصباح، آیتالله خزعلی، آیتالله جنتی و گاها" نیز از حجتالاسلام محسنی اژهای دریافت میکرد و بدست ما میداد. ما فقط به آقایان اخبار و اطلاعات میرساندیم و بعد هم منتظر دستور میماندیم. مثلا" وقتی باخبر شدیم که حاج احمد آقا در جلسات خصوصی به مسئولان نظام و حتی به ولایت امر اهانت میکند. آنرا ارجاع دادیم و بلافاصله دستور آمد که همه رفت و آمدهای ایشان را زیر نظر بگیرید و از مکالمات و ملاقاتهای ایشان نوار تهیه کنید. ما هم بمدت یکسال همین کار را کردیم. متأسفانه حاج احمد آقا به راه یک طرفه بدی وارد شده بود که برگشت نداشت. وقتی دستور حذف حاج احمد آقا را آقای فلاحیان به من ابلاغ کرد مضطرب شدم و حتی به تردید فرو رفتم. دو روز بعد همراه با آقای فلاحیان به دیدار آیتالله مصباح رفتیم، آقایان محسنی اژهای و بادامچیان هم آنجا بودند البته بعدا" حاج آقا خوشبخت هم از بیت آمدند آنجا و نظر جمع بر این بود که نباید به کسانی که با ولی امر مسلمین خصومت میکنند، رحم کرد ... آری کارنامه سعید امامی مملو است از ایفای وظیفه و ادای تکلیف به نظام مقدس اسلامی ایران وی در بیش از صد ترور مذهبی و سیاسی و دهها بمب گذاری و انفجار و اعمالی همچون آدم ربایی و ... در ایران، اروپا، ترکیه، عربستان و ... دست داشته است. در سیستم کاری امامی نه فقط تسلط تام بر وزارت اطلاعات وجود داشته بلکه بر وزارتخانههای حساس دیگر همچون دفاع، کشور و خارجه با گماشتن رایزن و نماینده نظارت داشته مثلا" در غالب سفرهای خارجی مسئولان نظام یا خود بهمراه آنان بوده است یا نمایندگان امین خویش را گسیل میداشته است. انجام این اعمال همواره از سوی یک مزدور غرب و اجانب بعید به نظر میرسد چراکه در گذر این ترورها افرادی مورد هدف قرار گرفتند که ارزشهای والا و بالایی برای اپوزیسیون نظام داشتند که تا امروز نیز جایگاه آنها بیبدیل مانده است افرادی همچون؛ شاپور بختیار، اویسی، عبدالرحمان قاسملو، صادق شرفکندی، سامی و... بلا انکار سعید امامی این عنصر ذوب شده در نظام اسلامی ایران و ولایت همانطوریکه خود اظهار میدارد غلام حلقه به گوش بوده و نه از برای فتنه و آشوب که از سر تکلیف و ادای دینی به انقلاب و اسلام بر اساس انگارههای دینی خویش دست به این اعمال زده است و خود نیز قربانی این تفکر مسموم و الحادی شده است. البته لفظ جوشش غیرت دینی و یا اعمال خودسرانه نیز به قتلهای زنجیرهای باطل است چراکه با نگاهی به ساختار محفل ترور درمییابیم که چنانچه این اعمال خودسرانه و یا از روی تعصب و غیرت دینی بوده است علیالقاعده میبایست یکسری نیروهای یکدست و از یک طیف در آنها بوده باشند. ما در محفل ترور از یک سو سعید امامی ذوب شده در ولایت را داریم و از دیگر سو مصطفی کاظمی مدافع بی چون و چرای خاتمی را داریم و یا خسرو براتی فردی نسبتا" غیر دینی و کاسبکار این چیدمان افراد حاکی از آن است که نقطه اتحاد این افراد وزارت اطلاعات و سازمان متبوعشان بوده است و محفل صرف نظر از عقاید و افکار و انگارههای شخصی صرفا" و صرفا" به وظیفهای که مافوق پیش رویشان میگذاشتند فکر میکردند و بس. محفل اطلاعاتی ترور چگونه برملا شد؟ علیرغم آنکه در افواه مطرح است و در اطلاعیه کذایی 15 دی ماه 1377 وزارت اطلاعات نیز به آن اشاره شده است هیچ کشفی در کار نبوده است. در 16/3/1377 مصطفی کاظمی (موسوی) در یک قرار ملاقاتی به منزل خاتمی مراجعه مینماید و میگوید همانند گذشته هنوز خط مسیر حذف مخالفان و دگراندیشان در حال اجرا هست اما اینبار یک هدف دیگر هم به آن اضافه شده است و آن سقوط دولت شماست و قرار است این حذفها از پائیز امسال مجددا" از سر گرفته شود. متأسفانه و بدلایل غیرقابل موجهی خاتمی این مسئله را جدی نمیگیرد و طبق گفته خود مصطفی کاظمی در زمانی که در زندان 66 سپاه مدتی را با وی بودم جلسه آن شب را خاتمی با مزاح و بیتفاوتی میگذراند. و حتی رضا به وی میگوید: حالا تو خسته شدهای. یک مدتی مرخصی بگیر و برو کیش استراحت کن ... به هر حال پیشگویی کاظمی درست از آب در میآید و در پائیز 1377 ابتدا فروهر و همسرش و پی در پی قتلها انجام میشود. اینجاست که در پس فشار افکار عمومی و بینالمللی خاتمی و غالب مسئولین نظام موضعگیری میکنند. رئیس جمهور هیأتی را تشکیل میدهد. در همین گیر و دار در 26/9/1377 آقای دری نجفآبادی به رهبر مراجعه میکند و برای رفع این معضل کسب تکلیف میکند و اشاره میکند که چه باید کرد؟ در 29/9/1377 مصطفی کاظمی و مهرداد عالیخانی (سید صادق) که متوجه میشوند آقای دری آنها را تحت مراقبت دارد به ملاقات وی میروند و علت را جویا میشوند و اظهار میدارند مگر ما چه جرمی کردهایم که تحت تعقیب و مراقبتیم. ما کاری نکردهایم الا اجرای دستور شما پس این مراقبت یعنی چه؟ کاظمی که برخورد مشکوک دری را میبیند از بیم توطئه همانروز در ساختمان شیرین وزارت اطلاعات واقع در خیابان استاد نجاتاللهی - کوچه شیرین تعدادی از معاونان از جمله مسئول حفاظت را فرا میخواند و پس از نماز جماعت ظهر و عصر به امامت عالیخانی اظهار میدارد که: "همانطوریکه همه میدانید ما به دستور مستقیم آقای دری این قتلها را انجام دادیم و مشکلی متوجه ما نیست و نظام باید خود چارهای بیندیشد نه اینکه ما چند نفر هزینهاش را بپردازیم. همانروز شفیعی نیز که معاون وقت وزارت اطلاعات بوده است در خیابان دبستان در مقر اصلی وزارت اطلاعات در سالن آمفیتئاتر پرسنل ستادی وزارت را گرد میآورد و میگوید: "آقای موسوی میگوید دری دستور قتلها را داده است و آقای دری هم امروز صبح به من میگوید من نگفتهام. الله اعلم!" همان شب مجددا" و شخصا" مصطفی کاظمی به دفتر خاتمی مراجعه میکند و اعلام میکند که آقای خاتمی چه میکنید من تابستان به شما گفتم که قرار است این قتلها انجام شود شما به شوخی گرفتهاید حالا هم که قتلها انجام شده باز خود وزارت اطلاعات را مسئول کشف آن کردهاید؟ و ... بالاخره همان شب خاتمی به علی ربیعی (عباد) تلفن میزند و وی میآید و سخنان مصطفی کاظمی را میشنود و از همان شب مصطفی کاظمی به خانه امنی در فرمانیه برده میشود و تحقیق از وی آغاز میشود. از 5/10/1377 با بازداشت مهرداد عالیخانی و دو روز بعد از آن در 7/10/1377 بازداشت سعید امامی و سپس مابقی متهمان آغاز میشود. مهرداد عالیخانی 5/10/1377 ساعت 7:30 صبح هنگامی که وارد پارکینگ خودروهای ستاد وزارتخانه میشود. ابتدائا" به حفاظت فراخوانده شده و از آنجا به خانه امنی در قیطریه هدایت شده و پس از دو روز یعنی در 7/10/1377 به زندان توحید منتقل شده، همانروز سعید امامی نیز در خیابانهای شهرک شهید محلاتی توسط تیمی از حفاظت اطلاعات وزارت بازداشت شده و مستقیماً به زندان توحید هدایت میشود. با بازداشت عوامل اصلی تیم ترور بود که محافلی دیگر به تکاپو افتادند از مجله مثلاٌ خزائی از مشاورین دری نجف ابادی سناریویی را آماده میکند که یکی ازافزاد مستعد اپوزویسیون را از طریق ترکیه به ایران بیاوریم بعد در حالی که قصد ترور گلشیری یا چهل تن را داشته بدام بیاندازیم و افراد بعد هم در حین تعقیب و گریز بشدت مجروحش نمایم و نهایتاٌ براثر شدت جراحات وی فوت نماید و بررسی عقیم بماند! و ... که این طرح رد میشود. و از سوی دیگر خاتمی بشدت و جداٌ پیگیر بوده تا حالیکه در روز 14/10/1377 در دفترش جلسهای با حضور علیربیعی ، حسن روحانی (دبیر شورایعالی امنیت ملی) دری نحف آبادی، سعید حجاریان و سرمدی تشکیل میدهد و همانجا حاضرین را مکلف به نوشتن اطلاعیه مذکور میکند و نهایتا" روز 15/10/1377 اطلاعیه تاریخی وزارت اطلاعات بدین شرح منتشر میشود: "وقوع قتلهای نفرتانگیز اخیر در تهران نشان از فتنهای دامنگیر و تهدیدی برای امنیت ملی داشته است. وزارت اطلاعات بنا به وظیفه قانونی و به دنبال دستورات صریح مقام رهبری و ریاست محترم جمهوری کشف و ریشهکنی این پدیده شوم را در اولویت کاری خود قرار داد و با همکاری کمیته ویژه رئیس جمهور موفق گردید شبکه مزبور را شناسایی و دستگیر و تحت تعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد. با کمال تأسف معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس کجاندیش و خودسر این وزارت که بیشک آلت عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زدهاند در میان آنها وجود دارند. این اعمال جنایتکارانه نه تنها خیانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب میشود بلکه لطمه بزرگی به اعتبار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وارد آورده است. وزارت اطلاعات ضمن محکوم کردن هر جنایتی علیه انسانها و هرگونه تهدید امنیت شهروندان و درک عمیقی از ابعاد فراملی این فاجعه عزم قاطع خود را در ریشه کنی عوامل و محرکان خشونت سیاسی و تضمین امنیت اعلام داشته و به امت شریف ایران اطمینان میدهد همانگونه که در فراز و نشیبهای انقلاب اسلامی حافظ امنیت و استقلال کشور و حقوق شهروندان بوده است این بار نیز با تمام توان و امکانات خود بقایای باندهای منحرف و قانون ستیز را مورد هجوم قرار داده و سایر سرنخهای داخلی و خارجی این پرونده پیچیده را برای دستیابی به دیگر عوامل این فتنه دنبال خواهد کرد. بدنبال انتشار این اعلامیه دیگر قسمت اعظم امیدی که برای خلاصی بازداشت شدگان کلیدی همچون سعید امامی، مهرداد عالیخانی، مصطفی کاظمی و خسرو براتی و نصیری پور و قبه و ... وجود داشت. کمکم به یاس بدل میشد اینجا بود که یاران و وفاداران به سعید امامی از چندین محور اصلی به میدان آمدند محور رسانهای و محور درون نظامی در محور رسانهای روزنامه کیهان پیش قراول بوده در 20/10/1377 یعنی درست چهار روز بعد از انتشار اطلاعیه وزارت اطلاعات با انجام مصاحبه اختصاصی با خسرو (روحالله) حسینیان تلاش گستردهای برای تبرئه متهمان اصلی و متهم نمودن طیف ملی و مذهبی و دوم خردادیها به دست داشتن در قتلها نمود. فردای این مصاحبه صدا و سیما نیز به میدان دفاع از محفل ترور آمد و در برنامهای با نام چراغ که عمدتا" به مسائل و مشکلات اجتماعی و شهری میپرداخت با دعوت از خسرو (روحالله) حسینیان مصاحبه روز گذشته وی در کیهان را پوشش گستردهتری داد. حسینیان آخرین لگد را بر جنازه مقتولین زد و در آن برنامه ضمن آنکه متهمان را نیروهای بشدت ارزشی و مذهبی و فکری قلمداد کرد از مقتولین به عنوان مخالفان نظام و مرتد و ناصبی که نسبت به ائمه اطهار (ع) جسارت میکردند نام برد. بدنبال این اقدامات همه جانبه گروهی نیز از بین فعالان جریان محافظهکار و معاونت التقاط وزارت اطلاعات که آنزمان عمده افراد جریان محافظهکار در آن لانه داشتند البته به هدایت اسدالله بادامچیان در شهرک شهید محلاتی در خانه تیمی که متعلق به حسین شریعتمداری است گرد هم آمدند و گروهی را با نام فدائیان اسلام ناب محمدی راهاندازی نمودند و با هدف منحرف نمودن افکار عمومی و کمیته تحقیق شروع به صادر نمودن اطلاعیه نموده این گروه مجعول در یکشنبه 29/9/1377 یعنی درست همانروزی که دیگر سعید اسلامی بازداشتش را حتمی میدانست و مصطفی کاظمی بصورت خود معرف خود را تحویل خاتمی و کمیته تحقیق داده بود، اولین اطلاعیه خویش را صادر نمود و مسئولیت قتلها را بر عهده گرفت. از سوی دیگر در 24/10/1377 اسدالله بادامچیان به نزد رهبر رفته و با ارائه دلایلی آزادی بیقید و شرط سعید امامی را طلب مینماید چراکه ماندن وی را در زندان به صلاح نمیداند و احتمال دلسردی عوامل انقلاب (شما بخوانید خودسرها و لباس شخصیها) از این بازداشت میرود: اما خامنهای زرنگتراز آن است که اعتبار خویش را هرچند برای وفادارترین عنصر خویش به زیر سؤال ببرد در ثانی دیگر برای این اقدامات دیر شده بود و سعید امامی و دیگر متهمان لب به سخن گشوده بودند. بادامچیان وقتی که سکوت رهبر را میبیند بار دیگر زحمات و فداکاریها و خدمات سعید امامی را برای وی بازگو میکند که اینجا رهبر با لحنی حاکی از ناراحتی به وی میگوید: "سعید امامی دیگر تمام شد! بروید خودتان هر کاری به نظرتان میآید انجام بدهید" اسدالله بادامچیان از بیت رهبری مستقیما" به شهرک شهید کلاهدوز منزل حسین اللهکرم آمد و در آنجا تصمیم گرفته شد آخرین تلاش برای بیرون کشاندن سعید از زندان انجام شود و آن فرافکنی و جریانسازی بود همان شب نامهای جعلی از دستخط رهبر جعل شد نامه خطاب به رحیم صفوی با این مضمون که این دگراندیشان را از بین ببرید و ... نوشته شد و بعد هم همان شب در حد وسیع تکثیر شد و در تهران و قم و اصفهان و نجفآباد پخش شد. هدف از این کار منحرف کردن افکار کمیته تحقیق بود چراکه با اطلاعاتی که از داخل زندان توحید بدست آمده بود حاکی از آن بود که کاظمی و اسلامی و عالیخانی منکر حضور در قتلها شدهاند و اعلام کردهاند که احتمال میدهیم کار سپاه باشد. با این نامه مشوش شدن اذهان بازجوها و در نتیجه احتمال آزادی حداقل سعید امامی انتظار میرفت که البته راه به جایی نبرد و متهمان همچنان در بند ماندند و لب به سخن گشودند. اینجا بود که هوادارن تیم ترور دیگر به آزادی متهمان فکر نمیکردند بلکه صرفا" به خاموش شدن آنها میاندیشیدند. درست هنگامیکه اعترافات سعید امامی به شاهکلید قتلها رسید و از نقش هاشمی در قتلهای سیاسی و علیالخصوص به قتل رساندن سید احمد خمینی پرده بر میداشت. حکم قتل خود وی نیز صادر شده بود. آری به تعبیر دیگر "خیاط نیز خود در کوزه افتاد"! سعید امامی دیگر تبدیل شده بود به بمب اتمی که با زنده ماندش دیگر هیچ رازی مکتوم باقی نمیماند. از طریق یکی از زندانبانان مورد وثوق به سعید امامی پیام میدهند که