بایگانی 65
|
یکدست شدن قدرت در ایران اسماعیل زاده سيگنالهائي كه از ايران در پوشش هاي خبري مي رسد حكايت از دور تازه اي از مبارزه براي يكدست كردن قدرت دارد , بعد از انتخابات آنچناني و به كرسي نشاندن احمدي نژاد و آرايش مجلسي يكنواخت, بنظر ميرسد كه كليه اهرمهاي قدرت قبضه انحصارطلبان شده باشد و از نق زدنهاي هر 9 روز يكبار بحران در دوران سيد خندان رها شده و تمركز مورد نياز در حاكميت براي پيش راندن اهداف حكومتي حاصل شده باشد. ليكن در مدت نزديك به 2 سال كه احمدي نژاد با مدد جناههاي بالا دستي , نظامي و شبهه نظامي قدرت را قبضه كرد هر روز با توليد انواج مصنوعي اين قايق شكسته را به گرداب پر تلاطم درگيري ها نزديكتر كرده در حقيقت حكومت اسلامي كه در ابتدا به كمك چلبي هايش برخلاف شعارهاي ضد آمريكائيش مشغول دادن آدرس غلط به آمريكا شده بود و كريدورهاي هوائيش براي پرواز بمب افكنهاي آمريكائي جهت بمب باران بغداد گشوده بود. بعد از گرفتار شدن آمريكا در عراق فرصت را مغتنم شمرده و با كمك رساندن به گروههاي مختلف به بحراني تر كردن وضعيت عراق دامن زده و از اين طريق ضمن انتقال صحنه روياروئي از ايران به عراق درصدد گرفتن امتيازات درازمدت امنيتي در قبال كنار كشيدن از صحنه عراق , فلسطين گرديد , يعني اجراي همان سناريوئي كه در جريان افغانستان به آن متوسل شده بود , صيد ماهي درشت از اين مرداب خون با طرح نقشه خاورميانه دموكرات و بزرگ از طرف غرب و به ويژه آمريكا ناكام ماند خصوصا اينكه اين طرح در درازمدت آشكارا با موجوديت حكومت اسلامي تعارضي نمايان داشت از اينرو دادوستدهاي پنهاني كمرنگ شده و مغازه له هاي سياسي رو به سردي گذاشت و قصه انرژي هسته اي و دخالت هاي حكومت اسلامي در آشوب هاي لبنان , عراق و افغانستان و فلسطين مستمسكي ( هر چند واقعي ) براي چانه زدن هاي سياسي دو طرف گرديد. در صحنه داخلي نيز خباثت انحصارگرانه حاكميت اسلامي و تكيه دائمي بر نظريه هاي ارتجاعي نشات گرفته از مذهب از يكطرف و افزايش مطالبات نيروهاي آگاه جامعه نظير دانشجويان , روزنامه نگاران , معلمان , زنان و كارگران از سوئي ديگر موجب شد تا حاكميت براي خروج از اين بحران درصدد چاره باشد و توسل به نظريه هاي مختلف و نيروهاي گوناگون خودي در اين باب اسباب تفرقه در نيروهاي متمركز گرديد و جنگ قدرتي را كه آرام آرام در درون حاكميت البته به زيان ملت در حال خزيدن بود و دچار شتابي تندتر گرداند تا جائي كه رهبر جمهوري اسلامي را هم به انفعال كشيد فردي كه هنگام سخن گفتن با ملت از لحني آمرانه و تحكم آميز استفاده ميكند در اين كارزار چنان زبون مينمايد كه در انتظار سنگين شدن كفه ي ترازوي قدرت به منقل خود خيره شده و روياي مبارزه با استكبار را فوت ميكند . دستگيري حسين موسويان و چسباندن برچسب جاسوس به نامبرده يكي از چند مورد چنگ و دندان نشان دادن هائي است اخيرا و با كندي اعلام شد اين مقام بلند پايه مذاكره كننده اتمي به افشاي اسرار متهم است , اسراري كه حاكمان اسلامي تا چند روز قبل از داشتن آن سرباز مي زدند و مدعي بودند كه شفاف همه چيز را در اختيار جامعه جهاني قرار داده اند . به مسلخ بردن اين دانه درشت ها نشان از بارز شدن جنگ قدرت در درون حاكميت دارد و براي اينكه نيروهاي آگاه جامعه از اين تفرق نتوانند بهره مناسب را برند به خط كشيدن بر روي صورت مسئله متوسل شده و با اخراج اساتيد , طرح حجاب , اخراج دانشجويان و كلنجار رفتن با حقوق معلمان و كارگران سعي در گم كردن اين را دارند . افاضات احمدي نژاد در استقرار حكومت امام زماني و ارزش هاي صدر انقلاب هم از آن ترحاتي است كه براي داغ كردن تنور بگير و ببندها و لشكر كشي هاي خياباني عليه ملت بيان مي شود وگرنه كيست كه نداند در جامعه امام زماني آقايان فقر بيداد ميكند و به نقل از بعضي ها فقط 600 هزار زن در تهران به تن فروشي مشغولند و باز مگر فراموش شده كه ارزش هاي صدر انقلاب عبارت بودند از اعدام هاي چند دقيقه اي انسانهاي بدون وكيل و محاكمه و يا با توسري بر سر بانوان روسري نهادن و آتش زدن كتاب فروشي ها و روزنامه و كباب كردن انسان هاي بيگناه در سينما ركس و يا گسيل داشتن چماق داران به دانشگاه ها به بهانه توليد انقلاب فرهنگي !!!!!! در حقيقت صحبت از ارزشهاي صدر انقلاب را ميتوان به گونه اي ديگر تهديد مجدد ملت و قشر آگاه آن براي تكرار وضعيت عنان گسيخته سابق و صدر انقلاب دانست , اين نيز خود هشداري است ديگر براي سركوبي خوفناكتر و استقرار محكمتر ارتجاع و استبداد و هجوم به دانشگاهها و توليد انقلاب فرهنگي دوم , اقدامي كه مقدمه سر بريدن آزادي بيان و شكستن قلم و هتك حرمت انسانيت در وطنمان گرديد . راستي چرا حاكميت اسلامي چنين بي محابا و بي پروا مي تواند بر همه چيز و همه كس بتازد ؟ صرفنظر از عناصر وابسته و خود فروش و عندالوقت كه با رژيم دست در طشت خون ملت ايران دارند صادقانه بايد گفت كه گروه كثيري از ملت ايران عليرغم نارضايتي دروني از رژيم اسلامي به دليل باورهاي ديني خود اينان را متولي نجات امام زماني خود انگاشته اند باوري كه ريشه در مرداب عوام فريبي و زود باوري دارد و شاخ و برگهاي خرافي آن اصل موضوع را نيز از ديده ها پنهان نگاه داشته و ملايان فرصت طلب و عموما فاسد نيز از اين باورها يوغي آماده براي به مهيز كشيدن خلق الله بدستشان افتاده است . اين گروه از هموطنانمان كه خود را به خواب زده اند را بايد بيدار كرد و تا بيداري اينان بايد فرياد زد هرچند اين فرياد از پشت سلول هاي مخوف حاكميت و با تني زخمي و شكنجه شده باشد و يا از لابه لاي وبلاگي غريب از سرزميني دور باشد زيرا قبل از جا افتادن و نهادينه شدن باورهاي سالم و بالنده و روشن شدن اذهان تمامي اقشار ملت با مقوله هائي نظير دين , دولت وسياست و آگاهي عمومي با جايگاه هر كدام از اين مقولات در معادلات اجتماعي , امكان تاخت و تاز براي عوام فريبان مهيا است و خطر بازگشت استبدادهائي همانند رژيم اسلامي فراهم خواهد بود بنابراين براي خشكاندن اين مرداب بايد با هر مشقتي كه هست به پاشيدن بذر آگاهي ادامه داد تا روزي كه عرصه فرهنگي آماده و مهياي مبارزه با جهل و خرافه پرستي نباشد هرگونه مبارزه سياسي نهايتا منجر به ضايعات زماني و نيروهاي فيزيكي بيشتر خواهد شد تجربه ايكه 28 سال است مردم آگاه و پيشرو ايران بهائي گزاف براي پرداخته اند . براي استقرار مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر و استقرار دموكراسي در زمين هاي خشك و لم يزرع باورهاي خرافي بايد اهداف فرهنگي را نشانه گرفت نمایش زور در برابر اکثریت خاموش مهدی پدران متاسفانه باید حقیقتی را قبول کنیم ،گرچه قبول کردن وشنیدنش خیلی دردناک است. اما شاید بشود گفت که سپاه پاسداران واقعی حفاظت از این اخوندهای ضد بشریت، جمعیتی کثیری از هموطنان خاموش و بی تفاوت ما هستند. این رژیم با همه الوده بودنش به هر فسادی که بشریت تا به حال میشناخته متاسفانه در مورد مسله ای بزرگی در فرهنگ اجتماعی ما توانسته ما ایرانیها را به یک نکته اساسی یاداور شود و اینکه ما مردمی هستیم که در زیر فشار توانایی یکانگی واتحاد نداریم. در حقیقت اگر خوب دقت کنیم، جنگ بزرگ ما ایرانیان با این رژیم نیست بلکه با خودمان است.زیرا ما ایرانی ها را میشود به راحتی به دوسته تقسیم کرد. که دسته اول کسانی هستند که میشود گفت جزو فعالان سرنگونی رژیم ظلم هستند و مبارزه میکنند. و دسته دوم جمعیت بسیار کثیری از خاموشان بی تفاوت به سرنوشت مملکت.
و درست در همین خلا بین این دو
دسته میتوانند این اخوندها به زندگی ننگینشان ادامه دهند. طرفداران این رژیم
برای جلب بیشتر سپاه خاموشان هموطنان ما همیشه در گفتگوها ادعا و تظاهر میکنند
که« سیاست چیز بدی است و نباید به مسایل سیاسی کاری داشت و دخالت کرد» و یا «به
ما چه» و یا «مگر ادم از جانش سیر شده که با این رژیم در بیافتد» و دراخر هم
همیشه یاداور میشوند که« دشمن در پشت مرزهای ایران است و الان وقت تضعیف دولت
نیست» به هرحال سعی دارند که مدام مردم را بیشتر توجه به مشکلات زندگی بدهند. و
مقصر مشکلات مردم را یا دشمن واهی و یا تا حدودی مسولان نامریی بنامند. وقتی از کنار خیابان میگذریم و میبینم که خانم جوانی در حال دست و پا زدن است و از ما کمک میطلبد ولی ما با این حال به راهتان ادامه میدهیم و اهمیتی به جیغ و شیون ان زن نمیدهیم. باید گفت که ما صدای فریاد ان زن را که طی قرنها در این مملکت زن ستیز زجر میکشد را امروز میشنویم. .و شاهد آن هستیم که جلوی چشم ما انسانی را میربایند و ما برای سکوت خودمان سعی در نوعی توجیه برای خودمان میکنیم که مثلا « از دست من که کاری بر نمیامد». ولی در واقع در آن ثانیه سکوت سهم خود را برای پایداری این رژیم انجام دادیم! و در واقع به ما ثابت شد که به چه سادگی این رژیم میتواند اصالت غیرت مندی و شرافت و شجات ما را زیر سوال ببرد. زیرا این را خوب میدانیمد که ماموران خامنه ای با نفرتی همراه با نوعی لذت جنسی و با الفاظ زشت و با بیان چند ایه های اسلامی کشان کشان دختری را بر روی زمین میکشند و شما میدانید که تا چند ساعت دیگر از این دختری که در خیابان به صورت انسانی به ظاهر عادی در حال راه رفتن بوده انسانی دیگری ساخته میشود که در درون بازداشتگاه کثیف این ماموران انتظامی از او شخصیتی خورد شده و ضعیف و خار میسازند و وقتی ان دختر از ان بازداشگاه بیرون می آید و با فشاری عظیم از حقارت و سرکوب شدن تمام اجزای شخصیت با نگاهش از ما فقط خواهد پرسید.:چرا کاری نکردی؟ چرا ساکت بودی؟ پس ان غیرتی که اینقدر به خاطر ان قرنها در میان خانواده خودتان ادعایش را داشتید چه شد؟ و کجا بود؟
