شماره جدید 75
|
گزارش جلسه ماهانه نمایندگی کلن در ماه آپریل2008 آقای احمد کاظمی در تاریخ 05.04.2008 در ساعت15.30 بعداز ظهر جلسه ماهانه نمایندگی کلن با حضور همکاران محترم نمایندگی هانوفر آقایان منوچهر شفائی,ناصرودودی,سعید سیادت وخانمها نگین پوردلیر,الهه آریان پور واعضای محترم نمایندگی کلن آقایان احمد کاظمی,مهدی احمدی پور,محسن بهرخووخانم مژگان کرد قره چه لو درشهر هانوفر در دفتر نمایندگی هانوفر با ریاست آقای احمد کاظمی برگزار شد.
درمقدمه خانم مژگان کرد قره چه لو گزارش آمار نقض حقوق بشر در اسفند ماه در خصوص زنان را ایراد نموده و در ادامه به بررسی ونقد در رابطه با نقض گسترده وبرنامه ریزی شده حقوق زنان توسط رژیم اسلامی ایران پرداختند.
در ادامه آقای مهدی احمدی پور با معرفی خود نسبت به معرفی وبلاک افلاطون ایرانی پرداخت. وبا توجه به توانائی ها ایشان در امور کامپیوتر با موافقت اعضاء مسئولیت وبلاگ نمایندگی به ایشان محول شد .
آقای محسن بهرخوضمن ارائه فعالیت های ماه گذشته نمایندگی کلن و بررسی مشکلات نمایندگی با اعضاء در باره برنامه مدون برای سه ماه آینده صحبت کرده که قرار شد طی ماه آتی توسط مسئول نمایندگی تنظیم شده و در جلسه آینده توسط اعضائ بررسی و تصوب گردد.
پس از برنامه پرسش و پاسخ در ساعت 17.30 جلسه خاتمه یافت.
گزارش جلسه ماهیانه نمایندگی گیسن در آپریل 2008 آذر جواد جلسه ماهیانه نمایندگی گیسن در روز یکشنبه 2008 .4 .20 با حضور آقایان فرید لاترانی و بابک لاترانی به ریاست خانم آذر جواد وفرید لاترانی بعنوان منشی جلسه تشکیل گردید.
در این جلسه توسط آذرجواد گزارشی از نقض حقوق بشر در مورد زنان. دانشجویان چه در داخل زندانها و چه خارج از زندانها . کارگران .فقر. بیکاری وغیره .......به شرح زیر قرائت نمودند. گزارش عفو بین الملل اعلام کرد که در سال میلادی 2007 در ایران در هر هفته 24 نفراعدام شده اند و در هر هفته 64 نفر محکوم به مرگ شده اند و در سال 2007 میلادی 317 نفراعدام شده اند وبا این رقم رتبه دوم در جهان را داراست. اول چین دوم ایران سوم عربستان سعودی با 143 اعدام .چهارم پاکستان با 135 اعدام وپنجم امریکا با 42 اعدام .در مورد زنان فیلتر شدن دوباره سایت مجله فمینیستی با وجود اینکه فقط دو ماه و نیم از فعالیت آن می گذرد .طرح جدید امنیت اجتماعی گشت ارشاد این است که ماموران در میدان بیست وپنج شهریور قدیم ویا اینکه میدان هفت تیرکه بعد از انقلاب به این نام تغییر یافت .ساکهای خرید زنان را تک تک می گردند . تا حالا در پوشش آنها مداخله می کردنند از حالا به بعد در خریدشان هم مداخله خواهند کرد .در این ماه بازداشت خانم خدیجه مقدم رخ داد .می دانید که ایشان در راه اندازی فرهنگسرای زنان بم نقش موثری داشته و عضو نهادهای غیر دولتی یاری رسان در مورد زنان و کودکان است و مادر صلح شناخته شدند .خوشبختانه ایشان با قرار کفالت آزاد شدند .که این قرار بوسیله خانمی بازنشسته آموزش و پرورش وگرو گذاردن فیش حقوقی ایشان انجام شد.فشارها بر دانشجویان همچنان افزایش دارند چه در داخل زندانها وچه در خارج از زندانها. خانم زینب پیغمبر زاده 2 سال حبس تعلیقی همچنین محرومیت از دو ترم تحصیل.امید عباس قلی نژاد به 6 ماه حبس تعذیری وسلمان یزدان پناه دو ترم محرومیت از تحصیل وفرا خواندن واحضار آن به کمیته انظباطی دانشگاه . همچنین کمیته انظباطی دانشگاه شیراز 4 دانشجو را در مجموع 8 ترم از تحصیل محروم کرده اند .سحر یزدانی پور مدیر مسئول نشریه قاصدک .اسماعیل جلیلوند مدیر مسئول نشریه عصیان .حمد الله نامجو مدیر مسئول نشریه متن وناهید سرآسیابی مدیر مسئول نشریه رهگذر که هر یک 2 ترم از تحصیل محروم .
و اینکه آقای بهروز کریم زاده که از فعالان اصلی دانشجویان طیف چپ است .پس از 4 ماه با قرار وثیقه 300 میلیون تومانی آزاد به همین منظور کمیته حقوق بشر انجمن امیر کبیر اعتراض خود را با بیانیه ای اعلام داشته است .همچنین اردشیر کریمی خیاقی شاعر و قایم مقام انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل . مهدی کیانی دبیر سابق انجمن شعر وادب دانشگاه پیام نور اردبیل و آیدین غرباقی این 3 دانشجو در تاریخ 20 فروردین توسط ماموران اطلاعات بدون هیچگونه اتهامی بازداشت شده اند .آقای مهندس ارژنگ داوودی از اندرزگاه 7 زندان اوین به بند 2 که تحت اختیارماموران اطلاعات است انتقال داده شده و زیر شکنجه و فشارهای زیادی قرار گرفته است . 3 دانشجوی امیر کبیر احسان منصوری .مجید توکلی وقصابان در مجموع 78 ماه به زندان محکوم شدند .در بجنورد کارگران شهرداری را از سن 35 به بالا را اخراج می کنند به بهانه اینکه توانایی انجام کار ا ندارند به همین منظور 370 نفر بیکار شده اند در این شهر .رئیس شورای اسلامی خاش اعلام کرد که 70 درصد مردم خاش زیر خط فقر زندگی می کنند .و می گو یند 40 درصد مردم در تمامی ایران زیر خط فقر هستند .محمود احمدی نژاد بانک مرکزی ووزارت اقتصاد را مسئول نابسامانی اقتصاد کشور می داند ومی خواهد وزیر اقتصاد در دولتخود را تغییر دهد.همزمان با گسترش دامنه فقر در سیستان و بلوچستان اعدام دو روحانی اهل سنت واکنشهایی را در داخل و خارج بر انگیخته است.سفره مردم بخاطر نادانی مدیران نالایق خالی شده است.منابع بین المللی گفته اند بیکاری رو به افزایش است و گرانی بیشتری در راه است .آیت الله کهروبی گفته است نمی خواهید جهان را تغییر دهید به فکر نان وآب مردم باشید. آیت الله منتظری گفته است جمهوری اسلامی به هیچ یک از وعدهای خود عمل نکرده است .و سر انجام اینکه در سفری که آقای بران به آمریکا رفته بودند ودر آنجا به ایراد سخنرانی پرداخته ودر گفته های خود اشاره به افزایش تحریمها بر علیه ایران بخصوص در مورد نفت و گازایران . ایران هسته ای!؟ اکبر بشارتی همانطور که مطلع هستید کشورمان ایران طی یکی دو سال اخیر تحولاتی به خود دیده که تاکنون در کمترین دوره ای از 60سال پیش تاکنون صورت گرفته است تحولاتی که آبستن جریاناتی بسیار خطرناک برای مردم داخل کشور و چه بسا برای کل جهان میباشد و این جریانات جز از یک کودتای بسیار بزرگ جهان علیه مردم ظلم دیده و درد کشیده را به دنبال خواهد داشت. از طرفی تندگوییها و تهدیدهای رئیس دولت که از هیچ منطقی و مسیر خاصی بهرمند نیست و با اهانتهای پی در پی به جامعه جهانی فقط خواستار تنش و خطر بزرگتر برای ملت ستم دیده ایران به جای خواهد گذاشت در همین دوره احمدی نژاد با بزرگ نمایی توخالی سعی میکند هسته ای شدن ایران را به رخ جهانیان کشیده و جایگاه خود را ثابت کند اما دریغا که نمیداند کشورهای جامعه جهانی چه خوابهایی برای وطن عزیزمان دیده اند هنوز در ابتدایی ترین راهها و بدون هیچ جنگ فیزیکی از تحریم های گسترده ای که دولتهای جهان اجرا گذاشته اند مردم ایران به چه فلاکتی افتاده و از حداقل نیازهای ساده عمومی بی بهره هستند و این نامردان خودی مردم را چگونه به زیر کشیده و میخواهند پرچم جورو فساد را با بیشترین تبلیغات و تهدیدها به جهانیان ثابت کنند که این خود خواب کودکانه ای بیش نیست.