به نحوی خود را از توحید به بیرون بکش مابقی خلاص کردنت با ما! و تنها راه خروج از توحید بیماری حادی بود چرا که درمانگاه زندان توحید خود به مداوای بیماران میپرداخت. سعید امامی برای اجرای این نقشه ابتدائا" تصمیم میگیرد که به نحوی دست و پای خود را بشکند یکبار در حین اتمام بازجویی و راه برگشت به سلول در راهپلهها خود را به زمین میاندازد اما دست وی نمیشکند و صرفا" ضرب میبیند (در فیلمهای بازجویی وی مشاهده میشود که دستش را به گردنش آویزان نموده) تنها راه میماند مسمومیت و خودکشی. صبح روز سهشنبه 25/3/1378 - زندان توحید سعید امامی در سلول 407 انفرادی زندان توحید نگهداری میشده حمام در طبقه همکف ضلع شرقی زندان گرد توحید است. به زندانیان برای استحمام نصف قالب صابون و گاها" در صورت تقاضا داروی نظافت نیز داده میشده است که از یک بسته معمول کمتر و هر بسته نصفه بوده است. امامی داروی نظافت را میگیرد. دوشهای حمام دورتادور سالنی است که در وسط آن بلندیی ساخته شده و نگهبانی از بالا بر استحمام زندانیان نظارت دارد. در ثانی حمامها در ندارند و پردهای آنرا میپوشاند که هراز چندگاهی نگهبانی از کنار یا زیر آن به داخل نگاهی میاندازد. امامی بعد از استحمام و مصرف دراو برای نظافت باقیمانده آنرا که علیالقاعده فقط میتوانست وی را مسموم نماید میخورد. به علت کمی داروی نظافت، وی تا غروب وضعیت عادی داشته است که بعد از آن در شب حال وی به وخامت میرود. پس از استعلام از دادستان نظامی و وزیر وی را به ابتدائا" بیمارستان سینا و به دلایل کاملا" معلومی سپس به بیمارستان لقمانالدوله منتقل مینماید. (در بخشی که مسئولیت آن بر عهده دکتر رضایی (برادر محسن رضایی - دبیر مجمع تشخیص مصلحت و دستیار هاشمی رفسنجانی) میباشد برده میشود. نامبرده در 27/4/1378 به کلی سلامت خویش را باز مییابد اما به جهت اینکه از دفتر رهبری نمایندهای قصد دیدار با وی را داشته به جهت آنکه اعلام نموده بوده زیر سختترین شکنجهها بودهام برگشت وی برای یکروز به تأخیر میافتد تا اینکه ناگاه در شامگاه 28/4/1378 نامبرده علیرغم اینکه سابقه بیماری قلبی نداشته دچار عارضه ایست قلبی میشود و در صبح 29/4/1378 فوت مینماید. در همان زمان پس از اعلام خبر خودکشی سعید امامی بر اثر خوردن داروی نظافت کارشناسان بسیاری از جمله انجمن علوم آزمایشگاهی و خانم شیرین عبادی از جمله وکلای مقتولین اعلام نمودند که بر اساس آزمایشات بسیار و متعددی از داروهای نظافتی که در بازار ایران مورد استفاده استحمام کنندگان قرار میگیرد مشاهده شده که تماما" فاقد سم آرسنیک بوده و مهلک نیست. در ثانی چنانچه بر فرض هم که کشنده باشد باید امهاء و احشاء معده و روده را پاره نماید و علت مرگ خونریزی شدید داخلی باشد نه ایست قلبی. بلکه ایست قلبی عارضه چیز دیگری است؛ آمپول هوا!به هر تقدیر باز تا نوبت بر عالیجناب سرخپوش رسید باز طبق معمول به ناگاه با اتفاقی غیر منتظره مسیر پرونده تغییر یافت.نیازی ـ رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح روز شنبه 29/3/1378 خبر فوت سعید امامی را اعلام نمود و بدین ترتیب نام وی از پرونده کنار رفت و اوراق بازجوییهایش نیز نیز بطور کل از پرونده حذف گردید و متهم ردیف اول از سعید امامی به مصطفی کاظمی نزول نمود و این پرونده ملی که میتوانست دستهای پیدا و نهان مافیای قدرت و ثروت و ترور را در طول عمر جمهوری اسلامی بر ملا نماید به فراموشی سپرده شد خلاصه آمار نقض حقوق بشر در ایران ( مهرماه1387 )
اهداف ما نقض حقوق بشر شامل مرور و گذشت زمان نمی شود اگر چه به لحاظ حقوقی مراجع بین المللی، اغلب شرط زمانی و یا شروطی را اعلام می کنند که بسیاری جنایتکاران فرصت فرار از عدالت را پیدا می کنند، با این وجودبسیار ضروری است تا آنجا که به ما و به ایران برمی گردد، بایستی اسناد و شواهد مربوط به نقض حقوق بشر در ایران را گرآوری کرد. به امید روزی که بتوان این اسناد را در دادگاهی بین المللی برای احقاق حق قربانبان و بازماندگان آنها و بخاطر اجرای عدالت بکار گرفت. اسناد و شواهدی که نسل جوان کشورمان اغلب با آن بیگانه بوده و یا از آن چیزی نشنیده اند. از طرف دیگر باید بیاد داشت که فراریان از رژیم ترور وشکنجه جمهوری اسلامی و پناهندگان سیاسی ای که اکنون در خارج از ایران زندگی می کنند، دائما با آن خاطرات زندگی کرده و با یاد عزیزانی شب و روز را می گذرانند که جان خویش را فدای آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی مردمشان کرده و میکنند ، عزیزانی که دیگر در بین ما نیستند و کسی نمی داند در سیاه چالها ودر پشت دیوارهای زندان ، بر آنها چه گذشته و میگذرد. باورم این است که بین سلامتی و شادابی روحی قربانیان شکنجه و بازماندگان آن و اجرای عدالت در مورد جنایتکارانی که مسئول آلام و دردو رنج میلیونها خانواه ایرانی هستند، ربطی مستقیم وجود داشته و معتقد م که لازمه زندگی فعال و خلاق از جمله در مورد ایرانیان پناهنده و و مهاجر، داشتن احساس امنیت و اطمینان از اجرای عدالت در مورد جنایتکاران می باشد. اما تا زمان تحقق این شرایط، گرد اوری اسناد و شواهد نقض حقوق بشر در ایران، و افشا و انتشارآن، گامی است ارزشمند در همان راستا. که در حد امکانات خود در این مسیر تلاش خواهم کرد. گزارشی از موارد نقض حقوق بشر در ایران مهر ماه 1387 صدیقه جعفری روز چهارشنبه ۲۴ مهر، جمعی از دانشجویان آذربایجانی دانشگاه بوعلی سینا همدان در تجمعی اعتراضی مخالفت خود را با ادامه بازداشت فعالان مدنی و دانشجویان هویت طلب آذربایجانی که در ماههای اخیرا دستگیر شده اند اعلام کردند و خواستار آزادی هر چه سریعتر بازداشتی ها شدند. دانشجویان معترض
پلاکاردهایی به دست
داشته که
رویشان شعارهای:
دانشجویان زندانی را آزاد کنید تحصیل به زبان مادری حقوق بشر = جامعه عدالتمند نوشته شده بود. این تجمع دانشجویی
که ۱
ساعت طول کشیده در فضای شدید امنیتی بوده و
لباس شخصی
هایی اقدام به فیلمبرداری از تجمع کنندگان دانشجو کرده
اند. دانشجویان آذربایجانی در ادامه اعلام کرده اند: « با اینکه خواست تحصیل به زبان مادری جز ابتدائی ترین حقوق انسانهاست و در تمام کنوانسیون های بین المللی و اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی [حکومت حاکم بر] ایران نیز پیش بینی شده است، اما طلب این حقوق در ایران جرم شناخته شده و جزاي آن بازداشت و انفرادي هاي چندين ماهه، توام با بدترين شكنجه هاي جسمي و روحي، محروميت از حق تحصيل را سبب مي شود.» تجمع کنندگان در بخش پایانی بيانيه خود ضمن درخواست آزادی هرچه زودتر برای کلیه زندانیان عقیدتی آذربایجانی، خواستار تامین مطالبات زبانی، فرهنگی و اقتصادی آذربایجانیهای ایران نیز شدند.»
کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر:باید هوشیار باشیمکمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر( پلی تکنیک تهران) در بیانیه ای اعلام می کند روند نگران کننده نقض حقوق بشر در ایران بگونه ای است که امروزه تقریباً می توان به یقین ادعا کرد که همه حقوق مصرح و مندرج در اعلامیه جهانی و دیگر اسناد بین المللی حقوق بشر، در این کشور آشکارا توسط حاکمیت نقض می شود. از اولین ماده اعلامیه مبنی بر حق حیات گرفته تا آخرین مواد این اعلامیه، مبنی بر اینکه یک فرد در استفاده از آزادی و حقوق خود در جامعه تنها با محدودیت های وضع شده به موجب قانون روبروست، یک به یک آشکارا نقض و پایمال می شود. و اعلام می دارد که تنها راه مقابله با وضعیت موجود و کاستن از هزینه های فراوانی که امروز بر طیف های متفاوت جامعه تحمیل می شود، همبستگی و همصدائی در مقابل عملکرد ضد بشری کنونی است. روزنامهنگاران ايران محکوم و محروم از حقوق خود، محمدحسن فلاحيه زاده در اعتصاب غذا و مسعود کردپور محکوم به يکسال زندان گزارشگران بدون مرز نگران سلامت روزنامهنگار زندانی محمدحسن فلاحيهزاده است، که از تاريخ ١٤ مهرماه در اعتصاب غذا بسر ميبرد. گزارشگران بدون مرز همراه با بيان فلاحيهزاده همسر و صالح نيکبخت وکيل اين روزنامهنگار از او میخواهد به اعتصاب غذای خود پايان دهد. گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام میکند " حمدحسن فلاحيهزاده قديمیترين روزنامهنگار زندانی در ايران است. وی در دادگاهی غير علنی و بدون داشتن وکيل مدافع به زندان محکوم شده است. هم اکنون در بند ٣٥٠ زندان اوين با زندانيان عادی زندانی و از حقوق لوليه خود محروم است. بیعدالتی دستگاه قضايی در برابر خواستهای برحق اين روزنامهنگار، برای او راهی جز به خطر انداختن سلامتش نگذاشته است. " محمد حسن فلاحيهزاده به بيماری تلاسمی مبتلا است. اين بيماری در شرايط نامناسب بازداشت و در صورت ادامهی اعتصاب غذای میتواند به شکل جدی سلامت او را به خطر اندازد. صالح نيکبخت وکيل اين روزنامه نگار به گزارشگران بدون مرز اعلام کرد که موکلش در اعتراض به حکم زندان و برای اعاده دادرسی دست به اعتصاب غذا زده است. وی عليرغم امضای وکالتنامه از سوی روزنامهنگار تاکنون نتوانسته است به پرونده دسترسی داشته باشد. بيان فلاحيهزاده همسر اين روزنامهنگار که به همراه پسر سه ساله اش در در خرمشهر زندگی می کند گفت که از آغاز اعتصاب غذا نتوانسته است به ملاقات همسرش برود اما نگران سلامت او است و در تماس تلفنی از او خواسته است که به اعتصاب غذايش پايان دهد. وی گفت همسرش پاسخ داده است که بعد از ديدار با وکليش به اعتصاب پايان خواهد داد. محمدحسن فلاحيهزاده خبرنگارتلويزيون العالم، شبکه عرب زبان راديو تلويزيون دولتی ايران، و همکار بسياری از رسانههای عرب از جمله روزنامه المستقبل، راديو دوبی، و تلويزيون ابوظبی، از آذرماه ١٣٨٥ در زندان بسر می برد. در تاريخ ۹ ارديبهشت ١٣٨٦ از سوی دادگاه انقلاب اسلامی تهران در پشت درهای بسته به اتهام " جاسوسی" محاکمه و به سه سال زندان و پرداخت جريمه سنگين مالی دو برابر دستمزدش دريافتی از رسانه ها محکوم شد. وی هم اکنون در بند ٣٥٠ زندان اوين زندانی است.از سوی ديگر، مسعود کردپور در تاريخ ٢٤ مهرماه از سوی شعبه يک دادگاه انقلاب مهاباد به يک سال زندان محکوم شد. اين روزنامه نگار در تاريخ ١٧ مرداد ماه در شهر بوکان از سوی ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و بعد از ٢١ روز بازداشت و سلول انفرادی در زندان های اطلاعات و مرکزی بوکان به زندان مهاباد انتقال يافت. در تاريخ ٣١ شهريور از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی مهاباد به "تبليغ عليه نظام از طريق مصاحبه و گفتگو با رسانه های بيگانه " محاکمه شده بود. محکومیت سه فعال دانشجویی دانشگاه فردوسی مشهد در کمیته انضباطی سه تن از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد با محرومیت سنگین ازسوی کمیته انضباطی مواجه شدند.امین ریاحی به یک ترم تعلیق و مهدی خسروی به محرومیت دایم از خوابگاه محکوم شدند.حمید رضا امیرخانی نیز علیرغم قول مساعد مسولین دانشگاه پس از سپری کردن یک ترم تعلیق، با مرخصی اجباری از سوی مسولین دانشگاه مواجه شد. گفتنی است نیروهای امنیت در سحرگاه ۹ شهریور در اقدامی هماهنگ این سه دانشجو را از محل سکونت خود واقع در بجنورد و شیروان و کرج بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات کردند. افشین اکبریان و سه فعال دانشجویی دانشگاه یزد از تحصیل محروم شدند سه نفر از دانشجویان دانشگاه یزد به همراه افشین اکبریان دانشجوی طنز نویس و مدیرمسئول نشریه طنز هیس با رای ستاد رد گزینش سازمان سنجش از تحصیل در مقطع ارشد محروم شدند! اکبریان که از فعالین کانون های فرهنگی دانشگاه یزد است همچنین از اعضای هیئت موسس کانونی بود که قرار بود با عنوان کانون طنز در دانشگاه یزد فعالیت کند اما با کارشکنی مسئولان دانشگاه یزد در نیمه راه با تشکیل آن مخالفت شد! در دانشگاه یزد همچنین دانشجویان دیگری به شیوه های مختلف از ادامه تحصیل منع شده اند. به گفته دانشجویان نقش پیگیرانه میبدی ریاست متخلف دانشگاه یزد در این رد گزینش ها کاملا روشن است چرا که وی همواره دانشجویان فعال دانشگاه را از عواقب فعالیت های قانونیشان انزار می داد و بسیاری از آنها را با پیگیری های مکرر و کشاندن به کمیته های انضباطی و دادگاهها با احکام تعلیق و جریمه روبرو کرد. دانشجویان بر این باورند که میبدی مطمئنا گزارشههایی از فعالیت های کاملا قانونی آنها به ستاد رد گزینش ارسال داشته است و همین مورد دلیل رد گزینش آنهاست. در زیر گزارش خبرنامه امیرکبیر در مورد روند ممنوعیت ها ی تحصیلی آمده است: تعداد دانشجویانی که به دلیل فعالیت های دانشجوییشان با وجود کسب نمره قبول در آزمون کنکور کارشناسی ارشد از انتخاب رشته و ادامه تحصیل در دانشگاه محروم می شوند هر ساله بیشتر از سالهای قبل است. اما این تنها کمیت ستاندن حق دانشجویان نیست که با وجود اعتراض های بسیار رو به افزایش است. بلکه سبک های گلچین کردن دانشجویان نیز پا به پای پلیس و دیگر عوامل کنترلی و منع کننده شهروندان جامعه به سمت مدرن شدن؟! پیش می رود. و هر بار با نظاره چنین روشهای فیلترینگ تحصیلی و به طور کل اجتماعی دانشجویان به یاد لحظه تحویل سال می افتند که نام نو آوری و شکوفایی بر این سال جدید نهاده شد ستاره ها! مدال افتخار چند سال پیش دانشجویان وقتی کارنامه هایشان را از سازمان سنجش دریافت می کردند ستاره هایی حک شده بر کارنامه هایشان می دیدند که با توجه به تعداد ستاره ها سرنوشت دانشجو برای ادامه تحصیل مشخص می شد. به دانشجویان دارای یک ستاره تذکر داده می شد که در صورت ادامه فعالیت ها در مقطع جدید باید عطای تحصیلات را به لقای آن بخشیده و قید تحصیل را برای همیشه بزنند. دانشجویان دو ستاره تنها با امضای تعهدنامه مجاز به انتخاب رشته می شدند تعهدی که از آنها می خواست در برابر همه چیز حتی تحمیل سلیقه ها ساکت باشند. و در آخر دانشجویان سه ستاره که با وجود رای نهادهای قضایی کشور مبنی بر ادامه تحصیل برخی از آنها اما همگی هرگز موفق به ثبت نام در مقطع جدید نشدند.