آشنایی با کانون | نشریه | مواضع و بیانیه ها | درخواست عضویت | ارتباط با ما

ماهنامه بشریت شماره 173

 

 

گزارش تظاهرات در اعتراض به حضور نمايندگان کارگری جمهوری اسلامی ايران در اجلاس سازمان جهانی کار (O.L.I  (

  هادی زارع

image2

اين تظاهرات در مورخ ۶ يونی۲۰۱۶ در شهر ژنو روبروی سازمان ملل از ساعت ۱۳ الی ۱۵ برگزار شد . دراين تظاهرات سازمانها و تشکلهای مختلفی برای رساندن صدای اعتراض خود به گوش مسئولين جمهوری اسلامی ايران که تحت هيئتی به همراه علی ربيعی وزير وزارت کار جمهوری اسلامی ايران نيز در آن جلسات حضور داشت با استقبال پر شوری روبرو شد که تعداد معترضان به بيش از ۲۰۰ نفر میرسيد . در اين تظاهرات سازمانها و تشکلها به طور مستقل بيانيه های خود را به زبانهای فارسی ­ آلمانی و فرانسوی قرائت کردند و خواستار لغو مجازات فعالين کارگری شدند و خواستار بهبود وضعيت معيشتی ­ دستمزد و تمامی حقوق کارگران طبق اعلاميه جهانی حقوق بشر ماده ۲۳ ­ برای مثال بند ۴ ­ هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منابع خود اتحاديه صنفی تشکيل دهد و يا به اتحاديههای صنفی بپيوندد .

در اين تظاهرات فعالين حقوق بشر نمايندگی سويس نيز حضور به عمل آوردند و به نشانه اعتراض عکسهای بعضی از فعالين کارگری را از جمله جعفر عظيم زاده شاهرخ زمانی و ديگر زندانيان را که در زندانهای جمهوری اسلامی به سر ميبرند را در دست گرفتند. شرکت کنندگان ۱ ­ليدا شهابی ۲ ­رضا اميری ۳ ­هادی زارع ۴ ­مهدی برنو ۵ ­ منصور سيفی ۶ ­احسان زندی ۷ ­ محمد جواد کاظمی ميرکی ۸ ­نيما حسابيان ۹­ وحيد بردانی ۱۰ ­فريبرز شفاعتی .

همچنين از طرف کانون دفاع حقوق بشردر ايران نمايندگی  سوئيس بيانيه ای به زبان فارسی توسط آقای  رضا اميری به نمايندگی  از طرف کانون دفاع از حقوق بشر در ايران نمايندگی  سوئيس قرائت شد.

با گراميداشت روز جهانی کارگر و با ياد عزيزان و هم رزمان اسير و در بندمان به ويژه خانم نرگس محمدی فعّال حقوق بشر و جعفر عظيم زده فعال کارگری و آقای محمد صديق کبودوند فعال حقوق بشر و روزنامه نگار که اين روزها در سلولهای مختلف جای جای ايران در جفا و شکنجه بسر ميبرند وحکومت جمهوری اسلامی با بی توجهی هر چه بيشتر و فشار بر فعالين حقوق بشر دست به نقض هر چه تمامتر حقوق بشر ميزند.

ما اعضائ و فعالين حقوق بشر در نمايندگی سوئيس کانون دفاع از حقوق بشر در ايران و به نمايندگی از سوی ساير همکارانمان در کشورهای مختلف امروز در مقابل سازمان ملل در شهر ژنو تجمع اعتراضی به نقض حقوق بشر در ايران از طرف حاکميت ديکتاتور هم صدا با ساير آزاديخواهان و ايران دوستان صدای اعتراض خود را به گوش مسئولين و مسببين اين جنايت و به گوش جهانيان ميرسانيم و يک صدا فرياد میزنيم .

ما اعتراض داريم به ،به نقض حقوق کارگران و زحمت کشان و بازداشت فعالان کارگری در دولت روحانی

ما اعتراض داريم به، نقض حقوق معلمين و بازداشت فعالين فرهنگی در دولت روحانی

اعتراض داريم به، افزايش اعدامها و ادعای رفرم ، در دولت روحانی

اعتراض داريم به، افزايش سرکوب اختناق و صدور احکام ّضد بشری اعدام

اعتراض داريم به تبعيد و بازداشتهای گسترده در ايران

اعتراض داريم به، اعدام و شلاق زدنهای خيابانی در دولت روحانی

اعتراض داريم، به سياستها ی جمهوری اسلامی در قبال زندانيان سياسی و جامعه ايران

اعتراض داريم به ادامه تفکيک جنسيتی در ادارات و دانش گاه و اماکن در دولت روحانی

اعتراض داريم به احکام زن ستيزانه در دولت روحانی

image1 (1)

اعتراض داريم به نقض آشکار حقوق بشر در ايران و حرمت و کرامت انسانی در جامعه ما اعتراض داريم به نقض حقوق ساير اديان به ويزِه نوکيشان مسيحی بهائيان اقليتهای سنی مذهب عرفان حلقه و دراويش ساير عقيدها در دولت روحانی ما خواهان آزادی بی قيد و شرط زندانيان سياسی عقيدتی و بر رعايت کليه اصول اعلاميه جهانی حقوق بشر در محاکمات زندانيان پافشاری میکنيم

ما خواستار آزادی فعالان حقوق بشر و فعالان صنفی و زندانيان سياسی ،خانم نرگس محمدی عبدل فتاح سلطانی جعفر عظيم زاده فعال کارگری محمدا سيف زاده محمد صديق کبودوند و ديگر فعالان در بند هستيم.

با توجه به اينکه تعرض افسار گسيخته جمهوری اسلامی به حقوق تمام طبقات اجتماعی از جمله کارگران روز به روز شدت میگيرد تا آنجايی که جان دو تن از شريفترين اين قشر زحمت کش را میگيرد ستار بهشتی و شاهرخ زمانی . ستار در زير شکنجه به دست ماموران ضحاک جان شيرين خود را در راه آزادی وطن ميدهد و ميشود نماد کارگری و خاری در چشم اين حکومت که با شنيدن نام ستار و مادرش لرزه بر اندامشان ميفتد ،شاهرخ زمانی ديگر فعال کارگری که به خاطر تلاش برای احقاق حق کارگران زحمتکش که خود از آنها بود در سلولهای جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد ،ما ضمن انزجار از اين شيوه عملکرد جمهوری اسلامی آزادی هر چه سريعتر جعفر عظيمزاده ، فعال کارگری را در اولويت درخواستهايمان میدانيم. ما در اين حرکت اعتراضی هم دلی و همدردی و پشتيبانی خويش را از روزنامه نگاران،وبلاگ نويسان خبرنگاران و فعالان عرصه مطبوعات نيز اعلام ميداريم.

image3 (1)

ما ضمن اعلام نگرانی از شرايط ناا امن و افزايش فشارهای روز افزون بر جامعه دگر انديشان و مدافعان حقوق بشر در ايران ،توجه جامعه جهانی نهادهای بين المللی آقای احمد شهيد گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد شما شنوندگان و بينندگان عزيز را به اين مشکلات جلب نموده و خواستار آن هستيم که شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در رابطه با ايران ضمن اولويت دادن به مشکلات مدافعان حقوق بشر به خصوص آزار و تعقيب آنان از سوی حکومت ،از تمامی راهکارها و اختيارات لازم برای پايان دادن به اين روند استفاده نمايد.

کانون دفاع از حقوق بشر در ايران نمايندگی  سوئيس

 

گزارش ماهانه جلسه نمایندگی سوئیس, یکشنبه ۱۰ یولی ۲۰۱۶

منصور سیفی

14

 

جلسه ماهانه نمایندگی در تاریخ ۱۰ یولی ۲۰۱۶ برابر با ۲۰ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۰۰: ۱۵ در شهر زوریخ درمکانی به نام کازاما برگزار گردید.

در آغاز جلسه آقای منصور سیفی مسئول جلسه بعد از سلام وخیر مقدم با خواندن دوماده از اعلامیه جهانی حقوق بشر که عبارتند از:  ماده ۱: تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.

ماده ۴: هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود جلسه را به صورت رسمی شروع کرد. در ادامه برنامه جناب سیفی برنامه اين جلسه نمايندگى سوئيس را براى حضار قرائت كردند .

اولین سخنران این جلسه آقای احمد کاظمی زاده فعال حقوق بشر بودند. ایشان سخنرانی خود را با موضوع گزارشی از نقض حقوق بشر در خردادماه ۱۳۹۵و تحلیل آن آغاز نمودند.

1

 

آقای احمد کاظمی زاده در آغز صحبتهای خود عنوان کردند در خرداد‌ماه سال ۱۳۹۵ نقض سامان‌مند حقوق بشر در ایران هم‌چنان مانند گذشته ادامه داشت. در این ماه دست کم حکم اعدام ۳۶ نفر در استان‌های‌البرز، کهگیلویه‌وبویراحمد ،فارس، خراسان رضوی، مازندران، تهران، قزوین و هرمزگان اجرا شد.

متأسفانه درخرداد‌ماه ۹۵تعداد قابل توجهی از زندانیان اعدام شدند. از برجسته‌ترین گزارش‌های اعدام دراین ماه باید به اعدام یک زندانی در ملاء عام در کوار، اعدام یک زندانی در ملاء عام در مازندران، یک زندانی در ملاء عام در شیراز، اعدام ۱۱ زندانی در زندان رجایی شهر کرج، اعدام دو زندانی در ملاء عام در شیراز، اعدام دستکم چهار زندانی در محوطه زندان مرکزی بندرعباس اشاره کرد.

درخرداد‌ماه ۹۵ در کنار تمام اعدام‌های صورت گرفته شاهد بخشش و نجات محکومین به قصاص بودیم که توقف حکم اعدام ۷ متهم موادمخدر بعد از احراز پشیمانی، رهایی ازچوبه دار یک کودک-مجرم پس ازهفده سال، رهایی از کابوس ۷ ساله طناب دار از جمله آن‌ها بود.

ایشان در ادامه گفتند این ماه همچنین با تداوم تعرض به حقوق اولیه اقلیت‌های قومی و دینی در ایران همراه بود که بارزترین آنها، بازداشت و بی خبری از دو شهروند عرب اهل شوش، بازداشت یک شهروند بوکانی در مسیر “نصرت آباد” زاهدان، شلاق، حبس و جریمه برای ۲۶ تن از هواداران تیم تراکتور سازی تبریز، بازداشت ۶ تن در شهرستان سرباز از جمله آنها بود.

دررابطه با نقض حقوق شهروندان بهایی نیز همانند گذشته شاهد تبعیض وآزار واذیت متعدد بودیم، گزارشات: پلمپ شدن ۲۵ واحد صنفی متعلق به بهاییان در ارومیه، کیوان پاکزادان، شهروند بهایی بازداشت شد، محل کسب تعدادی از شهروندان بهایی در ارومیه پلمپ شد، امامان جمعه ایران یک‌صدا علیه بهاییان از جمله آنها بود. درزمینهٔ حقوق شهروند اهل سنت نیز گزارش‌هایی منتشرگردید. در این زمینه می توان به گزارش‌های: یک نمازخانه اهل سنت در مشهد پلمپ شد، اعتراض زندانیان سنی مذهب رجایی شهر در پی توهین به مقدسات آنان، تخریب نمازخانه بین راهی کوه بیرک سراوان ، بازداشت ۸ شهروند سنی مذهب در مهاباد و بوکان اشاره کرد.