ای کاش این تهدیدها به خارج از مرزهای ایران ختم میشد که بدینگونه نیست و متاسفانه گریبانگیر مردم بی گناه داخل شده و بیشترین ضربه را به آنها وارد کرده است و باخبر هستیم که در یکی دو سال اخیر چه بازداشتهای فراوان که از طرف دولت به روشنفکران دانشجویان و حتی افراد عوام کشورمان صورت گرفته و چه شکنجه ها و زندانهای طویل المدتی و در آخر اعدامهای پی در پی و بی سابقه که از کودکان 16سال شروع شده و تا بزرگان اهل قلم ختم میشود و هم چنان به این اعمال جنایتکارانه خود کما فی السابق ادامه میدهند. راستی مردم ما باید چه چیزهایی را به یاد داشته باشند تهدیدهای داخلی که از طرف دولت خونخوار یا تهدیدهای و تحریم های دولت های خارجی و چگونه ادامه خواهند داد با مرگ عزیزانشان و پرپر شدن آنها جلوی دیدگانشان و ترس و وحشت از جنگهای داخلی و در نهایت از سوی دولتهای خارجی بنابراین در یک نتیجه گیری ساده پی خواهیم برد که دولت جمهوری اسلامی با تمام توان شیطان صفت خود به هیچ اصولی پایبند نیست و دجال بودن خود را به رخ همه مردم داخل و خارج خواهید کشید و از هیچ ظلمی کوتاهی نخواهد کرد ما امیدواریم که در آینده ای بسیار نزدیک و هوشیاری مردم عزیز در داخل و چه در خارج از کشور و باهم نشینیهای مستمر و ارائه مدارک معتبر و تحویل آن به دادگاههای ذی صلاح بین المللی بتوانیم حق خود را از این دجالهای قرن گرفته تا شاید گوشه ای از خاطرات تلخ و ناگوار که برای هم وطنان عزیزمان به ارمغان آورده ، از یاد برده و مردم عزیزمان به حقوق واقعی خود که همان آزادی و برابری برای چهار سوی وطن است دست یافته و بتواندد از شر این حیوانات درنده خوی انسان نما در امان بمانند.ما همچنان با یکصدا و یکرنگی با هم فریاد زنیم، زنده با ایران و ایرانی سربلند و آزاد هانا و روناک، شکوفه های زندان را آزاد کنید تهیه و تنظیم . مهناز خزائی ...شما که روح زندگی هستید و زندگی بی شما اجاقی است خاموش: عشقتان را به ما دهید شما که عشقتان زندگی ست! و خشمتان را به دشمنان ما شما که خشمتان مرگ است! (احمد شاملو) «بدون روناک، بهار به خانه ما نیامده و شما نمی دانید این دختر چقدر دلسوز، مهربان و گرمی بخش خانه ما بود» (پدر روناک) «پس بچه های ما را کی آزاد می کنید!» (مادر هانا) بیش از هفت ماه از بازداشت روناک صفارزاده و متعاقبا" شش ماه از بازداشت هانا عبدی از فعالان جنبش زنان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا می گذرد.به نظر می رسد که تلاش برای بی صدا کردن صدای حق طلبانه زنان ابعادی تازه و گسترده یافته است. در سال گذشته تعداد زیادی از فعالان جنبش زنان دادگاهی و به زندان محکوم شدند که بنابر گزارش های منتشر شده شمار زنانی که به زندان محکوم شده اند ، چهارده نفر می باشند. دغدغهً روناک زنان است. صاحب کارش ناله کرده که روناک فقط به زنان فکر می کند. گفته است هر لوگوئی می دهیم بزند بدون طرحی از زن نمی زند. رنگ کارت های انجمن زنان را عوض کرده و گفته است که رنگش باید فمینیستی باشد. به خاطر شرایطی که کردستان دارد هر فعالیتی را براحتی سیاسی جلوه می دهند. جالب اینکه در کردستان هرکار فرهنگی هم که بکنند می گویند سیاسی است. یا می پرسند: سیاسی نیست؟! روناک صفارزاده و هانا عبدی دوست و همراه و از اعضای انجمن زنان آذر مهر کردستان می باشند. هانا را ماموران امنیتی در خانه پدر بزرگش در سنندج بازداشت کردند. ماموران که حدود هـفـت نفر بودند، پس از بازداشت هانا، به خانه پدر او رفتند و پس از بازرسی خانه کیس کامپیوتر هانا و چند دفترچه حقوقی کمپین را با خود بردند. روناک را نیز نیروهای امنیتی بدون ارائه ی حکمی در منزلش، پس از تفتیش منزل و جمعآوری تمامی امضاهای کمپین و ضبط کیس کامپیوتر، به بازداشتگاه ادارهی اطلاعات سنندج منتقل کرده اند. هانا عبدی و روناک صفارزاده بیست و یک سال دارند، هانا دانشجوی رشته روان شناسی در دانشگاه پیام نور بیجار است و روناک، دانشجوی فارغالتحصیل رشتهی گرافیک بوده ودر عرصهی زنان فعالیت داشته و هر دو ازاعضای انجمن زنان آذرمهر کردستان می باشند و و در جمع آوری امضا برای کمپین فعال بوده اند. روناک و هانا با دوستانشان در انجمن زنان آذرمهر برای زنانی که ترک اعتیاد می کردند با هزینه خودشان جشن می گرفتند. آنها صندوق هایی تهیه کرده بودند و آنها را بین دوستان وآشنایان پخش می کردند و از پولش برای زنان بی سرپرست هدیه می گرفتند و به دیدن آنها می رفتند. برای زنان، کلاس حقوق و تاریخ زن برگذار می کردند و همه فعالیت هایشان در این حوزه بود. در مورد روناک صفارزاده و هانا عبدی، با وجود پایان یافتن بازجوییها و تشکیل پرونده و ارسال آن به دادگاه، مسئولان قضایی استان کردستان کماکان از آزادی این دو نفرممانعت به عمل می آورند. هر چند فعالیتهای روناک و هانا به شکلی مسالمت آمیز و در قالبی فرهنگی، در حوزه های دفاع از زنان و کودکان مشهود بوده است، با این وجود، نیروهای امنیتی این دو دختر جوان بیست و یک ساله را به "اقدام علیه امنیت ملی" متهم کرده اند و فعالان حقوق بشر نگرانند که طرح این اتهام سنگین امنیتی علیه این دو دختر جوان، منجر به ادامه بازداشت آنها و صدور حکمی سنگین گردد. محمد شریف وکیل هانا و روناک میگوید: "اکنون پس از پایان دوران بازجویی مقدماتی، این دو دختر جوان به بند عمومی منتقل شدهاند. من موفق شدم با “هانا” و “روناک” ملاقات کنم. واقعیت این است که صدور برخی احکام سنگین و استناد به اقاریر آنان که در شرایط بازجویی غیر قانونی صورت گرفته، مسئلهای نگران کننده است. متاسفانه این دو دختر جوان در شرایط انفرادی و با شکل و شیوه و نحوه غیر قانونی با اتهامات سنگینی مورد بازجویی قرار گرفتهاند، لذا با استناد به قوانین موجود به نظر بنده این اقاریر کاملا باطل بوده و نمی تواند در دادگاه به عنوان اسناد معتبر جهت صدور حکم مورد استناد قرار گیرد." "امیدوارم با آزادی این دو نفر تا زمان دادگاه موافقت کنند، پس از آزادی و تشکیل دادگاهی مطابق با موازین قانونی، اقاریر آنان هم معتبر خواهد بود و در آن صورت امکان محاکمه قانونی وجود دارد." شیرین عبادی گفته