شماره جدید 73
|
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم صدیقه جعفری دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم ، مثل هذیان دم مرگ، از آغاز و چنین در هم و برهم گفتیم من و تو کم نه ، که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم با شیم من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید ،با هم باشیم من و تو حق داریم، در شب این جنبش ،نبض آدم باشیم من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده ،با هم باشیم، گفتنی ها کم نیست تجاوز رژیم ولایت فقیه به حقوق اساسی مردم پا برجاست و هنوز هزاران زندانی سیاسی در سیاه چالهای رژیم به سر میبرند. این زندانیان بدون هر گونه جرم و محاکمه ای محکوم به بازداشت نامحدود شده و ماموران زندان می کوشند با استفاده از وسائل عذاب و شکنجه زندانیان را به اعترافات دروغین و غیر واقعی وادار سازند و اعترافات گرفته شده در زیر شکنجه می تواند از سوی بیدادگاههای رژیم جمهوری اسلامی که در آنها آئین دادرسی کمترین قرابتی با موازین حقوق بین الملـلی ندارد ، مبنائی برای محکومیت و صدور احکام اعدام گردد زیرا شیوه تجاوز و توطئه چینی مسئولین حکومت اسلامی مقید به رعایت هیچ قانون و حقوق بشری نیست. حکومتگران جمهوری اسلامی با صحنه های دلخراش اعدام و تیرباران و «پرتاب از بلندی» و سنگسار در معابر عمومی، حس انتقام جوئی در مردم ، فساد اخلاقی و قساوت و شقاوت اجتماع را دامن می زنند و حد و قصاص و شکنجه کردن زندانیان سیاسی را در زندان اوین تاًئید و توجیه می کنند. بازداشتهاى غير موجه جوانان و دانشجویان ایرانی به دليل اتهامات ناشى از ابراز عقيده و شرکت در مراسم ها و فراخوان ها، ازسوى مراجع امنيتى – انتظامى و قضايى موجب نگرانی است.دستگیری بيش از سى تن از دانشجويان چپ و ملی در جريان تجمعات دانشجويى و دستگیری های گوناگون که اغلب از محل نگهداری اشان اطلاعی در دست نیست موجب نگرانی شدید خانواده هایشان گردیده است..
آـیا تداوم بازداشتهای موقت و طولانى شدن مدت آن بدون ارائه دلايل موجه حقوقى و بی خبری از وضعيت سلامتى اين جوانان و نحوه نگهدارى آنها با توجه به عدم اطلاع رسانى دقيق و به موقع مقامات قضايى در كنار عدم دسترسى اين بازداشت شدگان به وكيل، ملاقات با خانواده و پزشك معتمد، نگران كننده نیست؟ در خبر ها بود که خانمها فاطمه گفتاری، روناك صفازاده و هانا عبدی از اعضای انجمن زنان آذرمهر سنندج كه مدت چندين ماه است در بازداشت به سر میبرند طی تماسی تلفنی از زندان مركزی سنندج با خانم نگين شيخالاسلامی دبير انجمن آذرمهر از وضعيت خود و شرايط زندان سخن گفته و تأكيد كردند كه ما هيچ گناهی غير از حقخواهی نداريم و تنها جرممان تلاش برای برابری انسانها بوده، انسانهايی كه به واسطهی مليت و جنسيت خود در اين كشور مورد تبعيض قرار گرفته و میگيرند. ما به نام انسان خواهان حقوق انسانی خود بودهايم و در مقام يك شهروند خواستهايم تا به حقوق شهروندیمان احترام گذاشته شود و امروز پس از گذراندن ماهها حبس در شرايط زجرآور به جرم ناكرده و اتهامات واهی كه به ما نسبت داده شده ذرهای از باورها و اعتقاداتمان كاسته نشده و چه بسا با مشاهده شرايط زندان و برخورد با زنان زندانی بيش از پيش به حقانيت خواستههایمان پی بردهايم. و چنین ادامه میدهند که ما تروريست نيستيم و فعاليتهایمان تنها در جهت رفع تبعيضات جنسيتی و مليتی بوده و هدفمان برقراری صلح و ايجاد آشتی در سرزمين و ميان مردممان. و اين تماس كوتاه با اين جملهی كوتاه خاتمه میيابد "ما را فراموش نكنيد..." طلب یاری و استمداد این فعالین انجمن زنان را در شرایطی دریافت میکنیم که زندانی دیرین سیاسی آقای عباس امیر انتظام هنوز گرفتار است و وضعيت آقاى عمادالدين باقى از فعالان سرشناس حقوق بشر در ايران روشن نیست . وبا وجود اعلام نظر دادگاه تجديد نظر استان تهران مبنى بر برائت سه دانشجوى دانشگاه پلى تكنيك تهران، آقايان احمد قصابان، مجيد توكلى و احسان منصورى دادستان رژیم نسبت به این حکم اعتراض داشته و اینبار به صورت غیرعلنی و به مدت سه ساعت محاکمه نموده است. متاسفانه تجاوز رژیم ولایت فقیه به حقوق اساسی مردم پا برجاست و هنوز هزاران زندانی سیاسی در سیاه چالهای رژیم به سر میبرند. این زندانیان بدون هر گونه جرم و محاکمه ای محکوم به بازداشت نامحدود شده و ماموران زندان می کوشند با استفاده از وسائل عذاب و شکنجه زندانیان را به اعترافات دروغین و غیر واقعی وادار سازند و اعترافات گرفته شده در زیر شکنجه می تواند از سوی دادگاههای رژیم جمهوری اسلامی که در آنها آئین دادرسی کمترین قرابتی با موازین حقوق بین الملـلی ندارد ، مبنائی برای محکومیت و صدور