شماره جدید 72
|
گزارش جلسه ماهیانه نمایندگی زاکسن ژانویه 2008 زیبا مرادی جلسه در روز 18.01.2008 در ساعت 14 شروع شد.. در آغاز جلسه مسئول نمایندگی زاکسن آقای سیامک قزوینه با خوش آمد گویی به اعضاء شروع جلسه را اعلام کردند. در این جلسه در مورد وضعیت نقض مکرر حقوق بشر درایران وشرایط دانشجویان وخانواده هایشان وهمچنین در مورد وضعیت کودکان در ایران مطرح شد که اعضاء دراین رابطه به بحث وگفتگو نشستند.
که در ابتدا آقای سیامک قزوینه در مورد دستگیری وشکنجه ء دانشجویان ووضعیت آنها وخانواده هایشان راصحبت کردند . ایشان گفتند که بعد از گذشت 40 روز از روز دانشجو ( 16 آذر )هنوز دستگیری دانشجویان دختر وپسر همچنان ادامه دارد و دانشجویان در شرایط بسیار بدی بسر میبرند که بیشتر آنهاحتی اجازه ندارند که با وکلا ویا خانواده هایشان تماس بگیرندوخانواده ها همچنان در نگرانی و بی خبری از وضعیت فرزندانشان بسر میبرند. در ادامه آقای علیرضا حسین پور گفتند که باتمام مخالفتهایی که از طرف سازمانهای حقوق بشری وسازمان های آزادیخواه صورت میگیرد جمهوری اسلامی نه تنها وضعیت دستگیری و زندانیان را تغییر نداده بلکه روش جدیدی را نیز ابداع کرده که آنهم پرتاب از بلندی میباشد .واینکه چه ابتکارات وابداعات جدیدی از این رژیم خواهیم دید کسی نمی داند.
ودر همین رابطه خانم زیبا مرادی کفتند که ابداعات جمهوری اسلامی فقط به پرتاب از بلندی ختم نمی شود بلکه علاوه برآن اقدام به دستگیری خانواده های دانشجویان نیز زده وبطور نمونه مادر دو تن از دانشجویان به نام های مادر دانشجو هایدا خوندار وهمچنین مادر دانشجو یاسر گلی را نیز باز داشت کرده است وو نمونهء دیگر ابداعات جمهوری اسلامی به خاک سپردن شهدا در دانشگاه میباشد. که این کار باعث روح مرده در دانشجویان میباشد.
بعد آفای حسن مرویان خو مسئول شاخه ء کودکان زاکسن گفتند که وضعیت بچه ها باتمام مردم کشور فرق می کند چون بچه ها آیندهء آن کشور را میسازندواحتیاج به امنیت وآرامش وتغذیهء مناسب دارند ولی متاسفانه همانطور که می بینیم بچه های ما به جای مدرسه رفتن وبازی کردن مجبور هستند که بخاطر فقر وامرار معاش خود خانواده ها یشان مدرسه را ترک وبه گدایی گلفروشی دزدی فروش ومصرف مواد مخدر و حتی خود فروشی و......اقدام کنند واینها از نظر جمهوری اسلامی کاملا عادی بنظر میرسد.
ودر پایان آقای سیامک قزوینه با تشکر از اعضاء برای گرد هم آیی امروز جلسه به پایان بردند . جلسه در ساعت 16:30 دقیقه با منشیگری خانم زیبا مرادی عجم به پایان رسید. گزارش مراسم نمایش فیلم واکنش پنجم در نمایندگی گیسن آذر جواد مراسم نمایش فیلم واکنش پنجم در تاریخ3.1.2008 از ساعت 15.00 الی 18.00 و در مکانRütsche2-4 Limburg65549 و با حضور جمعی از ایرانیان مقیم لیمبورگ و تمامی اعضاء نمایندگی گیسن به نمایش درآمد. در ابتدا آذر جواد بعد از خیر مقدم گفتن در مورد این فیلم و در مورد مشکلات و مسائل امروز زنان در ایران سخنرانی کردند. دراین فیلم همانطور که مشاهده کردید گوشه ای از مسائل و مشکلات زنان راچه بصورت گفتار چه بصورت نمایش نشان داده شد از جمله اینکه یک زن به دلیل اینکه شوهرش آزاده است و12 سال در اسارت عراق بوده حق هیچگونه اعتراض و نارضایتی را نمی تواند داشته باشد بخاطر مردم اما همین اطرافیان هرگز به این فکر نکردند که یک زن جوان به تنهایی زندگی کردن و بچه ای را بزرگ نمودن خوددست کمی از یک مبارزه در جنگ را برای آن زن ندارد ویااینکه دادن اجازه ازدواج مجدد به مرد بخصوص مردانی که ازدواج دوباره انها با زنان جوانی است که حتی از دخترانشان کوچکتر است . یا اینکه مرد به خود اجازه می دهد هر کاری که میخواهد انجام دهداما زن هرگز نمیتواند مرد خود می تواند با زنی غر یبه برای صرف غذا به رستوران برود اما زن آن اقا در همان رستوران با دوستانش بودن را در همان زمان باید جوابگو باشد طوری که بخواهد در ملا عام زنش را کتک بزند یا در مورد زن جوانی که شوهرش را که بسیار دوست می داشته از دست داده وحالا درقبال دو پسرش هیچ حقی ندارد و تمام مسئولیت فرزندانش با پدر شوهرش است . مسئولیت اموال تحصیل خلاصه تمام مسائل مهم زندگی این فیلم بخوبی نشان می دهد زنی که با وجود داغدار بودن واز دست دادن شوهر عزیزش نمی داند در اعزای شوهر باشد یا اینکه دست وپنجه نرم کر دن با پدر شوهرش همچنین گوشزدهایی از قوانین نا برابری زنان با مردان و نا عدالتی بین آنان . به حال با عنایت به جنبش اخیر زنان برای تغییر قانون برای برابری ، حداقل کاری که بر ما واجب است مشارکت درکمپین یک میلیون امضا داشته باشیم. تا شاید از این طریق به قوانین برابر دست یابیم گزارش نمایندگی ماگدبورگ - ژانویه وحید رشادی در تاریخ18.01.2008 اولین جلسه تشکیل نمایندگی جدید در شهر Magdeburgمرکز استان Sachsen Anhaltباحضور اعضای این شهر آقایان محمود سلیمی, محمدحسن زاده مطلق, مهدی خسروی پور, جعفرفدائی وسرکارخانم مریم محمدیان ودو خانم فعال حقوق بشر آلمانی از گروه سبز بنامهایRömiو,Alessandra و با حضور تنی چند از اعضائ هئیت رئیسه کانون (جناب آقای شفائی، ناصر ودودی و رشادی مسئول اموراداری کانون دفاع از حقوق بشر در ایران ) در محل Welt hausاین شهر تشکیل شد.