است: «من بر اين باور نيستم که اين دو دختر جوان امنيت ملی را به مخاطره انداخته باشند. به باور من، آن دادگاهی که تصور می کند امنيت ملی ايران آنقدر ضعيف و صدمه پذير است که با يک امضا می تواند متزلزل شود ، خود مرتکب تشويش اذهان عمومی شده است. زيرا با اعلام اين مسئله اذهان عمومی را مشوش و مردم را مضطرب می کند که در مملکت چه اتفاقی افتاده است که امضای يک بيانيه ساده می تواند امنيت عمومی را مختل کند. گناه آنها اين است که مايل نيستند همسرشان زن ديگری بگيرد. گناه آنها اين است که می گويند خداوند زن ومرد را يکسان آفريد و برای آنها حقوق برابر مقرر کرده است، پس چرا بايد قوانين ما تا به اين حد تبعيض آميز باشد؟» خدیجه مقدم از کمیته مادران کمپین نیز پیش از بازداشت نه روزه اش، طی تماس تلفنی با خانواده روناک صفا زاده و هانا عبدی جویای آخرین وضعیت آنان شد. مادر روناک به خدیجه مقدم گفته است: « روناک سخت سرما خورده و گلو درد دارد اما برای سال نو بند زنان زندان را به کمک هانا با روزنامه دیواری و نقاشی تزیین کرده و هوای بهار را به زندان برده است» روناک در آخرین ملاقاتی که در آخرین سه شنبه سال گذشته با مادرش داشته از روحیه خوبی برخوردار بوده و همچنان بر بی گناهی اش پافشاری کرده است: «روناک می گفت من هیچ جرمی مرتکب نشدم و فقط از حقوق زنان دفاع کرده ام» مادرش گفته است که روز شنبه، سوم فروردین، دارو هایی برای تسکین سرفه به زندان برده است تا شاید امکان ملاقاتی هم بیابد اما موفق نشده گرچه داروها را قبول کرده اند. مادر هانا عبدی نیز با تبریک سال نو به همه دوستان هانا، نگران حال دخترش است و پرسیده : « پس بچه های ما را کی آزاد می کنند؟» او گفته:«انگارهنوز برایشان ثابت نشده که دختر من اهل کارهایی نیست که به گردنش انداخته اند. تو را بخدا برای آزادی دخترم دعا کنید !» مادر هانا با دخترش ملاقاتی نداشته است. روز بیست ونهم فروردین ماه، مادر روناک برای وضعیت روناک که هنوز در بلا تکلیفی بسر می برد و حکمی به وی ابلاغ نشده است، به دادگاه انقلاب مراجعه می کند. معاون دادستان سنندج به مادر روناک می گوید: روناک هنوز آدم نشده و در زندان به کارهایش ادامه می دهد، حال آنکه کارهای روناک در زندان برای زنان، تشکیل کلاس های سواد آموزی و گشایش ِکتابخانه، با کمک ناچیز دوستانش می باشد که گویا این تهدیدی برای امنیت است!تا در ایران دختران جوانی مانند روناک وهانا وجود دارند، که سرسختانه برای کسب آزادی فعالیّت می کنند، بدون تردید زنان ایرانی به آزادی وبرابری خواهند رسید هر چند که جای مردان مبارز در کنارشان خالی است. میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است صدیقه جعفری در نخستین ماه سال جدید، یعنی در روز سه شنبه 20 فروردین، ماموران انتظامی خدیجه مقدم را در منزل مسكوني اش دستگير و با قرار وثيقة يك ميليارد ريالي روانه بازداشتگاه وزرا کردند. خديجه مقدم اين مادر 56 ساله که سالها در عرصه های گوناگون جامعه مدني از جمله محیط زیست، جنبش زنان و استقرار حقوق بشر و صلح در ايران و جهان تلاشي مستمر و خستگيناپذير داشته در شرايطي با اتهامهاي گوناگون مواجه شده است كه، بنا بر گزارشها، در برابر درخواست غيرقانوني ماموران دادستاني مبنی بر معرفي 8 تن از فعالان مدنی که به خانه او رفت و آمد می کردند مقاومت كرده و اقامت در زندان را ترجيح داده است.» خبردستگیری خدیجه مقدم ازخوشنام ترین فعالان اجتماعی درتهران، خبرتکان دهنده ایی بود. نه اینکه دستگیری فعالان اجتماعی و یا دانشجویان و روزنامه نگاران خبر تکان دهنده ایی به شمار می رود. نه! تکان دهنده از این جهت بود که این دستگیری درست چند هفته پس از دستگیری فرمانده پلیس تهران صورت می گیرد که هم اکنون آوازه فانتزی های جنسی-مذهبی اش مرزهای ایران را درنوردیده است. مردی که نه تنها با آبروی سیستم پلیس بازی کرد، بلکه بنا به دلایلی که حدس زدن آن چندان هم دشوار نیست، با آوردن بخش های مختلف نظام به پشتیبانی خود، از جمله بخش هایی از دستگاه قضایی و امنیتی، عملا دامن نظام را با رویاهای جنسی خود آلوده کرده است. فردی که ستون اسلام یعنی نماز را به زشتترین شیوه به سخره گرفته است. فردی که صدها نفر از زنان و دختران خوشنام ایران را به بهانه های واهی مورد بازداشت و شکنجه و آزار قرار داده است.
و اما خدیجه مقدم میانسال در حالی روزسه شنبه با بی احترامی دستگیر شد و درباره خصوصی ترین مسائل زندگی اش که همانا نام میهمانانی که به خانه خود دعوت کرده مورد بازجویی قرار گرفت که سردار زارعی با سلام و صلوات وثیقه می گذارد و کسی نمی داند وی کجاست و چه زمانی مردم آگاهی خواهند یافت که حقیقت ماجرای خلع از سمتش چه بوده است. مقدم فعال خستگی ناپذیر جنبش زنان است؛ او در عرصة جنبش زنان از مبتكران راهها و روشهاي مسالمت آميز براي رسيدن به حقوق برابر و ارتقاي سطح كار و زندگي زنان به روشهاي شرافتمندانه است و همواره برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر ضد زنان تلاش کرده است. مقدم از فعالان کمپین یک میلیون امضا و عضو کمیته مادران این کمپین است. حال آن که سردار زارعی مسئول مستقیم اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران بود که نیروی انتظامی با برخوردهای خشن و زننده، افراد را بازداشت می کرد. وی همچنین یکی از مسئولین اصلی اجرای طرح امنیت اجتماعی بود. او در مصاحبه ای که در اردیبهشت ماه امسال با رسانه ها انجام داد، گفته بود: «از آغاز طرح ارتقای امنیت اجتماعی در سطح استان تهران نیروی انتظامی بیش از ۳۵ هزار نفر را مورد ارشاد و تذکر قرار داده است. در همین خصوص هزار نفر به نیروی انتظامی احضار شدند و ۱۲۴ نفر به مراجع قضایی معرفی شدند. در ۵۲ روز ابتدای سال به ۷ هزار و ۹۳۳ نفر از اراذل و اوباش تذکر داده شد و چهار هزار نفر از آنان نیز دستگیر شدند و در مجموع هزار و ۱۰۱ پرونده در این زمینه در مراجع قضایی تشکیل شد.»