ان دختر جوان و نابود شده فریادش را میخواهد به اسمان برساند و شاید بخواهد بگوید اینقدر از این رژیم بد نگویید. زیرا بدتراز این رژیم ما هستیم ، ای خاموشان که برایتان همه چیز بی تفاوت است و رژیم با افتخار به ما نشان میدهد که چقدر در ما صفت « غیرت مندی» ضعیف شده ایم. اخر در کجای دنیا میتوان به راحتی انسانها را ربود و مردم باز به راه خودشان ادمه دهند؟ پس اگر بخواهیم نتیجه بگیریم میتوان گفت اگر در یک درگیری در خیابان که انسانی را دارند لگد مال میکنند و ما به جای عکس گرفتن و تماشاکردن بتوانیم فورا همفکران خودمان را بیابیم و نشان دهیم که ان انسانی که در زیر دست پا له میشود از حمایت همه ما برخوردار است و اعتراض کنیم, دیگر همفکران ما هم به ما ملحق میشوند و بعد خواهیم دید که به چه سادگی سپاه خاموشان را بیدار کردیم و ترس را در چهره ماموران قمه بدست رژیم خواهیم دید. زیرا همانطور که میدانیم مقاومت مردمی در حمایت بعضی از بانوان کشورمان در خیابانها کم کم شکل گرفته و رژیم مرتکب بزرگترین اشتباه خودش شد که این اقدامات وحشیانه را علیه بانوان کشور به صورت رسمی اعلام کرد و عملا توانست چهره واقعی خودش را و مامورانش را در خیابانها حتی برای اکثریت خاموش و بی تفاوت نشان دهد. حال سخنی کوتاه با هموطنان خاموش که تا دیروز به گمان آن بودند که رژیم تنها با عده ای محدود در تقابل است ،دارم : امروز رژیم گربیان خود شما را هم گرفته و متاسفانه و یا خوشبختانه اگر خانمی یا اقايی که اهمیت نمیداد به وضع جامعه کنونی و پیش خود, خود را سیاسی نمینامید ولی با اشتباه بزرگی که رژیم مرتکب شد توانست ان خانمی که با حجابی نسبتا متناسب در خیابانها رفت و امد داشت و کاملا نسبت به اوضاع بی تفاوت می بود ناگهان ببیند که دیگر این رژیم فقط گریبان یک ایرانی فعال و مبارز را برای سرنگونی نمیگیرد بلکه حالا نوبت اکثریت خاموش است که قربانی شود. رژیم حیله گر سعید بروجردی آذر رژيم ايران در شرايطي به مذاكره با آمريكا پيرامون مسئله عراق دل بسته است كه همچنان به دخالتهای تروريستي خود درعراق ادامه مي دهد. دقيقا زماني كه خامنه ای مذاكرات را مورد تا ييد قرار داد شعار مرگ بر آمريكا و خط و نشان كشيدن بار ديگر به فراموشي سپرده شد. البته اولین بار نيست كه رژیم به اقتضای زمان دست به این تاکتیک میزند، در سال هشتاد نيز كه مصادف با حادثه یازده سپتامبر بود وخشم آمريكا و جبهه گسترده اي كه عليه تروريسم بوجود آمده بود. ملاها طي دستورالعملهاي به كليه آخوندهاي نماز جمعه اعلام كردند كه تا اطلاع ثانوي از سر دادن شعارهاي ضد آمريكايي اجتناب ورزند. در آن شرايط روضه خوانها ناگهان در برابر خشم آمريكاييها سکوت اختیار کردند كه مبادا پس از افغانستان نوبت آنها باشد. آيا آمريكاييها به اين نتيجه رسيده اند كه از طريق ايجاد گفتگو با چنين رژيمي خواهند توانست به نتیجه ای قابل قبول دست يابند. آيا سیاستمداران آمديكا از اين مساله غافل اند كه چند ماه قبل مقتدي صدر به ديدن رهبران رژيم رفت و در آن ملاقاتها به ملاها تضمين داده شده كه در صورت هرگونه اقدام از سوي شوراي امنيت گروه المهدي در خدمت آنها خواهد بود. آيا دولت آمريكا از دخالتهاي آشكار و نهان سپاه قدس در مناطق شيعه نشين عراق و فتنه انگيزي هاي ماموران اطلاعاتي رژيم در ميان سني ها غافل مانده است، آيا اين توضيح ساده براي حقوق بگيران رژيم در آمريكا كه استادي دانشگاها را يدك ميكشند و نقش دلال را ميان ملا ها و كاخ سفيد بازي مي كنند و چند تحليل گر نا آ گاه از اوضاع داخلي ايران كافي نيست كه براستي چرا در طول پنج سال گذشته از زمان حادثه نيويورك و بارز شدن نقش القاعده تا كنون و پس از جريانات عراق و سقوط صدام حسين نه تنها يك عمليات تروريستي از سوي القاعده در ايران صورت نگرفته بلكه عوامل رژيم ايران در كمال امنيت و در لباس خبرنگار و گزارشكر و اطلاعاتي و به اصطلاح ديپلمات به داخل عراق تردد مي كنند و هيچ اتفاقي هم براي آنها روي نداده است. پاسخ ساده است رژيم ايران خود كانون اصلي تروريسم است اين رژيم با القاعده دست دارد و خانه هاي امن را در شمال تهران در اختيار القاعده قرار داده و دستي در دست مقتدي صدر و زرقاوي گذاشته است تا بتواند از نفوذ آنها در عراق و بنفع بر نامه هاي خود استفاده كند. اكنون آمريكا قصد دارد با چنين رژيمي پاي ميز مذاكره بنشيند و صد البته ملاهاي حاكم بر ايران از اين خبربسیار خرسند میباشند ، شايد دري به تخته اي خورد و سرانجام رژيم از تير رس سازمان ملل و اتحاديه اروپا و خطر تهاجم اسراييل و آمريكا در امان بماند.