درزمینهٔ حقوق کودکان نیز گزارش‌هایی منتشرگردید که برجسته‌ترین آن‌هاعبارت بود از: بیش از ۶ هزار دانش آموز گلستانی از تحصیل باز مانده اند، هفده درصد دختران قبل از هجده سالگی ازدواج می‌کنند، تنبیه روحی یک دانش‌آموز در تهران.

درزمینهٔ حقوق اولیه زنان درایران همچنان درماهی که گذشت قدم جدی برای تحقق شعار برابری جنسی از سوی دستگاه حاکم  برداشته نشد، زنان ایرانی همچنان شاهد نقض متعدد حقوق خود بودند، از پر اهمیت‌ترین گزارش‌های نقض حقوق بشر در حوزه حقوق زنان می توان به کنسرت شهرام ناظری بدون همراهی بانوان عضو ارکستر به روی صحنه رفت، احتمال تشدید اخراج زنان شاغل، امام جمعه اصفهان عکس‌ گرفتن زنان در کنار زاینده رود را عامل خشک شدن رودخانه دانست اشاره کرد.

رویدادها و اخبار کارگری در خرداد‌ماه۹۵ پرشمار بود از جمله آنها، اخراج کارگران معدن و بیکاری کارگران کارخانه، بازداشت ۲۴ کارگر شهرداری اهواز، احضار و بازجویی از زاهد مرادی، فعال کارگری، پیگیری موضوع شلاق زدن ۱۷کارگر در مجلس بود.

همچنین در این ماه ۱۷گزارش مربوط به مرگ کارگران در محل کارمنتشر شد.

آقای کاظمی زاده به حوزه اصناف و حقوق صنفی نیز پرداختند و گفتند این ماه خالی از حوادث نبود چنانکه: پنجاه واحد صنفی به اتهام روزه‌خواری پلمب شدند، ضرب و شتم و بازداشت ٣٠ کامیون دار معترض در بوشهر، پلمب ۲۷ واحد صنفی توسط پلیس امنیت همدان، پلمپ ۱۹ واحد صنفی عرضه کننده مانتو در تبریز، ازبرجسته‌ترین‌های این رسته بودند.

درزمینهٔ بهداشت ومحیط‌ زیست در این ماه گزارش‌های متعددی منتشرشد که غالب آن‌ها با موضوع آلودگی هوا، محیط ‌زیست و کمبودآب در کشور بود که از جمله مهم‌ترین آن می توان به: میزان آلودگی هوا در استان لرستان به بیش از ۱۷ برابر حد مجاز رسید، زاینده رود دوباره خشک شد ، ورود۶۰۰لیتر در ثانیه پساب از مهم‌ترین آلاینده‌های سواحل هرمزگان، روستای ۳ هزار نفری تنها ۲ ساعت از شبانه روز آب آشامیدنی دارند اشاره کرد.

وی در پایان به گزارش‌هایی که در سایه توجه قرارگرفت پرداختند که با توجه خاص می‌توان به: پنجاه واحد صنفی به اتهام روزه‌خواری پلمب شدند، ضرب وشتم و بازداشت ٣٠ کامیوندارمعترض دربوشهر، روایتی از سیر حقوقی پرونده دو کودک-مجرم اعدامی و سرانجام متفاوت آنها، احضار و بازجویی از شعله گودرزی و روژین ابراهیمی در اداره اطلاعات کامیاران، شلاق، حبس و جریمه برای ۲۶ تن از هواداران تیم تراکتورسازی تبریز، کیوان پاکزادان، شهروند بهایی بازداشت شد، امام جمعه اصفهان عکس‌ گرفتن زنان در کنار زاینده رود را عامل خشک شدن رودخانه دانست اشاره کرد.

همچنین ایشان به گزارش‌های حقوق بشری که درسایه‌ی کم توجهی قرار گرفته پرداختند که برای انتخاب مورد اول در این دسته باید به اعدام ۱۱ زندانی در زندان رجایی شهر کرج اشاره کرد که علیرغم اهمیت با واکنش و حساسیت زیادی در افکارعمومی روبرو نشد.

همچنین هفت زندانی سنی مذهب در رجایی شهر به اعدام محکوم شدند، دست‌کم سه زندانی در زندان قزلحصار اعدام شدند، بازداشت ۶ تن در شهرستان سرباز، بازداشت ۸ شهروند سنی مذهب در مهاباد و بوکان، بیش از ۶ هزار دانش آموز گلستانی از تحصیل باز مانده اند نیز از دیگر گزارش‌هایی بود که در سایه کم توجهی از سوی افکار عمومی قرار گرفتند.

در ادامه برنامه آقای سیفی مسول جلسه ضمن تشکر از آقای احمد کاظمی زاده از آقای رضا امیری هنرمند و فعال حقوق بشر درخواست کردند تا به عنوان دومین فعال حقوق بشر حاضر در این برنامه سخنرانی‌ خود را با موضوع بیگاری، نوع از بردگی نوین برای حضار قرائت کنند.

جناب رضا امیری در آغاز به توصیفی از برده داری پرداختند و گفتند ،  برده داری ,در بندگی بودن اختیاری و یا غیر اختیاری یک شخص در دست شخص و یا جریان و حتا حکومت را برده داری گویند ،که در واقع برده داری به صورت قانونی‌ از سال ۱۹۲۷در تمام دنیا منسوخ شده است اما متاسفانه هنوز هم شاهد برده داری به اشکال مختلف هستیم که در سراسر جهان اتفاق می‌افتد ،که من می‌خوام به بعضی‌ از آنها اشاره کنم انواع برده داری وجود دارد .

۱_برده به عنوان دارایی ،که این نوع برده داری فرم اصلی‌ برده داری است که بردگان به عنوان دارایی مالکانشان تلقی‌ و خرید و فروش می‌شدند. همین طور که عرض کردم این نوع برده داری در ظاهر ممنوع شده است .

۲_بیگاری کشیدن در این نوع برده داری فرد نیروی کارش را در برابر کار زیاد و یا بدهکاری عرضه می‌کند که من قصد دارم در مورد این نوع از بردگی صحبت کنم چرا که در جوامع امروز به طور گسترده شاهد آن هستیم .

برده داری که ما امروز در جامعه ایران شاهد آن هستیم و به طور ملموس می‌توان آن را دید وضعیت معیشتی کارگران یکی‌ از این مورد می‌باشد ,شاید فکر کنید خوب کارگر کار می‌کند و دست مزد می‌گیرد بله ولی‌ با شرایط اقتصادی که امروزه در ایران وجود دارد در بسیاری از کارگاه‌ها و کارخانه‌‌ جات و یا کشاورزی ، ساختمان سازی افرادی که مشغول به کار هستند به نوعی به توسط کار فرمایان خود به بیگاری کشیده می‌شوند و در مقابل دست مزد ناچیزی دریافت میکنند و به نوعی می‌توان گفت بردگی مطلق می‌باشد چرا که کار فرمایان از شرایط نابسامان آنان سواستفاده میکنند کارگر هم چون نیاز دارد تا برای گذراندن زندگی‌ خود کسب درامد کند مجبور به بیگاری میشود ،در حاکمیت موجود با اینکه در قانون اساسی‌ بر حقوق کارگر تاکید‌های فراوانی از جمله دست مزد کارگر ساعت کار ،رفتار کارفرما،حق داشتن سندیکا و ..غیر  وجود دارد نه تنها حمایت نمی‌شود بلکه شاهد آن هستیم که با آنها در بعضی‌ موارد به صورت برده رفتار میشود چرا که در صورت اعتراض به شرایط موجود سر کارشان با دستگاه قضا می‌باشد که نمونه اخیر آن شلاق زدن کارگران معدن آق دره می‌باشد .و جای بسی‌ تاسف دارد.

5

 

ایشان در ادامه گفتند برده داری مدرن همان طور که گفتم انواع مختلفی‌ دارد اما همه این انواع به نوعی از وضعیت کسانی‌ صحبت می‌کند که هیچ حقی‌ ندارند .جالب اینجاست که در دوران قدیم که برده داری مجاز بود بهره خرید و فروش انسانها  خیلی  کمتر بود و ارزش یک برده  هم خیلی بالاتر بود و اما امروزه بر عکس می‌باشد سود خرید و فروش انسانها به مراتب بالاتر و ارزش انسان پایین تر در واقع جان انسان در این روزگار هیچ ارزشی ندارد.

بردگی امروزه به معنی بیگاری بدون پرداخت در شرایط تهدید آمیز و تحت شرایط خشونت آمیز می‌باشد طبق آماری که در سال ۲۰۱۳ گرفته شده است حدودا سالانه ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار نفر برای این مقصود خرید و فروش میشود که تقریبا ۸۰ درصد آنان را کودکان و زنان میباشند همانطور که عرض کردم بردگی از سال ۱۹۲۷ رسما ممنوع شده است اما متاسفانه شاهد پیشرفت آن کماکان هستیم که به دلیل هم دستی‌ برخی‌ دولت‌ها میباشدو یکی‌ از دلائل آن عدم شناخت و آگاهی‌ در مورد این مساله و بی‌تفاوتی اکثر مردم می‌باشد .

یک نوع دیگر از بیگاری که می‌توان به آن اشاره کرد نتیجه فریب خوردن افراد به امید به دست آوردن شغل و کار مناسب  می‌باشد که بر عکس آنها را تحت اسارت در می‌آ‌ورد کار بدون دریافت مزد در معرض  خشونتهای زیاد و غالباً در شرایط ناگوار و پر خطر ،که می‌توان قربانیان این نوع از بیگاری را کارگران مهاجر نام برد. وی در پایان خاطر نشان کرد زنان و کودکان هم در ردیف این گونه برده داری و یا بیگاری به حساب می‌آیند فراوان هستند زنان و دخترانی که برای تامین مخارج زندگی‌ در محل کار خود مورد سؤ استفاده جنسی‌ قرار می‌گیرد و برای این که از کار خود اخراج نشود مجبور به سکوت میشود .در این میان کودکان هم یا در کارگاها ب اداست مزدی اندک مجبور به کار می‌شوند و یا مورد سوستفده باندهای که کودکان را به کار خیابان میکشند اسیر هستند که ما همه رویه در سطح شهر با آن روبرو هستیم

به طور کّل برده داری به ظاهر ممنوع ولی‌ به وضوح وجود دارد و نمیشود آن را انکار کرد .آقای سیفی ضمن تشکر از آقای رضا امیری از آقای هادی زارع فعال حقوق بشر دعوت کردند تا به عنوان سخنران سوم مقاله خود را با موضوع روز بین‌المللی تعاونیها برای حضار ارائه کنند. جناب زارع سخنرانی خود را با تعریفی از تعاونی آغاز کردند و گفتند تعاونی به معنای همکاری و هماهنگی‌ میان افراد در انجام یک یا چند مسئولیت مشترک است . نفس و ذات همکاری انسان‌ها را به روحیه همدلی و همسانی می‌رساند و به صلح و امنیت بین‌المللی می‌‌افزاید . در واقع تعاونیها تعبیر دنیای مادی از این بیت سعدی است که  میگوید : بنی آدم اعضای یکدیگرند     که در افرینش ز یک گوهرند.