علت محروم شدن این دانشجویان از ادامه تحصیل همیشه فقدان صلاحیت های عمومی این دانشجویان معرفی می شد. در حالی که هیچ وقت مشخص نمی شد که صلاحیت عمومی دانشجویان چگونه نزد سازمان سنجش و بر اساس چه معیاری سنجیده شده است. اما همه این دانشجویان در یک چیز مشترک بودند. آنها در دوران تحصیلشان جزوه دانشجویانی بوده اند که نسبت به سیاست ها و اقدامات دولت اعتراض داشته و با آن به مخالفت برخواسته اند. دانشجویان بدون کارنامه اما در سالهای بعد این شیوه کم کم منسوخ شده و شیوه ای دیگر جای آن را گرفت که طبق آن دانشجوی محروم از تحصیل هرگز کارنامه دریافت نمی کرد و پس از مراجعه به سازمان سنجش ، نشانی وزارت اطلاعات را به آنها می دادند. در حالی که این شیوه چند سالی است که استفاده می شود اما جدیدا به شکل دیگری اعمال می شود به طوریکه دانشجو کارنامه دریافت می کند. در کارنامه وی هیچ ستاره ای درج نشده است و موفق به انتخاب رشته می شود اما نتیجه انتخاب رشته آنها به طور کاملا مشکوکی با وجود کسب ربته های قبول عدم قبولی این دانشجویان را نشان می دهد در حالی که دانشجویان عادی در همان رشته و دانشگاه با رتبه هایی ضعیف تر قبول می شوند. شیوه تازه رد گزینش اعمال این شیوه رد صلاحیت دانشجویان تا کنون در دانشگاه یزد گزارش شده است که یکی از این دانشجویان افشین اکبریان دانشجوی مهندسی معدن است. افشین اکبریان مدیر مسئول نشریه دانشجویی طنز هیس و از دانشجویان فعال کانون های فرهنگی دانشگاه یزد که با نشریات بسیاری همکاری کرده است پس از اینکه بدین گونه از ادامه تحصیل محروم شد، در تلاش برای ادامه تحصیل که آن را حق اساسی خود می داند به همراه دیگر دوستان محروم از تحصیل خود قصد داشت تا در انتخاب رشته در مرحله تکمیل ظرفیت شرکت کند که این بار با مشکل قفل بودن فایل تکمیل ظرفیت مواجه می شود. دوستان وی نیز به همین ترتیب موفق به انتخاب رشته نمی شوند. در مراجعه این دانشجویان به سازمان سنجش به آنها گفته شده است که صلاحیت شما برای ادامه تحصیل توسط ستاد رد گزینش سازمان سنجش رد شده است. همه دانشجویان محروم از ادامه تحصیل دانشگاه یزد را فعالین نشریات و تشکل های سیاسی تشکیل می دهند. که از دانشکده های مختلف معدن ،علوم اجتماعی و … هستند. نشریات سیاسی کتیبه، فاصله و نشریه طنز هیس به وسیله این دانشجویان چاپ می شد. نقش گماشتگان دانشگاه ها شدت روند محروم کردن دانشجویان از ادامه تحصیل وقتی در دانشگاه یزد افزایش یافت که میبدی رئیس متخلف دانشگاه یزد بر صندلی ریاست در این دانشگاه تکیه زد. وی که به گفته ی بسیاری از دانشجویان دانشگاه بدون تردید در رد گزینش دانشجویان نقش داشته است بارها با استفاده از مقام خود حتی به دستکاری پرونده تحصیلی دانشجویان پرداخته طوری که تعداد زیادی از دانشجویان فعال با وجود گذراندن تمامی واحد های درسی خود موفق به پایان دادن دوره لیسانس خود نیز نشدند. اعتراضات و مقاومت دانشجویان اگر چه همواره اولین واکنش دانشجویان محروم از ادامه تحصیل مراجعه به سازمان سنجش است اما زمانیست که دانشجویان اعتراضات خود را به شکل هماهنگ و با ایراد نامه های اعتراضی سر گشاده خطاب به مسئولین ذی ربط و تجمع در برابر نهادهای مسئول در پیش گرفته اند. که از نمونه های آن می توان به نامه سرگشاده دانشجویان خطاب به وزیر علوم و تجمعات آنها در برابر وزارت علوم و مجلس اشاره کرد. در تمامی این اعتراضات دانشجویان بر حق طبیعی ادامه تحصیل خود و دیگر دانشجویان که اکنون دانشجویان محروم شده در کمیته ای انضباطی هم به جمعشان اضافه شده بود تاکید کرده اند. واکنش مسئولین وزیر علوم دولت احمدی نژاد همیشه در طول سخنرانی ها و مصاحبه هایش در عین ناباوری وجود دانشجویان محروم از تحصیل را انکار کرده است بدون توجه به تجمعات دانشجویی که تا کنون انجام شده است. اما جدید ترین واکنش دولت که در نوع خود شگفتی آفرین بود هجوم نیروی پلیس به تجمع این دانشجویان در مقابل مجلس و خانه ملت بود . که در پی آن پلیس بعد از ضرب و شتم دانشجویان آنها را سوار بر مینی بوس با خود به نقطه ای نامعلوم می برد.هرچند این قصه هر سال برای تعدادی دیگر از دانشجویان تکرار می شود اما دانشجویان ستاره های حک شده بر کارنامه های هرگز رویت نشده را مدال افتخار نامیدند و حتی با وجود آگاهی از عدم توفیق اعتراضاتشان همیشه نسبت به این روند سرکوب و پایمال شدن حقوقشان اعتراض کرده اند و در مقابل این تعرض دولت هرگز سکوت نکرده اند تا چنین اعتراضاتی به سنتی در درون جنبش دانشجویی تبدیل شود و اجازه ندهند فیلترینگ تحصیلی دانشجویان در سکوت انجام شودبه این امید که با گسترش این اعتراضات و تشویق دیگر دانشجویان به شکستن سکوت خود در برابر تعرضاتی این چنینی روزی بتوانند حرکت دولت را پس زده و حق تحصیل را برای همه بدون احتساب نوع اندیشه و اعتقاداتشان فراهم آورند. گزارش بازداشت و صدور احکام زندان برای زنان طی يک هفته گذشته طی روزهای گذشته اخبار بازداشت و صدور احکام برای زنان پرحجم بوده است. به نظر می ايد که زنان نه تنها خبر ساز که خطر ساز شده اند: انتقال نگين شيخ الاسلامی به اوين شهرام حسينی همسر نگين شيخ ااسلامی روز گذشته با مراجعه به زندان اوين در گفتگو با تغيير برای برابری اطلاع داد: به من گفتند نگين در بند ۲۰۹ هست. تا انجام تحقيقات هم ممنوع لاالملاقات است. نگين شيخ الاسلامی فعال حقوق زنان و حقوق بشر صبح روز ۱۴ مهرماه در تهران دستگير شد. او پنجمين فعال زن کُرد است که دستگير و زندانی می شود. شيخ الاسلامی فعال حقوق بشر و زنان ،دارای مدرک فوق ليسانس روززنامه نگاری از دانشگاه علامه طباطبايی تهران و موسس و مسئول سابق �انجمن فرهنگی اجتماعی زنان آذرمهر کردستان� بوده است .ايشان تلاش گسترده ای را برای احقاق حقوق ، برابری و ظرفيت سازی زنان منطقه کردستان انجام داده و در اين زمينه به تحقيقات بيشماری دست زده است. ممنوع