وی متولد روستاي كتوسنگ اردستان استان اصفهان است. او در سال های گذشته هم فرمانده قرارگاه پشتيباني ناجا، بوشهر، همدان، گيلان و در نهايت استان تهران در رژیم جمهوری اسلامی بوده. پنج روز پس ازانتشار این خبر سردار زارعی فرمانده نیروی انتظامی رژیم جمهوری اسلامی در استان تهران، برکنار شد. مراسم توديع و معرفی فرمانده جدید نيروي انتظامي استان تهران در کرج برگزار شد که در هنگام ارائه گزارش "رضا زارعی" فرمانده قبلی نیروی انتظامی رژیم جمهوری اسلامی از ورود خبرنگاران جلوگيري شد.پلیس امنیت و دادستانی تهران و مجموعه افرادی که شانه به شانه سردارزارعی تابستان گذشته طرح امنیت اجتماعی را اجرا کردند و موجب آزار و اذیت مردمی شدند که حتی در مورد نحوه لباس پوشیدن خود نیز باید منتظر آیین نامه های دولتی باشند، با دستگیری خدیجه مقدم پیام واضحی را به مردم و به بخش های عاقل حکومت و از جمله قضاییه می دهند که عواقب درخشانی نخواهد داشت. خدیجه مقدم بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشد دستگیر می شود. فعال اجتماعی که کارنامه مشخصی دارد و مورد احترام همه کسانی است که طی سالهای گذشته گامی برای بهبود وضعیت اجتماعی جامعه شان برداشته اند. امثال خدیجه مقدم در داخل کشور نشانه رشد و پویایی جامعه هستند و در خارج از کشور به عنوان نمایندگان جامعه مدنی، از امیدهای بهبود وضعیت به شمار می روند. در یک کلام خدیجه مقدم و دیگر کسانی که زندگی خود را وقف کارهایی کرده اند که طبق قوانین بین المللی یک دولت کارآمد و مدرن باید در کار انجام آن باشد. اینان آبروی نظام هستند، آبروی نظامی که بدلیل عدم بینش صحیح وناتوانی در شناخت دوست از دشمن دائما دچاراشتباهات غیر قابل جبران می شود. امثال سردار زارعی نمونه ای کامل از مسئولان نظامی هستند که مشکلات جنسی و رویاهای شهوانی-مذهبی شان آنها را به سمت اعمال سیاست های خشن وسختگیرانه می راند.و آسان گیری و مهربانی با چنین افرادی که در زیر چتر محکم حفاظتی خودی نظام قرار دارند نیز شیوه ای دیرینه است که بارها شاهد آن بوده ایم . ازسوی دیگر، تناقضات نظام سیاسی ایران و کسانی که از قدرت پلیسی و قضایی به بدترین و زننده ترین شکل آن استفاده می کنند، در خلال این دو دستگیری بخوبی نمایان است. همسر خدیجه مقدم بسیار متین گفته است که به جای دستبند باید بر دستان وی بوسه بزنند به دلیل خدماتی که انجام داده است. او اما امروز در زندانی است که اگر قرار بود سنگ ها بسته و سگ ها رها نباشند، امثال سردار زارعی را در خود جای می داد، نه دانشجویان، زنان وروزنامه نگارانی که در چارچوب های موجود قانون اساسی خواهان زندگی بهتری هستند. این هشداری است برای شیخ دستگاه قضا و دیگرمسئولانی قضایی که به نظر می رسد کنترل خود را بر بخش هایی از دستگاه تحت امر خود از دست داده اند. دستگیری خدیجه مقدم وآزادی سردار زارعی هر دو به یک میزان با آبروی نظام بازی می کند. اولی نشان می دهد که حکومت چگونه به شهروندانش نگاه می کند ودومی نشان می دهد که حکومت چگونه عدالت را قربانی روابط گروهی قبیله ایی می کند. آری زندانی که خدیجه مقدم و امسال وی را جا می دهد چنانکه هر فعال اجتماعی از به زندان رفتن احساس افتخار می کند تا شرمساری، جای امثال سردار زارعی نخواهد بود. به دانشگاهيان سنگربانان آزادي و عدالت مهرزاد احمدی پور با نام آزادي، آگاهي و عدالت آن روز كه رضاشاه پاي به صحن دانشگاه تهران گذاشت تا مكاني را افتتاح كند كه ميدانست در آيندة ايران نقش اساسي بازي خواهد كرد (بهمن 1313) آيا تصور ميكرد سنگري را ساخته است كه سنگربانان آن به زودي استبداد و بيعدالتي را نشانه خواهند گرفت و صاحبان زر و زور و تزوير را نگران خواهند ساخت و آيا رضاشاه ميدانست وقتي پايش را از دانشگاه بيرون بگذارد و سنگر به تصرف دانشجويان و استادان درآيد، انديشههاي پرتاب شده از اين سنگر خواب راحت را بر زورگويان و استثمارگران حرام خواهد كرد و آيا او هرگز ميانديشيد كه جبهة جديدي عليه خودش باز كرده كه دودمان او و جانشيناش را به باد خواهد داد و خشنترين نوع استبداد (به قول آيتالله طالقاني: استبداد ديني) هم موفق به فتح اين سنگر نخواهد شد. راستي رضاشاه هرگز فكر ميكرد سنگربانانِ سنگري كه او ساخته به آن زودي از آنجا كار حمله و هجوم را آغاز كنند. تاريخ را ورق ميزنيم.هنگامي كه رضاشاه سنگ بناي دانشگاه تهران را گذاشت، انتظار نداشت كه دانشگاه جدا از كاركرد علمي خود وارد عرصه سياسي و اجتماعي شود. امّا همزمان با تأسيس دانشگاه تهران به تدريج جنبش دانشجويي در واكنش به مشكلات موجود جامعه شكل گرفت، در سالهاي 1313 و 1315 اعتصابهايي توسط دانشجويان پزشكي و تربيت معلم صورت گرفت. در سالِ 1316 نيز دانشجويان دانشكدة حقوق در اعتراض به هزينههاي بيهوده براي آماده ساختن دانشگاه جهت بازديد وليعهد در كلاسها حاضر نشدند. دكتر اراني در همين دوران گروهي را سازمان داد كه پس از دستگيري به گروه 53 نفر مشهور شد اعضاء اين گروه عمدتاً از دانشجويان و استادان دانشگاه تهران بودند. گروه 53 نفر در ارديبهشت 1316 به اتهام تشكيل سازمانِ مخفي، انتشار بيانيه ماه مه (روز كارگر) و سازماندهي اعتصابهاي دانشكده فني و كارخانه نساجي اصفهان و ترجمه كتابهايي مانند «كاپيتال ماركس» و «مانيفست كمونيست» دستگير و به مجازاتهاي مختلف محكوم شدند. كتاب جنبش دانشجويان در ايران به نقل از يرواند آبراهاميان، ص 193ـ194 و به اين ترتيب حمله از سنگر دانشگاه به سوي استبداديان و استثمارگران آغاز شد كه تا امروز ادامه دارد، در دوران قدرت مطلقه رضاشاه و پسرش محمدرضا و پس از آن 29 سال استبداد ديني نتوانست اين سنگر را كه در جريان انقلاب سال 57 از سوي مردم نام «سنگر آزادي» به خود گرفت، فتح كند. دانشگاهيان، دانشجويان و استادان يادمان نرود كه سنگر دانشگاه با خون بهترين فرزندان وطن عجين شده و هزاران زن و مرد ايراني در راه حفظ و حراست از آن سر باختهاند تا امروز پاسداري از آن به دستِ شما سپرده شده. امروز پس از گذشت 73 سال سنگر دانشگاه تهران تبديل به دهها و صدها سنگر در سراسرِ كشور گرديده و پاسداران آن از چند هزار نفر به بيش از 2 ميليون نفر افزايش يافته است و آنگونه كه شاهد بودهايم هيچ تحول و دگرگوني اساسي در كشور بدون حضور فعال دانشجويان متصور