|
|
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران |
|
ریشه یابی علل وقوع قتلهای زنجیره ای سعید سیادتی 12.11.2006 هانوفر حکومت های اسلامی را برحسب اینکه چه برداشتی از اسلام دارند میتوان به چند دسته تقسیم نمود، که ارتباط و نحوه عملکرد آنها به همین برداشت، منتهی می گردد. یک نوع از آنها حکومت اسلامی اصولگرایان است که نمونه بارز آن در ایران وجود دارد. مشکل عمده اینکه خود این اصولگرایان، به دلایل خاص خودشان عناوینی مثل اسلام ناب محمدی، حکومت ولایت فقیه در زمان غیبت و غیره به آن میدهند. این حکومتها چنان تعاریف اغراق آمیزی از اسلام ارائه میدهند که واضع این شریعت هم ازآن بی خبر است. مانند این تعریف آقایان آیت الله مصباح یزدی، جوادی آملی و سایرین که میگویند:"انسان مالک سرنوشت خود نیست". این تئوریسینهای اسلام اصول گرا چنان در حکومت خدا بر بنده خود غرق شده اند که هیچ گونه جای تصمیم گیری را برای انسان متصور نیستند و بر این باورند که حکم، حکم خداست. به وضوح این احکام را از کتاب خدا و سیره نبی با اغراق و تحریف استخراج میکنند. البته در صدر اسلام هم این ایده ئولوژی اصولگرایانه را بعضی احزاب مانند خوارج نهروان ترویج می دادند. حضرت علی در مورد ایشان گفت: اسلام روزی بدست اینان نابود میشود. این امام در طول مدت خلافت خود سه جنگ مهم انجام داد که در دو جنگ اول به نامهای جمل و صفین به صلاحدید اصحاب خود و جلو گیری از رواج برادر کشی میان مسلمانان، از ادامه جنگ خودداری کرد. ولی در جنگ سوم که با پیروان این گروه در صحرای نهروان انجام داد، تا نابودی تقریبا تمام این گروه از پای نایستاد. خوارج، مسلمانان متعصبی بودند که گاهی روزانه 18 ساعت عبادت میکردند و عقیده داشتند انسان مالک سرنوشت خود نیست و شعارشان رأی خدا ما را کفایت میکند، بود و از راه غارتگری امرار معاش میکردند. مشکل دیگری که در این حکومت ها قابل مشاهده است، پذیرا شدن بدون قید و شرط کلمه فتوی است که در آن قدرت صدور حکم بدون چون و چرا به امامان و در زمان غیبت به ولی فقیه و علمای مذهبی داده میشود و افراد مسخی که پیروان ایشان هستند بدون بکارگیری قدرت درایت خود، احکام صادره را اجرا میکنند. با این تفاصیل واضح است که حاکمان این نوع حکومت برای بقای بیشتر و تحت سلطه قرار دادن مردم در موارد دلخواهشان فتوا صادر میکنند و این فتاوی بدون اختیار تفکر و نعمق مردم، لازم الاجرا میباشند. اگر از قضا اندیشمند نگون بختی زحمت تعقل به خود داد و فتوا را مخالف منطق بشر ارزیابی کرد، یا با کلام ساده ای، صدای مخالفی از گلویش خارج شد، برای آنکه این تفکر به دیگران منتقل نشود تا به الگو برداری بینجامد، با صدور فتوای "مفسدفی الارض" و "محارب با خدا" و معنی و تفسیر بسیار گسترده اش، صدای مخالف را در گلو خفه کرده و مخالف را از پای در می آورند تا عبرتی نیز برای دیگران گردد. به عنوان مثال اکر روشنفکری به اوضاع جاری در حکومت اسلامی اعتراض کند، رأی او مخالف رأی ولی فقیه که نایب بر حق امام عصر خویش میباشد، تلقی شده و مسلماً کسی ککه مخالف امام زمان سخن بگوید، با خدا دشمنی کرده و سرنوشتش به رآسسلنی با یک فتوا قابل پیشبینی است. در طول تاریخ کم نیستند افراد آزاده ای که با تقبل خطر، عقاید خود را به عموم ابلاغ کرده اند و به همین جرم، از سرراه برداشته شده اند و در عصر حاضر با وجود اینچنین ایدئولوژی حاکمی، شاهد فتوای قتل آن اندیشمندان بودیم که بخاطر تسلسل این فتاوی، به قتلهای زنجیره ای معروف شد. از آنجایی که این قتلها به دستور و در زمان مشخصی اجرا شدند، میتوان آنها را اعدامهای زنجیره ای نامید که بسیار موذیانه و ریاکارانه انجام شد که اهداف زیر را در پی دارد: الف) از سر راه برداشتن ایدئولوژی های مخالف. همانگونه که گفته شددر نظام دیکتاتوری مذهبی، ایده مخالف چون مخالفت با خداست، نباید وجود داشته باشد. به خصوص که صاحب آن ایده، اندیشمندی اهل قلم باشد که افکار وی قابل نشر است. ب) ایجاد جو رعب و وحشت با نابود کردن مخالفان به روشهای وحشتناک و ترساندن دیگر روشنفکران جامعه برای القای این امر که حکومت اسلامی توانایی از بین بردن مخالفان خود را در همه جا، دارد و نیازی به رأی قضایی ندارد و تنها یک فتوا کافیست تا دشمنان خدا را نابود کند. به زبان ساده تر اینکه برای از بین بردن محاربین خدا، حتی نیازی به حکم قاضی هم نیست... ج) خالی کردن درون از عقده های روانی. به این معنی