شايد در اين مذاكرات تضمینی برای حيات جمهوري اسلامي را از كاخ سفيد گرفتند. آن وقت ديگرهر چقدر اعدام و سنگسار كنند همه دنيا هم اعتراض كند بقاي حكومت آنها بيمه شده است. آزادی بیان و اندیشه در ایران یدالله مرادی در جامعه ما ایران، به درازای صد سال گذشته در مقاطع معین زمانی تلاشهای وسیعی از جانب مردم و نیروهای اجتماعی موجود برای شکستن دیوارهای کهن و ارتجاعی و رسیدن به آزادی و دمکراسی به عمل آمده و هر بار جامعه ایران برای مدت زمانی هرچند اندک بهار آزادی را لمس نموده و دوباره، استبداد بال سیاه خود را بر جامعه ایران گسترانده و خفقان مطلق، هر بار بهار آزادی را در نطفه خفه نموده است. انقلاب مشروطیت ، حرکتهای آزادیخوانه دهه 20 و قیام 57 نمودهای بارز این تلاشها بوده اند، که از اعماق نیازهای اقشار مختلف جامعه برخاسته¬اند. آنچه در این میان قابل توجه است، خواست آزادی بیان و اندیشه است که در طول تمامی این سالها تاکنون حرف اول تمامی تلاشهای دمکراسی¬طلبانه جامعه ایران بوده و هنوز هم از همیشه بیشتر به قوت خود باقی است. وضعیت کنونی جامعه ایران که تحت حاکمیت مذهبی آخوندی قرار دارد بر همگی ما مشخص است، خواست آزادی بیان و اندیشه همچون تمامی خواستهای دمکراتیک دیگر به شدت سرکوب شده و هرگز اجازه به ظهور آمدن را نیافته است، پیوسته شکستن قلمها، بریدن زبانها، خفه کردن صداها، شکنجه، سیاه چال و ترور دگراندیشان، جواب راسخ جمهوری اسلامی به خواست، برحق مردم بوده است. زندانی نمودن اندیشمندان، جنایت وحشیانه قتلهای زنجیره¬ای، تعطیلی صدها روزنامه، تهدید و دستگیری دانشجویان و سرکوب جنش دانشجویی و همچنین محاکمه سیاسیون ، از نمونه¬های بارز سالهای اخیر بوده که جایگاهی ویژه را در استراتژی و سیاستهای رسمی ملایان حاکم برایران به خود اختصاص داده است، همین مدتها پیش بود که گزارشگران بدون مرز، ایران را بزرگترین زندان روزنامه¬نگاران و اندیشمندان نام گذاری نمود ، به خوبی بیانگر وضع داخلی ایران در برخورد با ابراز عقاید و صدای مخالفان این رژِیم می¬باشد. هم اکنون نیز روزنامه¬نگاران و دگراندیشان زیادی به جرم بیان عقاید خود در بند می¬باشند، حتی کسانی همچون اکبر گنجی، هاشم آغاجری، عباس عبدی و... که زمانی از مخلصان نظام اسلامی بودند امروز به جرم عقایدشان زندانی و در بند هستند.جالب اینکه در سالهای اخیر برخی افراد صاحب منصب و دولتی، مدافع آزادی بیان و اندیشه شده¬اند که اصلاح طلبان در راس آنان قرارگرفته و خود را به مثابه روشنفکران دینی قلمداد نموده و با قرائتی ویژه از اسلام در تلاش هستند با گرفتن مجالس و سمینار و کنفراسهای متعدد، آنگونه که به مصلحت نظام است از خواست آزادی بیان و اندیشه تعریف نمایند و شکلی انحرافی یا بهتر بگوییم کاریکاتوری، این خواست را تحویل مردم دهند. بنا به نظر این جریان کماکان شریعت اسلام مبنا و اساس کارها باید باشد، این است مضحکه¬ای که این جنابان در سالهای اخیر از خواست آزادی بیان و اندیشه در ایران درست کرده¬اند. حال بماند که در طول سالهای گذشته بنیادگرایان تندرو از خطبه¬های نماز جمعه و در مناسبت¬های مذهبی به گونه¬ای دیگر آزادی بیان و اندیشه را مضکحه دست خود ساخته¬اند. جو و فضای حاصله از این وضعیت است که براین جنابان اصلاح طلب تاثیر گذاشته و وادارشان نموده که دستگاه حکومتی و بنیادگرایان حاکم بر ایران را مورد انتقاد قرار دهند. در حالی که خود مدتها در رکاب صاحب منصبان حکومتی به اشاعه افکار مرتجعانه و مذهبی پرداخته و عملاً با هرنوع آزادی بیان و اندیشه مخالفت ورزیده¬اند و امروزه نیز آزادی بیان را برای خودیها میخواهند وگرنه از اعدامها و زندانی کردنها در کردستان بگویند و بنویسند.از سوی دیگر دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در سالهای اخیر در برخورد با دگراندیشان و روزنامه¬نگاران تبدیل به هیولایی گشته که قاضی سعید مرتضوی، همان جلاد معروف مطبوعات نقش دندانهای تیز و برنده این هیولا را ایفا نموده و به قهرمان "شکستن قلمها" و "خفه کردن نفسها" در سطح جهان مشهور شده و مدتهاست مدال برنده شدن در این عرصه را از خامنه¬ای دریافت نموده و به گردن آویخته است. وضعیت اسف بار آزادی بیان و اندیشه در ایران کار را به جایی رساند که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در مدتها گذشته مستقیماً وارد عمل شده و "آمبیی لیگابو" گزارشگر ویژه آزادی بیان و اندیشه کمیسیون مذبور را جهت بررسی چگونگی وضعیت دراین رابطه راهی ایران ساخت و جهانیان را هرچه بیشتر متوجه وضع وحشتناک آزادی بیان و اندیشه در ایران نمود. نامبرده بعد از بازدید از برخی زندانها و بررسی و نشستهای مختلف با مقامات ذیربط، علیرغم تمام تظاهر و پنهانکاریهای روحانیون ایران، با اعلام عدم رضایت از وضع موجود و پیچیده قلمداد نمودن آن، ایران را ترک کرده و گزارش خود را در ماه مارس2004 در این رابطه در جلسه کمیساریای عالی حقوق بشر ارائه داد.