احکام اعدام گردد زیرا شیوه تجاوز و توطئه چینی مسئولین حکومت اسلامی مقید به رعایت هیچ قانون و حقوق بشری نیست. حکومتگران جمهوری اسلامی با صحنه های دلخراش اعدام و تیرباران و «پرتاب از بلندی» و سنگسارو قطع نمودن دست و پا دراماکن و معابر عمومی، حس انتقام جوئی در مردم ، فساد اخلاقی و قساوت و شقاوت اجتماع را دامن می زنند و حد و قصاص و شکنجه کردن زندانیان سیاسی را در زندان اوین تاًئید و توجیه می کنند. برای نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور مساًله ضرورت طرح شعار آزادی زندانیان سیاسی برای تحقق امر رهایی همه زندانیان سیاسی در بند رژیم ولایت فقیه از اهمیت جدی برخوردار است از آنجا که مسئله ی دفاع از زندانیان سیاسی ایران و مبارزه در راه آزادی آنها یکی از حلقه های اصلی پیکار در راه استقرار آزادیهای دموکراتیک در میهن ماست و اساسا" هر گونه اتحاد عمل سیاسی بین نیروهای آزادیخواه و فعالین حقوق بشری گامی در راه همبستگی و همکاری در مقابل استبداد دینی حاکم است ، تشکیل چنین جبهه ای بدون وابستگی حزبی و سازمانی و گروهی می تواند تحقق یابد و به نظر من همه آزادیخواهان نیز می توانند در این جبهه جای داشته باشند. ما باید از تقسیم بندی زندانیان سیاسی به چپی و غیر چپی، خودی و غیر خودی، ملی و غیر ملی پرهیز کنیم و تمام فعالیت خود را برای آزادی تمام زندانیان سیاسی بکار بریم و در دفاع از زندانیان سیاسی همه جانبه و یکسان برخورد کرده و مدافع حقوق تمامی کسانی که مورد ظلم وستم جمهوری اسلامی قرار گرفته اند ، باشیم. ما میتوانیم از تمام ایرانیان آزادیخواه و شخصیتهای ملی و بین المللی برای در جهت تلاش و دستیابی به آرمانهای میهنی بدون در نظر گرفتن وابستگی سیاسی دعوت بعمل آوریم.. ما باید در همه کشورها باهمکاری سازمانهای حقوق بشری و عفو بین الملل، تظاهراتی در اعتراض به بازداشت و شکنجه زندانیان سیاسی و مجازات اعدام در ایران برگذار نمائیم. به جراًت می توان گفت که در صورت تمرکز نیروهای آزادیخواه در جهت صحیح و همگانی اقدامات و استفاده درست و کامل از وسائل و امکانات موجود در خارج از کشور میتوان حکومت اسلامی را از انجام بسیاری از توطئه ها و تجاوزات به حقوق مردم باز داشت و از این راه نه تنها به تحکیم حقوق مبارزان ، بلکه به تحکیم شرایط گسترش مبارزه در داخل کشور کمک کرد.امروز تشکیل یک جبهه دفاع از حقوق کلیه زندانیان سیاسی ایران از همه ی افراد و دموکراتها و شخصیتهای ملی و اجتماعی به خاطر نجات و رهائی کلیه زندانیان سیاسی بدون در نظر گرفتن عقاید و مسالک سیاسی آنان واجب و ضروری می باشد و باید همه آزادیخواهان در این راه گام بردارند. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست. حجاب اجباری: وسیله ای برای انقیاد زنان مهناز خزائی سال 2007 برای زنان ایران سالی بود که رژیم اسلامی ایران بیش از همیشه تلاش نمود که قدر قدرتی خود را به زنان بنمایاند. دراین سال رژیم در ضرب وشتم و دستگیری زنان " بد حجاب" رکورد قبلی خود را شکست وبالاترین آماررا بوجود آورد. در سال گذسته مبارزات زنان در مقابله با قوانین حجاب اجباری آنچنان بصورت بی توجهی وبی تفاوتی نسبت به قوانین در آمد که رژیم وحشت زده از اینکه مبادا زنان بادریدن پرده حجاب رهایی یابند، دیوانه وار دست به سرکوب وحشیانه زنان زد و دیگر بار نقض حقوق اولیه زنان را برای جهانیان به نمایش گذاشت.پس از انقلاب سال 1357 در ایران، سرکوب زنان با صدور فرمان حجاب اجباری بوسیله خمینی، در اسفند ماه 1357 آغازشد. فرمان حجاب اجباری، زمانی صادر شد که هنوز جمهوری اسلامی از نظر حقوقی وجود نداشت. جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358 در پی یک همه پرسی، موجودیت حقوقی پیداکرد. پس از صدور فرمان حجاب اجباری، در روز جهانی زن، هفده اسفند(هشت مارس) سال 1357 بزرگترین تظاهرات زنان برای مخالفت با این فرمان برگزارشد. 30 هزار زن در این تظاهرات شرکت کردند و شعارشان این بود که "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم”. تلاش ها و اعتراضات گسترده زنان متعاقب این تظاهرات توانست تحقق این فرمان را چندین سال به عقب براند و نهایتآ رژیم تدریجا، ابتدا در نهادهای دولتی و سپس در مدارس و سایر نهادهای جامعه حجاب را اجباری کرد. در خلال سالهای گذشته زنان همواره بر علیه حجاب اجباری مبارزه ومقاومت کرده اند وعلی رغم مجازات های ضد بشری مانند تحقير ، توهین ، شلاق ، زندان و ... به مقاومت ادامه داده و با اقدامات خود حتی توانستند شکل حجاب اسلامی را از چادر و مقنعه .به روسری کوچک و.