الملاقات شدن هانا و روناک و انتقال فاطمه گفتاری به زندان بيجار تاييد حکم دادگاه تجديدنظر زينب بايزيدی به گزارش خبرگزاری ديده بان حقوق بشر کردستان نيز چهارشنبه ۱۶ مهر ماه حکم دادگاه تجديد نظر در تائيد حکم بدوی مبنی بر چهار سال حبس در تبعيد به زينب بايزيدی فعال زن در زندان مهاباد ابلاغ شد. اما هنوز تاريخ انتقال وی به زندان زنجان جهت گذراندن دوران محکوميت در تبعيد اعلام نشده است. سيد مهدی حجتی وکيل زينب بايزيدی در گفتوگو با خبرگزاری ديده بان حقوق بشر کردستان با تائيد اين خبر در رابطه با امکان تجديد نظر مجدد در حکم موکلش گفت: با توجه به روال غيرمعمول و شتابزده در صدور حکم بدوی و تائيد آن در دادگاه تجديد نظر با استناد به ماده ۱۸ اصلاحی قانون تشکيل دادگاههای عمومی و انقلاب نسبت به اين حکم در دادگستری کل استان آذربايجان غربی اعتراض خواهد کرد. زينب بايزيدی فعال کُرد و عضو کمپين يک ميليون امضاء در تاريخ ۱۹ تير ۷۸ پس از احضار و مراجعه به ستاد خبری اداره اطلاعات مهاباد بازداشت و با گذشت يک ماه در دادگاهی بدون حضور وکيل با استناد به ماده ۴۹۹ قانون مجازات اسلامی به ۴ سال حبس تعزيری در تبعيد محکوم گرديد و همين حکم به فاصلهی کمی از صدور آن، در دادگاه تجديدنظر استان آذربايجان غربی نيز مورد تائيد قرار گرفت. بازداشت يک زن فعال ديگر: حميد نبوی چاشمی به گزارش مجوعه فعالان حقوق بشر نيز حميده نبوی چاشمی ۴۵ ساله صبح روز ۱۶ مهر پس از خروج به همراه فرزند خردسال خود از منزل مسکونی ، توسط نيروهای امنيتی بازداشت و به همراه آنان به منزل بازگشت. نيروهای امنيتی پس از تفتيش منزل و ضبط کامپيوتر و ساير لوازم مربوطه ، به همراه ايشان به کتابفروشی نامبرده مراجعه و فرزند وی را به شاگرد مغازه ايشان تحويل و با بيان اينکه خانم نبوی چاشمی تا دو روز ديگر بازميگردد خواستار سکوت در اين باره ميگردند. .بنابراين گزارش وی در مراسم خاوران در ماه گذشته شرکت کرده و به صورت مقدماتی مورد بازجويی قرار گرفته بود ، وی دارای ۵ سال حبس تعليقی به علت شرکت در مراسم بزرگداشت دکتر مصدق نيز هست. نامبرده از فعالان حقوق زنان محسوب ميگردد و با تعدادی از سازمانهای محلی در حوزه حقوق زنان همکاری می نمود ، ايشان سال ۱۳۸۴ مدت ۲۱ روز را نيز در بند ۲۰۹ زندان اوين به سر برد. روزنامهنگاران اقلیتهای قومی در زندان های ایران بیشتر شدهاند گزارشگران بدون مرز نگرانی خود را از تشدید تنش میان مقامات مسئول جمهوری اسلامی و روزنامهنگاران اقلیت قومی آذربایجانی اعلام میکند. چهار تن از این روزنامهنگاران بدون هیج اتهام روشنی از ده روز پیش در بازداشت بسر میبرند. در تاریخ ٢۹ شهریور یک روزنامه نگار و وبلاگ نویس آذری برای انتشار مقالات انتقادی به شش ماه زندان محکوم شده است.گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام ميکند:"این چهار روزنامهنگار آذربایجانی به لیست رزونامهنگاران زندانی متعلق به دیگر اقلیتهای قومی- ملی در زندانهای ایران اضافه شدند. تنها جرم آنها اعتراض به نابرابریهای اجتماعی و فرهنگی است. آماری نگران کننده و روشنگر از میان یازده روزنامهنگار زندانی ده تن از آنها متعلق به اقلیت کرد، آذری و عرب هستند. " ٢٧شهریور اعلام شد که مقامات قضایی بازداشت این روزنامهنگاران را بدون روشن کردن اتهامات و اجازه ملاقات با وکلای خود تمدید کردهاند. همچنین ماموران وزرات اطلاعات در تاریخ ۲۸ و ٣۱ شهریور منازل دو تن از دستگیر شدگان علیرضا صرافی و حسن راشدی را بازرسی کردند و دستنوشتههای شخصی و سی دی ها و دیسک کامپیوترهای آنها را با خود بردند. علیرضا صرافی مدیر مسوول ماهنامه توقیف شده دیلماج، سعید محمدی سردبیر مجله ادبی یاشماق، حسن راشدی و اکبر آزاد همکاران مجلات یارپاق و وارلیق در تاریخ چهارشنبه ٢٠ شهریور ماه در پی حمله ماموران وزارت اطلاعات به منزل یکی از فعالان جامعه مدنی در تهران به همراه بیست نفر دیگر دستگیر شدند.
اکبر آزاد همکار مجلات یارپاق و وارلیق خانواده و
وکلای
بازداشتشدگان هنوز از علت دستگیری و محل نگاهداری آنها بیخبرند. اما
احتمال
می دهند
که در بند امنیتی ٢٠٩ زندان اوین که تحت کنترل وزارت اطلاعات است زندانی
شدهاند. وضعیت جسمی پنج زندانی علوی مذهب در زندان ارومیه بسیار وخیم گزارش شده است (گزارشی کوتاه از زندان مرکزی اورومیه) حکم قطعی مبنی بر ۱۳ سال تبعید به زندان یزد در مورد سهندعلی و بخشعلی محمدی و عباداله قاسم زاده سه زندانی علوی زندان ارومیه دیروز ۱۳ مهر ماه ۱۳۸۶ در حالی به آنها ابلاغ شد که آنها در بیستمین روز اعتصاب غذای خود در اعتراض به رفتار ناشایست مسئولین زندان اورمیه و احکام صادره از طرف دادگاه قرار داشته اند. مهدی قاسم زاده، عبادالله قاسم زاده، سهند علی محمدی، بخشعلی محمدی و یونس آقایان از روز ۲۵ شهریورماه امسال در اعتصاب غذا به سر می برند. آنها می گویند؛ به خاطر عدم اجرای قولهایی که دادستان بعد از اعتصاب غذای ۲۳ روزه تقریبا ۵ ماه پیش به آنها داده بود٬ رفتار بسیار بد مسئولین زندان و آزار و اذیت خانواده و نزدیکانشان از طرف حکومت اعتصاب غذا کرده اند. آنها در نامه ای که خطاب به « مسئولین کشور ایران » نوشته شده است٬ اقدام برای اعتصاب غذا را اعلام کرده بودند. در قسمتی از این نامه چنین آمده است؛ « بالاخره این ظلمها پایانی دارد و با تأسی از حضرت مولا علی (هو) که فرموده اند: در مقابل ظلم و ستم به هر طریق ممکن فریاد به پا دارید، اعتصاب خود را پیرو اعتصاب مورخ ۱۱/۱/۸۷ اعلام می نماییم. یادآوری می شود که [در] اعتصاب مورخه ۱۱/۱/۸۷ با قولهای رسمی دادستان مبنی بر ادای حقوق خواسته شده ما ... اعتصاب خود را شکستیم ولی چنانکه انتظار میرفت مقامات اطلاعاتی و دادستانی باز پیمان شکنی کرده و وظایف خود را انجام ندادند.» چند زندانی سیاسی در زندان مرکزی ارومیه وضعیت جسمی این پنج نفر را بسیار ناگوار و احتمال مرگ بر اثر زیانهای ناشی از گرسنگی را بسیار بالا توصیف کرده اند. به گفته آنها در نتیجه اعتصاب های گذشته و همچنین گرسنگی های ناشی از باورهای مذهبی این افراد آنها را از نظر جسمی آسیب پذیر کرده است. سهندعلی محمدی (فرزند محمد)٬ بخشعلی محمدی (فرزند محمد)٬ عباداله قاسمزاده (فرزند قباد)٬مهدی قاسمزاده (فرزند قباد) و یونس آقایان (فرزند ایوب) از علوی های آذربایجان و پیرو فرقه آتش بیگی هستند٬ که مردم آذربایجان به آنها «گوران» ٬ «اهل حق» و «علی الهی» نیز می گویند. افراد مذکور در پی درگیریهای مسلحانه مهرماه ۱۳۸۳ بین نیروی