نخستین نهاد مرتبط بین‌المللی با عنوان اتحادیه بین‌المللی تعاون در سال ۱۸۹۵ میلادی تاسیس شد . و از سال ۱۹۲۷ میلادی نخستین شنبه ماه یولی را به عنوان نظارت بر عملکرد تعاونیها برگزید .

اتحادیه بین‌المللی تعاون یک اتحادیه غیر دولتی است که به منظور نمایندگی‌ و انجام خدمات تعاونی شکل گرفت همچنین در سال ۱۹۹۴ میلادی سازمان ملل متحد در مجمع عمومی خود به این نتیجه نائل شد که تعاونیها نقش حیاتی در توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی‌ جهان ایفا می‌کند .

اما پیش از آن یعنی‌ در ۱۶ دسامبر ۱۹۹۲ مجمع عمومی‌ سازمان ملل متحد در طّی قطعنامه ۴۹-۹۰ اعلام کرد که از سال ۱۹۹۵ میلادی نخستین شنبه یولی باید به عنوان روز بین‌المللی تعاونی‌ها نام گذاری شود و اتحادیه بین‌المللی تعاونی‌ها نیز متولی اصلی‌ آن است .

 جنبش سندیکأی و اتحادیه‌ای ایران در دوران انقلاب مشروطیت توسط کارگرانی که از باکو و عشق آباد کار کرده و به وطن باز گشته بودند بنا نهاده شد . که در سال ۱۲۸۴ در چاپ خانه‌ای کوچک در تهران نخستین اتحادیه کارگری تاسیس شد .

آمار‌ها نشان میدهد ایرانی‌‌ها با دست کم ۴۴ ساعت کار در هفته یکی‌ از بیشترین ساعت کار در طول یک هفته در جهان را دارند و از طرفی‌ دیگر اگر معیار حداقل حقوق تعیین شده توسط قوانین وزارت کار را مبنا قرار دهیم حداقل دست مزد یک کارگر استرالیایی ۷.۳ برابر یک کارگر ایرانی‌ است بنا به آمار ارائه شده  از سوی سازمان همکاری اقتصادی و توسعه استرلیا با حداقل دست مزد ساعتی‌ ۹.۵۴ دلار در بهترین شرایط دستمزد برای کارگران کم درامد به سر میبرد . و کمترین دستمزد با ۱.۱ دلار مربوط به مکزیک است و با توجه به در نظر گرفتن ۴۴ ساعت کار هفتگی تعیین شده از طرف وزارت کار تعاون و رفاه اجتماعی به ازای هر ساعت کار در ایران حدود ۳۶۹۳ تومان است  و با محاسبه نرخ حداقل حقوق ماهانه دستمزد هر ایرانی‌ ۲۳۰ دلار و در ساعت حدود ۱.۱ دلار است.

ایشان تاکید کردند یکی‌ از خواسته‌های کارگران از وزارت کار حق داشتن تشکل‌های مستقل کارگری و حق اعتراضات و اعتصابات صنفی و جلوگیری از دخالت دولت و کارفرمایان در امور تشکل‌های کارگری ، از شکل گیری تا انجام وظیفه موضوع مواد - ۲۸-۱۷۸-۱۴۰-۱۴۱- ۱۴۲  قانون کار است . که در همین راستا فعالان کارگری زیادی در اعتراض به سرکوب فعالین کارگری و معلمان از طریق پرونده سازیهای امنیتی دست به اعتراضات زیادی زده‌اند که با زندانهای طولانی مدت روبرو شده اند. برای مثل. جعفر عظیم زده دبیر هیأت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران این فعال کارگری که از هماهنگ کنندگان طومار چهل هزار نفری کارگران برای افزایش حداقل مزد بوده به اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور اخلال در نظم عمومی و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمعاً به شش سال حبس محکوم شد .

وی در پایان صحبت های خود به این نکته اشاره کردند و گفتند شاهرخ زمانی‌ عضو هیأت مدیره کمیته پیگیری برای ایجاد و تشکل‌های مستقل کارگری و هیأت باز گشایی سندیکای کارگری ساختمان و نقاشان. در بند سیاسی زندان رجائی شهر کرج در حالی‌ که پنجمین سال حبس خود را سپری میکرد فوت کرد

 

.6

 

منصور اسانلو رئیس هیأت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه و فعال کارگری که بارها بدلیل مبارزات کارگری و تلاش برای احقاق حقوق کارگران شرکت واحد بازداشت و محاکمه‌ گردید و در تیر ماه سال ۸۶ به اتهام‌های امنیتی به ۵ سال زندان محکوم شد و در خرداد ۱۳۹۰ بعد از سپری کردن ۴ سال زندان به طور موقت آزاد شد و در ۲ بهمن ۱۳۹۱ از ریاست سندیکای شرکت واحد بر کنار شد .

آقای سیفی ضمن تشکر از آقای هادی زارع از آقای نیما حسابیان دیگر فعال حقوق بشری دعوت کرد تا سخنرانی‌ خود را با موضوع اعتراض مردم آبادان بدلیل آب آشامیدنی برای حضار قرائت کنند. آقای حسابیان با ذکر تاریخچه ای مختصر از آبادان مقاله خود را چنین ارائه کردند.

اوپاتان کهن ترین نام آبادان است که از دو کلمه "او" به معنای آب در زبان محلی و قدیمی و "پاتان" به معنای نگهبان گرفته شده است.در تحلیل واژه آبادان میتوان به معنی محلی برای پاسداری و نگهبانی از آب رسید.این شهر در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان واقع شده است.جمعیت شهر آبادان طبق سرشماری 1385 حدودا برابر با 300 نفر بوده، جمعیت نسبی آن در هر کیلومتر مربع 171 نفر است که بخشی از جمعیت آن بویژه در مناطق روستایی را ایرانیان عرب تشکیل می دهند. شهر آبادان درون خشکی که گرداگردش رود است قرار دارد و این خشکی بنام جزیره آبادان شناخته می شود. شهر آبادان و همچنین بخشی از اروندکنار و نیمی از شهر خرمشهر در این جزیره اند.رودهای گرداگرد آبادان که همگی به خلیج فارس می ریزند از دو رود بزرگتر پیشاد دجله و کارون هستند.خاک آبادان را نیز آبرفتهای همین دو رودخانه که در این شهر به هم می پیوندند به وجود آورده اند.

وی در ادامه گفت بیشتر مردم این شهر از آعاز ساخت پالایشگاه در سال 1291 (1909 میلادی) از گوشه و کنار کشور به خصوص از بخش های جنوبی و مرکزی ایران به آبادان کوچ کرده و با هم جامعه و فرهنگ این شهر را ساختند.نخستین مردمانی که در این شهر جاگیر شدند از شمال خوزستان بودند و بعدها با رونق بیشتر این شهر تعداد بیشتری به این شهر کوچ کرده که اغلب آنها  از استانهای فارس و بوشهر بودند.

از آمیزش این مردمان، لهجه و فرهنگ آبادانی پدید آمد چنانکه لهجه آبادانی امروزی آمیزه ای از لهجه های مردمان سه نقطه یاد شده است . با رویداد انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ ایران و عراق این شهر متاسفانه رو به ویرانی نهاد و بسیاری از ساکنان آن به شهرهای دیگر بویژه خارج از کشور مهاجرت کرده و اکثر آنان نیز دیگر بازنگشتند.

آبادان در دشت و منطقه ای پست واقع شده است و به علت همسایگی با صحراهای بزرگ و سوزانی نظیر صحرای عربستان و عراق در مجموع هوای گرم و بیابانی دارد.برخی از آن بعنوان شهری که فاقد زمستان است نام می برند و آبادان را تنها دارای دو فصل می دانند زیراکه بهار آن نیز مانند تابستان گرم است و نکته دیگر این شهر از مناطق کم بارش کشور است که عمده همین بارندگی هم به رگبارهای زودگذر اختصاص دارد. متوسط بارندگی سالانه در این شهر حدودا 3 میلی متر گزارش شده است. حداکثر دمای هوا در آبادان در ماه های تیر و مرداد تا 58 درجه سانتی گراد نیز می رسد.

 

ایشان عنوان کردند آبادان شهر خاصی است یا دست کم زمانی جای خاصی بوده است. شهری که با رشد چشمگیر صعنت نفت در ایران از دهه 1910 به بعد رشد پرشتابی به خود گرفت و به مرکز اقتصادی، نمادی از مدرنیته و کانون توسعه در ایران بدل گشت. در طی 100 سال گذشته این شهر کانون و شاهد بسیاری از تحولات اجتماعی و سیاسی کشور بود اما آبادان امروز تنها سایه ای از هیبت گذشته خود است.

انقلاب، جنگ و رکود شهری تهی و فراموش شده را به جای گذاشته است که از یک طرف هنوز آثار و خرابه های به ارث برده خود را از جنگ به دوش می کشد و از طرفی دیگر مواجه با سو مدیریت ها.

وضعیت فاجعه بار معابر عمومی اعم از خیابانها و پیاده روها، ساخت و سازهای نیمه کاره و مستهلک، عدم توجه و مدیران شهری و استانی در به سرانجام رساندن پروژهای عمرانی، روان بودن فاضلاب شهری در سطح کوچه و خیابان و آب آشامیدنی نامناسب و ناسالم.

آقای حسابیان همچنین گفتند آب لوله کشی در آبادان و بسیاری از شهرهای استان خوزستان نه تنها قابل شرب نیست بلکه در موارد متعدد گزارش شده توسط مردم منطقه برای استحمام نیز مشکل ساز می شود به گونه ای که برخی پزشکان رواج بسیاری از بیماره های پوستی در بین مصرف کنندگان را ناشی از بی کیفیتی آن می دانند و به بیماران توصیه می کنند برای استحمام از آبی غیر از آب لوله کشی استفاده نمایند. جالب تر اینکه آب موجود حتی برای شستن خودروها نیز کاربرد ندارد زیرا بعد از اتمام شستشو براساس گفته های مردم منطقه و ویدیوهای ضبط شده بسیاری, موجود در شبکه های اجتماعی لایه ای سفید رنگ روی خودرو باقی می مانند و مردم مجبور هستند یک بشکه آب  تصفیه شده خریداری کرده و روی خودرو بریزند تا لایه سفید رنگ روی آن باقی نمانند.

مردم علاوه بر پرداخت قبض آب به شرکت آب و فاضلاب برای هزینه اینگونه آب لوله کشی باید هزینه های بسیار و گزافی را برای خرید آب از تصفیه خانه های محلی متحمل شوند و مراکز فروش آب و فروشندهای دستگاههای آب شیرین کن با انواع مختلف چینی آن سود میکنند و به ظاهر مردم را از شر میکروب و اقسام آلودگی ها در آب نجات می دهند.

هیچگاه مردم آبادان و خرمشهر و دیگر شهرهای خوزستان فراموش نخواهند کرد روزهایی را که تانکرهای بزرگ را در نقاطی از شهر مستقر می شدند و آب را فروشی و ساعتی در اختیار مردم قرار می دانند و امروز پس از 26 سال از پایان آن تراژدی تلخ همچنان چون جنگ زده ها صدای تانکرها و موتور سه چرخه های آب فروشی کوچه و خیابان را پر از مردم تشنه و وادار به خرید آب جیره بندی و بشکه ای می کند. آری همچنان در جنگیم .