مانتوی کوتا ه تغییر دهند. با وجود29 سال مبارزه مستمر زنان علیه حجاب اجباری، کماکان حاکمیت اسلامی بیش از هر مقوله ای به حجاب اجباری تاکید دارد و روزی نیست که زنان در ایران به جرم بد حجابی در خیابان ها تحقیرو تهدید و دستگیر نشوند. چرایی این مقوله احتیاج به بررسی بیشتری دارد. باید دید که آیا حجاب صرفا یک مقوله دینی است یا اینکه حجاب اجباری بخشی از استراتژی سیاسی بنیاد گرایان مذهبی برای سرکوب و کنترل زنان است. برای روشن شدن این مطلب نگاهی به بستر تاریخی پیدایش حجاب در جوامع می اندازیم. پیدایش حجاب در جوامع از دیدگاه تاریخی، حجاب از اواخر دوران برده داری و اوایل دوران فئودالی پدید آمد. زمانی که خان ها واربابان زنان بیشماری را در تملک خود داشتند . در سایه این تملک و برای اینکه مالکیت اربابان و خان ها خدشه دار نشود، زنان در حرمسراها محصور بودند وزمانی هم که می خواستند زنان را از یک محل به محل دیگر انتقال دهند آنان را در جعبه های مستور مینشاندند وبرروی اسب یا شتر حمل می کردند بطوریکه کسی از خارج نمی توانست زنان را ببیند. بعدها این جعبه ها بصورت حجابی در آمد که کاملا تمامی بدن و صورت زنان را می پوشاند. ابتدا حجاب فقط مختص زنان طبقات بالای جامعه بود وسپس در میان طبقات پایین تر جامعه به دلیل نفوذ فرهنگی طبقات بالا اشاعه پیدا کرد. خان ها و فئودالها به دلیل عدم احساس امنیت برای زنان خود و به منظور مخفی نگاه داشتن آنان حجاب را بوجود آوردند زیرا که هر خانی بواسطه برخورداری از قدرت مطلقه خود در صورت مشاهده زنی زیبا که مایملک خان دیگری بود می توانست به او طمع کند و او را به جبر و زور تصاحب نماید. حجاب درادیان و دین اسلام نگاهی به ادیان مختلف نشان میدهد که در هر دینی اشاراتی در مورد حجاب وجود دارد. توجه به این اشارات مشخص میکند که حجاب در ادیان برگرفته از جامعه واجتماع زمان پیداش ادیان بوده است. در هیچ کدام از ادیان اجباری در حجاب وجود ندارد.در اسلام نیز اشاراتی به حجاب شده است که گویای فعل و انفعالات اجتماعی دوران پیامبر اسلام بوده است. مفسران دینی عصر امروز تفاسیر متفاوتی از آیات حجاب در قرآن دارند بطوریکه در بسیاری از کشورهای مسلمان نظیر اندونزی، هند، چین، مالزی، آسیای مرکزی ،بنگلادش، ترکیه و... میلیونها زن مسلمان از حجاب اسلامی استفاده نمیکنند واعتقاد براین دارند که داشتن حجاب اسلامی اجباری نیست. در ایران نیز هستند روحانیان و متفکران اسلامی که اعتقاد دارند که حجاب اجباری در ایران ضروری نیست. بطور مثال آیت الله طالقانی از مخالفان حجاب اجباری بود و حجت الاسلام یوسفی اشکوری معتقد است که پوشاندن سر زنان از نظر اسلام ضروری نیست.مرضیه مرتاضی لنگرودی پیدایش حجاب در دوران پیامبر اسلام را وسیله شتاسایی و حفظ امنیت زنان مسلمان از زنان غیر مسلمان میداند و در مقاله ای در مورد حجاب چنین مینویسد:"در آيات حجاب ابتدا مردان مورد خطاب قرار میگيرند سپس زنان. يعنی در جامعه پدر سالارانه و در نظام قبايلی که سر رشته امور در دست مردان است ابتدا از آنان میخواهد که با فرو پوشيدن چشمشان از چشم چرانی و با تسلط بر خويش عورتهايشان را حفظ کنند و از تحميل تحريکات شهوانی و نگاه جنسی برجامعه خودداری ورزند. و سپس از زنان مسلمان میخواهد آنها نيز چنين کنند. و در جای ديگر که در مورد ضرورت رعايت حجاب زنان را مخاطب قرار میدهد از آنها میخواهد برای آنکه به هويت و تعين مسلمانی شناخته شوند و از تعرض مصون بمانند حجاب را رعايت کنند آنهم نه در کناره گيری از اجتماع که در حد اينکه زينتها يشان را آشکار نکنند. يعنی از تحريک مردان بپرهيزند زيرا طبق قراردادهای منعقده بين مسلمانان و قبايل غير مسلمان، کسی حق تعرض به مسلمانان را نداشت ( آيات مربوط به حجاب،برای توجيه شناسايی زن مسلمان از غير مسلمان نازل شد)". حجاب اجباری پایه استحکام و اقتدار رژیم پس از برپایی حکومت اسلامی در ایران، بنیادگران اسلامی برآن شدند که با استفاده ابزاری از مقوله حجاب اقتدار خود را برنیمی از جمعیت ایران یعنی زنان مستحکم کنند. پای گذاری اقتدار از زنان شروع شد ونهایتا به مردان یعنی کل جامعه منتهی شد . دیده ایم که با وجود تلاش ها ومقاومت های زنان بر علیه حجاب اجباری در خلال 29 سال گذ شته کماکان رژیم اسلامی کوشیده که بر روی حجاب اجباری پا فشاری کند و به سرکوب زنان بیش از پیش بپردازد تا بتواند اقتدارخود را در جامعه تداوم بخشد. مشاهده میشود که در سالهای اخیر نه تنها از اهمیت حجاب برای حکومت اسلامی کاسته نشده، بلکه به یک مقوله ایدئولوژی سیاسی فراگیرنیز تبدیل شده است بطوریکه با برنامه ریزی های دقیق وآگاهانه دست به صدور آن در سطح بین المللی نیز زده است. کوشش های رژیم در بر پایی سمینارهای حجاب در سطح بین المللی از این زمره بوده است . حجاب اجباری در حکومت اسلامی از دیدگاهی سرچشمه میگیرد که زنان را مایملک .