به جهت مشکلی که در انتقال اطلاعات لازم در مورد کانون واهداف آن به خانمهای آلمانی بود, باتماس تلفنی که با خانم دکتر مژگان ثروتی برقرار شد, اطلاعات لازم در اختیار گروه آلمانی قرار گرفت کمیته های موجود در کانون ,نحوه فعالیت هر یک و منابع اطلاعاتی کانون ازدیگر موضوعاتی بود که بصورت مقصل بحث وگفتگو شد. سپس آقای شفائی هدف ,فعالیتها ودر واقع محور اصلی که ضرورت تشکیل گروهی به نام کانون حقوق بشر را ایجاب میکرد برای اعضای جدید این شهر توضیح دادند. سوالاتی از طرف اعضا مطرح شد ازجمله موضع گیری کانون در مورد اقلیتهای مذهبی,همچنین در مورد زنان وحقوق ضایع شده این قشر که بصورت کامل توضیح داده شد.باگروه آلمانی در مورد حمایتهای ایشان در جهت فراهم کردن محل ثابتی برای نمایندگی وهمچنین تهیه اینترنت صحبت شد و آنها قول همکاری دادند.در زمینه ارتباط این نمایندگی با سازمانها وگروههای دیگر آلمانی نیز صحبت شد.
در پایان پس از رای گیری اعضاء,آقایان محمود سلیمی به عنوان مسئول نمایندگی و مهدی خسروی پور به عنوان مسئول امور مالی واداری نمایندگیMagdeburg انتخاب شدند. و مقرر شد که گروه اینترنتی سایت و وبلاک ویژه نمایندگی را ایجاد و در اختیار مسئول نمایندگی قرار دهد. علاوه بر اعضای حاضر در جلسه,سه نفر به علت مشکلات موجود در جلسه غائب بودند که عبارتنداز: آقای کاکا واحدی, خانم پروانه شکرلوحی وخانم نسرین سعادت. جلسه در ساعت شش بعد ازظهر با امضاء صورتجلسه توسط حاضرین پایان پذیرفت. گزارش گردهمایی نمایندگی گیسن در شهر فرانکفورت اذر جواد شرم کنید: گر چه با مفهوم شرم بیگانه اید گردهمایی در مقابل نمایندگی حکومتی که سال 2008 را نیز با اعلام علنی قطع دست وپای محکومان در ملاءعام و در حضور نمایندگان حکومت و اعدام مادران. نوجوانان ونیز زندانیان مجروح اغاز نمود و هفته اینده قرار است 2تن را به جای اعدام از بلندی به پایین پرتاب کنند.
این گردهمایی روز جمعه 18 زانویه 2008 در فرانکفورت مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی از ساعت 12 و45 دقیقه شروع و تا ساعت 15 ادامه داشت.
این گردهمایی از طرف جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی ایران-کلن بود عزیزان شرکت کننده با در دست داشتن عکسهای قربانیان اخیر وطنابهای اعدام در گردن بطور سمبولیک صدای اعتراض خو دشان را به وسیله شعار به زبان المانی وزدن سوت با سوتهای رنگارنگ در دهان و صدای ازیر به وسیله بلندگو رساندن سخنرانان اقایان دکتر بیگدلی .سرهنگ شعار واقای وکیل پور وخانم اذر جواد اقدام نمدند. خانم آذر جواد به عنوان فعال حقوق بشر و مسئول نمایندگی گیسن کانون دفاع از حقوق بشر در ایران گزارشی اماری و کوتاه از وضعیت حقوق بشر در ایران از دسامبر 2006 الی نوامبر 2007 که فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی تهیه کرده اند زلزله زدگان بم را فراموش نکنیم رضا داوری در زلزله 4.2 ریشتری بم که درساعت 5 صبح روز جمعه پنجم دی ماه 82 اتفاق افتاد بیش از 70 هزار انسان کشته شدند و این در حالی است که وقوع چنین زمین لرزه هایی در کشورهای پیشرفته حداکثر به تعداد انگشتان دست قربانی می گیرد وعلت آن هم با نگاهی به اخبار داخل رژیم مشخص می شود . در گزارشها آمده بود که تنها ده درصد ساختمانهاى دولتى در بم که برای ساختشان از مصالح بهتر و محکمترى استفاد ه شده ه بود تخریب شدند و این در حالی است که خانه هاى کاهگلى مردم که از خشت و کاهگل ساخته شده بودند بيش از نود درصد خسارت دیدند .و این در حالی است که رژیم میلیون ها دلار صرف ایجاد نهادها و و ارگانهاى مختلف سرکوب مردم می کند . کافى بودبا این پولها خانه هاى مردم با لااقل همان استاندارد ساختمانهاى دولتى ساخته می شد تا ابعاد فاجعه به يک دهم کاهش پيدا کند. در شرایطی که بعد از وقوع زلزله ، مردم نیاز فوری به کمک دارند بدلیل هرج و مرج و نابسامانى در امر کمک رسانى ، ممانعت از کار مردمى که در صدد کمک به زلزله زدگان بر آمده اند ، اخلال و کارشکنى در فعاليت سازمانهاى بين المللى کمک رسانى به زلزله زدگان، جلوگيرى از نجات زنان از زير آوار بوسيله "مردان نامحرم" سبب شد تا بسیاری از زلزله زدگان ساعتها و روزها زیر آوار بمانند تا از بین بروند.