نيست و اين رسالتي است كه مردم بعهده دانشگاهيان نهادهاند و از آنجا كه فعاليت سياسي دانشجويان معطوف به كسب قدرت سياسي نيست، تنها در جهت انتقال خواستههاي اجتماعي و اعمالِ فشار در جهت اصلاح وضعيت موجود يا تغيير ساختار سياسي در مسير رسيدن به خواستههاي جامعه عمل ميكند. ساموئل هانتينگتن در بررسي تحول دگرگونساز در جوامع در حال نوسازي بيشترين شكاف و تعارض با دولت را متوجه دانشجويان و روشنفكران ميداند و ميگويد :«در ذهن آنها دو شكاف بزرگ وجود دارد، يكي شكاف ميانِ اصولِ نوينشدگي، برابري، عدالت، اشتراك اجتماعي و رفاه اقتصادي و تحقق آنها در جامعهشان و ديگر شكاف ميانِ اوضاع فعلي ملتهاي پيشرفته جهان و اوضاع رايج درجامعهشان»كتاب جنبش دانشجويي در ايران عليرضا كريميان، ص 93 و امروز كه قدرت به دستان براي لاپوشاني شكستهاي خود در زمينههاي گونهگون تلاش ميكنند تا سنگر دانشگاهها را تضعيف كنند و در پندار خود اين سنگ بزرگ را از پيش پايشان بردارند وظيفه و رسالت دانشجويان در تلاش براي تحول و دگرگوني آشكار و آشكارتر ميگردد. تجربه 30 سالة اخير نشان داده است كه جامعة ايران نياز به يك تحول بنيادي دارد، ديگر دوران دلخوش كردن به افراد و گروههايي كه ميخواهند اين ساختمان پوسيده و در حالِ فرو ريختن را با رنگ و لعاب و ورد و دعا سرِ پا نگه دارند گذشته است. بايد خانهاي از نو بنا نهاد و ملك و ملت را از نابودي نجات داد و اين كارِ سترك تنها به دست جوانها و دانشجوياني كه در معماري و ساختمان اين بناي پوسيده نقشي نداشتهاند بايد صورت گيرد و سنگربانان بايد با برافراشتن پرچم آزادي و عدالت و آگاهي مردم را با حقوقِ خود بهتر آشنا كنند تا بار ديگر حراميان نتوانند با فريب مردم دوران ظلم و جنايت و بيعدالتي را طولانيتر كنند. دانشگاهيان، استادان، دانشجويان از مهرماه که دانشگاهها و مدارس عالي به روي دانشجويان و استادان بازگشايي شد. حمله سبعانهتر و بيشتر شده است، به ويژه به استادان كه بايد از اين همه تفرق و نظارهگري بر اخراج و بازنشسته كردن همكارانشان دست بردارند و دست در دست هم با كمك گرفتن از دانشجويان در برابر اين هجوم بايستند و مطمئن باشند مقاومت آنها شكست دشمنان دانشگاهها را در پي خواهد داشت. و اما براي نجات از وضعي كه براي ملك و ملت پيش آمده چه بايد كرد؟ در شرايط بسيار حساسي هستيم از نظر داخلي، فقر و فساد و اعتياد و بيكاري و چپاول ثروتهاي ملي و اختلاف طبقاتي و رشوه و ظلم و زورگويي و بيقانوني و فرار مغزها و... بيداد ميكند و از نظر خارجي صداي شيپور جنگ هر لحظه بلندتر ميگردد و در اين ميان مردم سرگردان و حيران. آرامش و آسايش بويژه از جوانان و دانشجويان سلب شده و آنها آينده را بسيار تيره ميبينند و هر كس امكاني به دست بياورد فرار را بر قرار ترجيح داده به هر نحو وطن را ترك ميكند، دلسوختگان به حال ملت نگران كه راهِ چاره چيست؟ من كه بيش از نيم قرن با نسل جوان و دانشجو و دانشگاهيان زيستهام بار ديگر از دانشگاهيان و دانشجويان عزيز ميخواهم كه پرچم مقاومت و ايستادگي را در دست گيرند و نگذارند كشور بيش از اين در بحران فرو رود و تنها رهِ رهايي را در اين ميدانم كه: 1- با هر گونه حمله نظامي به ايران مخالفت گردد كه اين كار جز ويراني و مرگ و نيستي چيزي در پي ندارد. 2- به آمريكا و اروپا و ديگر كشورها تفهيم گردد كه وضع فعلي ايران نتيجه مماشات و دو دوزه بازي كردن آنها با رژيمي است كه ملتي را به اسارت گرفته و نفس را در سينه آنها حبس كرده است. شما 29 سال شاهد اين اعمال بوديد و به خاطر منافع اقتصادي خود هيچ اقدام مؤثر انجام نداديد و اعمال شما و برخوردتان با رژيم موجب وحشيتر شدن رژيم و اين همه ظلم و جور عليه ملت ايران شد و حالا هم كه منافع و امنيت خودتان به خطر افتاده هنوز در خواب خرگوشي هستيد و بدون توجه به منافع مردم ايران در فكر زدوبند با حكومتي هستيد كه هيچ نسبتي با خلق در بند ايران ندارد. 3- اگر كشورهاي مدافع آزادي راست ميگويند بايد از طريق سازمانهاي بينالمللي حقوق بشري نظام را وادار به انجام يك همهپرسي (رفراندوم) آزاد با پيشنيازهاي چنين انتخاباتي نمايند تا مردم نظر خود را درباره نظام و قانون اساسي آن ابراز دارند و در اين برهة سرنوشتساز همانطور كه قبلاً گفتم، دانشجويان و دانشگاهيان بايد نقش پيشروِ خود را داشته باشند و بيشترين تلاش را در اين راه انجام دهند و در كنار و همراه مردم همانگونه كه از گردنههاي صعبالعبور مانند كشتارهاي دهه 60 از جمله قتلعام تابستان سالِ 67 و قتلهاي زنجيرهاي و حمله به كوي دانشگاه و... عبور كردند. اين بار نيز براي به كرسي نشاندن خواست قانوني خود (رفراندوم) يك لحظه از مقاومت و ايستادگي دست بر ندارند. با سلام به دانشگاه، سنگر تسخيرناپذير عدالت و آزادي وضعیت امروز ایران زمین محمد حسن زاده بعد از گذر روزگاران هنوز هم فاجعه خانمانسوز و چالش برانگیز اجتماع از قلم حقایق نویس نادیده نخواهد ماند آری مقوله اعتیاد و دامنگیری جوانان...روزنامه ها نوشتند امیر اطفی دانشجوی سال سوم پزشکی در اثر مرگ خودخواسته در آبانماه 84 در شیراز درگذشت یعنی کسی درگذشت که خودش قرار بود در اینده زندگی اش شفابخش هم نوعی باشد که توشه بیماری را بردوش میکشند پس چطور نتوانست توشه بیماری روانی خود را بردوش کشد و چرا در میان بسترهای پیشرفته پزشکی و درمانی بهترین بستر را در آغوش خاک های گورستان یافت. اخرین و پررنگ ترین خاطره ای که از او بیاد دارم ان لحظه که در کلاس در مورد اینکه ایا پزشک در طول عمر بیمار نقش ایفا میکند؟! اما عمق مسله در مورد امیر زمانی نمایان شد که پزشک امکانات کافی برای پیاده کردن آسودگی و راحتی خاطر در طول عمر خود را موجب نبیند بیماری که از نظر او شناخته شده ولی بی مداوا ماند هست، بیماری پوچگرایی اما ریشه این پوچگرایی در جامعه بسته او در ایران چیست؟! که امار نسبی نشانگر وجود یک معتاد و مصرف کننده مواد در هر خانواده است امیر هم بمانند بسیاری از جوانان دچار گناه پراستعدادی بود استعدادی که در کشورش امکانات کافی جهت شکوفایی نخواهد داشت و طبق فرمول بی رحمانه نظام طبیعت منتهی به عقده خواهد شد عقده ای خفه کننده که میتوان انرا بر سر سودا مخدر ارزان و در دسترس خالی کند. او هم بمانند بسی از فرزندان جسور ایران زمین در پس پرسش های ساخته شده در اثر جوشش های احساسی اش جویای جوابهای روشن برای تضادها و نقص های بوضوح نمایان شده اجتماعی بود او هم در خلا روحانی زندگی اش خدای را جستجو میکرده و فریاد میزد که در کتاب اسمانیش نگفته باشد خدایی که در جامعه او وارثان نفت و غارتگران حقوق انسان های دیگر نیستند. اری پزشک هم بر غم انسان بودنش بیماری میگیرد و بیمارگونه مناظره گر رویدادهای اطراف میشود و در آن در لحظه که مبهات زندگی در ذهن او نمگنجد و درک نمیگردد یا به سختی شکست خواهد خورد و یا به راحتی تسلیم میشود و در این بازندگی شاهد ثبت چنین وقایعی در تاریخ و نفس بشریتیم.