دو رودخانه بهمنشیر و اروند رود هر دو از سرشاخه های کارون از دیرباز مهمترین منابع تامین آب شرب و کشاورزی آبادان و خرمشهر بوده اند. اروند رود که به غیر از کارون از دو رودخانه دجله و فرات نیز تغدیه می شود در سالهای اخزر به علت برداشت بی رویه از آب رودخانه کارون و اجرای پروژهای انتقال آب به خوبی از منبع اصلیش که رودخانه کارون است تامین نمیشود و این امر باعث کاهش دبی، حجم و سطح آب رودخانه شده است. آب شور خلیج فارس بر اثر مد بر آب شیرین رودخانه غلبه کرده و باعث پیشروی آب دریا به قسمت بالا دست رودخانه شده است بطوریکه از آبادان و خرمشهر نیز گذشته است و به طور کل اروند رود شور شده است. بهمنشیر دیگر رود تامین کننده اب با مشکلاتی مشابه دست به گریبان است.

برداشت بی رویه آب در بالادست کارون، رها شدن نمک پشت سد گتوند به رودخانه کارون، مقدار آب برگشتی از پروژهای آبیاری و زه کشی اراضی کشاورزی بالادست استان خوزستان، ورود زه آبها و پساب های صنعتی و شهری به این رودخانه آب کارون را شور و بسیار آلوده نموده اند و به تبع آن رودخانه بهمنشیر. در چنین وضعیتی نه تنها شهروندان آبادان و خرمشهر بلکه نخلستان ها از بزرگترین منابع اقتصادی و تامین زندگی ساکنان منطقه نیز مصرف کننده این آب شور و آلوده هستند.

 چنین فاجعه ای مرگ رو به گسترش نخلستان ها و هم گیر شدن بیمارهای کلیوی و عفونی در میان شهروندان است.

 

9 

 

وی گفت وبلاگ "مهار بیابان زدایی" که به دلیل افشاگری درباره پارک آبی قم (بزرگترین پارک آبی سرپوشیده خاورمیانه) از سوی دولت ایران فیلتر شده در مقاله ای با عنوان "بنویسید نخلستان بخوانید گورستان" می نویسد : اغلب کشتزارها و نخلستان های منطقه به جای آن که با آب شیرین و گوارای سرشاخه های منتج از زاگرس آبیاری شوند، از آب شور و آلوده خلیج فارس،  متأثر شده و درحقیقت ایستاده می میرند و گورستانی از نخل های سوخته یا شاید بهتر است بگویم: نخل شوریده! را به نمایش می گذارند که بی شک مشاهده این مناظر چشم هر رهگذری را نمناک خواهد کرد! نخواهد کرد؟ ماجرای گورستان برجای مانده از نخل هایی که محصولات ارزشمندشان در سال ۲۰۰۸ ایران را بدل به دومین کشور تولیدکننده خرما در جهان کرده بود؛ ماجرایی بس عبرت آموز است برای آنها که نمی دانند راه حکومت بر طبیعت، پیروی از قوانین آن و درک حرمتش است و نه گردنکشی و عناد و بی حرمتی در برابر آن.

شما به من بگویید: ساختن بزرگترین پارک آبی خاورمیانه در شهری که آبش را از صدها کیلومتر آن سوتر میخواهند تأمین کنند، آیا جز گردنکشی و عناد با طبیعت، معنای دیگری هم می دهد؟! ایشان به وضعیت دردناک آب آشامیدنی در آبادان اعتراضات خیابانی و حتی خونینی در پی داشته است  پرداختند و گفتند  هر چند مقامات حکومتی ایران با روش متدوال و همشیگی خود یعنی سرکوب معترضان همچنان به برداشت رایگان آب ادامه می دهند. در تاریخ 12 تیرماه 1379 (5 ژولای 2000) تظاهراتی در آبادان در اعتراض به کمبود و غیر قابل شرب بودن آب شهری رخ داد که شاهد و صحنه درگیری بین مردم و نیروهای امنیتی بود. شهر که مواجه با موج گرمای بی سابقه 55 درجه سانتی گراد و آب مصرفی مردم از مدتها قبل به شدت تلخ و شور شده بود. 5000 معترض آبادانی با تجمع و تحصن مقابل ساختمان مرکزی پلیس و فرمانداری شهرستان با شعار و سنگ پرانی به سوی ساختمان خواستار اقدام مسئولان برای حل اساسی کمبود آب آشامیدنی شدند. تهران تایمز گزارش می دهد نیروهای پلیس با تیراندازی و گاز آشک آور سعی در متفرق کردن مردم داشته و پس از آن نیروهای بسیجی بخیابان ریخته، با مردم درگیر شده و آنها را مورد ضرب و شتم قرارمی دهند.

10

 

حجت الاسلام جمی امام جمعه وقت آبادان در نماز جمعه همان هفته درگیری ها،   فرصت طلبان را عامل اغتشاش و شورش می داند که آنچنان فهم و درک آن مشکل نیست که روی حرف او با مردم تشنه و مظلوم آبادان بوده است. بر طبق گزارش رویترز روزنامه های ایران تنها 4 نفر زخمی بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی گزارش دادند هر چند که منابع دیگری همچون کمیته هماهنگی جنبش دانشجویی برای دمکراسی در ایران با عنوان اینکه تظاهرات و درگیری ها تا روز بعد نیز ادامه داشته، آمار کشته شدگان را 10 نفر و از دستگیری صد ها تن از معترضان زخمی و انتقال آنها به اهواز گزارش می دهد. پنجشنبه 23 تیرماه 1379 (13ژولای 2000) روزنامه های ایران با اشاره به خبر بازداشت یدالله نیک پور از اعضای جبهه مشارکت اسلامی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم و فنون دریایی خرمشهر دستگیری او را مرتبط به اعتراضات در آبادان می دانند. بدیهی است که واکنش اعتراضی و خشمگینانه مردم بومی و محلی منطقه بعد از مدتها رنج و محرومیت از آب بهداشتی سالم و قابل شرب که از حقوق اولیه و اساسی مردم به حساب می آید صورت گرفت در حالیکه مسؤلین استانی و کشوری به دلیل سهل انگاری  وظیفه نشناسی خود هیچگاه بدرستی پاسخ گویی مشکلات مردم این منطقه نبوده اند. آقای حسابیان  در انتها ، صحبتهای خود را با یک شعر به پایان رساندند.

صدای پاب آب آید به گوشم         که فریادی کشد اینک من خموشم

صدا از پی درد است جانم                 چنان سوزد اینک استخوانم

صدای شرشر آب جانم                     که بی رحمانه مظلوم اینک گشته محکوم

آقای سیفی ضمن تشکر از آقای نیما حسابیان از خانم لیدا شهابی یک  دیگر از فعالین حقوق بشری دعوت کرد تا سخنرانی‌ خود را با موضوع هفدهمین سالگرد ۱۸ تیرماه ، روزی که هرگز فراموش نمی شود و سکوتی دردناک برای حضار قرائت کنند.  خانم شهابی با اشاره به اینکه امسال ۱۷مین سالگرد قیام ۱۸ تیر بوده و با آغازی از جنبش اعتراضات دانشجویی در کوی دانشگاه سخنرانی خود را این چنین ارائه دادند که:

امسال هفدهمین سالگرد قیام 18 تیر میباشد.اعتراضات دانشجویی و مردمی هیجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامی ها و درگیریها بین روزهای 18 تیر تا 23 تیرماه 1378 میان دانشجویان و قشرکثیری از مردم ،نیروی انتظامی و اوباش بسیجی موسوم به لباس شخصی ها و انصار حزب الله اطلاق میشود.مجموعه فعالان بشر در ایران اعلام کردند که دست کم 7 نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شدند که فقط هویت عزت الله ابراهیم نژاد و فرشته علیزاده روشن شده است و همین طور در بیانیه 26 تیر ماه مشخص شد تامی حسامی فر کشته شده است و نیز دستگیری و ناپدید شدن سعید زینالی در جلوی چشمان مادرش .هومن شهابی یکی دیگر از کشته شدگان بود روز 18 تیر ماه 1378 در پمپ بنزین منطقه  کوی پروانه  در پشت محوطه کوی دانشگاه با نیروهای بسیجی درگیر شد و بعد از حدود یکسال و چهار ماه در آبان ماه 1379 جنازه اش را تحویل خانواده اش دادند و خانواده او حق هیچ گونه مراسم عزاداری برای او را نداشتند .ایشان در ادامه گفتند سرکوب جنبش دانشجویی 18 تیر در سال 1378 یکی از طلایی ترین دوران آقای روحانی است وبا افتخار تمام اعلام کرده است با ورود بسیج و سپاه ظرف چند ساعت این فتنه تمام شد و آشوبی که تهران را به آتش کشیده بود را خاموش کردیم .به غیراز این هم هیچکس نه در آن زمان و نه اکنون که رئیس جمهور مورد تایید رهبری شده است از آقای روحانی انتظاری نداشته و ندارد .آقای روحانی با پست های کلیدی از جمله رئیس کمسیون سیاسی -امنیتی -دفاعی مجمع تشخیص مصلحت نظام ، نماینده مقام معظم رهبری در شورایعالی امنیت ملی و ..... امروز از دولت تدبیر و امید سخت میگوید و خود را کلیددار دولت تدبیر و امید جمهوری اسلامی میداند .ای کاش هنگامی که مردم ایران به این جنایتکار حرفه ای رای میدادند قدری نسبت به این کلید دار تدبیر و امید رهبری تعمق و مطالعه بیشتری میکردند .روحانی سرکوبگر 18 تیر اکنون رئیس جمهور ، جمهوری اسلامی است و همانطور که اتفاقات پس از انتخابات نشان داده است همه شواهد دال بر آن دارد که این انتخابات هم چون قبلی ها مهندسی شده رهبر جمهوری اسلامی بود و قرار است که روحانی دولت تدبیر و امید جمهوری جهل و جنگ و جنایت جمهوری اسلامی باشد و نه مردم .آیا چنین فردی میتواند از امید و تدبیر برای مردم سخن بگوید ؟ آیا روحانی دیگر جنایتی چون جنایت 18 تیر را تکرار و رهبری نمیکند؟ جواب مردم ایران به این سوالات بایستی خیر باشد .تا زمانی که حکومت اسلامی بر کشور ما حاکم باشد تا زمانی که قوانین غیر انسانی اسلام در کشورمان جاری است تا زمانی که سید علی خامنه ای رهبر این دولت باشد جنایاتی چون 18 تیر تکرار و تکرار خواهند شد.امید و تدبیر زمانی در کشور ما حاکم خواهد شد که دولت جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم ضد انسانی ، فاشیستی و مذهبی بدست توانای مردم ایران سرنگون شود و یک حکومت طرفدار آزادی و حقوق بشر بر سرنوشت ملت حاکم شوند .خانم شهابی در پایان صحبتهای خود عنوان کردند در سالگرد جنبش دانشجویی - مردمی 18 تیر ماه 1378 ما یاد جانباختگان این جنبش بزرگ ، انقلابی و مردمی را گرامی میداریم و خواستار آزادی کلیه زندانیان سیاسی با هر فکر و اندیشه ای هستیم .جمهوری اسلامی باید بداند علیرغم 38 سال جرم و جنایت اش علیه مردم ایران ، علیرغم این همه دستگیری و شکنجه و تجاوز و قتل و اعدام مخالفان ، ذره ای از مخالفانش کم نشده و روز به روز به آنان نیز اضافه میشود .تا زمانی که ظلم هست ، تا زمانی که جمهوری اسلامی در ایران است ، مبارزه نیز هست .به امید پیوند جنبش دانشجویی با جنبش زنان ، کارگران ، معلمان ، کارمندان ، دانش آموزان و دیگر جنبش های ضد دیکتاتوری و سرنگون طلب مردم ایران علیه جمهوری اسلامی