و حتی بعد از آن هم رژیم با بالا کشيدن کمکهاى جنسى و فروش آنها در بازار سياه، دزديدن دختر بچه هاى يتيم زلزله زده براى فروش، نه تنها به مردم کمک کافی نکرد بلکه با سرزنش مردم زلزله زده بوسيله آخوندهای اسلامى نظير امامى کاشانى آنان را مستحق این بلا دانستند و علت آن را هم ندادن خمس و زکات دانستند و زلزله را غضب الهی دانستند " و این مساله نشان می دهد که بشر و حقوق بشر برای این رژیم چه معنایی دارد بعد از گذشت بیش از چهار سال از این واقعه وحید صامت رییس شورای شهر بم می گوید که هنوز 40 درصد از مردم این شهر بدون سرپناه هستند و تسهیلات بانکی برای ساختن منازل کافی نیست و مردم مجبورند در کانکس زندگی کنند . وی اشاره می کند که خانه های ساخته شده هم با هزینه های شخصی بوده و وام پرداخت شده اصلا جوابگو نیست و این در حالی است که دولت با افزایش قیمت نفت تا حد 100 دلار به بهترین دوران خود رسیده است ولی به جای صرف این پولها در اینگونه موارد با کمک به حزب الله لبنان و گروه های تروریستی در فلسطین سعی در برافروختن هر چه بیشتر جنگ در منطقه دارد . خرید بیابانهای دبی و تبدیل آنها به آسمان خراشها مهمتر از باسازی شهر تاریخی بم است که می توانست تروریستهای بیشماری را به کشور آورد رژیم بجای صرف این پولها برای آسایش و رفاه مردمی با خرید تسلیحات نظامی عقب افتاده کره شمالی چین و روسیه سعی در تبلیغ نمایشی برای مردم دارد . و انها را به بهانه های مختلف مورد شکنجه و آزار قرار می دهد . و این در حالی است که هر سال گرانی بیش از گذشته شده و عملا امید افراد برای ساخت خانه کمرنگ تر می شود. مساله وضعیت بهداشتی هم که جای صحبت ندارد و شیوع انواع مریضی ها و بیماری ها در این منطقه را می توان از خود اخبار جمهوری اسلامی هم شنید. شیوع وبا و دیگر امراضی که در جهان به دست فراموسی سپرده شده است .با بی کفایی رژیم و عدم توجه آنان ، به مشکل حادی در این شهر مصیبت زده تبدیل شده است. ولی آنچه که مهم است این است که این زلزله تجربه ای باشد برای جلوگیری از خسارت های احتمالی آینده . مسلما ابعاد این فاجعه بسیار وسیعتر خواهد بود اگر شاهد وقوع این گونه موارد در شهرهای بزرگتر چون تهران و تبریز باشیم هر چند که رژیم اسلامی نشان داده است که برای او از بین رفتن ایران هم چندان مهم نیست چه برسد 70 الی 80 هزار آدم یا بیشتر از آن. دو چهره از دو سایه اسماعیل عنایت اصل کسانیکه در اوایل دهه 60 تا اواخر دهه 70 به نحوی با محیط های آموزشی وابسته به وزارت آموزش و پرورش حکومت اسلامی سروکار داشتند. از فضای خفقان آور و رعب انگیز آن یادهای ناخوشایندی را در حافظه خود حمل می کنند ، بعد از تصفیه گسترده در مدارس که با مارک طاغوتی و عامل رژیم پیشین بر پیشانی فرهنگیان کوفته شد و منجر به بازنشستگی اجباری و اخراج خیل کثیری از آنان گردید . حاکمیت نوپای اسلامی با استفاده از فضای حاکم با سرعت هرچه بیشتر به جایگزین کردن نیروهای به اصطلاح ارزشی خود به منظور پوشاندن این حفره کرد و ناگهان چهره مدارس ایران زمین که با تلاش و تحمل رنج و زحمت و اجرای برنامه های دراز مدت میرفت تا سیمائی آموزشی به خود گیرد تبدیل به حسینیه های دولتی شد جائیکه در و دیوارش مملو از شعارهای مذهبی و کارکنانش به عناصری ژنده پوش با سیمائی مشابه قرنها پیش شدند تا جائیکه اگر معلمی ریش نداشت و پاکیزه می پوشید مورد بی مهری و حتی غصب مدیران دست نشانده واقع میشد و اگر در مراسم نماز جماعت شرکت نمی کرد ( به هر دلیل ) زیر سوال میرفت حال بگذریم که تمامی پنجشنبه ها شرکت در مراسم دعای کمیل از واجبات شغلی محسوب میشد .
کلاسهای درس و محتوای کتب درسی که هر ساله بیشتر و در اکثر موارد تفاوت چندانی با رسانه های حوزوی و دروغ پردازی های تاریخی نداشت داستانی دیگر بود . گروهی از کودکان و نوجوانان ایران زمین که در این سنین میبایست از طریق آموزش و با تکیه بر پرورش ، درس صداقت را هم به بنیادهای فکری خود می افزودند ، ، به اقتضای سن خود در جو ریا و دوروئی حل شده و بمنظور استفاده از فرصت های مطرح در مدارس با عضویت در بسیج دانش آموزی مدارس نقش هائی چند گانه را بر عهده گرفتند ، کمترین این وظایف سیاه انتقال صحبت ها و رفتار معلمان و دانش آموزان به اصطلاح ضد انقلابی یه مربیان تربیتی و مسئولین مدارس بود زبان ساده جاسوسی ، عملی که گروه قابل توجه ای از ساکنین نگون بخت زندانهای مخوف را از درون کلاسهای درس به آن انتقال دادند( چه معلم و چه دانش آموز ) و از آنجا هم به گورستانهای سنگ شکسته و یا گورهای بدون سنگ نوشته .حاکمیت اسلامی در همان ابتدا با زیرکی سنگر ملی مدارس را با قلع و قمع معلمان روشن بین و آزادی خواه و باد کردن عناصر خود باخته تبدیل به عامل مطیع برای مطامع دراز مدت خود کرد و با کوبیدن برچسب تقلبی معلمی شغل انبیاست در واقع مدرسه را عشق بسیج کرد . ( اشاره به جمله معروف بسیج مدرسه عشق است ) و آنرا به دیوارهای تمامی مدارس آویخت . انحلال نهادهائی چون پیش آهنگی و شیر خورشید در مدارس و چپاندن واحد امور تربیتی و مربی تربیتی با کاربری آدم فروشی و جاسوسی از حقه هائی بود که هنوز هم در مدارس ما شلتاق میکند و بازوی شرم آور و راستین حراست ادارات آموزش و پرورش و گماشتن آنان یعنی مدیران مدارس هستند ( طبیعی است که در میان مدیران ما هنوز افرادی لایق و دلسوز هستند که با خون دل در این پست بالاجبار یکی به نعل میزدند و یکی به میخ و بدون سرسپردگی تام و تمام به بند بازی به نفع معلمان مشغولند ) ، به این جو سیاه مقوله جنگ چنان دامن زد که یکسره مدارس ما را مبدل به پادگانهای حکومت اسلامی کرد و هر نفس منتقدی را در خرخره برید و فریاد جنگ جنگ تا پیروزی همه معلمان آزادی خواه را به پناهگاههای