یک دانشجوی پزشکی با رتبه 198 در جدال سخت کنکور موفق بوده است پس شایستگی ارزم برای پیشرفت های مادی و روزمرگی را داشته اما سرخوردگی های مذهبی و سردرگمی برای نیافتن طروق معنوی است که اجازه شکوفایی روحی و روانی را از او طلب میکند. داستان برای امیر بدانجا رسید که با درایت شناخت جایگاه تحصیلی خود و خانواده فرهنگی اش نمیتواند مانند یک معتاد سنتی مصرف گر تریاک یا هروئین و یا بمانند معتادان پیشرفته و غربی زده از کراک و کریستال استفاده نماید او داروی بیهوشی اتاق عمل را انتخاب میکند و رفته رفته معتاد ان میشود تا وجه کاری و موقعیتی اش به ظاهر حفظ گردد. حرف های او برای من تازگی داشت فرار از چارچوب قانونمندی.اولین اثر از ضربات بیماری اعتیاد است او خود را قربانی قانون میدانست کلمه قانون را در اصل واژه جای تامل دارد چونکه هرکسی میتواند انرا وضع و برطبق ان رفتار نماید منکه مجهولانه و دل نگران درگیر صحبت امیر بودم با طرح سوالی سعی به ورود به افکار و درون او کردم و پرسیدم : راستی مقاله معتاد بیمارست نه انگل را چه کردی؟! موضوع جالبی نیست یعنی میتوان بحث کرد اما مطالب را نمیرساند این عبارت براساس عادت در گفتار هیچگاه رایج شده است و در ریشه همخوانی ندارد معتاد زندگی میکند تا مواد مصرف کند و مواد مصرف میکند تا زندی کند و در این مسیر رفت و برگشت تمایل بخروج از سیر نابودی اش ندارد. حرفهای او برایم قابل درک نبود اما بوضوح مشخص بود او از ابهام یک سوال فلسفه انگیز رنج میبرد که پیدا کردن پاسخ هم شاید انقدر بطول کشد که به زمان هدر رفته نیرزد در هر حال بعد از گذر زمانی با تمام افکارها وانمود به پاک بودن از مواد آثار اعتیاد در او شایان شد و بعد از انصراف از بیشتر واحدهای درسی یک روز پس ار نتوانستن تهیه آمپول در دست خماری تسلیم شد و خانواده اش که دلسوزانه نگران اینده اش بودند مراحل سم زدایی و پاک شدن را تحت مراقبت اساتید دانشگاه شروع کردند ، امیر معتادی نبود که خماری جسمی او را بیاساید بلکه این روح و قلب او بود که پیوسته از درون مغره میکشید و آرام و قرار نداشت اگر او پاک نمیشد دلیل بر ان نبود که یک انسان پاک را شایسته زیستن در این دنیای ناپاک حس نمیکرد او قبل از خودکشی اش با این دنیا بدرود گفته بود در جهانی که همواره مقدسات و اعتقادات ظریف و لطیف دستاویز فرصت طلبان مادی گراست که این عملکرد پرسش ساز در ذهنیت جوان امروز با بی پاسخی های فراوان منتهی به پوچی میگردد. براستی او همیشه عاشق بود عاشق درسهایش عاشق صحبتهای داغ و جامعه موج سوارش اما سرخوردگی های عشق های خاکی او را در جستجو عشق الهی بدین سبب خدای کاذب مواد مخدر رساند و در نیایش خدای کاذبش به خواب غفلتی فرورفته بود که که جبرانگر بیداری کشیدن های شب های سخت هشیاری را میکرد و دل زده از زرو برق دنیا با تمام مدارک دکترا ارامش نسبی و سکون روحی را حس میکرد. در روز هفتم از سم زدای طبق برنامه معمول درمانی اش باید به حمام میرفت تا اب درمانی او صورت پذیرد که متاسفانه بعد از استفاده از امپول و سرنگ جاساز شده در چاه حمام و نبود امادگی بدن برای جذب افیون بعد از 7 روز نهایت منجر به سکوت و فوت او شد و باز صحنه ای دیگر در بلای خانمانسوز و یا هر دو جهانسوز اعتیاد زده شد. در علم روانشناسی اولین قدم در راه بهبودی بیمار پذیرفتن این نکته است که بیمار خود را بعنوان یک مریض روانی قبول و اعتراف کند اری امیر راست میگفت بر خلاف انگل که لااقل تصادفی در مسیر پادزهر قرار میگیرد اما بیمار اعتیاد این تصادف را نمیتواند تجربه کند چون مانند انگل طبق طبیعت اش راه ناپاکی را پیش نگرفته است او بر اساس واقعیت های ذهنی اش انتخاب را این چنین گزیده است. اما دوست من امیر جان من که امروز بر سرمزار تو ایستاده ام با این دید به مسئله نخواهم نگریست که تو خوابیدی تا اخرین خوابگاه نابودی و ضدبشری برگردد تو خوابیدی که نوید بیداری ما جوانان باشد و نعره کنان فریاد خواهیم زد تا همه خفتگان و خواب زدگان بدانند و بشنوند که بالاتر از خدای کراک و افیون خدای انسانیت خدای خرد و اگاهی و خدای عشق بپاکی ها و خوبی هاست که میتواند شما ما ارام بخش روح خسته و اشفته باشد خدایی که باور بر او سبب بسا ظهور بسا بزرگان و اسطورهای تاریخ بشری شده است خدای جوانانی که در 18 تیر و 16 آذر جواب هر سیاسیت ضد بشری هر فلسفه و منطق و مجهول را نتها با گل لبخند و عشق و امید بدنیای بهتر داده اند. تو از میان ما رفتی چون دوست نداشتی دوست نداشتنی ها را دوست بداری اما ما بیاد تو میمانیم تا تغییر فرد به فرد خود گوشه به گوشه جهان را تغییر دهیم ما دوست نداریم دوست نداشتنی ها اینچنین پایدار بمانند دوستان امروز روز مبارزه است امروز مهم تر از هر سرگرمی و تفریح جنگیدن با خدا نام ستان مذهبی و شاید با نفس خودمان است امیر نخواهد مرد چونکه مغزهای بیدار دلهای روشن و اراده محکم و مبارزه با جوانان با نقش دیگر میخواهند زنده بماند هرچند که پیدا کردن مواد در تهران راحت تر و سریع تر از یک اب معدنی است ولی سوداگران مرگ باید بدانند که جام زهرشان نوش جانهایشان باد... ما باورمندان به خدای خودباوری و خودنگری به ان امیدیم که لحظه لحظه با سرور عشق نسل به ظاهر سوختمان تاز و تر و اماده تر برای فرار از چنگال مافیای مواد مخدر باشیم.