مردان میداند و نهایتا خود را قیم مردان جامعه. اگر مردان جامعه به دقت مقوله حجاب اجباری را مد نظر قرار دهند در خواهند یافت که نه تنها زنان بلکه مردان نیز در چنین سیستمی از هویت انسانی خود تهی میشوند.حکومت اسلامی میکوشد که با انواع تبلیغات ثابت کند که حجاب اسلامی یک نوع پوشش در کنار دیگر انواع پوشش هااست . اما زمانی که حجاب اسلامی، دیگر انواع پوشش را از بین می برد و اجازه ی بروز به آن ها نمیدهد نمی تواند معنای پوشش داشته باشد، بلکه به معنای پرده یا حصاری است که زنان را از مردان جدامی سازد و جدا سازی( آپارتاید) جنسی را بر قرارمی سازد. با جدا سازی جنسی، زنان و مردان در مقابل هم وحتی زنان با حجاب در مقابل زنان به اصطلاح" بد حجاب" قرار می گیرند وشرایطی بوجود می آورد که رژیم اسلامی بتواند به هدف عمده خود که انقیاد زنان و سرکوب کل جامعه است دست یابد.حق انتخاب نوع پوشش یکی ازاولین و پایه ای ترین حقوق انسانها است که زنان ایران با محروم شدن از آن به انسانی درجه دو تنزل یافته اند . انسان درجه دو انسانی است که از مراتب انسانی خود به اجبار پایین افتاده وبه اجبار پائین نگهداشته شده است. بسیار مهم است که زن به این تنزل تن درندهد وآن را قبول نکند. هستند زنانی هر چند کم شمار که اعتقاد دارند که حجاب مساله آنان نیست و نمی بینند که چگونه حجاب نماد به بند کشیدن زن ایرانی است و نظام اسلامی به اشکال مختلف بااستفاده از این وسیله زنان جامعه را از حیطه اقتصادی و سیاسی دور نگه داشته است . خوشبختانه اکثریت زنان ایران همواره در مقابل حجاب اجباری مقاومت کرده اند بطوریکه اینجا وآنجا رژیم به شکست خود اعتراف کرده و حتی یکی از نمایندگان مجلس اذعان نموده است که جمهوری اسلامی روش صحیحی را برای جا انداختن حجاب پیش نگرفته است.. امروزما در عصر گسترش استقرار دموکراسی در جهان هستیم و رعایت حقوق بشر از ملزمات اولیه جوامع پیشرو بشری است. حق آزادی پوشش یکی از ارکان آزادی و برابری زنان در ایران است و مقاومت و مبارزات زنان برای دست یابی به این حق همچنان ادامه دارد و زنان ایران با سابقه مبارزات دیرینه خود از انقیاد رژیم اسلامی ایران رهایی خواهند یافت وراه را برای پرپایی یک نظام دموکراتیک و سکولار هموار خواهند ساخت.
جامعه شناسی انتخابات درایران علی طایفی بخش 2 گروه نخست با پشتيبانی مردمی و حفظ مستمر مشروعيت خود در بخش سنتی جامعه با برگزاری ميتينگهای دينی در حفظ آموزههای سياسی و اجتماعی و دفاع از كيان و منافع قشری خود به كمرنگ سازی و ناكارآمد كردن عملكرد دولت پرداختند. در كنار اين گروه جريان روشنفكری نوگرا نيز كه با تضاد دوگانهاش با متوليان نوگرايی در بخش دولتی از يكسو و متوليان سنت گرايی در بخش دينی و بازار، توانايی تودهای كردن انديشه و آرمانهای خودرا از دست داد وليكن اثر بخشی نوگرايی دولتی را نيز به زير نقد و پرسش گری جدی كشاند. نتيجه عمل مشترك اين دو گروه چنان شد كه در سالهای پايانی دولت پهلوی و شدت گيری تضادهای اين دو جناح غيرحكومتی با حكومت ، قوای دولت در پيگيری مدرنيزم كاهش يافت و با مقاومت در گشايش و تسری نوگرايی به عرصههای سياسی و دينی ، به شكست سياسی محكوم شده و در سال ٥٧ جريان نوگرايی دولتی فشارهای محيطی را بر نتافته و عرصه را برای سنت گرايان خالی كرد. ٤ . جريان روشنفكری دگرانديش ، سكولار،و نوانديش دينی يا راديكالهای دينی نيز در سالهای نخست انقلاب با كمترين حمايت تودهای به ميدان آمده و در توزيع قدرت به دليل عدم ارتباط ارگانيك و ساختمند بخش سنتی مردم از يكسو و تضاد با بخش سنتی متوليان دينی ، بتدريج باهزينهها و از جان گذشتگی نيروهای بسياری ، فقط توانستند زمينه ساز كسب قدرت توسط بخش سنتی را فراهم نمايند. جامعه روستايی كه بخش اعظم جمعيت كشور را تشكيل میداد با بخش مهمی از خرده كسبه و اقشار تهيدست شهری و حاشيه نشينی اقتصادی و اجتماعی شهرهای بزرگ كشور، مدديار جريان سنت گرايی شده و پس از طی قريب يكصد سال تلاش برای نهادينه كردن نوگرانی در ايران ، سرانجام نيز بخش سنتی در روستا بر بخش نوگرا در شهرها غلبه كرده و انقلاب روستايی _سنتی ٥٧ بوقوع پيوست. بطوريكه در آستانه ورود به هزاره سوم ميلادی و در كوران تحولات و جنبشهای نوگرای خلقی چپ در دهه ٧٠ ميلادی ، انقلاب سنتی و دينی با نظريه بازگشت به خويشتن ، طلايهدار و يگانه فاتح كارزار سنت و مدرنيزم و اقتصاد مبتنی بر سرمايه داری دلالی _كمپرادور و سرمايه داری ملی - تكنوكرات گرديد. ٥ . تضاد مذكور كه منجر به پيروزی يكی ار نيروهای اجتماعی گرديد، صرفنظر از خاستگاه اعتقادی و جهانبينیهای سنتی و يا مدرنيزم موجود