آری مضحکه¬ای که این خداپرستان نوکیسه از آزادی بیان و اندیشه ساخته¬اند، در برابر مردم رنجدیده ایران و افکار عمومی دنیا افشا گردیده و هرروز بیشتر نسبت به گذشته رسوایشان می سازد و استیصال دربار و حکومتشان را به دنبال خواهد داشت. نسل تازه به میدان آمده جوانان هیچ تناسب و سنخیتی با واپس گرایی دینی نداشته و دانشگاهها دوباره به سنگر آزادی تبدیل شده و خواست آزادی بیان و اندیشه بر تارک مطالباتشان می¬درخشد. آنچه در این میان روشن است این است که سرکوبهای شدید قرون وسطایی و خفقان سیاه استبداد مذهبی حاکم برایران، هرگز نتوانسته و نمی¬تواند خواست رسیدن به آزادی بیان و اندیشه و عشق به آزادی را خاموش نماید . نقش زنان در جنبش اصلاحات مژده پورمحمودی به خوبی میدانیم تلاش و مبارزه زنان ایران برای آزادی، برابری و عدالت اجتماعی و لغو قوانین ضد زن ستیز سا لهاست ادامه دارد. ستم و تبعیضی که در حق زنان ایران اعمال میشود بی حد و حصر است. زنان در ایران با تبعیض و نا برابری در عریان ترین شکل آن روبرو هستند. جمهوری اسلامی از بدو به قدرت رسیدنش تا کنون ارتجاعی ترین سیاست ها را در مرحله اجرا در آورده است با وضع قوانین ارتجاعی، واپسگرایانه و ضد انسانی، پایمال کردن حتی حقوق و آزادی های فردی زنان و اجرای آپارتاپد جنسی،این نا برابری را به منتهای درجه رسانده است. در جامعه ای که حتی در آن از برابری حقوق زن و مرد خبری نیست، بی تردید نخستین گام تلاش برای تأ مین برابری حقوقی افراد است ، این خواست غایت جنبش زنان نیست ولی تحقق آن شرط مهمی برای پیشرفت آن است نظری ای که تحت عنوان ضرورت تغییر ساختار ها به تحقیر کمپین و دیگر جنبشها ئی از این دست می پردازد در بهترین حالت نظریه ای انفعا ل گرایانه است. بسیاری از مدعیان نو اندیشی دینی آنقدراز زمانه عقب مانده اند که حتی به تردید هم دچار نشده ا ند و نمی دانند که شعار اول اصلاحات بعد حقوق زنان، تکرار یکی از کهنه ترین نظریه های اجتماعی است. زبان روشنفکران موسوم به اصلاح طلب دینی در برخورد به مسئله حقوق زنان نارسا است این حقیقت که آنان حاضر نمی شوند برابری حقوقی زنان و مردان را به یکی از اولویت های سیاسی پروژه خود تبدیل کنند نشانگر این واقعیت است که به زنان به عنوان سیاهی لشکر جنبش اصلاحات نگاه می کنند، جنبش زنان ایران نه فقط در سطح نظری با تولید گفتمانهای زن ورانه بلکه با حضور فعال خود در عمل اجتماعی که کمپین یک میلیون امضاء زنده ترین و آخرین نمونه از آن است نشان از حضور بر آتیه دارد. حمایت هر چه بیشتر از جنبشهائی نظیراین کمپین می تواند مردم و جوامع بین المللی را بیشتر امیدوار کند وضعیت زنان ایرانی در صد سال گذشته مهناز خزایی نقش زنان در جنبشهای یکصد سال اخیر در ایران نقشی پر رنگ و غیر قابل انکار است و نمی توان آن را نادیده گرفت. در مقایسه تاریخی جنبشهای اخیر ایران و جنبش اصلاحات برای درک میزان موفقیت یا شکست مبارزات زنان علیه تبعیض و نابرابری های حقوقی و قانونی به چند عامل مهم باید توجه کرد: ١- حجم انواع مطالبات ونسبت آنها باعرف و سنتهای اجتماعی در ایران ٢- میزان درک و همراهی مردم با مطالبات زنان ٣- حجم مقاومتها و عدم همکاری مردم با مطالبات زنان. ٤- حجم همراهی یا مقاومت حاکمیت در برابر مطالبات زنان. با توجه به عوامل فوق بطور خلاصه نگاهی به مبارزات و نحوه شکل گیری و فرایند تحقق مطالبات زنان در یکصد سال اخیر می اندازیم. یکصد سال پیش در مشروطه زنان در دو جبهه جباریت خانگی (سنتی) و جباریت سیاسی ( استبداد) مبارزه را آغاز کردند. حضور زنان در جنبش مشروطه دو دستاورد مهم داشت: ١- مطالبات جنسیتی زنانه از این دوره به بعد به شکل جدی و پیگیر در جامعه مطرح شد و تا امروز ادامه دارد. ٢- جنبش سواد آموزی زنان که از مشروطه آغاز شده بود تا امروز ادامه دارد و نتایج و دستاوردهای مهمی داشته است. تلاشهای یکصد ساله زنان برای احقاق حقوق برابر با مردان حوزه عمومی ( خانواده و اجتماع) و حوزه خصوصی ( قدرت سیاسی) را تحت تاثیر قرار داده و بطور غیر مستقیم از طریق به چالش کشیدن اقتدار سنت و حاکمیت سنتی و استبدادی در بحث های حقوق انسانی به ارتقا فهم و درک اجتماعی از مبانی دموکراسی و مفاهیم آن و همچنین به برقراری روابط دموکراتیک در نهادهای اجتماعی کمک کرده است. در ایران مبارزات زنان هر چند محتوای جنسیتی داشتند و دارند و در عین حال بیشتر تابعی از مبارزات مردمی برای تغییر و تحول در جهت نوسازی و استقلال و توسعه بوده اند. تا پیش از انقلاب مشروطه زنان پشت سر مردان برای تغییر حاکمیت و یا ایجاد تغییرات اجتماعی حرکت می کردند. در جریان مشروطه هم این اتفاق تکرار شد. با این تفاوت که مردان آزادیخواه اعم از سوسیالیستها یا ناسیونالیستهای لیبرال تجددطلب خواهان تغییر روابط استبدادی علاقمند به تغییر مناسبات سنتی زن و مرد در خانواده و اجتماع شده بودند، آنها امکان این را فزاهم کردند که زنان در کنار آنان قرار گیرند تا در پروژه نوسازی و تغییرات اجتماعی از سنت به مدرن از نیرو و انرژی زنان بهره ببرند و با نیروهای مضاعف مشروطه خواهی را پیش ببرند. از آن جایی که در جوامع سنتی زنان ویترینی از اعتقادات و نگرشهای مردانه آن اجتماع هستند، بحث تغییر شرایط و تغییر مناسبات زنان در خانواده و اجتماع محل مناقشه جدی بین مشروطه خواهان متجدد و مشروعه خواهان سنتی قرار گرفت ، شیخ فضل الله نوری می گفت مشروطه می خواهد بر سر زنان چادرهای چرخی ( همین چادرهای مشکی که امروز به عنوان حجاب برتر مطرح است) کرده و آنها را بی عفت نماید. اما این قبیل مقاومتها علیرغم اینکه از سوی مراجع و منابع جدی سنتی و عرفی جامعه ایران صادر می شد در برابر حجم فزاینده خواست مردان ترقیخواه