بهاری بمان و بهارانه باش تو پایان پاییز این خانه باش پیوند نامیمون دین و زور فرزان هدائی برای ذهن امروزی مشاهده رنجی که اندیشه مندان مسلمان برای برون رفت از ارتجاع و پوشاندن جامه اسلامی بر امور اجتماعی و سیاسی می برند، و نمونه هائی که از این سو و آن سوی کتاب و سنت می آورند خنده آور است. دین، هرچه هم بر خاستگاه آن جهانی ش تاکید کنند امری است این جهانی؛ با مردمان، با زمان و مکان سرو کار دارد و رابطه اش دو سویه است. مردمان در آن دست می برند. انسان قرار ندارد و هیچ اندیشه و نهادی از دستبرد او برکنار نیست ــ رهبران و متولیان مذهبی هر چه بگویند و بکنند. در واقع آن رهبران و متولیان خود پیش و بیش از همه در دین دست برده اند و می برند. در صحنه ای فراموش نشدنی از "برادران کارامازوف،" داستایوسکی، مسیح را بر بازبین inquisitor بزرگ ظاهر می سازد که او را به سوزاندن بر چوبه دار تهدید می کند و فرمان می دهد که برود و ناپدید شود. ما فرایند مصادره اسلام را از همان پس از مرگ محمد، بیش از آن دیده ایم که خود را گرفتار باید ها و نباید های آخوند گردانیم. هزار و چهار صد سالی است هر که زورش رسیده برداشت و نگرش خویش را به عنوان اسلام راستین بر پیرامون ش تحمیل کرده است. اگر با آن همه اختلاف نظر ها باز استناد جملگی به کتاب و سنت است، و در بیشتر موارد هم حق دارند، پس عنصر اصلی همان زور است. از دین آغاز می کنند، ولی پس از آن اساسا سیاست است و قدرت. حتی اگر آموزه دینی دچار تناقض نباشد، که هست، باز در های تعبیر گشوده است و بر حکم یگانه، نگرش های گوناگون داشته اند و دارند. دین ها برای بهزیستی آدمیان آمده اند، حتی اگر مانند اسلام "بهزیستی" در آن جهان را بیشتر در نظر داشته باشند. اما خود از بزرگ ترین مایه های کشمکش میان آنان بوده اند، که بهزیستی این جهان را دشوار می سازد و "بهزیستی" آن جهان را محل تردید ــ زیرا همه یک سخن نمی گویند. اکنون اگر دین در دست آدمیان (و معمولا سودجو ترین و بی اخلاق ترین آنان) به مایه کشمکش، و خونریزی نیز، درآمده است آن را می باید از کشمکش بیرون برد، به زبان دیگر شخصی و غیر سیاسی کرد. عرفیگرائی secularism از همین جا آغاز می شود. دین در دست افراد انسانی، راهنما، مایه تسلی، هموار کننده راه زندگی جاودانی و هر چیز دیگری است که دین های گوناگون بشارت می دهند. ولی دین در دست سیاستگران وسیله رسیدن به قدرت و ماندن در قدرت است. ازاینرو بهتر خواهد بود که افراد انسانی با با باور های دینی شان آسوده گذاشته شوند و مانند هر سویه (جنبه) دیگر زندگانی در جامعه، حق و آزادی آنان تا جائی که به حق و آزادی دیگری آسیب نرساند تضمین گردد.ادعای حقانیت و انحصار حقیقت که در همه دین ها هست به هیچ روی برای به کرسی حکومت نشاندن شان بس نیست. باز در اینجا پای قدرت و زور، و به آسانی خشونت، پیش می آید. کشمکش ها از همین جا درگرفته است که باورمندان همه خود را بر حق می دانند و اگر زورشان به دیگران برسد ــ یعنی اسباب سیاسی ش را داشته باشند ــ دیگران را بر خلاف میل شان هم شده به رستگاری می رسانند. می بینیم که مسئله اصلی، سیاست است. اکنون اگر در عمل قدرت است که حقانیت می بخشد، می باید بجای درآویختن با دین پیوند آن را با سیاست گسست تا نتواند دربرابر پیشرفت و آزادی، و همان بهزیستی آدمیان، بایستد. ستیز با دین بیهوده است. مردمان در توده های میلیونی شان به علت های گوناگون به دین نیاز دارند و در درازای تاریخ همه دین ستیزان را شکست داده اند. به ویژه دین ستیزانی که خود بی آنکه به رو آورند منادیان دین های تازه ای به صورت ایدئولوژی های فراگیرنده (با "ای" بزرگ) هستند ــ باز همان زور و تجاوز به حق هر فرد که باور های خود را داشته باشد.ما در ایران با مسئله اسلام شیعی سر و کار داریم که از پنج سده پیش با رسمی شدن مذهب شیعه شکل دهنده اصلی و گاه منحصر فرهنگ و سیاست ما بوده است. در آن پنج سده دو رهبر سیاسی، نادر شاه و رضا شاه، به پشتگرمی نیروی نظامی، و با بهره گیری از پسزنش backlash جامعه ای که از کوتاهی ها و زیاده روی های رهبران مذهبی بهم برآمده بود توانستند موقتا یک سیاست غیر مذهبی و نه ضد مذهبی را پیش ببرند. ما به آسانی می توانیم از آن تجربه های ناکام و تکرار ناپذیر چشم بپوشیم. در این عصر انقلاب آگاهی و ارتباطات، با همه سانسور و فشار ها دسترسی به دل ها و مغز های مردمان برای روشنگران دشوار نیست و پیچیدگی روزافزون موقعیت بشری، چاره جوئی های بنیادی را اجتناب ناپذیر می سازد.چاره جوئی در موقعیت ناشاد ما ــ که یک نگرش معین آخوندی به اسلام در خدمت فساد و سرکوبگری است و فساد و سرکوب گری در خدمت گسترش آن نگرش معین به اسلام ــ از بازنمودن مسائل، از رفتن به ژرفای آموزه ها آغاز می شود.
بجای دشنام دادن از سوئی و پرده پوشی از سوی دیگر می باید به دین با احترامی که شایسته آن است و احترامی که شایسته ذهن جستجوگر بشری است، نزدیک شد. می باید کار فرهنگی را به یاری کارزار سیاسی فرستاد و کارزار سیاسی را با کار فرهنگی به هم آمیخت. نشان دادن اینکه در جهان واقع، اسلام های گوناگون و نگرش های متفاوت به اسلام هست و اسلام جمکرانی بخش کوچکی از جهان اسلام را می سازد، و نه آبرومند ترین ش را؛ و اینکه منابع اصلی شریعت به مسلمانان آزادی عمل لازم را می دهند می تواند معمای دینداری و ترقیخواهی را برای مسلمانان روشن بین آسان کند. در قرآن و سنت پیامبر بسیار به احکام متناقض بسته به اقتضای روز می توان برخورد و با توجه به تقدسی که مسلمانان به کتاب و سنت می دهند می باید همه آن ها (و اصل تغییر پذیر بودن) را دارای اعتبار دانست. امر مقدس، زمان و دیر و زود بر نمی دارد وگر نه مقدس نیست. اگر اصراری هم در رفتار اسلامی داشته باشند می توانند بر همان سنت اسلامی، با توجه به مصلحت و اوضاع و احوال تصمیم بگیرند. از کتاب آسمانی که تجدید نظر را جایز شمرده است سختگیر تر نمی توان بود. برای ذهن امروزی مشاهده رنجی که اندیشه مندان مسلمان برای برونرفت از ارتجاع و پوشاندن جامه اسلامی بر امور اجتماعی و سیاسی می برند، و نمونه هائی که از این سو و آن سوی کتاب و سنت می آورند (در سده بیست و یکم حدیث ابن فلان را به جان گفتاورد ابو بهمان هزار و دویست سال پیش انداختن و رویداد های هزار و چهار صد سال پیش را سرمشقی برای امروز گردانیدن) خنده آور است. ولی محدودیت های آن اندیشه مندان را می باید شناخت و هر رخنه ای را در جهان بینی مذهبی آخوندی قدر دانست. مردمان فراوان بی هیچ نیازی به این قیاس ها و نتیجه گیری ها بهترین راه حل ها را یافته اند و جامعه هائی برپا داشته اند که آرزوی صد ها میلیون مسلمان از هر رنگ است. ولی ما با ایران سر و کار داریم، با یک توده بیست سی میلیونی که زندگانی را از پشت منشور کربلا و جمکران می بیند. به این توده می باید نشان داد که می توان مسلمان و شیعی نیز ماند و مانند یک انسان معمولی امروزی رفتار کرد. می توان بجای چاه و امامزاده و کتاب دعا (که در کتاب و سنت نیز نشانی از آنها نیست) چاره تنگی و گرفتاری را در تفکر منطقی و گشاده بودن بر دانش و آگاهی جست. دین برای مردم بسیار مهم است و لی همه زندگانی نیست و می باید راهی یافت که زندگانی را دشوار تر از آنچه هست نسازد. دیگران راهش را یافته اند، ما نیز می توانیم . نگاهی به سهمیه بندی جنسیتی در ایران پروانه کاهی شکری اجرای اندیشه پوشش اجباری تحت عنوان حجاب اسلامی وکشیدن تکه پارچه ای بر سر زنان ایرانی بنام روسری ازهمان ابتدای تاسیس حکومت جمهوری اسلامی نشان ازماهیت جبارانه ان داشت.