که کسانی که به این ایدئولوژی معتقدند، چنان خود را حقیر میبینند که اجازه میدهند همیشه شخص دیگری بجای ایشان فکر کند و تصمیم بگیرد. این خود کم بینی، به مرور زمان تبدیل به یک مشکل روانی میگردد که همیشه در زندگی خود دنبال ادای تکلیف میباشند که میتواند اشکال گوناگونی داشته باشد؛ چه عبادت روزانه و چه صور متفاوتی از تکلیف ، مانند: از بین بردن محاربین خدا و رسول و ولی فقیه . وقتی اعمال عبادی روزمره ایشان را ارضاء نمکند، بدنبال فرائض جدی تری برای نزدیکی به خدایشان میگردد. مانند جهاد در راه خدا و یا از بین بردن خودشان در یک مکان عمومی با چند صد نفر بیگناه و یا سلاخی مورد غضب با چاقو یا ابزار مختلف دیگر، هر کجا که مقتدایشان امر کند... ضمناً با عمل به این تکالیف، از خون شهدا پاسداری کرده، فرهنگ ستیزه جویی و قتل عام را زنده نگه میدارند. حال باید پرسید کدام دسته از همین مسلمانان متعصب، دست به اینگونه جنایات میزنند؟ چراکه سلاخی یک انسان در خانه و در پیش چشم اهل خانواده او، از هیچ حیوان درنده خویی بر نمی آید، چه برسد به یک انسان! معمولاًقتل توسط چاقو و با زجر در بین کسانی رخ میدهد که دشمنی دیرینه خانوادگی، کاری و یا قبیله ای با هم دارند و همدیگر را خوب میشنایند. چه بسا مدت مدیدی این کینه را در سینه پرورانده تا در فرصت مناسبی آنرا بیرون بریزد. آنهم با یک یا دو ضربه چاقو. در حالیکه این افراد با گرفتن یک دستور یا فتوا با سی و هفت ضربه چاقوبه زنی که تا آنروز وی را ندیده و نمی شناسند، حمله ور شده و او را تکه تکه میکنند... اینان چه کسانی هستند و چرا دست به این عمل میزنند؟ اینگونه که از شواهد بر می آید، اینها همان زخم خورده های زمان جنگ که در اثر موج انفجار مشائر خود را از دست داده اند و یا عزیزترین کسانشان در جنگ کشته شده و یا شاهد طعمه ی کوسه قرارگرفتن همقطارانشان، بوده اند و یا حوادثی مشابه را دیده و جان سالم بدر برده اند و عامل همه ی مصائب و سرگزشت تلخ خود را دشمنان خدا و ولی فقیه میدانند و با دلی پرکینه به کمین نشسته اند تا شاید کسی نشانی از این محاربین خدا به آنها بدهد. اینجاست که این اذهان آماده و پر کینه با دریافت یک آدرس چشمهایشان را بسته میکنند آنچه نباید بکنند عملی را مرتکب میشوند که هیچ عقل سلیمی رأی به آن نمیدهد و تازه بعد از انجام ماموریت قهرمانانه خودپشیمان که نیستند هیچ،سرمست از باده پیروزی اینگونه خود را توجیه میکنند،دل رهبر را شاد کرده به تکلیف الهی خود عمل نموده ام.... و هستند دسته کمی از ایشان که بعدها به عمق جنایت خود پی برده به عذاب وجدان گرفتار شده دست به افشای این موارد میزنند.جالب اینکه بلافاصله خود مورد غضب روسایشان قرار گرفته به سزای خیانت خود رسیده اند.کم نیستند از این دسته که امروز در بند 209 زندان اوین بسر میبرندو زمانی جزو عناصر برجسته وزارت اطلاعات رژیم بوده اند. سازماندهی این افراد را چه کسانی به عهده داشته یا دارند وفرامین یا فتاوی را به افراد فوق الذکر ابلاغ میکرده اند؟ خوشبختانه با رو شدن دست باند سعید امامی توسط همکارانش که هم اکنون در زندان اوین بسر میبرند، اندکی از حقایق این پرونده موحش روشن شد. این جوخه های اعدام مخفیانه، هسته مرکزی مانند سعید امامی داشته اند که کارشان پیدا کردن و شناسائی افرادی که عقاید مخالف موازین نظامشان به صورت درج در نشریه یا افشاگریهای گوناگون در محافل عمومی در کار اسلام وقفه ای وارد میکنند، میباشد. این شبکه با تهیه لیست اسامی متهمین و فرستادن آن برای آیت الله صاحب فتوا، حکم قتل آنها را بدست می آوردند و بواسطه ی رابطانی، بدست روانی هایی که قبلاً ذکر شد، به قتل میرساندند. بطوریکه هیچکدام از قاتلین، حتی نامی از سعید امامی نشنیده بودند و او نیز آنها را نمی شناخت. با ایجاد این شبکه سه جانبه قتل، حتی در صورت دستگیری احتمالی مجریان حکم، بوسیله ی پلیس یا مردم، وزارتخانه مربوطه و به تبع آن دولت از این مسئولیت میتوانست شانه خالی کند. با توجه به اعلامیه جهانی حقوق بشر در باره آزادی اندیشه و بیان و امضای ایران در پای آن، که فقط یک ژست تبلیغاتی برای ابن کشور است، و از سوی دیگر عدم تحمل حتی یک صدای مخالف با این نظام، دست به چنین اعمال تروریستی میزند تا این قتلها را اعمال خودجوشی جلوه دهد که توسط توده مسلمان اجرا میشود، و به این ترتیب هم از شر مخالفان خود راحت میشود و هم مسئولیتی در قبال این جنایات بدوش نمیگیرد. |
|