برای تغییر وضعیت سیاسی در هم می شکست. لذا زنان مدرن و نو اندیش ایران ، مدرن و نواندیش بودنسان را مدیون مردان ترقی خواه (پدر، همسر، برادر) هستند. ما به طنز اصطلاح معمول ایرانی که میگوید پشت سر هر مرد موفق یک زن فداکار وجود دارد را به اصطلاح پشت سر هر مرد موفق یک زن قربانی وجود دارد بدل کرده ایم و اما به جد معتقدیم ، پشت سر هر زن موفق یک مرد ترقی خواه آزاداندیش وجود دارد. حجم مبارزات زنان برای تحقق مشروطه و تغییر نظام سلطنت استبدادی به سلطنت مشروطه را در اغلب کتب تاریخی موجود در کتابخانه ها و کتابفروشی ها می توانید پیدا کنید که در آنها از انواع روشهای مبارزاتی زنان از تشکیل انجمن های سری تا پوشیدن لباس مردانه و جنگ تن به تن ذکر شده است. پس از تدوین قانون اساسی در ایران که برگرفته از مترقی ترین قوانین کشورهای اروپایی بود، معلوم شد که برای زنان حق برابر با مردان در نظر گرفته نشده است . با رجوع به قوانین اساسی کشورهای اروپایی در یکصد سال گذشته بزودی در می یابیم که دلیل عمده نادیده گرفتن بحث زنان در قانون اساسی ایران این بود که در قوانین اساسی اروپای یکصد سال پیش ( که قانون اساسی مشروطه از آنها تقلید شده است) بحث مشارکت های اجتماعی و سیاسی زنان مطرح نشده بود و مردان ترقیخواه ایرانی هم درکی از تدوین قانون اساسی مستقل نداشتند. اما سنت و روحانیون بدلیل اینکه با قوانین شرعی آشنا بودندو خود را صاحب صلاحیت کافی برای تدوین قوانین می دانستند، برای تدوین قوانین مدنی چهارچوب تئوریک شرع را قرار دادند و مردان ترقیخواه هم بدان تن دادند و برطرف کردن نقایص قانون را به عهده متمم های آن برای سالهای بعد گذاشتند. صرفنظر از کوششهای امیر کبیر برای تاسیس دولت مدرن زمان، ناصرالدین شاه و دوره کوتاه صدراعظمی امیرکبیر، اولین دولت مدرن پس از مشروطه در ایران بر اساس تفکر مدرن بنیادگرای استعماری شکل گرفت اما حقوق شهروندی همچنان مهجور ماند. علیرغم حضور قانون اساسی مشروطه و سلطنت مشروطه شاه، دولت مدرن استعماری در ایران به هیچ وجه خود را در برابر مردم پاسخ گو نمی دانست و از رضا شاه دیکتاتور مهیبی با قدرتی افسانه ای ساخت، قدرت و ثروتی که ناصرالدین شاه به خواب هم نمی دید!پس از مشروطه و در دوران سلطنت پهلوی مردم ایران با دشمن جدیدی به نام مدرنیته روبرو شدند که متفاوت از مهاجمان رومی، یونانی، عرب ، ترک و مغل فرهنگ ایرانی را نشانه رفته بودند. همان فرهنگ پر قدرتی که در دستگاه گوارش خود همه مهاجمان قبلی را هضم و ایرانی ساخته بود. در فرایند شکل گیری مدرنیته بنیادگرای استعماری در ایران، تمام نهادها و ارزشهای سنتی که می توانستند برای زنان ایرانی امنیت و احترام و حتی اقتدار فراهم کنند رو به نابودی رفتند و هم چنین ارزشها و نهادهای سنتی که قدرت شاه را محدود می کردند هم در هم شکستند! با وجود مدلهای ظاهر فریب نهادهای مدرن غربی مثل پارلمان ، احزاب سیاسی و اتحادیه های کارگری، رابطه نهاد حکومت با مردم ، رابطه ارباب و رعیت بود و در همان مدلها و نهادهای تقلبی مدرن هم زنان جایگاهی نداشتند. با افزایش سرکوب و سختگیریهای دولت مدرن بنیادگرا و پاسخگو نبودن آن، به نوعی ناباوری در مردم و زنان نسبت به کار نهادهای دموکراتیک اقتباس شده از غرب ایجاد شد. نهادهای تقلیدی از جامعه صنعتی و سرمایه داری رو به رشد اروپایی از جامعه سنتی و کشاورزی ایران کاریکاتوری مضحک از جامعه صنعتی اروپا ساخت، که در ادبیات فکاهی و نمایشنامه ها و داستانهای اوائل حکومت رضاشاه بخوبی مورد نقد طبقه روشنفکر و نقاد ایرانی قرار گرفته است و می توان به آنها رجوع کرد و دریافت که مدرنیته بنیادگرا در ایران مانند بنیادگرایی مذهبی، خواهان پذیرش بی چون و چرای اصولی بود که در قالب دستورات دولتی دیکته می کرد و نه ادعا می کرد و نه می خواست که کمکی به پیشبرد دموکراسی به عنوان پیش نیاز تحقق مدرنیته در ایران بپردازد. هیچ کدام از مولفه های مدرنیته در ایران چون سرمایه داری، شهرنشینی، حقوق شهروندی، آزادی های فردی، حکومت قانون، علم، صنعت وعقلانیت و اقتدار قانونی در دوره رضا شاه شکل نگرفتند. شهرنشینهای ایرانی که اغلب روستائیان مقیم مرکز بودند از پشت الاغها یا گاوآهن هایشان یکباره پشت فرمان اتومبیل نشستند و چه بسا هم هنوز در تهران و قلب پایتخت ایران مردم با ماشین هایشان همان رفتاری را می کنند که با الاغهایشان می کردند، هرچند تازگی ها کمربند هم می بندند و جریمه های نجومی می پردازند اما هم چنان آمار مرگ و میر و تصادفات جاده های و حتی شهری مقام اول جهان را دارد. و اما زنان ترقی خواه علیرغم مجوزی که از مردان ترقیخواه برای همراهی در عرصه های مشارکت اجتماعی دریافت کرده بودند، هیچ جایگاهی حتی در نهادهای تقلبی مدرن برای خود ندیدند، اما خواب زندگی سنتی شان آشفته شده بود. تنها جایی که به انها دروغ نگفته بود و درهایش روز به روز بیشتر روی آنها باز می شد مدرسه بود. برابری در سواد آموزی و کوشش برای