انتظامی و جمعی از پیروان این فرقه در روستای "اوچ تپه" (قوشاچای - میاندوآب) واقع در استان آذربایجان غربی دستگیر شدند. در این درگیریها چند افسر انتظامی و شش تن از روستائیان از جمله سلطانعلی محمدی٬ فرزند ۲۰ ساله اش حسین و برادرش فریدون کشته شدند. پنج علوی دستگیر شده بعد از محاکمه در دادگاه انقلاب شهرستان مهاباد در اوائل سال ۱۳۸۴ ٬ با اتهاماتی از قبیل؛ « انتشار اعلامیه های توهین آمیز٬ انتشار عقاید ارتداد آور و کفر آمیز٬ توهین به مقام معظم رهبری مد ظله العالی٬ تمرّد در مقابل نیروهای انتظامی٬ نگهداری اسلحه ناریه غیر مجاز و استفاده از آن٬ اقدام مسلحانه علیه نظام (محاربه) »٬ به اعدام محکوم شدند و بعد از اعتراضهای مکرر به دادگاههای تجدید نظر استان آذربایجان غربی و دیوان عالی کشور٬ حکم اعدام در مورد دو تن از آنها یعنی مهدی قاسمزاده و یونس آقایان همچنان برقرار است. حکم اعدام سهندعلی و بخشعلی محمدی و عباداله قاسمزاده در سال ۱۳۸۵ از طرف شعبه 27 دیوانعالی کشور ( رئیس٬ محمدرضا بروجردی و مستشار٬ مالک اژدر شریفی) لغو شده بود. این پنج نفر هم اکنون در بند ۱۲ زندان ارومیه که از طرف مسئولین زندان به نام بند جرائم امنیتی و از طرف زندانیان با نام بند سیاسی شناخته می شود٬ محبوسند. جوانترین فرد این گروه یونس آقایان که بعد از صدور حکم اعدام از گروه جدا شده و در بند ویژه مرتکبین قتل به سر می برد حدود ۳ ماه پیش دوباره به این گروه پیوسته است. علت جدا شدن یونس آقایان از همکیشانش تطمیع مسئولین و تعهد آنها مبنی بر لغو حکم اعدام ٬ گزارش شده است. ولی مسئولین به قول خود عمل نکرده اند. این زندانیهای عقیدتی تا کنون چندین نامه خطاب به مسئولین نوشته اند. آنها علاوه بر ایجاد شرایط دشوار برای آنها در داخل زندان به ایجاد مشکلات بسیار برای دوستان و اقوامشان در بیرون از زندان از جمله ٬« ریختن به خانه های آنها بدون ارائه مجوز ورود به بهانه وجود سلاح در خانه و یا تملک غیر قانونی زمین و ملک آنها به بهانه همکاری با دوستانشان و ایجاد رعب و وحشت و اقدام به تهدید اهالی روستای محل سکونتشان به علت ارتباط با این خانواده ها » و غیره اشاره کرده اند. در یکی از نامه های آنها چنین نوشته شده است؛ « حال سوال اینست :آقای رئیس جمهور،آقایان نمایندگان مجلس و کسی که خودش را فرمانده کل قوا معرفی می کند، چرا به این منصبها تکیه داده اید؟ این امکانات برای چه در اختیار شماست؟ برای مکیدن خون مظلومان؟ صدای ما کی به گوش شما خواهد رسید؟ کی به تعهدات خود عمل خواهید نمود؟ تا به حال برای اینکه مشکلات عقیدتی،سیاسی،روحی و روانی خودمان و خواسته های یک قوم را به گوش ظالم شما برسانیم ۴ بار تا دم مرگ اعتصاب نموده ایم،آیا شما مسئولین ، وظیفه ای در قبال ملت ندارید؟ کمیسیون اصل ۹۰ مجلس چه وظیفه ای دارد؟ آیا گزارش اعتصاب ما که شخصا به آن ارگان ارسال نموده ایم و رسید هم دریافت کرده ایم پاسخی ندارد؟.. » زندانیان سیاسی در زندان مرکزی ارومیه: - مهندس ابراهیم رشیدی شاعر٬ نویسنده و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه ارومیه است. اوعضو مؤسس مؤسسه غیر دولتی (NGO) « آذرتوپراق »، عضو هیأت مؤسس و دبیر کانون استاد شهریار دانشگاه اورمیه، مدیر مسؤل نشریه دانشجویی «اولدوز»، سردبیر نشریه «بولوت» و عضو هییت تحریریه نشریات «باخیش » و « اویانیش » و مدرس زبان و ادبیات تورکی در دانشگاههای اورمیه و علوم پزشکی اورمیه بوده است. این فعال سیاسی آذربایجانی در طول سالهای گذشته بارها در زندان اوین تهران٬ بازداشتگاههای اطلاعات اورمیه٬ اهر و اردبیل حبس شده است. او از طرف دادگاه تجدید نظر آذربایجان غربی به به پنج ماه حبس تعزیری و پرداخت پنجاه هزار تومان جزای نقدی محکوم شد و از ۱۵ مردادماه امسال به زندان فرستاده شده است. ابراهیم رشیدی در بند ۱۲ زندان اورومیه نگهداری می شود. - هوشنگ نقی زاده و عارف الوفی که هر دو بعد از دستگیری در مراسم روز جهانی زبان مادری در ۲۱ فوریه ۲۰۰۷ دستگیر و بعد از قرار وثیقه آزاد شده بودند. بعد از صدور حکم به بند ۲ زندان اورمیه منتقل شده اند. عارف الوفی دانشجوی یکی از دانشگاههای جمهوری آذربایجان است. - وحيد بهادری فعال هویت طلب اورمیه ای در تاريخ ۲۰ اسفند ۸۶ توسط نيروهای اطلاعاتی اورميه بازداشت و روز ۲۴ فروردين ۸۷، در شعبه يک دادگاه انقلاب اورمیه محاکمه و به اتهام "اقدام عليه امنيت ملی" و "تبليغ عليه نظام "به هفت ماه حبس تعزيری محکوم شد. او در مناسبتهای مختلف از جمله خرداد ۱۳۸۶ نیز دستگیر شده بود. بهادری در بند ۱۳ که دارای قوانین سختگیرانه از قبیل عدم اجازه ارتباط با بندهای دیگر می باشد٬ نگهداری می شود. همچنین تعدادی از اعضای گروهها و احزاب کردی مانند کومله٬ پژاک و پ-ک-ک٬ حزب دموکرات٬ گروه " آگری سوری کوردیستان" و ... نیز در بند ۱۲ زندان ارومیه نگهداری می شوند. آنها از اهالی شهرهای مختلف کردنشین در ایران و همچنین تبعه های کشورهای عراق٬ ترکیه و سوریه هستند. زندانیانی از کشورهای پاکستان٬ افغانستان و بنگلادش نیز در بندهای مختلف وجود دارند. شرایط عمومی زندان مرکزی ارومیه: زندان مرکزی ارومیه از حیث قوانین و مقرراتِ بسیار سخت٬ کیفیت و کمیتِ بسیار پایین غذا٬ رفتار بد مأمورینی که گاهاً به زندانیها حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و ... شرایط بسیار بدی دارد. زندانیان و به ویژه زندانیان بند ۱۲ در برخی مواقع به عنوان تنبیه به قرنطینه که اسمهای دیگری همچون انفرادی، سوئیت و مجرد دارد فرستاده می شوند. قرنطینه سلولی کوچک (۳ × ۱.