تعبیه شده در حیاط مدارس عقب راند . در غوغای پیروزمندانه حاکمیت بر واحدهای آموزشی سونامی دیگری نیز در حال خزیدن به خانه معلمان بود و اینبار ساحل کتب درسی نشانه گرفته شده بود . تغییر محتوای کتب درسی بگونه ای در حال تدوین و انجام بود که آشکارا و بدون شرم نیات عاملان حاکمیت را جهت استقرار تفکرات پس مانده و واپس گرا نمایان میکرد ، تحریف وقایع تاریخی ، لجن مال کردن افتخارات ملی و نبش قبر موضوعات مندرس و از کار افتاده برای تحمیق جوانان کشورمان تاکتیک دراز مدت برنامه ریزان آموزشی کشورمان شد ، برنامه ریزانی که گوئی ابلیس بر شانه هایشان بوسه مرگ زده است تا مغز جوانانمان را در مان درد بی درمان خود کنند . در حالی که نالایق ترین افراد در شایسته ترین پست ها فقط به دلیل سرسپردگی و خودفروشی گماشته میشدند معلمان آگاه و آزادی خواه کشورمان همانند شمعی سرخ در پای تخته های سیاه آب شده و تحلیل میرفتند ، نگاهی به زندگی روزمره آنان در حال حاضر هم گواه این ظلم و نابرابری آشکار است . دویدن از این مدرسه دولتی به آن مدرسه غیرانتفاعی برای چند ساعت حق التدریس چرب تر ، فرو خوردن استخوان تحقیر آمیز تدریس خصوصی در منازل دانش آموزان و مسافر کشی و انجام کارهای تحقیر آمیز دیگر ، شرنگی است که تلخی آن در سیمای هر معلم شریفی به وضوح دیده می شود . درد طاقت فرسای مردمان را دیدن و از آن دم نزدن در قاموس معلمی نمی گنجد و از سوئی دیگر سرنوشت سیاه خانواده و درماندن از گذران عادی و شرافتمندانه ، عرصه را بر اندیشه مهربان هر معلمی میفشارد و این تیغ فروخورده در طول سالیان دراز با مشاهده تبعیضات علنی در سایر مشاغل دولتی و لفت و لیس ها و دله دزدی های 124 میلیاردی !!!!!! مقامات دمل چرکین نابرابری های اجتماعی را باز هم متورم تر کرد . اعتراض به وضعیت معیشت اولین نیشتری بود که مقابل مجلس نمایشی توسط معلمان به این دمل زده شد می اندیشید چه شده ؟ مزدوران رژیم دندانهای معلمان دیروز خود را در دهانشان شکستند و آنان را بعد از ضرب و شتم راهی بیمارستان ، زندان و حتی یک مورد گورستان کردند .این مزدوران همان دانش آموزان دیروز بودند که مست از نشئه بسیج ، با آن کتب درسی و با آن امور تربیتی از تونل بسیج به گنداب سپاه و اطلاعات کانال زده بودند ، تربیت شدگان اینچنینی در محیط خانه اعضای خانواده خود را می فروشند ، در دانشگاه دانشجویان را می فروشند ، در ادارات همکاران خود را میفروشند ، در مقام قاضی مظلومان را میفروشند و در لباس پلیس نقاب بر سر کشیده جوانان ملت را در مقابل دوربین ها با بی شرمی مورد ضرب و شتم قرار میدهند و بانوان کشورمان را با لگد و کشیده راهی وسیله نقلیه پلیس می کنند و در مقام پزشک حدقه چشمان محکومین را تخلیه می کنند و اگر اربابانشان افسارشان را رها کنند ( که میکنند ) بر سر تمام ملت آنچه را که بر سر زهرا کاظمی مظلوم آوردند و یا در همدان با آن پزشک جوان زهرا بنی یعقوب کردند را دریغ نخواهند کرد . حاصل کاشتن باد بسیج ، درو کردن توفان سهمناکی است که پیکره نام وطن را چنین آماج خود کرده است . ولی این سرزمین فرزندان خود را دارد جوانانی که با هیچ ترفندی تسلیم نشده اند . فرزندانی که اجازه نخواهند داد حاصل کار معلمان شریف شان بر باد سپرده شود اینان را در تمامی عرصه های اجتماعی علیرغم تمام تنگناها می بینیم در دخمه های مخوف زندانها ، در کلاسهای ملتهب دانشگاهها ، در صحن پرغوغای کارخانه ها ، در روسری های گره شده بانوانمان ، در دل حزن انگیز جوانمردانی چون محمدی ها . شب عاشوراست امشب, خون جگر؟؟؟ صدیقه جعفری در عجبم از مردمی که در زیر شلاق ظلم وستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست وآزادانه مرد. دکترعلی شریعتی آیا براستی کسانی که به حکم امنیت جوان کشی را مرسوم داشته وداد خواهی را به بیداد تبدیل کرده اند از امنیت واصول و قواعد ان هم چیزی میدانند؟ آیابراستی انان که مرگ های مشکوک درون زندان های ایران را هر روزو هر هفته تکرار میکنند وان را به سریال تکراری تبدیل نموده اند در پی امنیت ملت هستند؟ آیا پیام حسین و عاشورا و عاشورائیان این بود؟ آیا میتوانیم عاشورا داشته باشیم ولی به اعمالی که در پشت دیوارهای بلند زندان انجام میشود بی اعتنا باشیم؟ وآیا زهرا بنی یعقوب پزشگ ایثارگرهمدانی وابراهیم لطف الهی دانشجوی زیبا و بالا بلند سنندجی زینب وقاسم عاشورای این برهه از زمان نیستند؟ آیا از خود پرسیده اید که دولت امام زمان به نیابت از کدام امام اینچنین بر جوانان ما آنهم در عرصه علم و دانش می تازدومیگیردومیبندد؟ کدامین امام راضی به این بلاهت است؟ وآیا بنام هر امام وایت الهی که انجام پذیرد ظلم عریان نیست؟ سرعت و حرکت چزخهای جور واستبداد وظلم وستم آنچنان شدت یافته که توقفی را بر ان متصور نیست و ریشه بیدادگری حاکمان را چنان رشدی است که دیگر سخن از آزادی بیان وحق تحصیل و برابری حقوق زن و مرد ویا آزادی انتخابات نیست بلکه امروزه باید برای دفاع از حق حیات سخن برانیم.