در آن از يك منظر نيز قابل تمايز بوده و هستند و آن عبارت از پيگيری جريان گسترده در درازنای تاريخ ايران يعنی تضاد خردگرايی و خردستيزی است. از بدو ورود و تحميل دين اسلام به ايران تاكنون همواره دو جناح و جريان فكری بصورت همزاد و آشكار و پنهان در تعارض و كشمكش تاريخی بوده اند. جريان نخست كه از كتاب قرآن و سپس سيره نبوی برای رفع برخی ناروشنیها در تبيين آنچه كه با يد باشد درفالب ايدئولوژی مسلط بهره ميگرفت ، در اصل هرآنچه را كه شرع موردنظر خود تاييد ميكرد را بیدرنگ تاييد شده عقل دانسته و خرد را برپايه پيروی و تقليد، اطاعت و فرمانبرداری و تسليم و رضای خدا با رويكرد معادجويانه تنظيم و آراسته میساخت. رويكرد دوم اسلوب زندگی و مديريت اجتماعی و سياسی در جامعه را مبتنی بر عقل تنظيم كرده و حتی كتاب خدا و سيره نبوی را نيز بر پايه عقل و آنهم عقل يا خرد جمعی و اجماع طراحی كرده و بدنبال روز آمد سازی مبانی اعتقادی دينی بوده و در واقع به تحليل شرايط عينی و ذهنی و سپس اخذ تصميم اهتمام داشت. جريان خردگريز در طول دوران تحول خود به دو جريان ميانهرو و تندرو گرايش پيدا كرد كه در فرقه ميانه رو ميل به عقل گرايی و تفسير روز نيز كم وبيش جای يافت و گرايش تندرو با قالبهای تغيير ناپذير، بدنبال تنظيم و پالايش واقعيتها بر اساس مفروضات از پيش تعيين شده كتاب و سنت بود. در سده اخير میتوان جريان حجتيه را نيز به اين گرايش منسوب ساخت. جريان خردگرايی نيز با اشكال ميانه رو وراديكال دستخوش تحولاتی گرديد كه نقطه فصل خردگرايی راديكال با ميانه رو، لاييسيزم و دين زدايی از منطق و متدولوژی خردگرايی است. همين رويكرد نيز در بطن خود به جريانات ليبراليستی و آزاديخواهی از يكسو و فراكسيونهای سوسيالستی و عدالتخواه از سوی ديگر تغيير جهت داده و به تبلور بيش از پيش تضادهای عمده ميان جريانات اصلی خردگرايی وخردستيزی ياری رساند. ٦ . در اين ميان روشنفكران نيز در تعقيب جريان خردگرايی ، با تحولات غرب آشنا شده و با ورود متغير سوم در تحليلهای خود از محيط پيرامون جامعه ايران و الزامات و لوازم توسعه آن ، تصوير جديدی ارايه دادند كه زمينه نوينی در انشقاق اجتماعی ميان آنها با ساير نيروهای اجتماعی كنشگر و كنش پذير را فراهم ساخت. فراكسيون ليبراليستی با بهره گيری از الگوهای غربی بدنبال ايجاد نسخه دومی از جامعه غربی بوده و به استناد مبانی فلسفی ليبراليزم غرب و سازوكارهای ايجاد جامعه مدنی ، قانونگرا و نظم مبتنی بر رقابت و عرضه و تقاضا، به ترويج و حمايت از شيوه توليد سرمايهداری روی آوردند. اين فراكسيون با وجود تلاش گسترده در بهره گيری از دانش و تجربه غرب ، صرفنظر از رويكردهای اقتصادی ، از منظر سياسی و اجتماعی بدنبال شرايطی بودند كه پيش از رفع و رجوع مسايل اقتصادی آحاد مردم ، درپی گشايش فضای زيست اجتماعی آزاد، مناسبات مبتنی برقانونگرايی ، قانون مبتنی بر حفظ حقوق ديگران بر پايه ضمانتهای اين جهانی و عدم دخالت حوزه دين در سياست و تقليل حوزه دين در محدودههای فردی بودند. اين فراكسيون نيز به دليل رويكرد برونزا در دستيابی به راهكارهای برون رفت از معضلات اجتماعی ويژه ايران و دين زدايی از سيمای جامعه و همچنين اولويت دهی به آزاديخواهی بجای عدالتخواهی اصولا نتوانست در ميان آحاد مردم جايگاه مناسبی يافته و مشروعيت اجتماعی فراگيری جهت دستيابی به قدرت بدست آورد. فراكسيون دوم ، جريان سوسياليزم در ايران بود كه بويژه با وقوع انقلاب اكتبر در شوروی ، بنمايههای فكری و تجربی محكمتری برای حركت يافته و طرحی نو در تبيين و زدودن مسائل جامعه ايران ارائه كردند. اين فراكسيون با وجوديكه به يكی از مهمترين دغدغههای مردم يعنی فقرزدايی و عدالتخواهی توجه داشت ، وليكن به دلائل عمده مشتمل بررويكرد برونزا در الگوهای نظری و تجربی مساله شناسی و مساله زدايی در ايران و اقتباس از اردوگاه سوسياليزم بويژه با رهبريت شوروی از يكسو و رويكرد دينزدايی از سيمای ايران از سوی ديگر، نتوانست توفيق لازم را در كسب قدرت و مشروعيت مردمی بيابد. قدرت سازماندهی و توسعه تشكيلات سياسی و اجتماعی و تلاش برای نفوذ درجامعه بويژه باتوجه به رويكرد طبقاتی اين فراكسيون منجر به اين شدكه عليرغم دانش و تجربه ، قسمت بزرگی از جامعه روستايی ، دهقانان، خرده بورژوا ، بروكراتهای نوپديد طبقه متوسط و سرمايهداران سنتی و مدرن از حلقه فعاليتها و نيروهای اجتماعی با نفوذ اين فراكسيون دور بمانند. اتكای صرف به طبقه كارگر منجر به جدايی روشنفكران سوسياليست از آحاد جامعه گرديد و بدين ترتيب جريان نوگرايی به رهبری دو فراكسيون مذكور همچنان بركنده از شرايط عينی و ذهنی كشور توان و فرصت كسب قدرت و مشاركت در مديريت اجتماعی و