13

در بخش دوم برنامه که بعد از تنفس کوتاهی از سر گرفته شد منصور سیفی مسئول جلسه از آقای محمد جاوید گوانی فعال حقوق بشر به عنوان آخرین سخنران این جلسه درخواست کردند تا مقاله خودشان را در خصوص جاودانه ای به نام ماندلا برایمان قرائت کنند. آقای محمد جاوید گوانی در آغاز از زندگی پرفراز و نشیب این شخصیت بزرگ چنین سخن به میان آوردند. نِلسون روليهلاهلا ماندِلا زاده‌ 26تير 1297برابر با 18ژوئيه 1918 نخستين رئيس جمهور آفريقاي جنوبي است که در انتخابات دموکراتيک عمومي برگزيده شد. وي پيش از رياست جمهوري از فعالان برجسته مخالف آپارتايد در آفريقاي جنوبي و رهبر کنگره ملي آفريقا بود. او به خاطر دخالت در فعاليت‌هاي مقاومت مسلحانه مخفي محاکمه و زنداني شد. مبارزه مسلحانه، براي ماندلا، آخرين راه چاره بود. ماندلا در طول 27سال زندان، که بيشتر آن را در يک سلول در جزيره روبن سپري کرد، مشهورترين چهره? مبارزه عليه آپارتايد در آفريقاي جنوبي شد. گرچه رژيم آپارتايد و ملت‌هاي طرفدار آن وي و کنگره ملي آفريقا را کمونيست و تروريست مي‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشي جدايي‌ناپذير از مبارزه عليه آپارتايد بود. ماندلا پس از آزادي از زندان در سال 1990، سياست صلح‌طلبي را در پيش گرفت، و اين امر منجر به تسهيل انتقال آفريقاي جنوبي به سمت دموکراسي‌اي شد که نماينده تمامي اقشار مردم باشد.

ماندلا پس از دريافت جوايزي در طول چهار دهه،  يک چهره سرشناس دولتمرد بود. او را در آفريقاي جنوبي اغلب تحت عنوان ماديبا مي‌شناختند، اين عنوان افتخاري را بزرگان خاندان ماندلا به وي داده‌اند. اين عنوان ديگر مترادف با نام نلسون ماندلاست. بسياري از مردم آفريقاي جنوبي نيز به‌نشانه احترام وي را مخولو (پدربزرگ) صدا مي‌زنند.

ماندلا در يک خانواده تمبو در روستاي کوچک موزو در ناحيه متاتا، مرکز مناطق ترانسکي از استان کيپ از اتحاديه آفريقاي جنوبي به دنيا آمد. پدر ماندلا، گادلا هنري مپهاکانييسوا، عضو شوراي سلطنتي مردم تمبو بود، او از زمان تولد اين مقام را به ارث برده بود و ماندلا نيز قرار بود چنين مقامي را به ارث ببرد. پدر ماندلا نقشي اساسي در به سلطنت رسيدن جونگينتابا دالينديبو در تمبو داشت، دالينديبو نيز پس از مرگ گادلا با به فرزندي گرفتن ماندلا به صورت غير رسمي اين لطف وي را جبران کرد. در مجموع، پدر ماندلا چهار همسر داشت، که از اين تعداد در مجموع سيزده فرزند (چهار پسر و نه دختر) داشت. ماندلا از نوسکني فني سومين ('سومين' از نظر نظام رتبه بندي پيچيده سلطنتي) همسر گادلا، در «اومزي» يا مزرعه‌اي که ماندلا بيشتر دوران کودکي خود را در آن سپري کرد به دنيا آمد.

12

 

ایشان در ادامه گفتند روليهلاهلا ماندلا در هفت سالگي، نخستين عضو خانواده خود بود که به مدرسه پا گذاشت، وي در مدرسه توسط يک معلم متديست، با تبعيت از نام هوراسيو نلسون درياسالار انگليسي «نلسون» نام نهاده شد. پدر روليهلاهلا وقتي وي نه ساله بود در نتيجه بيماري سل درگذشت، و جونگينتابا، نايب السلطنه سرپرستي وي را بر عهده گرفت. ماندلا در يک مدرسه تبليغي وسلي در همسايگي محل زندگي نايب السلطنه مشغول به تحصيل شد. بر اساس رسوم تمبو، او در شانزده سالگي تشريف، و در موسسه شبانه روزي کلارک بري، مشغول به تحصيل فرهنگ غرب شد. او به جاي سه سال، در دو سال مدرک مقدماتي خود را اخذ کرد.ماندلا در نوزده سالگي، در سال 1937، به هلدتون، دانشکده وسلي در فورت بيوفورت که بيشتر خانواده سلطنتي در آن مشغول به تحصيل بودند عزيمت کرد، و به ورزش‌هاي بوکس و دو و ميداني علاقه‌مند شد. پس از کنکور|شرکت در کنکور، او شروع به تحصيل در مقطع کارشناسي علوم انساني|کارشناسي در دانشگاه فورت هار کرد، او در اين دانشگاه با اوليور تامبو، آشنا شد و آنها تبديل به دوست و همکار پايداري شدند.

ماندلا در پايان سال اول تحصيلات خود، در تحريم شوراي نمايندگي دانشجويان که در اعتراض به سياست‌هاي دانشگاه انجام گرفت شرکت کرد، و پس از آن از فورت هار اخراج شد. کمي پس از آن، جونيگنتابا به ماندلا و جاستيس (پسر نايب السلطنه که وارث تاج و تخت بود) اعلام کرد که قصد دارد براي هر دوي آنها مراسم ازدواج ترتيب دهد. هر دو مرد جوان با ناراحتي از اين مساله به جاي آنکه ازدواج کنند، تصميم گرفتند راحتي قلمرو نايب‌السلطنه را رها کرده و به تنها جايي که امکانش بود بگريزند: ژوهانسبورگ. ماندلا به محض ورود ب ژوهانسبورگ، به عنوان نگهبان معدن شروع به کار کرد. اما، بلافاصله پس از آنکه کارفرماي وي پي برد که ماندلا پسر ناتني نايب‌السطنه‌است که از خانه گريخته وي را اخراج کرد. پس از آن ماندلا به لطف ارتباطي که با دوست و همکار خود والتر سيسولو داشت به عنوان منشي يک شرکت حقوقي شروع به کار کرد. ماندلا در حين کار، تحصيلات خويش را به صورت مکاتبه‌اي در دانشگاه آفريقاي جنوبي (UNISA) به اتمام رساند، و پس از آن شروع به تحصيل در رشته حقوق در دانشگاه ويتواترسرند کرد. ماندلا در اين مدت در شهرکي به نام الکساندرا زندگي مي‌کرد.

11

 

آقای گوانی در ادامه به فعاليت سياسي  ماندلا پرداخته و گفتند، پس از آنکه حزب ملي گرا که اکثريت اعضاي آن را آفريکانسهاي طرفدار سياست جدايي نژادي آپارتايد تشکيل مي‌دادند در انتخابات 1948پيروز شد، ماندلا در مخالفت کنگره ملي آفريقا در سال 1952و مبارزات کنگره خلق در سال 1955، که اتخاذ منشور آزادي توسط آن برنامه بنيادين آرمان ضد آپارتايد را فراهم مي‌کرد نقشي اساسي داشت. در اين زمان، ماندلا و همکارش اوليور تامبو شرکت حقوقي ماندلا و تامبو را مديريت مي‌کردند، و خدمات حقوقي رايگان يا ارزان قيمت در اختيار آن دسته از سياهاني که قادر به برخورداري از نمايندگي قانوني نبودند قرار مي‌دادند.

ماندلا که در آغاز طرفدار مبارزه عمومي غير خشونت آميز بود، در 5دسامبر 1956به همراه 150تن ديگر دستگير شده، و متهم به خيانت شد. محاکمه به اتهام خيانت از 1956تا 1961ادامه يافت، و همگي آنان تبرئه شدند. از سال 1952تا 1959با روي کار آمدن طبقه جديدي از فعالان سياه‌پوست (آفريکانيست) در شهرکها که خواستار اتخاذ تدابير جدي‌تري عليه رژيم حزب ملي‌گرا بود، فعاليت کنگره ملي آفريقا با اختلالات زيادي همراه بود. رهبران کنگره ملي آفريقا يعني آلبرت لوتولي، اوليور تامبو و والتر سيسولو نه تنها احساس مي‌کردند که تحولات با سرعت زيادي در حال رخ دادن است، بلکه رهبري خود را نيز در خطر مي‌ديدند. درنتيجه آنان در تلاش براي جلب موقعيتي بهتر از آفريکانيست‌ها بر آن شدند که موقعيت خود را از طريق اتحاد با احزاب سياسي کوچک سفيدپوست، رنگين پوست و سرخ‌پوست بهبود بخشند. آفريکانيست‌ها کنفرانس منشور آزادي را که در سال 1955در کليپتون برگزار شد به باد تمسخر گرفتند. دليل آنها براي اين کار آن بود که کنگره ملي آفريقا که بيش از 100هزار عضو داشت در اتحاديه کنگره تنها يک حق راي داشت، اين اتحاديه چهار دبير کل از پنج حزب حاضر از اعضاي حزب کمونيست آفريقاي جنوبي (SACP) داشت، که به شدت به سياست‌هاي مسکو پايبند بودند.

در سال 1959، پس از آنکه بيشتر آفريکانيست‌ها، با حمايت مالي از غنا و پشتيباني چشمگير سياسي از جانب باسوتو مستقر در ترنسوال از اين کنگره جدا شده و تحت رهبري رابرت سوبوکوه و پوتالکو لبالو، کنگره پان آفريکانيست را تشکيل دادند کنگره ملي آفريقا بيشتر حمايت نظامي خود را ازدست داد. پس از قتل‌عام حاميان کنگره پان آفريکانيست، در مارس 1960، و تحريم کنگره پان آفريکانيست و کنگره ملي آفريقا، کنگره ملي آفريقا و حزب کمونيست آفريقاي جنوبي به متابعت از جنبش مقاومت آفريقا (شورشيان ليبرال) و کنگره پان آفريکانيست پرداختند. لوتولي، که متهم به بي‌اعتنايي شده بود، به حاشيه کشانده شد، و کنگره ملي آفريقا و حزب کمونيست آفريقاي جنوبي به کنفرانس فراگير آفريقا در سال 1961، که تمامي احزاب در آن گرد آمدند تا به راهبرد مشترکي دست يابند متوسل شدند و در اين کنفرانس ماندلا با اعلام تشکيل اومخونتووه سيزوه، که بر اساس ايرگو، نهضت چريکي يهوديان، تشکيل شده و رهبري آن را ماندلا و دنيس گلدبرگ، ليونل «راستي» برنشتاين، و هارولد ولپه فعالان يهودي حزب کمونيست آفريقاي جنوبي بر عهده داشتند دعوت به مبارزه نظامي کرد.  پس از آن ماندلا پنهاني کشور را ترک کرد و با رهبران آفريقا در الجزاير و ديگر نقاط ديدار کرد. ماندلا که از پي بردن به عمق حمايت از کنگره پان آفريکانيست و عقيده عموم مبني بر آنکه کنگره ملي آفريقا يک انجمن کوچک وابسته به قبيله خهوسا و تحت کنترل سفيدپوستان کمونيست قرار دارد شگفت زده شده بود، به آفريقاي جنوبي بازگشت و مصمم شد تا بخش ملي گراي آفريقا را در اتحاد کنگره تقويت کند. تصور بر اين است که بحث ماندلا با رهبران کمونيست بر سر اين مساله منجر به خيانت متعاقب آن به ماندلا و دستگيري وي در نزديکي هوويک شد. ويسل اينلاين ماندلا در زندگينامه خود به شرح اين مطلب پرداخته‌است اما دست کم يکي از فعالان برجسته حزب کمونيست آفريقاي جنوبي که در آن زمان به ماندلا نزديک بود در بازگشت به آفريقاي جنوبي مورد بي اعتنايي قرار گرفت.