چنانچه تا دیروز از برخوردهای غیر قانونی با اقشار ملت اعم از زنان و جوانان و یا از بازداشت های گروهی دانشجویان و فعالین و در کنار ان از محرومیت حقوق اجتماعی افراد و یا حق تحصیل بهائیان وجوانان دست بدامان سازمان های حقوق بشری میشدیم واز انان کمک میطلبیدیم اینک که اعدام ها و مرگ های مشکوک جوانان روندی مستمر یافته از کدام مرجع ونهاد و ارگانی میتوانیم تقاضای استمداد داشته باشیم؟ روزی در ملاءعام دست و پا قطع میکنند و روز دگر متهمی را بر چوبه دار میکشند،عده ای را سنگسار میکنند و گروهی به پرتاب از بلندی محکوم میشوند. ما را چه میشود؟؟ آی مسلمانانی که در سوگ حسین سیه پوشانید ریاکاری و مردم فریبی تا به کی و کجا؟؟ گریستن بر حسین و یارانش و بی تفاوتی و یا حداکثر شانه بالا انداختن در مقابل مرگ نوجوان سنندجی را چگونه تعبیر میکنید؟ آی شیعیان بیائید لحظه ای بیاندیشیم آیا بجای ابوالفضل بر ابراهیم و زهرا اشگ ماتم روا نیست؟ آی مداحان اهل بیت خدارا بخودآئید و قتل های ناجوانمردانه شهروندان مملکت اسلامی مان را نوحه سرائی کنید. چگونه میتوانیم تنها و فقط وفقط نظاره گر شعله های آتشی باشیم که از خیمه های مادر ابراهیم و پدر زهرا برمیخیزد؟ آیا تکرار بی معنا و تقلید بی معناتر از یک ماجرای کهن بیانگر دینداری شماست؟ آیا شام غریبان ما همانا شمع وجود نوجوانان این مرزو بوم نیست که به آسانی خاموش میشوند؟ ما باید باور داشته باشیم که این فقط تولای قدرت است و تبرا از عاشورا و تاریخی که هدف اصلی آن تبری از ظلم و ستم بر مظلوم بوده . شیعه ای که از ظلم تبری نجوید ولایت آن جز یک حرف پوچ نیست . حرفی که فقط حرف است وهیچگونه پیامد عملی از آن نمی بینیم. مسلمانان اسلام را پنهان کنید تا از چشم زخم این تنگ نظران در امان باشید.
شیعیان کافر شوید تا در شرم این نامردمی ها شریک نباشید. هشدار که همانا شما بر حسینی میگریید که هیچ نشانه ای جز پیام حسین و آزاد مردی او بر جا نمانده جز پوسته آن و نذری ونهار عاشورائی وشمعی وشام غریبانی و جز دسته های رنگارنگ خود نمائی وای بر شیعیانی که زنجیر بر پشت و سینه میزنند و قمه بر میدارندو علم نخل حمل میکنند اما کلام حقی را نمیتوانند گفت . نه سوالی میتوانند کرد و نه حقی را پاس میتوانند داشت.شیعه بیادآر آن زیارت نامه ای را که میخوانی و دو صد لعنت میفرستی بر آنانیکه حسین را کشتند و شنیدند و رضایت دادند و خود یا آن چنانی که از دنیا بی خبری و نمی دانی که جوان کشی را مرسوم داشته اند و یا میخوانی و میشنوی اما ساکت و راضی میمانی تو که از شام غریبان خانه ابراهیم نمیدانی پس چگونه است که در یادمان غریبی یاران حسین شمع میافروزی. اینک بیا تا با هم مرثیه ای بخوانیم چرا که ما نیز زنده بگوریم.مرثیه ای بخوانیم نه برای پیکر سلاخی شده آزادی و نه بر اندام قطعه قطعه شده عدالت و نه بر مزار حقوق از دست رفته زنان و جوانان چرا که سالهاست در ماتم اینان بر سرو سینه میزنیم بلکه مرثیه ای بخوانیم برای حق حیات برای همه انهائی که بیگناه کشته شدند. کننون که شهر دمادم به دست تاراج است تو جام را بگذار و تیشه را بردار چرا؟ که ریشه این رشد کرده زهرآگین به تیشه محتاج است.... جامعه شناسی انتخابات درایران علی طایفی يكی از سوالهای مهمی كه در روزهای اخير و در پی وقايع سياسی - اجتماعی سالهای انقلاب و پس ازآن تاكنون ، هراز گاهی بعنوان يك ايستگاه فكری و تامل بر رخدادهای اساسی در سرنوشت كشور همواره مطرح بوده است ، موضوع رفتار سياسی مردم ايران و تحليل جامعه شناختی چگونگی بروز اين رفتار و بررسی معرفت شناختی انديشهها و باورداشتهای مردم و روشنفكران است. در اين نوشتار با توجه به نتایج انتخابات مجلس هفتم و شروع انتخابات هشتم مجلس در كشور تلاش می شود به چند سوال اساسی پاسخ داده شود كه در واقع به نوعی طرح و تبيين مسالهای است كه خود نيازمند بررسی دقيقتر جامعه شناختی و تاريخی است: الف) فرايند دمكراتيزاسيون با وجود قدمت يكصدساله مشروطيتخواهی در ايران ، چرا تا چنين حد با لختی وايستايی تاريخی و توسعه دراماتيك روبرو است و چرا هنوز بخش بزرگی از جامعه رفتار سياسی قابل پيش بينی ، هنجارمند و ساختار يافتهای از خود نشان نمیدهد؟ ب) چگونه است كه درفاصله اندك ميان انتخابات مجلس ششم تا هفتم و رياست حمهوری نهم چنين تغيير رفتار سياسی از مردم مشاهده شده و بيش از پنجاه درصد جامعه بسوی صندوقهايی شتافتند كه بر اساس تاريخچه رفتار سياسی مردم در انتخابات مجلس ششم و رياست جمهوری ٧٦ و٨٠ ، چنين انتظاری در بين هيچيك از محافل سياسی اپوزيسيون و پوزيسيون داخل و خارج از كشور نميرفت! پ) جريان روشنفكری و گروههای سياسی و نظريه پردازان سياسی و اجتماعی داخل و خارج از كشور میبايست چگونه رفتاری از خود نشان دهند تا در ميان ذهنيت و عينيت و آنچه كه میخواهند با آنچه كه بوقوع میپيوندد ، فاصله و شكاف كمتری پديد آمده و آرمانخواهیها مبتنی بر شرايط عينی و ذهنی جامعه ايران امروز بوده و كارآمدی و اثر بخشی انرژی ، زمان و نيروی انسانی كه صرف فعاليتهای اصلاح طلبانه و جمهوری خواهی در ايران ميشود، افزايش يابد. بی هيچ عزمی برای پاسخگويی مستقيم