سياسی ايران را از دست داد. و در سال ٥٧ فرزند محصول تلاش فراگير ملی به فرزندخواندگی جريان كهنه انديش و سنتی متوليان دين و سنت درجامعه افتاد. ٧ . در تعقيب جريان مذكور در سالهای پس از انقلاب نيز بیدليل نيست كه با هجرت بخش بزرگی از نيروهای روشنفكر خردگرا ، نوگرا از كشور و تسلط حريان سنتی و دينی در قدرت، مجددا پديده تفكيك ساختاری حاصل از تلاش متوليان نوگرايی در كشور به اختلاط ساختاری منجر شده و دين و متوليانش در تمامی حوزههای اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی ، آموزشی ، اجتماعی ، قانونی و حتی رسانهها و علوم نوين دخالت و رخنه كرده و سايه سنگين ايدئولوژيك را بر سراسر حوزههای عمومی و خصوصی جامعه گستراند. عليرغم اين سيطره فراگير، در ميان اين جريان سنتی و دينی ، فراكسيونهای ميانهرو و تندرو نيز به ميدان آمده و در سالهای اخير جريان ميانهرو(اصلاح طلب) با اتخاذ تعابير وعاريت گرفتن برخی مفاهيم و آموزههای نوگرايانه به نوعی اختلاط مفهومی پرداخته و با اطلاق روشنفكری دينی! به خود بدنبال تجديد ساختار و نوسازی جامعه مدنی پرداخته و به اصطلاح مدينه فاضله را جستجو كرده و میكنند. آنچه كه مسلم است عليرغم تحولات رويين در لايههای باريك اقشار اجتماعی ، بخش بزرگی از مردم همچنان با كمترين تغييرات اساسی در ورطه سنت و دين گرايی بوده و با بيشترين ارتباط تودهای و مستمر متوليان دينی و سنتی بويژه پس از انقلاب ٥٧ ،اين رويكرد بيش از پيش و حتی به صورت خرافی تر از سالهای پيش از انقلاب در بخش روستايی گسترش يافته و سيطره خودرا درحومه شهرها نيز حفظ كرد. تحول بزرگ ٥٧ و هواداری گسترده مردم از جمهوری اسلامی در فروردين ٥٨ بیتوجه به مفاهيم و آموزهها، سازوكارها، الزامات و لوازم "جمهوری" و "اسلامی" بودن نظام مورد تاييدشان (از حيث تناسب و تطابق منطقی و متدولوژيك آندو با يكديگر) نشانگر وجود يك نيروی اجتماعی تعيين كننده است كه همواره بدون انديشه و با پيروی محض از موج تحولات غالب در كشور به آسيابی آب ميريختند كه كمتر به سود آنان میگرديد. سالهای جنگ و پس از آن ، انتخابات به ظاهر دمكراتيك و تحولات سياسی دهه اخير در خرداد ٧٦ و ٨٠ با وجود ايجاد دلگرمی در بين بخش بزرگی از ميانه روهای جريان سنت گرايی(اصلاح طلب) از يكسو و روشنفكران ليبرال و سوسياليست جريان نوگرايی از سوی ديگر، هيچيك در واقع نمايانگر تحول راستين و فراگير در جامعه نبود. بطور كه با فروكش كردن شعلههای فعاليت فراكسيون ميانه رو در جريان سنتگرايی مسلط در جامعه كه علی الاطلاق به اصلاح طلبان و نوانديشان دينی شهرت يافتهاند ، مجددا با كنار كشيدن جمعيت خاموش جوان و هستههای مركزی شهرهای بزرگ كشور در مجلس هفتم ،با مشاركت فعال بخش روستايی و سنتی شهرها در انتخابات دوباره اصحاب سنت و دين در پيوند با قدرت و سياست به ميدان آمده و فراكسيون ميانه رو را كنار زدند . ٨ . صرفنظر از جمعيت جوان كه حاصل ورم جمعيتی سالهای ٥٧ تا ٦٧ و عدم مديريت ، پيش بينی و برنامه ريزیهای دولت و مردم در زادو ولد آنان میباشد و امروزه اين جمعيت به سنين تقاضاهای اقتصادی ، اجتماعی ، سياسی و فرهنگی رسيده ولی دولت و ملت نتوانستهاند به اين تقاضاها پاسخ دهند، جريان مسلط در بين دولت و بخش بزرگی از مردم خواهان الگوهای سنت گرای آغشته به دين بوده و حتی در عرصه سياسی نيز نظام "ولايی" را بجای نظام سلطنتی طراحی كرده و در راس كليه امور مديريت عالی كشور قرار ميدهد. بطوريكه به جرات میتوان به اثبات اين مدعا برآمد كه اگر حوزههايی از وظايف و كاركردهای اجتماعی ، سياسی ، فرهنگی و آموزشی جامعه از ديرباز و از زمان پهلویها دستخوش تفكيك ساختاری قرار نگرفته بود (از جمله دانشگاهها، صنعت ، حضور زنان در جامعه ، تفكيك قوا و...) دولت ايران بهيچوجه اين نهادها را بر نمیتافت! بنابراين چندان دور از انتظار نخواهد بود كه در انتخابات سال ٨٤ نيز جريان سنتگرای دينی بارديگر قدرت اجرايی در كشور را نيز بدست گيرد. ٩ . اينك با توجه به جميع فاكتورهای مورد بررسی ، بنظر ميرسد رفتار سياسی مسلط در جامعه قابل پيش بينی است. رفتار و نتيجه اثر جريانات نوگرايی و روشنفكری نيز عمدتا قابل پيش بينی است. آنچه كه مسلم است تودهای كردن مفاهيم نوگرايی همچون قانون گرايی، آزاديخواهی، سكولاريزم، دمكراسیخواهی ، پارلمانتاريزم ، انتخابات و آزادی احزاب و... به دليل تجربه و فرايند تاريخی شكل گيری آنها و پديده مدرنيزم نيازمند نوگرايی در همه ساحتها و ساختهای جامعه است. از اينرو تودهای كردن مفاهيم مذكور به معنای بیشكل كردن و كاركردزدايی ساختارهای نوينی است كه با ساختارهای ناهمگون و بیشكل تودهای و تودههای مردم ناسازگار است. لذا انتظار تحريم انتخابات