وی در ادامه به دستگيري و زنداني شدن  ماندلا اشاره کرده و عنوان کردند ، در سال 1961، ماندلا رهبري اومخونتو وسيزوه (به معناي «نيزه ملت»، و نيز با علامت اختصاري "MK”) شاخه نظامي کنگره ملي آفريقا (ANC) را که خود يکي از بنيانگذاران آن بود بر عهده گرفت. او مبارزات خرابکاري عليه اهداف نظامي و دولتي را رهبري کرده، و طرح‌هايي تدوين کرد تا در صورتي که خرابکاري نتوانست به آپارتايد خاتمه دهد به جنگ چريکي متوسل شود. چند دهه بعد، خصوصاً در دهه 1980، اومخونتو وسيزوه تبديل به جنگ چريکي عليه رژيم حاکم شد. ماندلا همچنين در خارج از کشور مبادرت به جمع‌آوري کمک‌هاي مالي براي MK کرد، و در ديدار با برخي از دولت‌هاي آفريقا ترتيباتي براي آموزش شبه نظامي داد.

در 5 اوت 1962، ماندلا پس از هفده ماه گريز دستگير شده و در دژ ژوهانسبورگ زنداني شد. ويليام بلوم، يکي از کارکنان سابق وزارت امور خارجه آمريکا، گفته‌است سازمانسيا محل اختفاي ماندلا را به پليس اعلام کرده بود. سه روز بعد، در حضور ماندلا در دادگاه وي متهم به رهبري اعتصاب کارگران در سال 1961و ترک غيرقانوني کشور شد. در 25 اکتبر 1962، ماندلا به پنج سال زندان محکوم شد. دو سال بعد در 11ژوئن 1964، به اتهام شرکت ماندلا در کنگره ملي آفريقا (ANC) براي وي حکم ديگري صادر شد.

در حاليکه ماندلا در زندان بود، پليس در 11ژوئيه 1963، رهبران کنگره ملي آفريقا را در مزرعه ليليسلي، در ريوونيا، واقع در شمال ژوهانسبورگ دستگير کرد. ماندلا نيز به محاکمه ريوونيا کشانده شد، و در اين روند ماندلا، احمد کاترادا، والتر سيسولو، گووان مبکي، آندرو ملانجلي، ريموند مهلابا، الياس موتسوئالدي، والتر مکوايي (که در حين محاکمات از زندان گريخت)، آرتور گلدريچ (که قبل از محاکمه اززندان گريخت)، دنيس گلدبرگ و ليونل «راستي» برنشتاين توسط قاضي پرسي يوتار متهم به خرابکاري و اتهاماتي معادل خيانت، که اثبات آن براي دولت ساده‌تر بود شدند.

 ماندلا در بيانيه خود که از جايگاه متهم در آغاز جلسه دفاع خود در محاکمه 20آوريل 1964در ديوان عالي پرتوريا بيان کرد، به تبيين دليل توسل کنگره ملي آفريقا به استفاه از تاکتيک خشونت پرداخت. بيانيه وي نشان مي‌داد که چگونه کنگره ملي آفريقا تا پيش از قتل‌عام شارپويل سالها از طريق صلح‌آميز به دنبال مقابله با آپارتايد بوده‌است. اين حادثه که هم‌زمان با برگزاري همه‌پرسي تأسيس جمهوري آفريقاي جنوبي و اعلام وضعيت فوق‌العاده هم‌زمان با ممنوعيت فعاليت کنگره ملي آفريقا بود تنها چاره‌اي که براي کنگره ملي آفريقا باقي گذاشت توسل به خرابکاري بود. هر اقدام ديگري معادل تسليم بي‌قيد و شرط بود. ماندلا به ارائه توضيحاتي در مورد طراحي Manifesto of Umkhonto در تاريخ 16 دسامبر 1961به منظور افشاي شکست سياست کنگره ملي آفريقا پس از امتناع بيگانگان از سرمايه‌گذاري در کشور پرداخت.

او با اين عبارات يه اظهارات خود خاتمه دادوگفت در طول زندگي‌ام خود را وقف مردم آفريقا کرده‌ام. با استيلاي سفدپوسان مبارزه کرده‌ام، و با استيلاي سياهان نيز مبارزه کرده‌ام. به دنبال آرمان جامعه‌اي آزاد و دموکراتيک که همه بتوانند در آن در توازن و با فرصت‌هايي برابر زندگي کنند بوده‌ام. اين آرمان من است که اميدوارم با آن زندگي کرده و بدان دست يابم. اما اگر نياز باشد آماده‌ام براي اين آرمان بميرم.

3

 

برام فيشر، ورنون بران، خوئل جوفه، آرتور چاسکالسون و جورج بيزوس اعضاي تيم وکلاي مدافع متهمان بودند. هارولد هنسون در پايان جريان محاکمه براي درخواست تخفيف در مجازات به جمع وکلاي مدافع پيوست. همگي متهمان به استثناي راستي برنشتاين گناهکار شناخته شده، اما از مجازات مرگ گريخته و در تاريخ 12ژوئن 1964محکوم به حبس ابد شدند. از جمله موارد اتهامات آنان مي‌توان از اين موارد نام برد: شرکت در اقدامات نظامي، خصوصاً چهار مورد اتهام خرابکاري، که ماندلا همه آنها را پذيرفت، و توطئه براي کمک به ديگر کشورها در جهت حمله به آفريقاي جنوبي، که ماندلا اين اتهام را نپذيرفت.  ماندلا در جزيره روبن زنداني شد و از بيست و هفت سال زندان متعاقب آن هيجده سال را در اين زندان به سر برد. در اين زندان بود که ماندلا زندگينامه خود را، تحت عنوان راه طولاني آزادي نوشت. اما، ماندلا هيچ چيزي در مورد همدستي فردريک دکلرک در خشونت‌هاي دهه‌هاي هشتاد و نود، يا نقش همسر سابق خود ويني ماندلا در آن قتل‌عام افشا نکرد. اما، او بعدها در همکاري با دوست روزنامه‌نگار خود آنتوني سمپسون به بررسي اين مسائل در ماندلا: زندگي‌نامه تاييد شده پرداخت. ماندلا در مدتي که در زندان بود، همچنان با کنگره ملي آفريقا در ارتباط بود، و اين کنگره در تاريخ 10ژوئن 1980بيانيه‌اي از جانب وي منتشر کرد، که بخشي از آن به شرح زير است: «متحد شويد! بسيج شويد! بجنگيد! بايد آپارتايد را در بين سندان اقدامات توده‌هاي متحد و چکش مبارزه مسلحانه در هم بکوبيم در فوريه 1985رييس جمهوري آفريقاي جنوبي پيشنهاد آزادي مشروط او را به شرط محکوم کردن بي قيد و شرط خشونت به عنوان ابزاري سياسي را داد. وزرا با اين پيشنهاد مخالف بودند زيرا معتقد بودند ماندلا هرگز در ازاي آزادي شخصي به اين متعهد نخواهد شد که سازمانش مبارزه مسلحانه را خاتمه بدهد. ماندلا پيشنهاد را قوياً رد کرد و از طريق دخترش زيندزي در اعلاميه اي گفت «چه آزادي به من پيشنهاد مي شود در حاليکه سازمان مردم ممنوع باقي مي ماند؟ تنها مردم آزاد مي توانند مذاکره کنند. يک زنداني نمي‌تواند قرارداد ببندد

ایشان در ادامه گفتند  ماندلا تا فوريه 1990که تلاش کنگره ملي آفريقا و مبارزات بين‌المللي با شعار «نلسون ماندلا را آزاد کنيد!» منجر به آزادي وي شد همچنان در زندان باقي‌ماند. فردريک د کلرک رئيس جمهور نيز هم‌زمان دستور آزادي ماندلا، و پايان ممنوعيت فعاليت کنگره ملي آفريقا را صادر کرد.

ماندلا در روز آزادي خود يعني 11فوريه 1990، به ايراد سخنراني‌اي خطاب به ملت پرداخت. وي هم‌زمان با اعلام پايبندي خود به صلح و آشتي با اقليت سفيدپوستان کشور، به وضوح اعلام کرد که مبارزه مسلحانه کنگره ملي آفريقا هنوز به پايان نرسيده‌است:   ""توسل ما به مبارزه مسلحانه در سال 1960با تشکيل (اومخونتو وي سيزوه) شاخه نظامي کنگره ملي آفريقا صرفاً اقدامي دفاعي در برابر خشونت آپارتايد بود. عواملي که ايجاب کننده مبارزه مسلحانه بود امروز همچنان باقي است. ما چاره‌اي جز ادامه نداريم. اميدواريم به زودي شرايطي براي حل اين مسائل از طريق مذاکره فراهم شود، تا ديگر نيازي به مبارزه مسلحانه نباشد."" اما وي اعلام کرد که توجه وي معطوف به برقراري صلح براي اکثريت سياه‌پوست و دادن حق راي به آنان چه در انتخابات کشوري و چه در انتخابات محلي است.

نخستين انخابات دموکراتيک آفريقاي جنوبي که در آن همه افراد مي‌توانستند شرکت کنند در تاريخ 27آوريل 1994برگزار شد. کنگره ملي آفريقا اکثريت را در انتخابات به خود اختصاص داد، و ماندلا، به عنوان رهبر کنگره ملي آفريقا، به عنوان نخستين رئيس جمهور سياه‌پوست کشور برگزيده شد، و در دولت اتحاد ملي دکلرک از حزب ملي‌گرا به عنوان معاون رئيس‌جمهور برگزيده شد.

ماندلابه عنوان رئيس‌جمهور از ماه مي1994 تا ژوئن 1999، رهبري انتقال از فرمانروايي اقليت و آپارتايد را بر عهده داشت، و به خاطر حمايت از صلح ملي و بين‌المللي تحسين بين‌المللي را به دست آورد.

اما، خصوصاً زماني که آفريقاي جنوبي در سپتامبر 1998و در زمان رياست‌جمهوري وي به لسوتو حمله کرد، انتقاداتي از دولت وي به عمل آمد.