به سوالات پيش گفته ، در سطور زير به مجموعه فاكتورهايی استناد ميگردد كه ميتواند در مساله يابی ، مساله شناسی و مساله زدايی مددكار ما باشد: ١ . فرايند نوگرايی ، مدرنيزم يا نوسازی جامعه ايران كه از واپسين دوران حيات سلسله قاجاريه آغاز و بصورت كاملا الگوبرداری شدهای از غرب وارد و در اوج حيات خود در دوران پهلوی اول شكل میگيرد، فرايند كشدار ، مريض گونه ، وارداتی ، ناقص الخلقه و ناهمگونی است كه ازبالا به پايين بوده و همواره با چوب سياست تمشيت و به جلو رانده شده است. جامعهای كه در ابتدای روی كار آمدن رضا پهلوی بيش از سه چهارم آن زيست عشايری و روستايی داشته و در بخش روستايی آن نيز فرهنگ عشايری حاكم بوده و در بخش شهری آن نيز فرهنگ روستايی غلبه داشته است ، با حركت يكسويه ، بیوقفه ، شتابان و از بالا به پايين جريانی كه پهلوی اول آن را مديريت میكرد، چنان ساختار آموزشی و تربيتی داشت كه بخش مهمی از كنشگران عرصه سنت را در درون خود جای داده بود. پيوند ارگانيك كنشگران بخش اقتصادی يعنی بازار و زمينداران بزرگ بابخش دينی يعنی روحانيون و بخش سياسی و اداری كشور يعنی دربار و اصحاب قدرت وابسته نسبی و سببی به دو بخش قبلی كه به تعبيری همگی آقازادگان بازار، ملاكان و روحانيون بودند، چنان دارای ساختار منسجم و خدمت رسانی بود كه بقول احمد اشرف دانشمند معاصر ايرانی ، حتی در ريخت شناسی فضاهای شهری ايران نيز فابل رديابی است. متوليان پروژه مدرنيزم (و نه پروسه!) خود از جمله افرادی بودند كه دارای تركيب ناهمگونی از نوگرايان وطنپرست تا وطنفروش در يكسو و نوگرايان صاحبنظر تا اپراتورهای عملگرا (يی كه ديكتههای نانوشته را به بوته آزمون میسپردند) از سوی ديگر بودند. بخش بزرگی از همين متوليان پروژه مدرنيزم در ايران نيز از زمره افرادی بودند كه در ذهن سنتگرا ولی در عمل ظواهر مدرنيته غرب را دربست پذيرفته و بصورت ناقص و گزينشی در اهتمام ِ زدن خمير ورنيامده مدرنيزم به تنور نه چندان شعله ور جامعه ايران بودند. ٢ . جريان مدرنيزم و متوليان آن درفرايند اجرای پروژه مدرنيستی خود بصورت گزينشی توانستند فقط حريف برخی از ابعاد مختلف اقتصادی ، اجتماعی ، سياسی و اداری شوند. بطور يكه در بخش آموزش به تفميم ساختاری پرداخته و نهاد آموزش را از انحصار متوليان دين در بخش سنتی جامعه بيرون آورده و با تربيت ناقص بروكراتهای خوش ظاهر، سازمانهای مستقل آموزش عمومی در مدارس ، آموزش عالی و آموزش فنی و حرفهای پرداخته و همزمان بروكراسی عريض و طويل پشتيبان آن را نيز تدارك ديدند. در بخش اقتصادی ، بازار قدرت بيشتری گرفته ، زمينداران و ملاكان بزرگ مورد حمايت قرار گرفتند و سازمانهايی چون بانك و بانكداری ، وزارت ماليه و... بصورت يكسويه طراحی و پردازش شد. در بخش اجتماعی ، تخته قاپو كردن عشاير و يكجانشينی اجباری آنان ، كشف حجاب و حضور اجباری زنان بدون خانه تكاتی فكری و ذهنی آنان ، تغيير لباس ظاهری مردم وعريان سازی سيمای سنتی آنان از عبا و قبا، و لباده و عمامه به كت و شلوار و كراوات ، و از نظر شهری و زيربنايی به ساخت و ساز معابر شهری و بين شهری ، خطوط راهآهن ، ورود اتومبيل ، جاده سازی و ايجاد زمينههای پيوند شهر و روستا و... دهها پارامتر ديگر صورت گرفت. اما همه تغييرات فوق به دليل خودجوش نبودن و دولتی بودن پروژه مدرنيزم با مقاومت سرسختانه بخش سنتی ، عامه مردم ، بازار و روحانيون واپسگرا و سنتی روبرو شد و به ناموفق بودن اين پروژه كمكهای شايانی كرد . دراين ميان دو بخش دين و سياست كمترين اثرپذيری را از فرايند مدرنيزم شاهد بودند. بطوريكه ساختار سياسی كشور بصورت خودكامه ، سلطنتی ، تك سالاری و بدون مشاركت مردم در سرنوشت خود همچنان به حيات خود ادامه داد و با گسترش درازا و پهنای ديوان سالاری خود به پاسداری از نهادها و ساختارهای وارداتی و برونزای مدرنيزم درايران پرداخت. از سوی ديگر بخش دينی نيز باكمترين تغييرات همچنان ساختار سلسله مراتبی ، دخالت درحوزه سياست و باج دهی و باج گيری را ادامه داده ودراين ميان با بخش سنتی بازار نيز همراهی تاريخی خود را حفظ كرده و به تقويت بنمايههای اقتصادی متوليان دينی پرداخت. دو نهاد ديگر نيز در اين ميان با كمترين تغيير باقی ماند. اول ساختار اقتدار خانوادگی بود كه بصورت موروثی پدرسالاری و مردسالاری برآن حاكم بود. دوم ساختار فكری و انديشگی مردم بود كه با وجود زندگی در شهر، يكجانشينی ، پوشش متجدد و سر و روی گشوده زنان و اصلاح صورت مردان ، انديشههای خرافی ، سنتی و دينی متحجر در مغز آنان موج میزد و حتی به دليل عدم امكان بروز عينی آن در فضاهای اجتماعی و حوزههای عمومی ، شكل مرضی ، بسته و اغراق آميزی بخود گرفت. ٣ . در طول دوران حاكميت پهلویها و بويژه پسر كه حتی كمتر از پدر نيز دغدغه و حميت نوگرايی را در سر میپروراند، فرم و ساختار ناهمگون بخشها و كنشگران آن ، همچنان به حيات خود ادامه داد. جريانات سياسی اپوزيسيون نيز در داخل كشور بصورت وارداتی به دنبال پيروی و الگوبرداری ازانديشههای مسلط آن عصر در قالب انديشههای چپ و ماركسيستی بويژه پدر بزرگ جهان كمونيزم (شوروی)، چنان كرد كه پيش از حتی شكل