و تعبير رفراندوم از آن و يا انتظار ايجاد تحول اساسی در مديريت سياسی جامعه ايران از منظر نوگرايی سياسی ، اغوايی بيش نبوده و نمیتوان با تودهای كردن مفهوم و نهاد نوينی چون انتخابات به چيدن ثمرههای نوگرايی به انتظار نشست! ١٠ . بنابراين بنظر ميرسد درحد طرح يك گزاره و نه حكم كه نيازمند بررسی دقيقتری است ، جريان روشنفكری در ايران بويژه روشنفكران بخش نوگرايی ، برای ارتباط ارگانيك با جامعه و مردم ايران و همچنين تسری نوگرايی به حوزه انديشهها و رفتار اجتماعی مردم بايد بدنبال يك حركت ميانبرد باشند. بطوريكه صرف حركت از بالای هرم قدرت و درگيریها و نزاعهای سياسی چنانكه به كرات شاهد بودهايم ، جز از دست دادن انرژی ، زمان و هزينه هنگفت از نيروهای اندك شمار و با ارزش جريان نوگرايی ثمرهای نخواهد داشت. همچنين حركت صرف از پايين و تلاش برای شكل بخشيدن به توده مردم در قالب احزاب و تغيير رويكردهای فكری و رفتاری آنان در انطباق با الگوهای مدرن نيز به تنهايی اگر چه مفيد ولی ناكافی است. از اينرو راه ميانبرد همانا تغيير و گسترش هدف گيری پيكان حملات نوگرايی داخل و خارج از كشور در قالب اپوزيسيون از اهداف سياسی به اهداف اجتماعی و فرهنگی است تا بتوان در كنار هدفگيری اصلاح نظام سياسی ايران و پايه ريزی جريان نوگرايی در ساختار قدرت بر گرفته از تجارب دولتهای رفاه خاصه در كشورهايی كه به آميزه زيبايی از الگوهای سوسياليستی و ساختار سرمايه داری پرداختهاند به اهداف اجتماعی نيز اهتمام داشت. اين اهداف عبارتند از تبيين آموزههای نوگرايی ، الزامات توسعهای ، خانه تكانی ذهنی و تغيير ذهنيت و نگرش مردم نسبت به جهان در تبيين و چاره جويی مسائل مادی و نوآوری در تبيين و چاره جويی مسايل مادی ، دنياگرايی ، پرسشگری بجای تقليد و پيروی محض ، مدارای آرای ديگران ، اعتماد و مشاركت اجتماعی فراگير، خردگرايی و نوآوری خود، آزاديخواهی و عدالتخواهی و.... . پر واضح است حركت زودهنگام از بالا به پائين حتی در صورت توفيق آن ، جامعه سنتی ايران را به مسيری خواهد كشاند كه مجددا مستبدان ديگری بر آن حاكميت يافته و خواه با عناوين سنتی ، دينی ، ليبرال ، سوسياليست و يا هر القاب ديگری بدون نظارت و مشاركت مردمی در قالب احزاب و غيرتودهای كردن مردم ، سلسله هزارتو و ديرين استبداد در ايران را در پی خواهد آورد. از همين رو جريانهای نوگرايی همچون اتحاد جمهوريخواهی در خارج از كشور ضمن ايجاد پيوند ارگانيك با هستههای داخلی جمهوريخواهی در كشور، شايسته است همزمان با فعاليت در عرصههای سياسی به فعاليت در امور فرهنگی و اجتماعی ، آموزش همگانی مردم و ارتقای سطح مطالبات روشن ، تعريف شده و همسو با نوگرايی و سنت زدايی و جدايی دين از سياست از سيمای كلان جامعه ايران بپردازد. برای اين مهم اتحاد جمهور خواهی بايست به بازپردازی مفاهيم و آموزهها، اساسنامه و مرامنامه، تحليل وضع موجود، تبيين وضع مطلوب موردنظر، بررسی فرصتها و تهديدها و قابليتها و تنگناهای اتحاديه خود و شرايط عينی و ذهنی پرداخته و پس ازآن با بهره گيری از رويكرد ميانبرد پيش گفته به عمل سياسی و اجتماعی روی آورد. آدمکشی، ارزش در جمهوری اسلامی رخشنده خسروامیر شاهرودی چگونه افراد انجمن ضد بهائی از مقربین خامنه ایی شدند اخیرا نام یکی از فرماندهان سپاه قدس در رسانه ها مطرح شد. علت این امر این که نام این فرد جزء کسانی بود که به عنوان تروریست معرفی شده و مورد تحریم موسسات امریکای قرار گرفت. اما این چهره مرموز سپاه کیست؟ احمد فروزنده در دهه 40 و 50 خورشیدی ساکن خرمشهر بود و برادر محمد فروزنده وزیر دفاع سابق، رئیس اسبق بنیاد مستضعفین و عضو مجمع تشیخص نظام میباشد. او در دهه 50 خورشیدی با افرادی همچون یونس محمدی ( نماینده دوره اول تا چهارم خرمشهر در مجلس)، فؤاد کریمی (نماینده ادوار گذشته از اهواز و معاون وزیر تعاون فعلی) در کادر انجمن ضد بهائی خرمشهر که کتاب خانه ایی در مسجد امام صادق خرمشهر(در خیابان چهل متری) فعال بود. از دیگر همکاران اومحمد تقی مُمجد (عضو وزارت اطلاعات و سپاه، شوهر خواهر سیف الله داد- معاون سینمائی وزیر ارشاد خاتمی) میباشد. احمد فروزنده در اواسط دهه 50 برای ادامه تحصیل به دانشسرای عالی تربیت معلم اهواز رفت. چون خط مشی انجمن ضد بهائی در آن زمان این بود که افراد خود را در پوشش معلم در مدارس فعال کند. بنابراین عجیب نیست اگر اکثر افرادی که یاد شد یعنی محمد و احمد فروزنده، فواد کریمی ، یونس محمدی، جامه دار پور، باقر ممجد، کاظم نعمت زاده (که همه از فعالین ضد بهائی بودند) برای تحصیل در دانشسرای عالی تربیت بروند. در آنجا بود که ساواک رژیم که به خاطر فعالیت های مجاهدین خلق حساس شده بود، این افراد را