تصویرزن باشوکت ایران درپوشش حجاب سنبل گویائی است ازهرجبرمردانه ای که تحت لوای دین درتمام عرصه های زندگی فردی وجمعی برزنان می رود.این تبعیضات که اختلاف درسیستم ارث درحوزه خانوادگی درمورددختران آغاز می شودبه هنگام ازدواج دراختلافات حقوقی میان زن وشوهرگسترش می یابدودرعرصه های اجتماعی باایجاد مانع درمقابل زنان درکسب مشاغل سیاسی وقضائی تکمیل می گردد.تداوم این تبعیضها درطی سه دهه عمرحکومت جمهوری اسلامی به گونه ای غریزی زنان رابرآن داشت تاتوانائیها واستعدادهای خویش را درعرصه دانش اندوزی به کارگیرندوتاش آنان درمسیر وضعیت رابجائی نشانده که درحال حاضرمطابق آمارهای رسمی منتشر شده ازسوی مراجع گوناگون زن دردانشگاهها %65 کل پذیرفته شدگان را شامل می شودواین برای حاکمان حکومت اسلامی زنگ خطری بزرگ است وازهمین روآنان به اعمال سهمیه بندی جنسیتی درپذیرش متقاضیان ورود به دانشگاهها سوق داده است.عبدالرسول پورعباس رئیس سازمان سنجش درگفتگو باخبرگزاری مهر می گوید>حداقل ورود شامل %30دختر و%30پسر می شودوبقیه داوطلبان رقباتی پذیرفته می شوند.(منبع سایت اینترنتی خبرگزاری مهر6/12/1386) امااین تصمیم بدنبال توصیه مرکز پژوهشهای مجلس به دولت درگزارشی با عنوان تحولات شاخصها،حوزه زنان وآموزش دختران درایران دریک دهه گذشته صورت می گیرد.دراین گزارش آمده است که نسبت دختران برای ورود به آموزش عالی وشرکت کنندگان درکنکور سراسری و پذیرفته شدگان دخترازسال 1362تاکنون افزایش چشمگیری یافته است.بطوریکه تعداد شرکت کنندگان زن درکنکور از%42 به %65ارتقاءیافته که این امر زمینه ساز بروز نگرانی هائی شده است. (منبع سایت اینترنتی خبرنامه امیرکبیر16/12/1386) علت این نگرانی ها را مسایلی نظیر تامین خوابگاهها وحفاظت دختران در برابر آسیب های اجتماعی ازحیث اجرائی ومسایلی مانند بلا استفاده ماندن بخشی ازهزینه های صرف شده برای تربیت نیروی کار متخصص وتغییر جنسیتی بازار کار میتوان عنوان کرد. افزایش نسبی دانشجویان زن درآینده نزدیک الگوهای شغلی فعلی رادرسطح گسترده ای دگرگون خواهد کردورفته رفته مرکز ثقل تولید اندیشه وابتکارازجامعه مردان به جامعه زنان منتقل خواهد شدواین بمعنی حضور همه جانبه وگسترده وبیش ازبیش زنان درعرصه های گوناگون اجتماعی وبدنبال آن ایفای نقشی پررنگتر درحوزه های تصمیم گیری کلان کشوری خواهد بود.ازجمله تبعات قطعی ومثبت این رونداجتماعی استقلال مالی زنان از مردان است.حال پرسش اساسی این استکه حاکمان جمهوری اسلامی این دگرگونیها و تغییرات رابرنمی تابندوبا اعمال تبعیضات جنسی درپذیرش متقاضیان تحصیل در سطوح عالی بدنبال ممانعت ازگسترش این پدیده هستند. اگرزنان ایرانی در سطح برنامه ریزی ها وتصمیم گیریهای کلان کشوری،کارآمدتر از مردان باشند،چرا بایدازاین پس سرنوشت مدیریتی کشور تنها بدست مردان سپرد؟ اگردرعرصه اندیشه،هنر وادبیات نواوریهائی بیشتر از سوی زنان تولید گردد،چرا باید ایرانیان ازمحصولات فرهنگی محروم باشند؟ اگردرحوضه های پزشکی نیروهای خلاق تروکارآمدتری از میان زنان یافت شود چرا باید بیماران رااز دسترسی به پزشکان حاذق محروم کرد؟بنظر می آید که علی رغم تمامی استدلالاتیکه موافقان سهمیه بندی جنسیتی درپذیرش متقاضیان تحصیل دردانشگاهها ارائه می دهند نگرانی اصلی و بنیادین آنان درجائی دیگر نهفته باشد وآن چیزی نیست جز تبدیل ایرانی ازانسان درجه دوم به انسان درجه اول با حقوق برابر با مرد است. سنگ بنای تمامی اختلافات حقوقی میان دو جنس درقوانین جمهوری اسلامی که برگرفته ازرساله های فقهی مجتهدین است،برعدم استقلال مالی زنان ونیز این اندیشه استوار شده که زنان راموجودی می داند که تمامی گستره وظایفشان رادرمادری وشوهرداری خلاصه می کند. اما حال الگوهای نقش آوری زنان درعرصه های گوناگون جامعه ایران بسرعت وبشدت درحال دگرگونی به نفع ایرانیست،دیگر قوانین فقهی که مرجع اصلی قانون گذاری درجمهوری اسلامی است ازاساس کار کردهای خودرا ازدست خواهد داد ازقوانین فقهی که تطابق کامل با یک جامعه مردسالار تمام عیار دینی را دارد.دیگر نمی تواند مرجع حقوقی کارآمدی برجامعه باشد.که درسالهای آینده زنان آن توانمندی های کمی وکیفی بیشتری را در عرصه های گوناگون عرضه خواهند داشت. درجامعه ای که زنان آن فعال تر،نقش آفرین تر،موثرتر،آگاه ترازمردان آن است، دیگر این مردان نیستند که برای سفر رفتن زنان تصمیم می گیرند.دیگر مردان نیستند که نوع پوشش زنان را تعیین نمایند.دیگر مردان نخواهند بودکه ازحق یک جانبه طلاق همسر برخوردار باشند.دیگر هیچ توجیه عقلی و منطقی وجود نخواهد داشت که خون بهای زنان نصف مردان باشد.زنان چنین جامعه ای دیگر به مردان اجازه نخواهند داد که درمورد شرکت یاعدم شرکت در مسابقات ورزشی تصمیم گیرند. نمونه های ذکر شده در فوق ودهها نمونه دیگر ازخواسته های انسانی وبه حق زنان ایرانی که درجنبشهای برابری طلبانه آنان تبلور یافته درسالهای آتی هرچه بیشتر ناکارآمدی خفته رابعنوان مرجع اصلی قانون گذاری درجمهوری اسلامی آشکارخواهد ساخت.رفته رفته جامعه نوین ایران درمقابلاسلامیت کهنه نظام قرار خواهد گرفت واین بزرگترین دغدغه حاکمان مردسالار نظام اسلامی ایران است. ایران بعد از 29 سال قیام لیلا سبحانی بیست نه سال از انقلاب می گذرد ومردم با گذشت زمان هر روز از خود سئوال می کنند راستی چرا انقلاب کردیم . از همان روزی که خمینی در جواب خبر نگاران که پرسیده بودند بعد از 17سال اکنون به ایران بر می گردید چه احساسی دارید جواب داده بود هیچ یعنی هیچ احساسی درونش نبود مردم ایران باید با این جواب سرد به سنگدلی او پی می بردند. ملت ما باید زودتر از این ها پی میبردند که این جماعت امده اند که فرهنگ ایرانی را بگیرند انها که می خواهند نوروزباستانی رااز ملت بگیرند و دهه فجر را جایگزین ان کنند بله فرهنگ را بگیرند وارشاد ومنکرات را جایگزین ان کنند. بر تن جوانان لباس سیاه کنند وانها را درعزا همیشگی نگه دارند .رژیم خمینی تاریخ واقعی ایران رااز کتابها حذف کرد وتاریخ دروغین را که مردم با ان اشنایی ندارند را جایگزین ان کرد او نسلی را نابود کرد وبقیه کار را به اعوان وانصارش سپرد مانند خامنه ای ورفسنجانی، خاتمی احمدی نژاد و..... به راستی ما انقلابم کردیم که بتی را جایگزین بت دیگری کنیم نفت ما را به بیگانه بدهند وپولش به حسابهای انان سراریز شود.رفسنجانی وهزارفامیلش سرمایه های نفتی وگاز ما را تبدیل به ارز کنند وبه بانکهای خارجی واریز کنند جوانان ما گروه گروه دستگیر کرده وبه جوخه های اعدام بسپارند .میلیونها نفر از جوانان ما را به اعتیاد کشانند ودختران را وبه فحشا وتن فروشی وادارند. دانشگاهای ما را از محتوی خالی کنند و باعث و بانی فرار بیش از 20000 از بهترین استادان ما می شوند و به جای ان دانشگاه را از بسیجی وسپاه پر میکنند. دست به ترورهای زنجیرهای می زنند تا میلیونها ایرانی به خارج از کشورپناهنده شوند. در اخر اضافه می کنم کشور ایران را اخوند ها درانزوای کامل سیاسی و اقتصادی فرو بردند و بهای این همه مصیبت زمانی مفید است که دیگر از گذشته درس بگیریم. |
|
|