گيری و تبلور عينی و فراگير طبقه كارگر در ايران ، حزب كمونيست شكل گرفت و انديشه مبارزه با سرمايه دار و كارفرما توسط كارگران در دستور فعاليتهای حزبی قرار گرفت. اندام ضعيف ، بيمار ، فاسد و ميان تهی پهلوی پسر در سالهای واپسين حكومت ، ديگر توانايی رويارويی با دوجبهه معارض را نداشت: نخست متوليان و موديان بخش اقتصادی و دينی سنتی در جامعه ، و دوم متوليان نوگرايی در حوزه اپوزيسيون و به تعبيری جريان روشنفكری در ايران كه از موديان غيررسمی و غيرحكومتی نوگرايی با نسخههای متفاوت بودند. ادامه دارد انتخابات نگین پوردلیر امروز نتیجه ی انتخابات در هر کشوری – بویژه کشورهای تاثیر گذار بر فرایند های اصلی سیاست جهانی – توجه همگان را به خود جلب می کند. به همین دلیل است که سرنوشت کاندیداهای دو حزب دمکرات و جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با حساسیت زیادی مورد توجه مردم ما واقع می شود . از آنجا که به جمهوری اسلامی نقشی سیاست سازانه در صحنه ی جهانی داده شده و پروژه ی جنگی مرگبار و گسترده با صدها میلیاردها دلار جابجایی سرمایه از جیب مردم به صندوق مجتمع های غول پیکر صنعتی- نظامی در جریان ست، مردم منطقه و جهان نیز به سرنوشت انتخابات در کشور ما حساس اند. از این رو بحث پیرامون انتخابات ایران به نشریات آمریکایی و اروپایی نیز کشیده می شود و برای مثال جورج بوش رئیس جمهور آمریکا که به نتایج انتخابات در ایران عجیب علاقمند است . شک نیست که جنگ سالاران جهانی و از جمله بوش به شدت علاقمندند چه در آمریکا و چه در ایران راست های افراطی پیروز شوند تا بتوانند کار خود را ساده تر به پیش برند.البته بعید به نظر می رسد که مردم و نیروهای مترقی فریب چنین نعل وارونه زدن هایی را بخورند. افراط گرایان با عملکرد خود چه در ایران و چه در آمریکا و جهان یکدیگر را صدا می زنند و ضرورت وجودی یکدیگر اند. اگر صدام حسین ها و ملا عمرهای طالب نبودند، شرکت های حامی آقای بوش نمی توانستند به راحتی چنین جنگ های خانمان براندازی را توجیه کنند ..اگرچه انتخابات در جمهوری اسلامی همیشه ویژگی های خاص خود را داشته است، اما تابع همان قوانین عام دیکتاتوری ها و دمکراسی ها در سطح جهان بوده وهست. اینکه قدرتمندان و حاکمان، نمایندگان مخالف و حتی منتقد خود را وسیعا رد صلاحیت کنند و مردم را از مشارکت در امور باز دارند، در فرهنگ سیاسی نامی جز دیکتاتوری ندارد. البته دمکراسی پارلمانی در طول تاریخ حیاتش بیشتر یک دمکراسی برای قدرتمندان بوده تا توده های مردم و همیشه "حذف " رقبا در آن، به صورت غیرمستقیم و البته بیشتر به شیوه های اقتصادی، اعمال شده و می شود. باید اذعان کرد که جمهوری اسلامی در دوران طولانی پس از استقرارش تمایل به نمایش نوعی از دمکراسی بسیار محدود داشته تا بتواند حاکمیت خود را "بزرگ ترین دمکراسی منطقه " عنوان نماید. این دمکراسی بسیار محدود بین "خودی ها"، حداقل در دهه ی اخیر، در شکل دو حزبی (دو جبهه ای) اصول گرایان و اصلاح طلبان، نمود یافته که اصول گرایان همیشه – اگرچه با برخی فراز و فرود ها - دست بالا را در آن داشته اند. این نیز یک واقعیت است که سلطه ی حکومت بر پهنه امور گسترده و گسترده تر شده و انتخابات در تمام طول این سال ها و به تدریج غیردمکراتیک تر شده است. همه هم می دانیم که نقطه چرخشی در این میان وجود دارد که همانا تفسیر و اعمال استصوابی بودن نظارت شورای نگهبان بر کلیه ی مراحل انتخابات است. برای اینکه ائتلاف راست و راست افراطی در انتخابات پیروز شود، لازم است: ۱- تعداد کاندیداهای مستقل و اصلاح طلب دارای پایگاه اجتماعی و رای مردم تا حد ممکن است کاهش یابد (این کار با رد صلاحیت ها بوسیله ی هیئت های اجرایی – که اینبار به همت ستاد وزارت کشور دولت احمدی نژاد نقش اصلی را به عهده گرفته - و هیئت های نظارت تحت کنترل شورای نگهبان صورت می گیرد). ۲- نیروهای منتقد و مخالف سیاست های حاکم با دعوت به تحریم انتخابات توسط نخبگان از شرکت در رای گیری باز داشته شوند. ٣- رای هرچه بیشتری از مردم کوچه و بازار با هزینه کردن پول نفت - که اینبار بی محابا برای انتخابات هزینه می شود - خریداری گردد و ۴- مطابق عرف معمول، در نتایج انتخابات حوزه ها با ابطال و بازشماری صندوق ها به سود آرای مورد نظر تا آنجا که فضای انتخاباتی اجازه می دهد دخل و تصرف شود. البته اشتباه است که توانمندی ائتلاف اصول گرایان را مطلق بپنداریم و کار را تمام شده بدانیم. اگر کار ساده بود، بسیج کلیه ی امکانات و بکارگیری سازمان های صدها هزارنفری برای کنترل انتخابات لازم نمی شد. انتخابات مجلس شورای اسلامی از یک سو یک انتخابات محلی و منطقه ای و از سوی دیگر انتخاباتی سراسری است. عواملی که مردم را به شرکت در این انتخابات فرا می خواند گاه منطقه به منطقه متفاوت است. در بسیاری از شهرستان ها تضاد و تعارض های شهری، روستایی و عشایری، و حتی تعارض های بین محلات نقش آفرینند. طیف کاندیداها نیز آنقدر متنوع است که امکان کامل برخورد گزینشی وجود ندارد و جمهوری اسلامی هم در موقعیتی نیست که بتواند همه کاندیداها غیر از نیروهای مورد نظرش را رد صلاحیت کند.