که با مجاهدین خلق مخالف هم بودند دستگیر نمود. احمد فروزنده در سال 58 به عضویت سپاه و بخش اطلاعات آن درآمد. در دوره جنگ به اهواز منتقل و سپس با توجه به رابطه نزدیک برادرش و خامنه ایی در نردبان سازمانی سپاه بالا رفت. احمد فروزنده، در دهه 60، در شکل گیری سپاه پاسداران خرمشهر و اهواز, دستگاههای امنیتی و کنترل زندانهای سیاسی نقش اساسی داشت. او در جریان شورش خلق عرب خوزستان با هم کاری مسئولین استانداری وقت خوزستان در سرکوب و کشتار اعراب خوزستان و هم در دادگاه های فرمایشی نظامی چند دقیقه ایی که در دبیرستان بازرگانی خرمشهر بر پا میشد نیز مشارکت داشت. هم چنان که آمد نزدیکی برادر مسن تر احمد فروزنده، محمد فروزنده، به سران حاکمیت موجب بالارفتن او در هرم سیاسی و امنیتی رژیم شد. محمد فرزنده، در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در پست وزارت دقاع قرار گرفت وی بی تردید دارای اطلاعات زیادی از همکاری روسیه و رژیم در مورد دانش هسته ایی است. او بعدا از سوی خامنه ایی به عنوان رئیس بنیاد مستضعفان یعنی بزرگترین نهاد اقـتصادی منصوب شد. بنیاد مسصتضفان همان نهادی است که مسئول تامین مالی تروریسم و تبلیغ خامنه ایی در جهان است. برادر جوانتر احمد, مسعود فروزنده ، که در دوره پیش از انقلاب از ﻤﺴﺌولین بخش هنری حزب رستاخیز شاخه خوزستان بود. مسعود فروزنده در دوره بعد از انقلاب به عنوان رئیس سپاه پاسداران شادگان منصوب شد. مسعود فروزنده در دوره خاتمی در پوشش خبرنگار به روسیه فرستاده شد. دیگر برادران احمد فروزنده یعنی فرزاد و فـرشاد نیز در بخش های گوناگون سپاه یا اطلاعات رژیم مشغول بکار هستند و در تحت عنوان های گوناگون در خارج در رفت و آمد هستند. بدین ترتیب میتوان نتیجه گیری نمود که اکثریت انجمن ضد بهائی خوزستان در خدمت نهادهای سرکوب و امنیتی خامنه ایی قرار گرفته اند. نگاهی به انقلاب و دست آوردهای آن انقلاب آذر جواد در بیست ونهمین سالگرد انقلاب شاهد نسل جدیدی از جوانان هستیم که اغلب سن آنها حتی از انقلاب کمتر است .این جوانان علاوه بر مطالبات اقتصادی واجتماعی طرز تفکر و مشکلاتی دارند که با پیشرفت تکنولوژی و دسترسی به دنبال اینترنت از مرزهای سیاسی فراتر رفته. ایدولوژی انقلابی حاکم در آن سالها که قلب تپنده انقلاب اسلامی بود . در بیست ونهمین سالگرد انقلاب که بسیاری از جوانان امروز در آن حضور نداشتند جای خود را به شیوه تفکر نوینی است . بسیار از کسانی که سهمی در این انقلاب داشتند از مسیر آن خارج شدند ونتیجه آن را مغایر با آمال و آرزوهایی دیدند که رهنمای حرکت انقلابیشان بود . دست آوردهای انقلاب اسلامی که بزرگترین تحول سیاسی در تاریخ ایران محسوب می شود. 8 سال جنگ خونین. سلطه بخش کوچکی از روحانیون ونیروهای نظامی وابسته به آنها. نقض گسترده حقوق بشر. اختناق در مطبوعات. تحولات اقتصادی و اجتماعی خارج از کنترل .
غرب ستیزی .گسترش اختلاف طبقاتی .و فشار بیش از اندازه به قشر محروم جامعه ایران است . تاریخ دانان وپژوهشگران علوم سیاسی همواره نتایج حرکتهای اجتماعی بدون هدف مشخص را منفی دانسته اند چرا که کنترل آن توسط عده ای قلیل و برای تحقق بخشیدن به مقاصد شخصی آنها چنین حرکتهای را از مسیر اصلیشان منحرف می کنند . در سخنرانی محمود احمدی نژاد به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی گفت در مناقشه هسته ای با غرب ذره ای عقب نشینی نخواهیم کرد وی همچنین با اشاره به دور سوم تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل متحد گفت آنها جز بازی با کاغذ و تبلیغات کاری نمی توانند انجام دهند . این در حالی است که تصویب تحریمهای مورد مذاکره گروه 1+5 مشکلات اقتصادی تحمیل شده بر مردم ایران را بیشتر می کند و نتیجه سیاسی آن منزوی شدن بیشتر ایران در جامعه بین المللی است . در همین حال در آمریکا مصاحبه پرزیدنت بوش در شبکه فاکس گفت در سفرم به خاورمیانه به کشورهایی که از برنامه هسته ای ایران هراسناک اند تاکید کرده ام که این تحدیدی است جدی و گزارش بر آورد امنیت ملی آمریکا اگر با دقت خوانده شود بر این امر صحه می گذارد . پرزیدنت بوش گفت آشکار است که ایران برنامه اتمی مخفی با هدفهای نظامی داشته است که با غنی سازی اورانیوم محقق می شود .آنها می گویند که غنی سازی برای مقاصد صلح آمیز صورت می گیرد اما این دانش انتقال پذیر است بنابر این ما بر فشارهای بین المللی ادامه می دهیم که علائم آن در اقتصاد ایران آشکار است . پرزیدنت بوش گفت در اینحال من به رابطه مستقیم خود با مردم ایران ادامه می دهم و می گویم ما به شما احترام می گذاریم و این رژیم جمهوری اسلامی است که باعث و بانی مشکلات ناشی از تحریمهاست.
|
|
|