زماني که آفريقاي جنوبي ميزباني جام جهاني راگبي 1995را بر عهده داشت، نلسون ماندلا اتباع غير سفيدپوست آفريقاي جنوبي را به حمايت از تيم اتحاديه ملي راگبي آفريقاي جنوبي که پيش از آن مورد نفرت همگان بود دعوت کرد. پس از آنکه تيم اسپرينگبوک با پيروزي بر نيوزيلند به قهرماني رسيد، ماندلا با پوشيدن لباس اسپرينگبوک جام قهرماني را به کاپيتان سفيد پوست اين تيم، فرانکو پينار اهدا کرد. اين اقدام ماندلا گامي مهم در راستاي برقراري آشتي ميان سياهان و سفيدپوستان آفريقاي جنوبي محسوب شد.

برخي گروه‌ها نيز از پيشرفت اجتماعي دولت ماندلا، خصوصاً در زمينه ناکارآمدي دولت در رويارويي با بيماري ايدز انتقاد کردند. ماندلا پس از بازنشستگي، اذعان کرد که عدم توجه کافي وي به همه‌گيري HIV/AIDS ممکن بود عواقب وخيمي براي کشورش به همراه داشته باشد. وي در فرصت‌هاي مختلف اهميت اين بحران آفريقاي جنوبي را گوشزد کرده‌است.

آقای گوانی به ديپلماسي بين‌المللي  مندلا نیز اشاراتی داشتند و گفتند ، براي کمک به انجام محاکمه لاکربي ماندلا علاقه بسياري به پايان دادن به اختلاف ديرين ميان ليبي از يک سو، و ايالات متحده آمريکا و انگلستان از سوي ديگر، در مورد محاکمه دو ليبيايي متهم به مشارکت در سقوط هواپيماي خطوط هوايي آمريکا در تاريخ 21دسامبر 1988که 270کشته بر جاي گذاشت داشت. ماندلا در نوامبر 1994، پيشنهاد کرد که آفريقاي جنوبي به عنوان يک کشور بي‌طرف محل برگزاري محاکمه بمب‌گذاري در پرواز شماره 103پن‌امريکن انتخاب شود اما جان ميجر نخست‌وزير انگليس اين درخواست وي را نپذيرفت. سه سال بعد ماندلا در سفر خود به لندن در ژوئيه 1997بار ديگر اين درخواست را براي جانشين ميجر، يعني توني بلر، مطرح کرد. چندي بعد در همان سال، در گردهمايي رهبران کشورهاي همسود (CHOGM) در اکتبر 1997درادينبورگ ماندلا هشدار داد: «هيچ کشوري نبايد نقش دادخواه، دادستان يا قاضي را بازي کند.» پس از چندي قرار شد محاکمه در کمپ زَيست در هلند، و بر اساس قانون اسکاتلند، برگزار شود و ماندلا در آوريل 1999گفتگو با سرهنگ قذافي را براي تحويل دو متهم (مقراهي و فيمه) آغاز کرد.  پس از نه ماه محاکمه، راي در تاريخ 31ژانويه 2001صادر شد. فيمه تبرئه شد اما مقراهي گناهکار شناخته شد و به 27سال زندان در اسکاتلند محکوم شد. درخواست تجديدنظر مقراهي در مارس 2002، رد شد و ماندلا در 10ژوئن 2002به ديدار وي در زندان بارليني رفت. ماندلا در اتاق ديدار با زندانيان در کنفرانسي خبري گفت، «مقراهي کاملاً تنهاست.» «کسي نيست تا با او حرف بزند. تنها ماندن يک انسان در طول دروه محکوميت خود يک عذاب رواني است.» ماندلا همچنين افزود: «شايد عادلانه باشد تا او به يک کشور مسلمان انتقال يابد چراکه کشورهاي مسلماني نيز هستند که مورد اعتماد غرب باشند. اگر او در کشوري همانند مراکش، تونس يا مصر باشد خانواده‌اش راحت‌ترمي‌توانند به ديدار وي بروند.» پس از آن مقراهي به زندان گريناک منتقل شد و وي ديگر در سلول انفرادي به سر نمي‌برد. کميسيون بررسي پرونده‌هاي جنايي اسکاتلند اخيراً در حال بررسي پرونده وي است، و انتظارمي‌رود راي به ارجاع پرونده مقراهي به ديوان عالي اسکاتلند براي تجديدنظر مجدد دهد.وی در ادامه ادامه دادند ماندلا سه بار ازدواج کرد. وي نخستين بار با اولين نتوکو ميس ازدواج کرد که گرچه با وي در ژوهانسبورگ آشنا شد، او نيز مانند خود ماندلا، اهل ناحيه‌اي بود که بعدها منطقه ترانسکي آفريقاي جنوبي نام گرفت. اين زوج دو پسر به نام‌هاي ماديبا (تمبي) و ماکگاتو، و دو دختر داشتند که هر دو ماکازيوه نام داشتند. دختر اول آنان در نه ماهگي درگذشت، و آنان دومين دختر خود را نيز ماکازيوه ناميدند. همه فرزندان آنان در واترفورد کامهلابا تحصيلات خود را انجام دادند. اين زوج پس از 13سال در سال 1957از يکديگر جدا شدند، دليل جدايي آنان شور انقلابي ماندلا بود و اينکه مذهب همسر ماندلا يعني مذهبي بود که به تبليغ سياست بي‌طرفي سياسي مي‌پرداخت.  همسر دوم ماندلا، ويني ماديکيزلا-ماندلا، نيز اهل منطقه ترانسکي بود، گرچه آن دو نيز، در ژوهانسبورگ، يعني شهري که ويني نخستين مددکار اجتماعي سياه‌پوست آن بود با هم آشنا شدند. بعدها، ويني قرباني اختلاف خانوداگي ناشي از نزاع سياسي کشور شد؛ در حاليکه شوهرش به اتهام تروريسم و خيانت در زندان جزيره رابن مشغول گذراندن حبس ابد بود، پدرش به سمت وزارت کشاورزي ترانسکي برگزيده شد. اختلافات سياسي، منجر به جدايي در (آوريل 1992) و طلاق در (مارس 1996) است.

ماندلا در هشتادمين سالگرد تولد خود، با گراکا ماچل، بيوه سامورا ماچل، رئيس‌جمهور سابق موزامبيک و متحد کنگره ملي آفريقا که دوازده سال پيش در سانحه هوايي کشته شده بود ازدواج کرد.

 

4

 

ماندلا پس از پايان دوره رياست جمهوري خود در سال 1999، تبديل به يکي از طرفداران سازمان‌هاي فعال اجتماعي و حقوق بشر شد. وي جوايز بين‌المللي بسياري از جمله نشان لياقت و نشان سنت جان از ملکه اليزابت دوم و نشان آزادي رياست جمهوري از جورج دبليو. بوش دريافت کرد.

ماندلا در سفر خود به کانادا در سال 1998، به سخنراني در جمع 45000 دانش‌آموز در اسکايدوم در شهر تورونتو پرداخت و مورد استقبال آنان قرار گرفت. در سال 2001، او نخستين فرد زنده‌اي نام گرفت که به عنوان شهروندي افتخاري کانادا برگزيده شد (تنها فردي که پيش از وي اين عنوان را به دست آورده بود رائول والنبرگ، بود که پس از مرگ به چنين عنواني دست يافته بود). گرچه دولت کانادا اميدوار بود ماندلا با تمامي آرا به عنوان شهروند افتخاري نائل شود، اما اين امر به دليل مخالفت حزب اتحاد کانادا و اعتراض راب اندرس نماينده پارلمان در مجلس نمايندگان کانادا مبني بر اينکه ماندلا سابقاً يک «کمونيست و تروريست» بوده حاصل نشد. در همين حال، وي نخستين عضو افتخاري حکم کانادا، يکي از معدود اتباع کشورهاي بيگانه بود که بالاترين نشان افتخار کانادا را به دست مي‌آورد.

در تابستان 2001، بيماري سرطان پروستات ماندلا شناسايي و درمان شد. وي در طول هفت هفته درمان شد. در سال 2003، ماندلا طي چند سخنراني از سياست خارجي دولت جرج دبليو بوش انتقاد کرد، و اعلام کرد که جرج دبليو بوش در مورد مساله جنگ عراق و در قضيه عدم متابعت از سازمان ملل متحد و دبير کل آن کوفي عنان ممکن است انگيزه‌هاي نژادپرستانه داشته باشد. «آيا اين به اين خاطر است که دبير کل سازمان ملل متحد يک سياه‌پوست است؟ آنان هيچگاه در زماني که دبيرکل سازمان ملل متحد سفيدپوست بود چنين اقداماتي انجام نمي‌دادند» اين اظهارات ماندلا حتي در ميان برخي از طرفداران وي نيز، اعتراضاتي را به همراه داشت. بعدها در همان سال، او به حمايت از 46664 بنياد خيريه ايدز که نام آن از روي شماره زندان وي انتخاب شده بود، پرداخت.

آقای گوانی به این نکته اشاره کرده و گفتند  ماندلا در ژوئن 2004، در 85سالگي، اعلام کرد که از زندگي سياسي کناره‌گيري خواهد کرد. سلامتي وي رو به وخامت نهاده بود و وي مي‌خواست زمان بيشتري را در کنار خانواده‌اش سپري کند. اما وي مبارزه عليه ايدز را از اين مساله مستثني کرده بود. او در ژوئيه 2004، به بانگکوک پرواز کرد تا در پانزدهمين کنفرانس بين‌المللي ايدز سخنراني کند. پسر او، ماکگاتو ماندلا، در 6 ژانويه 2005در نتيجه ابتلا به ايدز درگذشت.

8

 

ماندلا همچنين از نهضت بين‌المللي مبارزه با فقر که گروه ONE نيز بخشي از آن است اعلام حمايت کرده‌است.

در 23ژوئيه 2004، شهر ژوهانسبورگ با اعطاي نشان آزادي شهر در جشني اورلاندو، سووتو بالاترين نشان افتخار خود را به ماندلا اعطا کرد.

ماندلا کتاب ها و مقالات متعددي منتشر کرده است. خاطرات وي با نام راه دشوار آزادي با ترجمه مهوش غلامي به فارسي ترجمه شده است. آخرين کتاب در مورد وي با نام انگليسي Conversation with Myself - "خودگوئي هاي من"- که در سال 2011از سوي بنياد ماندلا مشتمل بر ناگفته هاي زندگي وي انتشار يافته در سال 1390در زبان فارسي با عنوان پندارها و گفتارها با ترجمه علي‌اکبر عبدالرشيدي انتشار يافته است.

آقای گوانی همچنین به جوايز و افتخارات  ماندلا اشاره کردند .

عفو بين‌الملل سفير جايزه وجدان (2006)

جايزه صلح نوبل (1993)

عضو افتخاري حکم افتخاري کانادا

حکم افتخاري سنت جورج

مدال آزادي رياست‌جمهوري

جايزه صلح لنين (1990)

بهارات رانتا (1990)

حکم لياقت (1995)

آزادي شهر از ژوهانسوبرگ (2004)

به گفته تايم 100، ماندلا يکي از چهار نفري است که در طول تاريخ در شکل‌گيري قرن بيستم و اوايل قرن بيست و يکم نقش داشته‌است. سه تن ديگر عبارت‌اند از بيل گيتس، پاپ ژان پل دوم، و اوپرا وينفري.

وي در سال 1992جايزه منصوب به آتاتورک که از سوي ترکيه به وي اهدا شده بود را نپذيرفت.