۵ متر) بدون پنجره٬ کثیف و بسیار بدبو است. برخی از زندانیان سیاسی آذربایجان که قرنطینه را تجربه کرده اند٬ آنجا را به ویژه در فصل زمستان غیرقابل تحمل توصیف می کنند. در بندهای ویژه معتادان به مواد مخدر بیماریهای گوناگون از جمله ایدز و بیماریهای عفونی رواج دارد. بنابر گزارشها به طور متوسط هر ۴۵ روز یک نفر بر اثر بیماری و یا اعتیاد می میرد. نوجوان همجنسگرا محکوم به اعدام فعالان حقوق بشر: نعمت صفوى فرزند اکبرنوجوان اردبيلى در سن 16 سالگى به دليل همجنسگرايى (ارتکاب عمل لواط) بازداشت و پس از محاکمه در دادگاه اطفال از سوى دادگسترى اردبيل به اعدام محکوم گرديد. وى در تيرماه سال 1385 بازداشت و اکنون مدت 27 ماه است که در زندان به سر مى برد، آقاى صفوى متولد سال 1367 مى باشند، اين نوجوان مدتى را در کانون اصلاح و تربيت، سپس بندهاى اطفال به سر برده است و اکنون در بند جوانان زندان اردبيل نگهدارى ميشود. پس از صدور حکم اعدام براى نامبرده از سوى دادگسترى اردبيل، حکم مذکور براى تائيد نهايى به ديوان عالى کشور ارسال گرديده است. در بهمن ماه سال گذشته نيز دوجوان به نام هاى "حمزه چاوى" 19 ساله و "لقمان حمزه پور" 18 ساله در شهرستان سردشت به دليل همجنسگرايى بازداشت گرديده بودند که از آخرين وضعيت آنان اطلاعى در دست نيست. نگرانی از شکنجه و ديگر انواع بد رفتاری/ زندانيان عقيده سازمان عفو بين الملل، روز دوشنبه ۲۲ ماه سپتامبر، نسبت به ,شکنجه, ۹ فعال حقوق مدنی آذربايجان، ابراز نگرانی کرد. در اعلاميه سازمان عفو بين الملل گفته شده که ۹ فعال فوق، روز ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۸ توسط نيروهای امنيتی دستگير شده اند و هم اکنون در بند ۲۰۹ زندان اوين، که زير نظارت سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی قرار دارد، در بازداشت به سر می برند. آنها در معرض شکنجه و رفتار خشونت آميز قرار دارند. نگرانی برای سلامتی /نگرانی از شکنجه و ديگر انواع بد رفتاری/ زندانيان عقيده ترجمه فارسی متن اصلی بيانيه: ايران - فعالان حقوق فرهنگی آذربايجان: عليرضا صرافی (مرد) سن ۵۳ مهندس عمران, روزنامه نگار و فعال فرهنگی ؛ اکبر آزاد (مرد) نويسنده؛ حسن راشدی, مهندس، مدرس زبان ترکي؛ سعيد محمدی موغانلي، شاعر و روزنامه نگار؛ حسن رحيمی بيات, مهندس عمران، فعال حقوق بشر؛ حسين حيدري، دانشجوی ارشد جامعهشناسي؛ عباس نعيمی, فعال فرهنگی و عضو NGO اورين؛ مهدی نعيمی, شاعر و استاد زبان ترکی در دانشگاهها؛ صياد محمديان, فعال در زبان ترکی. ۹ فعال آذربايجانی که در بالا نامشان قيد شده است از تاريخ دستگيريشان در ۱۰ سپتامبر در زندان انفرادی نگهداری ميشوند. آنها در زندان انفرادی سرويس اطلاعات در بند ۲۰۹ زندان اوين تهران محبوس ميباشند و در معرض خطر شکنجه و رفتار نامناسب قرار دارند. چنين به نظر ميآيد مسئولين خواستهاند تا هرفعاليتی که احتمالا منجر به اعتراض به روز شروع مدارس (۱ مهر مصادف با ۲۳ سپتامبر) شود جلوگيری کنند. عفو بينالملل معتقد است که احتمالا آنها به خاطر عقيدهشان زندانی شدهاند وزندانی شدن آنها به جهت بيان خواستهی صلحآميرشان که از حق آزاد ی و بيان خواستههای جميعشان هست ناشی گرديده است. در غروب ۱۰ سپتامبر نيروهای لباس شخصی که باور ميشود نيروهای اطلاعات باشند حداقل ۱۸ آذربايجانی که برای مراسم افطار دور هم جمع شده بودند را بازداشت کردند. آنها در خانه آقای صياد محمديان فعال آذربايجانی که از بازداشتشدگان است دستگير شدند بدون اينکه حکم حبسی در ضمن جلب صادر شده باشد. بازداشتشدگان از فعالان برجسته جامعه فعالان آذربايجانی ايران هستند که شامل نويسندگان، روزنامهنگاران و مدافعان حقوق بشر ميباشند. در بين ۱۸ نفر بازداشت شدگان زن و بچه هم بودند که بعداً آزاد شدند. آقايان و خانمها بعد از بازپرسی به قيد کفالت آزاد شدهاند که شامل رقيه عليزاده، همسرعباس لسانی (رجوع شود به: UA ۱۶۳/۰۶, MDE ۱۳/۰۶۳/۲۰۰۶, ۰۸ June ۲۰۰۶, and follow-ups) زندانی عقيده است و سه فرزند آنهاست که مدت اندکی نگه داشته شدهاند. خانواده اين نه نفر هيچگونه اطلاعاتی راجع به آنها ندارند. در ۱۵ سپتامبر کارمند دادگاه تهران به وجيهه فکور همسر عليرضا صرافی (يکی از زندانيان) گفته است که ۹ نفر بازداشتی در بند ۲۰۹ اوين به صورت انفرادی زندانی ميباشند و بازپرسی از آنها چند هفته به طول خواهد کشيد. وجيهه فکور (صرافی) با راديو فردا که يک شبکه خارج از ايران است درباره دستگيرشدگان گفتگويی انجام داده است. مسئولين به زور وارد خانه شدند لپ تاب، وسايل شخصي، دستنوشتههای عليرضا صرافی و تمامی کتابهای ترکی آذربايجانی خانه را، سيديها و تمامی کارتهای شناسايی خانوداگی شامل پاسپورتها را با خود بردند. ۱۰ نفر آنها برگهای به اين مضمون همراه داشت که �برای مقابله با افراد پان تورکيست و قومگرا اجازه ورود با زور برای آنها صادر شده است و ميتوانند موانع فيزيکی اين کار از پيش بردارند � اما برای عفو بينالملل اين مجوزها قانونی نيست. در سالهای گذشته روز اول مهر (روز بازگشايی مدارس) توسط فعالان آذربايجانی تحريم ميشد. تا نشان دهنده تضييع حقوق کودکان آذربايجانی جهت آموزش به زبان مادری خويش باشند (نگاه کنيد به وضعيت عمومی در: http://www.amnesty.org/en/library/asset/MDE۱۳/۱۰۸/۲۰۰۶/en/dom-MDE۱۳۱۰۸۲۰۰۶en.html) سال تحصيلی در يک مهر در ايران شروع ميشود. چنين برداشت ميشود که مسئولين امر اين فعالين را جهت جلوگيری از طرح بايکوت مدارس در يک مهر بازداشت کرده باشند. اطلاعات پيشزمينه: آذربايجانيها؛ در ايران بزرگترين اقليت قومی باشند آنها عمدتا شيعه بوده و در مناطق شمال و شمالغرب ايران ساکن هستند و دست کم ۲۵ الی ۳۰ در صد از جمعيت ايران را شامل می شوند. اگر چه آنان بطور کلی در جامعه ايران بخوبی جذب شده اند، اما در سالهای اخير بطور فزاينده ای حقوق فرهنگی و زبانی مانند حق تحصيل بزبان ترکی آذربايجاني، که معتقدند در قانون اساسی ايران آمده است، و همچنين حق تجليل از ميراث فرهنگی و تاريخی خود را مطالبه کرده اند که اغلب اين مطالبات توسط مقامات ايرانی سرکوب شده است. نگرانی از وضعیت حقوق بشر در ایران: افزایش اعدام و سرکوب مخالفان در دوره سه ساله احمدی نژاد عدم اجازه ملاقات با وکيل به روزنامه نگار زنداني و ادعاي مفقود شدن پرونده صالح نيکبخت وکيل منتخب آقاي محمد حسن فلاحيه زاده ، روزنامه نگاري زنداني که بيش از 13 روز است در اعتراض به تضييع حقوق اوليه و انساني خود و محروميت از در اختيار داشتن وکيل دست به اعتصاب غذا زده است جهت اخذ اجازه ملاقات با موکل خود به دادگاه انقلاب مراجعه نمود.دادگاه انقلاب پس از چندين ساعت بي پاسخ گذاشتن درخواست آقاي صالح نيکبخت سرانجام اعلام نمود پرونده آقاي فلاحيه زاده مفقود گرديده است . اين ادعاي عجيب و عدم صدور اجازه دادگاه براي ملاقات وکيل با آقاي فلاحيه زاده باعث تداوم اعتصاب غذاي اين زنداني گرديد.آقاي فلاحيه زاده در صورت ملاقات با وکيل خود حاضر به پايان دادن اعتصاب غذاي خود است اما دستگاه قضائي - امنيتي از رعايت اين مهم و حق اساسي ، انساني و قانوني اين زندان سرباززده و عملا جان اين زنداني معترض را در معرض خطر قرار ميدهد. آقاي محمد حسن فلاحيه زاده از بيماري تالاسمي (خوني) حاد در رنج است و ضعف شديد ، سرگيجه ، رعشه و سردرد از نتايج اين اعتصاب غذا مي باشد . مسئوليت جان و سلامتي اين روزنامه نگار زنداني بعهده مسئولين زندان و قوه قضائيه مي باشد. |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||