مردم آگاه اند و تجربه ی سه ساله ی دولت احمدی نژاد و وعده و وعید ها یش را در برابر چشم دارند و رایحه ی عملکرد خرد و کلان آن به مشام شان رسیده است. آن ها بخوبی دریافته اند که هنگامیکه ایشان و هیئت همراه همیشه در سفرشان در جوار روستاها و شهرستانها خودنمایانه مشغول تصویب پروژه های چند ده میلیون تومانی جهت احداث یک مدرسه، لوله کشی آب یک روستا، یا خرید چند گاو و گوسفند وقت می گذرانند، در مرکز حکومتی ایشان، بسته چک پول های صدها میلیارد تومانی به چاپ می رسد و به صورت وام به کلان تاجران و بزرگ مالکان مستغلات متحد و مدافع ایشان داده می شود تا با واردات عظیم کالاهای خارجی کمر تولید داخلی را بشکنند. واکنش مردم ما به انتخابات را شاید بتوان به چهار گروه تقسیم کرد، چهار گروهی که در نقاط مرزی هم پوشی هایی هم با یکدیگر دارند. اول، طرفداران تقریبا تشکیلاتی حکومت جمهوری اسلامی که شرکت در انتخابات را "تکلیف" خود می دانند و رای خود را "بفرمود ه ی" راهبرانشان به صندوق می ریزند و در واقع پای لیست های اعلام شده ی آنان انگشت می زنند. همان هایی که زمانی با موتور و دوچرخه در مراسم دولتی شرکت می کردند و امروز بر پشت پژوها بسیاری شان برچسب های مذهبی خوش خطی نقش بسته است. دوم، بخش هایی از مردم فرودست جامعه که جمهوری اسلامی قدرت تبلیغی تاثیرگذار بر آن ها دارد و بسیاری از عملکرد های خودرا برای جلب آرای آنها متمرکز ساخته است .سوم، آن بخش از عموم مردم که مخالف سیاست های حاکم اند، اما معتقدند می توان و باید در انتخابات هرچند بسیار محدود و کنترل شده ی رژیم شرکت کرد و بر سیر امور تاثیر گذاشت. این همان گرایشی ست که دوم خرداد را ناباورانه رقم زد و در مقابل چشمان شگفت زده ی نیروهای حاکم، آلترناتیوی را به مسند ریاست جمهوری نشاند که به هیچ وجه مورد تایید سکّان داران امور نمی توانست باشد. البته این بخش با شکست جنبش دوم خرداد - به علت ضعف رهبری اش - تا حد زیادی سرخورده و منفعل شده و بخشی از نیروهایش را به سمت گروه چهارم از دست داده است. چهارم، گروه هایی از مردم که با اعتقاد به نمایشی بودن امور و عدم وجود حداقل ضوابط یک انتخابات دمکراتیک، انتخابات را تحریم می کنند و شرکت در آن را بر نمی تابند. نمی توان منکر آن شد که اینبار و با اقدامات و تمهیدات هرچه گسترده تراز سوی مقامات کشوری و لشکری برای مهار انتخابات، نقد عملکرد این گروه برای معتقدین به شرکت در انتخابات به مراتب دشوار تراست و شاید اساسا شدنی نباشد. می توان و باید شجاعانه و به صراحت به مردم گفت رای به ائتلاف حاکم رای به جنگ و تحریم و نابودی زیرساخت های اقتصادی کشور وغارت دسترنج مردم بوسیله بزرگ سرمایه دارانی ست که انقلاب برای خلع ید از آن ها صورت گرفت. احمدی نژاد که برخلاف شعارهایش چیزی جز نقش آفرین ائتلاف حاکم نبوده، رفتنی ست. لشکرکشی انتخاباتی برای ایجاد مجلسی یکدست بدون حضور منتقدان، او را نجات نخواهد داد و این خواب سیاهی ست که هرگز تعبیر نخواهد شد. صلاحیت ادامه دولت مداری جبهه ی ائتلافی راست و راست افراطی که رقبای خود را قدم به قدم از ارکان نظام به زیر کشیده اند، مورد تردید جدی افکار عمومی و توده های مردم است. دلیل گسترش سانسور و فیلترینگ در همه ی ابعاد حقیقی و مجازی آن نیز چیزی جز این نیست. اگر نیروهای مترقی وظیفه ی آگاهی بخش و سازمان دهنده ی خود را درست بکار بگیرند، مردم را به کارزاری وسیع دعوت کنند و ضرورت لحظه بدرستی درک شود، شکست سیاست های سرهم بندی شده ی ائتلاف حاکم عملی و دست یافتنی ست.
فراخوان سخنرانی ، بحث و گفتگو
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نمایندگی سوئد جهت بررسی وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، برگزار می کند. سخنرانان:
آقای علی طایفی: فعال حقوق بشر و مسئول انجمن جامعه شناسان بدون مرز- ایران بررسی وضعیت حقوق کودک در جمهوری اسلامی
خانم مژگان ثروتی: فعال حقوق بشر و عضو جامعه شناسان بدون مرز
بررسی تئوریک حقوق زن در جمهوری اسلامی زمان: جمعه 8 فوریه 2008 ساعت 18:00 الی 21:00 به وقت اروپای مرکزی مکان: Paltalk: Social Issues and Politics, Human Rights, Kanoon defa az hoghogh bashar dar Iran
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نمایندگی سوئد
نمایندگی هانوفر در تاریخ 3.2.2008برگزار کننده پانزدههمین جلسه هیات اجرائی و هیئت نظارت و برنامه ریزی در هانوفرمیباشد. بدین وسیله از جنابعالی به عنوان اعضای محترم هیئت رئیسه، مسئول محترم ماهنامه و هر یک از مسئولین کمیته ها و همچنین رؤسای محترم نمایندگی ها (یا نماینده رسمی معرفی شده شما) دعوت به عمل میآید تا در این جلسه حضور بهم رسانیده و با مشارکت صمیمانه خود کانون را در پیشبرد هر چه بهتر اهداف آن یاری نمائید. یادآوری مهم : در صورت عدم امکان حضور مسئولین محترم در این جلسه لطفاً نماینده خود را با اطلاعات کافی معرفی فرمائید تا جلسه پر بار تر شود . پیش بینی امور مورد بررسی در جلسه هیئت اجرائی و هیئت نظارت و برنامه ریزی عبارتند از : 1- گزارش و فعالیت های هیئت رئیسه 2- گزارش امور اداری و مالی کانون 3- بررسی وضیعت مالی کانون 4- بررسی عملکرد و مشکلات نمایندگی ها 5- بررسی عملکرد و مشکلات کمیته ها 6- طرح و بررسی تقویم سالانه کانون 7 - اعلام اسامی کاندیدهای کمیته ها و ماهنامه و گروه اینترنتی 8- بحث و گفتگو در مورد طرح و پیشنهادات و مشکلات دیگر کانون ضمنا از جنابعالی درخواست میگردد که : 1- لیست وضعیت مالی نمایندگی را همراه خود به جلسه بیاورید و یا در صورت عدم امکان حضور حداکثر تا 1.2.2008به مدیر اداری- مالی vadodi_naser@yahoo.de ارسال نمائید 2- لیست اسامی اعضای نمایندگی به همراه کلیه مشخصات آنها را با خود به جلسه بیاورید و یا در صورت عدم امکان حضور حداکثر تا 1.2.2008به مدیر اداری – مالی. vadodi_naser@yahoo.deارسال نمائید لازم است که نمایندگی ها و مسئولین کمیته ها گزارش عملکرد ماهیانه خود را حداکثر تا 15 فوریه برای درج در ماهنامه به هماهنگ کننده ارسال نمایند.
قبلاً از همکاری صمیمانه شما بسیار سپاسگزارم.
امیر حسین بهادری هماهنگ کننده هیئت نظارت و برنامه ریزی
|
|
|