نلسون ماندلا، رييس جمهوري پيشين آفريقاي جنوبي، رهبر جنبش ضدآپارتايد و برنده جايزه صلح نوبل روز پنجشنبه 5 دسامبر 2013(14آذر 1392) در سن 95سالگي، در شهر پرتورياي در آفريقاي جنوبي درگذشت.

جاکوب زوما، رئيس جمهور آفريقاي جنوبي گفت که ماندلا در ساعت هشت و 20دقيقه به وقت محلي درحالي که اعضاي خانواده اش در کنارش بودند در آرامش درگذشت.

درباره ماندلا فیلم‌های زیادی ساخته شده و کتاب‌های زیادی نوشته شده است اما هنوز چیزهایی هستند که شاید خیلی‌ها درباره او ندانند.

 به عنوان مثال نام اصلی کسی که بسیاری از مردم آفریقای جنوبی  به‌نشانهٔ احترام او را مخولو (پدربزرگ) صدا می‌زنند  رولیهلاهلا بود. زمانی که ماندلا ۹ سال داشت معلم دبستان متدیست (شاخه ای از کلیسای پروتستان)، نام انگلیسی نلسون را برای او انتخاب کرد. انتخاب اسم‌های انگلیسی برای بچه‌های آفریقایی برای این بود که خارجی‌ها راحت‌تر نام آنها را بتوانند تلفظ کنند.  معنی لغوی رولیهلاهلا «کندن شاخه درخت» است، ولی معنی رایج آن «دردسرساز» است. تا سال ۲۰۰۸ و با وجود گذشت ۱۴ سال از انحلال رژیم آپارتاید نام ماندلا و حزبش در فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا بود. حتی زمانی که ماندلا مبارزه‌اش به نتیجه رسید،رژیم آپارتاید سقوط کرد،اولین رئیس جمهوری دمکراتیک و سیاهپوست آفریقای جنوبی شد و جایزه صلح نوبل گرفت هم  آمریکا نام این قهرمان مردم آفریقا را از فهرست تروریست‌ها خارج نکرد.

تا همین چند سال قبل دولت آمریکا از لحاظ قانونی سمبل آزادی جهان را یک تروریست می‌دانست و او حق نداشت بدون هماهنگی با وزارت امور خارجه آمریکا به جز برای شرکت در سازمان ملل وارد خاک آمریکا شود! در زمان دولت جورج بوش کاندالیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا این وضعیت را خجالت آور خواند و بالاخره  چند نفر از اعضای کنگره قول حل این مشکل را در آینده‌ای نزدیک دادند. رایس در آن زمان گفته بود: این مسئله که من باید برای دیدار با همتایم از آفریقای جنوبی  یا دیدار با نلسون ماندلا رهبر بزرگ این کشور، اجازه ای خاص صادر کنم واقعا خجالت آور است. سرانجام جورج بوش با امضای قانونی که به مناسبت نودمین سال تولد ماندلا به تصویب کنگره امریکا رسید نام او و حزبش را از فهرست سازمان های تروریستی حذف کرد.

در جریان مبارزه علیه رژیم آپارتاید در دهه 70 و 80 میلادی، کنگره ملی آفریقا(حزب حاکم فعلی آفریقای جنوبی) توسط رژیم آپارتاید به عنوان گروهی تروریستی شناخته می شد و آمریکا و انگلیس که رابطه‌ای نزدیک با این رژیم داشتند ماندلا را در فهرست تروریست‌ها قرار داده بودند. مارگارت تاچر،نخست وزیر سابق انگلیس هم در زمان مبارزات ماندلا، او را یک تروریست کمونیست خطاب می‌کرد و با رژیم آپارتاید همکاری نزدیک داشت. دیوید کامرون،نخست وزیر انگلیس و رهبر فعلی حزب محافظه‌کار  به همین دلیل چندی پیش از این مسئله انتقاد کرد و در مقاله‌ای در هفته‌نامه آبزرور نوشت: حزب ما به دلیل اشتباهاتی که در ارتباط با «کنفرانس ملی آفریقا» به رهبری «نلسون ماندلا» انجام داد، اکنون باید بیشتر در جهان شنونده باشد.

نلسون ماندلا در مدت ۲۷ سالی که به خاطر مبارزه با رژیم آپارتاید در زندان بود هر روز صبح ورزش‌می‌کرد. جالب است بدانید که بر خلاف آرامش همیشگی ماندلا ورزش مورد علاقه او بوکس بوده است.  بیشتر دوران طولانی زندان ماند در یک سلول در جزیره روبن بود.

او در زندگینامه خود درباره علاقه‌اش به بوکس نوشته است: بیشتر از خشونت بوکس، از علم نهفته در آن لذت می‌بردم. اینکه یک نفر چگونه بدنش را برای دفاع از خود حرکت می‌دهد، چگونه از یک استراتژی برای دفاع و حمله استفاده می‌کند و چگونه ضرباهنگ خود را در طول بازی حفظ می‌کند، مرا به خود جذب می‌کرد.

 کاپ جام‌جهانی در دستان ماندلا؛زمانی که مقام‌های فیفا میزبانی آفریقای جنوبی در سال ۲۰۱۰ را اعلام کردند.

ماندلا سه بار ازدواج کرد و در مجموع شش فرزند و ۱۷ نوه داشت.  نخستین بار مبارز آفریقای جنونبی با «اولین نتوکو میس» ازدواج کرد که مانند خود ماندلا، اهل ناحیه‌ای بود که بعدها منطقه ترانسکی آفریقای جنوبی نام گرفت. این زوج دو پسر به نام‌های مادیبا (تمبی) و ماکگاتو، و دو دختر داشتند که هر دو ماکازیوه نام گرفتند. دختر اول آنها در نه ماهگی درگذشت، و به همین خاطر این زوج نام  دومین دختر خود را هم  ماکازیوه گذاشتند. ازدواج آنها بر مسائل مختلف پس از ۱۳ سال زندگی به طلاق در سال ۱۹۵۷ کشیده شد. به غیر از غیبت‌های طولانی ماندلا به خاطر فعالیت سیاسی یکی از دلایل جدایی آنها مذهب  «اولین نتوکو میس» بود؛ این زن که در سال ۲۰۰۴ درگذشت و ماندلا در مراسم خاکسپاری‌اش حضور داشت مذهبی داشت که بی‌طرفی سیاسی یکی از اصول آن بود.

وینی مادیکیزلا-ماندلا دومین همسر ماندلا به حساب می‌آید که حاصل ازدواج آنها دو دختر است. زمانی که دختر اول آنها ۱۸ ماه داشت دوران طولانی زندان ماندلا  شروع شد. در آن زمان  رژیم آپارتاید و کشورهای طرفدار آن، ماندلا را  کمونیست و تروریست می‌نامیدند. ازدواج وینی و ماندلا هم قربانی نزاع سیاسی شد. در حالی که شوهر وینی به اتهام تروریسم و خیانت در زندان جزیره رابن مشغول گذراندن حبس ابد بود، پدر او به سمت وزارت کشاورزی ترانسکی برگزیده شد. اختلافات سیاسی باعث  جدایی این زوج در  آوریل ۱۹۹۲ و طلاق رسمی آنها در مارس ۱۹۹۶ شد.

در سال ۱۹۹۵ ماندلا از آمینا کاچالیا فعال ضد آپارتاید هم تقاضای ازدواج کرد اما از زن این تقاضا را نپذیرفت. آخرین همسر  ماندلا گراکا ماچل، بیوه سامورا ماچل، رئیس‌جمهور سابق موزامبیک و متحد کنگره ملی آفریقا بود که ماندلا در سال ۱۹۹۸ و همزان با جشن تولد سن ۸۰ سالگی با او ازدواج کرد. رئیس‌جمهور سابق موزامبیک،۱۲ سال قبل از این ازدواج در یک سانحه هوایی کشته شده بود. در کنار  قهرمان مردم آفریقا در زمان بیماری به صورت شبانه‌روزی دو زن حضور داشتند: وینی مادیکیزلا-ماندلا،همسر سابق ماندلا و  گراکا ماچل همسر فعلی او. بر خلاف تصور خیلی‌ها این دو زن رابطه بسیار خوبی دارند و گفته بودند مانند دو خواهر در کنار ماندلا از او مراقبت می‌کنند.

خانواده نلسون ماندلا از حکام محلی بودند که بخش زیادی از املاکشان را استعمارگران تصاحب کرده بودند. پدر بزرگ او پادشاه قبیله تمبو بود. پدرش هم از روسای قبیله بود.  پدر ماندلا از زمان تولد این مقام را به ارث برده بود و او هم قرار بود چنین مقامی را به ارث ببرد. نلسون ماندلا اما مبارزه را به جای سلطنت انتخاب کرد.

ماندلا اولین رئیس جمهوری سیاه پوست آفریقای جنوبی بود که از سال ۱۹۹۴ به مدت ۵ سال این سمت را بر عهده داشت و بسیاری او را پدر آفریقای جنوبی می‌دانند. رهبر پیشین آفریقای جنوبی، علیه آپارتاید (یا حاکمیت اقلیت سفید بر کشور) مبارزه کرد و در سال ۱۹۹۳ جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.

آقای گوانی در پایان به چند جمله ماندگار ماندلا اشاره کردند و صحبتهای خود را به پایان رساندند .

انسان نمی تواند در مقابل بی عدالتی بی تفوت باشد، نمی تواند به ظلم و استبداد اعتراض نكند، نمی تواند برای نیل به جامعه دلخواه و زندگی خوب- به شیوه ای كه خود تشخیص می دهد- تلاش نكند...

شجاعت به معنای نداشتن ترس نیست، بلکه به این معنی است که در کنار زدن ترس، الهام‌بخش دیگران باشید

از جلو رهبری کن ولی پایگاهت را پشت سرت نگذار

از عقب هدایت کن و بگذار دیگران فکر کنند در جلو هستند

دشمنتان را بشناسید و پی ببرید چه ورزشی دوست دارد

دوستانت را نزدیک نگاه دار و دشمنانت را حتی نزدیک‌تر

ظاهر مهم است – یادتان باشد لبخند بزنید

هیچ چیز سیاه و سفید نیست

دست کشیدن هم نوعی رهبری است

در پايان اين جلسه آقای منصور سیفی از كسانى كه در اين جلسه چه به صورت حضورى و چه به صورت پالتاكى حضور داشتند تشكر كردند، در اين جلسه خانمها افسانه ملکی و لیدا شهابی و آقایان رضا اميرى ، احمد کاظمی زاده ، منصور سیفی ، محمد هادی زارع ، سید علی اسلیمی ، وحید بردانی ، نیما حسابیان ، منوچهر لرستانی و محمد جاويد گوانى به صورت حضورى و خانم ها مرضیه بردبار ، جمیله بدیرخانی ، لیدا اشجعی اسالمی ، عابده کدخدایی ، پریسا حسین پور و آقایان نادر زندى ، فریبرز شفاعتی ،جمشید غلامی سیاوزان ، حمید رضا تقی پور دهقان تبریزی ، مهدی طاهر پور ، علیرضا اسدبکی ، عبدالخالق امیری ، سامی امیری، مانی گل ، امیر مرتضی قوچانی پور پسندیده ، مهدی موسوی و محمد گلستان جو از طريق پالتاك در اين جلسه حضور داشتند .

این جلسه ساعت ۱۶:۰۰به وقت اروپای مرکزی به پایان رسید .

 

 ابتدای صفحه | بازگشت

all rights reserved @ Bashariat