ایجاد فرصتهای برابر در عرصه علم اندوزی بهترین و اصیلترین دستاورد جنبش مشروطه و ترقی خواهی زنان ایرانی بود که نفوذی گسترده تا عمیق ترین لایه های اجتماعی جامعه ایران پیدا کرد و امری همگانی شد. دوره حاکمیت پهلوی حالت دوگانه ای برای زنان ایرانی ایجاد کرد. از یک جهت امکان و فرصتی فراهم کرد تا زنان در جامعه حضور پیدا کنند زیرا نبض بازار در دست زنان است. از طرفی چون زمینه های لازم جهت مشارکت اقتصادی و اجتماعی زنان را فراهم نکرده بود و اعتقادی هم به فراهم کردن آنها نداشت. حضور زنان در اجتماع حضوری دکوری ، بی فایده و غیر منطقی به نظر می رسید. چنین حضوری نشان دهنده این واقعیت تلخ بود که نگاه مردانه غالب بر حاکمیت و مدرنیته استعماری بر زن نگاهی ابزاری است. زنان ایرانی خیلی زود دریافتند که تنها تفاوت در نگاه مدرن مردسالارانه و نگاه سنتی پدر سالارانه نسبت به زن این است که در نگاه مدرن زن ابزاری است اجتماعی و در نگاه سنتی ابزاری خصوصی محسوب می شود. جمهوری اوباشگر آخوندی رضا داوری جمهوری اسلامی پس از اینکه در صحنه جهانی با شکست های بزرگی روبرو شده است با حمله به زنان و سرکوب آنان به دلایل واهی ، سعی در نشان دادن قدرت خود به مردم را دارد . بعد از سرکوبی زنان و باز هم در راستای همین استراتژی در چند هفته گذشته با یورش به جوانان تحت عنوان اراذل و اوباش به مقابله با آنان و ضرب و شتم آنان پرداخته است .پخش تصاویری از صدا و سیمای جمهوری اسلامی که نشان می دهد افرادی نقابدار به نام قانون ،جوانان را زیر مشت ولقد خود گرفته اند تنها یک دلیل دارد که آن ایجاد جو ترس و وحشت در جامعه است تا بدین وسیله مردم را وادر به تن دادن به سیایستهای غلط خود کنند. اما جمهوری اسلامی نمیدادند که با این کارها نه تنها مردم را به هراس نمی اندازد بلکه بیشتر چهره خود را به مردم وجهانیان نشان می دهد . و بیشتر آنان را برای مقابله با رژیم فاسد و منفور اسلامی اماده میسازد.اگر به فرض اینکه این مضروبین را در جرگه اراذل و اوباش بدانیم نباید اینگونه در ملا عام تحقیر شخصیتی شوند. مجازات آنان در برابر دیدگان دیگر شهروندان بدون برگزاری هیچ دادگاه منصفه نقض آشکار ماده 9 بیانیه حقوق بشر است که در آن توقیف ، حبس و یا تبعید خودسرانه اشخاص را خلاف می دادند .علاوه بر آن طبق ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر که دولت ایران نیز خود را موظف به اجرای ان میداند : احدی را نمي توان تحت شكنجه يا مجازات يا رفتاری قرار داد كه ظالمانه يا خلاف انسانيت و شئون انسانی يا موهن باشد. پس نمایش این گونه وحشیگری ها نقض آشکار حقوق بشر در ایران است .از این گذشته اگر کمی دقیقتر به مساله نگاه کنیم خواهیم دید که منشا و عامل اصلی تمامی این جرایم خود رژیم اسلامی است که با بی توجهی به مسایل جوانان وعدم تلاش برای رفع مشکلات بیشمار آنان باعث افزایش بیکاری و اقتصاد بیمار و تورم فزاینده شده است . رژیم اسلامی باید بجای اینگونه وحشیگری ها ، به باز پروری آنان و فراهم کردن شرایط برای بازگشت سالم اینگونه افراد به جامعه پرداخته و دست از تحقیر و کوچک کردن زنان و جوانان بردارد که نه تنها راه حل مشکل گشایی نیست . بلکه به جریحه دار تر شدن مشکلات این گونه بزهکاران می پردازد.اینچنین رژیمی که در طول سه دهه حکومت خود بارها موازین و قوانین بیت المللی را نقض کرده و با تجاوز در حریم شخصی افراد ، امنیت و آرامش را از مردم کشور خود سلب کرده است . اینچنین دولتی که با قطع دست و اعدام در ملا عام به ارعاب مردم می پردازد بیش از هر کسی زیبنده نام ارازل و اوباش است . رژیم اسلامی بهتر است دست آقازاده هایی را که در قاچاق مواد مخدر نقش کلیدی دارند را از سر این جامعه قطع کند و با اراذل و اوباشی همچون احمدی نژاد و مصطفی پور محمدی و محسنی اژه ایها و دیگر سران رژیم مقابله کنند که با خط و نشان کشیدن برای جهان هر روزه مردم را در هراس یک جنگ بزرگ پیش میبرند .مردم ایران با این فرهنگ عوامفریبانه رژیم جمهوری اسلامی، بخوبی آشنا هستند. همچنین مردم خوب میدانند که رژیم از روز اول حاکمیتش تلاش داشت تا هرکسی را که حاضر نشد با آن همکاری کند، با مارک ها و تهمت های بی پایه و اساس "بی اعتبار" کند. طاغوتی، مفسد فی الارض، جاسوس، منافق، ستون پنجم، اراذل و اوباش و ... نمونه هائی از این گونه اتهامات هستند. این رفتار و روش ها، نشانه عدم حاکمیت یک "حکومت قانون" بوده و نشان میدهد که جمهوری اسلامی بر پایه یک حاکمیت ایدئولوژیک گردش امور را در دست داشته و از استانداردهای جهانی بر پایه حقوق بشر سالهای نوری فاصله دارد. این حاکمیت نه تنها با استانداردهای جهانی حقوق بشر بیگانه است، بلکه بدلیل نقض مستمر، سیستماتیک و برنامه ریزی شده این حقوق در ابعاد وسیع، آنهم درملاء عام و در مقابل دوربین های عکاسی و فیلم برداری، نظامی ضد ارزشهای بشری است. که به جای جنگ افروزی، راه مسالمت آمیز و دمکراتیک برای اوضاع ممکن است.
گزارشی کوتاه از تجمع اعتراضی "فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امريکای شمالی" مقابل دفتر اروپائی سازمان ملل در ژنو منوچهر شفائی در تاريخ 12 ژوئن 2007 همزمان با پنجمين نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو ، به دعوت « فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امريکای شمالی» و حمايت و حضور تعدادی از خانواده های قربانيان نقض حقوق بشر در ايران، حدود 70 نفر از کشورهای مختلف در اعتراض به نقض حقوق بشر در ايران در ميدان ملتها در مقابل دفتر اروپائی سازمان ملل در ژنو گرد آمدند تا صدای قربانيان نقض گسترده، مستمر و برنامه ريزی شده حقوق بشر را به گوش جهانيان بر سانند. در ساعت 2 بعد از ظهر، تجمع اعتراضی با خوش آمد گوئی به شرکت کنندگان به زبانهای فارسی، ايتاليائی و انگليسی آغاز گرديد. در اين تجمع اعتراضی خانم منيره برادران و خانم مرجان افتخاری از زندانیان سياسی دهه 60 و آقای مختار شلالوند از خانواده قربانيان اعدامهای سياسی سال 67 (برادر حمزه شلالوند) شهادت خود را در مورد نقض حقوق بشر در ايران اعلام کردند . در اين مراسم آقای روجر توپلر Roger Toppel رئيس سازمان فرهنگهای جهان آلمان طی سخنانی حمايت خود را از خواستهای اين تجمع اعلام کرد و نگرانی خود را از روند رو به افزايش اعدام در ايران ابراز داشت ا در اثنای اجرای برنامه، آماری از نقض حقوق بشر در ايران، که در گزارشات شبکه فعالين انعکاس يافته است، به سمع حضار رسيد . و بخش هائی از برنامه به زبانهای انگليسی، ايتاليائی و فرانسوی توسط آقایان کرم حيوری، محسن حمزه ئيان و حسين ماهوتيها به اجرا در آمد
در پايان این مراسم خواستهای تجمع کنندگان از شورای حقوق بشر سازمان ملل طی قطعنامه ای به شرح زير اعلام گردید: قطعنامه تجمع اعتراضی محکومیت نقض حقوق بشر و بر قراری نظارت مجدد و ویژه ای بر وضعیت حقوق بشر در ایران را از شورای حقوق بشرسازمان ملل متحد خواستاریم . ما فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمریکای شمالی ، امروز در اینجا دور هم جمع شده ایم تا صدای اعتراض خود را علیه نقض حقوق بشر در ایران به گوش همگان برسانیم . گزارش سال 1385 فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمریکای شمالی و دیگر گزارشات منتشره از سوی نهادهای ایرانی و غیر ایرانی ناظر بر وضعیت حقوق بشر در ایران ، نشان می دهند که حقوق اولیه و انسانی مردم در ایران به گونه ای گسترده ، مستمر و برنامه ریزی شده نقض می گردد . اعدام و حکم اعدام در مورد حتی نوجوانان زیر 18 سال صادر و اجرا می گردد . سنگسار بعنوان وحشیانه ترین فرم مجازات اعدام همچنان بعمل در می آید . قطع اعضای بدن ، شلاق ، سرکوب اعتراضات مردمی و دستگیری های دستجمعی از روشهای معمول مجازات و اعمال خشونت دولتی در ایران است . نقض حقوق سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی اقشار مختلف جامعه ، بویژه سرکوب دانشجویان ، زنان ، نویسندگان ، روشنفکران ، کارگران و معلمان در سراسر کشور اعمال می گردد . روزنامه نگاران در تمامی زمینه های شغلی با موانع سانسور ، دستگیری ، زندان و توقیف مطبوعات مواجه می باشند .
بواسطه این روند و افزایش نگران کننده نقض حقوق بشر در ایران و از آنجا ئیکه مدافعان حقوق بشر در ایران بعلت نداشتن مصونیت و محدودیت های گسترده قادر به ایفای نقش نظارتی خویش بر وضعیت حقوق بشر در ایران نیستند به همراه قربانیان نقض حقوق بشر در ایران و نهادهای مدافع از حقوق بشر ایرانی و غیر ایرانی از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد خواهان موارد ذیل می باشیم . 1- بررسی کارنامه رژيم حاکم بر ايران با اولويت و در کوتاهترين زمان ممکن. 2- تعيين ناظر ويژه جهت بررسی و گزارش موارد نقض حقوق بشر در ايران. 3- محکوم نمودن نقض حقوق بشر در ايران. گفتنی است که اسامی قربانيان نقض حقوق بشر و نهادها و سازمانهای مختلفی که از خواسته های فوق حمايت بعمل آورده بودند نيز قرائت شد. در روز 11 ژوئن آقای حسین ماهوتیها به همراه آقای مختار شلالوند از اعضای خانواده قربانيان اعدامهای سياسی سال 67 با مسئول میز ایران درشورای حقوق بشر سازمان ملل ملاقات کرده و گزارش سالانه نقض حقوق بشر در ایران را به زبان انگليسی - در 180 صفحه - در اختيار وی گذاشتند. ضمنأ در محل تجمع اعتراضی ديداری نيز با شهردار ژنو صورت گرفت و گزارشی از وضعيت حقوق بشر در اختيار وی گذاشته شد.
لازم به ذکر است که در نشست سالانه "فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امريکای شمالی" که در روزهای 10 و 11 ژوئن برگزار شده بود، يک شورای هماهنگی، با وظائف مشخص، در سه بخش روابط داخلی شبکه فعالين، روابط بين المللی و روابط عمومی به اتفاق آرا انتخاب شد. آقایان منوچهر شفائی ، حسين ماهوتيها و اردشير دوانی به ترتيب بعنوان هماهنگ کننده گان بخش اول، دوم و سوم انتخاب شدند..
18 تیر روز دانشجو را گرامی داریم
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، نمایندگی تورینگن برگزار میکند
سخنرانی ، بحث و گفتگو موضوع جلسه : بررسی وضعیت دانشجو در ایران
سخنرانان: آقای شهریار ایازی: جنبش دانشجوئی در 18 تیر و پیآمد های آن
خانم مهناز خزائی: گذری بر جنبش دانشجوئی در ایران
زمان: 01.07.2007 ساعت 16:00 الی 18:30 مکان: آلمان، مولهاوزن Hauptmann str. 7 Mühlhausen 99974 هماهنگ کننده: محمد حسین بهادری 015208347586
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، نمایندگی تورینگن
|
|
|